نكته ضرورى
در اينجا بايد به اين نكته توجه كرد كه انسانها معمولاً نيازهاى روزانه خود را با اعضاء و جوارح و ابزار و وسائلى كه خداوند در اختيارشان قرار داده برمىآورند و زندگى را با اين وسائل به پيش مىبرند و در نتيجه برخى گمان دارند كه كمال هر چيزى به داشتن اين ابزار و اعضاء و وسايل است و فقدان آن دليل بر نقص و كمبود مىباشد و اين وسائل گاهى از درون و گاهى از بيرون ما را يارى مىدهند. اعضاء و جوارح و جوانح ما و اشيائى كه در پيرامون ما وجود دارند كه خداوند آنها را براى ما آفريده و مسخّر كرده است از جمله زن و فرزند تمام اينها براى بعضى از انسانها منشأ اشتباه شده كه اينها همه منشأ جمال و كمالند پس چرا خداوند فاقد آنها باشد خدايى كه مىفرمايد:
و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودّة و رحمة انّ فى ذلك لايات لقوم يتفكرون(روم، 21)
و از نشانههاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريده تا در كنار آنها آرامش يابيد و در ميان شما زن و مرد مودت و رحمت قرار داده براستى در آن نشانههايى است براى مردمى كه تفكر كنند و بينديشند.
برخى از نابخردان مىپرسند خدايى كه براى انسان همسر و جفت آفريده و آن را از آيات و نشانههاى آفرينش خود معرفى كرده است چرا براى خود همسرى انتخاب نكرده است تا از تنهايى رهايى يابد و به وسيله او داراى فرزندانى شود. از سوى ديگر خدايى كه حواس پنجگانه را به ما ارزانى داشته تا ما بتوانيم با بيرون از خود ارتباط برقرار كنيم چگونه خود از اين حواس محروم باشد يا خدايى كه نيروى تفكر و تعقل و تخيّل و امثال آن را به ما عنايت فرموده و ما را در مسير تكامل قرار داده چرا خود فاقد اين نيروها باشد. انسان با اين تفسير و تحليل نتيجه مىگيرد كه خداوند به تناسب حتما از اين مزايا و ابزار و ادوات برخوردار است زيرا فقدان آن موجب نقص مىباشد.
اشتباه بشر
ولى اشتباه بشر در اينجا است كه ابزار و آلاتى را كه در واقع نشانگر ضعف و نياز انسان است دليل بر قدرت و كمال مطلق او گرفته است اگر انسان مىتوانست بدون اين ابزار و بدون اين حواس با همه جا و همه چيز ارتباط برقرار كند و در همه جا حضور داشته باشد و همه چيز را بفهمد و درك كند قطعا داراى كمال برتر و قدرت بيشتر بود. نياز انسان به ابزار و آلات نشانه آن است كه قدرت انسان محدود است و ناگزير است از چيزهاى ديگر غير از خود و ذات خود كمك بگيرد و استمداد بطلبد براى مثال چنانچه ما بدون وجود چشم و بدون نياز به محاذات با شىء مرئى و انعكاس نور از آن به شبكيه مىتوانستيم اشياء را ببينيم قطعا داراى قوه بينايى بيشترى بوديم زيرا اين ابزار و اين شرايط انسان را در ديدن محدود مىكند زيرا آنچه در كانون عدسى منعكس مىشود به عنوان يك عكس در قوه بينايى و در اعصاب بينايى بازتاب پيدا كرده آنگاه اين بازتابها از راه اعصاب و قوه بينايى به مغز انسان مىرسد آن وقت بينايى محقق مىشود.
پس ديدن تنها انكسار نور و تشكيل صورت در كانون عدسى نيست كه ما آن را به عنوان ديدن تلقى كنيم. ديدن در واقع درك خاصى است كه به قوه بينايى مرتبط است. ديدن يافتن شيئى ديدنى در درون و در باطن و در روح و روان انسان است و ساير احساسات هم نيز به همين گونه است. پس همه اين وسائل، وسيله انعكاس آن ملموسات و محسوسات به درون است و آن چيزى كه درك و فهميدن است احساسى است كه در درون و روان و در مغز انسان به وجود مىآيد. به عبارت ديگر اگر انسان در عين حال كه در خانهى خود نشسته، در خيابان و در محل كار ودر اجتماعات حضور داشته باشد و آنچه در آنجا مىگذرد ببيند و بفهمد آيا چنين انسانى كاملتر است يا آنكه بدون حضور فيزيكى نمىتواند آن صحنهها را ببيند؟
بدون شك كسى كه بدون اين ابزار و آلات داراى حضورو درك و احساس باشد و پشت پرده را ببيند كاملتر است از آنكه بدون حضور جسمانى احساس و درك ندارد. همچنين اگر انسان بدون زن و فرزند بتواند آنچه را كه زن و فرزند براى او انجام مىدهد خودش ذاتا انجام دهد آيا داشتن زن و فرزند براى او كمال است؟ بدون ترديد، نه. پس اگر كسى بتواند بدون وسائل و اسباب عادى و با اراده خود اشيايى را به وجود آورد بدون ترديد قوىتر و كاملتر است از انسانى كه در كارهايش نيازمند به وسيله و ابزار است .
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124