داخلی     مقاله     میراث معنوی
ترجمه و شرح دعای افتتاح (11)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۳
کد مطلب : 31691
ترجمه و شرح دعای افتتاح (11)
نكته ادبى
راغب مى گويد: «كم: عبارة عن العَدد و يُسْتعْمَل فى بابِ الأستفهام و يُنْصَبُ بَعدَه الاسمُ الذى يُمَيَّزُ بِه نَحْوُكَمْ رجلاً ضَرَبْتَ؟ و يُسْتَعْمُل فى باب الخَبَرِ و يُجَرُّ بَعْدَه الاسمُ الّذى يُمَيَّزُ به نَحْوُكَم رَجُلٍ رَأَيْتُ و يَقْتَضى مَعنْى الكَثْرة...»( الراغب الاصفهانى، ابى القاسم الحسين بن محمد المفردات فى غريب القرآن، تحقيق و ضبط محمد سيدگيلانى ناشرالمكتبه‏المرتضويه، تهران، بين‏الحرمين، ط 1373، ص 441، حرف‏الكاف.)

واژه «كم» براى عدد و شماره وضع شده كه گاهى در استفهام و گاهى در مورد خبر به كار مى‏رود در صورتى كه براى استفهام استعمال شود اسم پس از آن به عنوان تمييز به نصب خوانده مى‏شود مانند «كم رجلاً ضَرَبْتَ» يعنى چند مرد را زدى؟ و چنانچه براى خبر به كار رود اسم بعد از آن مجرور خوانده مى‏شود مانند «كَم رَجُلٍ رايت» يعنى چندين مرد را ديدم در اين مورد «كم» معناى زيادى و كثرت را ايفاد مى‏كند. پايان كلام راغب.»

در اين بخش از نيايش واژه «كم» براى خبر و تكثير آمده است اما خبر به دليل آن كه دعا كننده در مقام سپاس از نعمتهاى الهى است و به مصداق كريمه «و أمّا بنعمة ربك فَحَدِّثْ»( ضحى، 11) نعمتهاى خدا را يكى پس از ديگرى بازگو مى‏كند كه اظهار نعمت خود نوعى سپاس است و اما كثرت به دليل آن كه سپاس با كثرت متناسب است بديهى است كه انسان در مقام شكرگزارى از كمبودها سخن نمى‏گويد بلكه از فراوانى نعمت و لطف ممدوح اظهار امتنان مى‏كند.

البته بازگويى نعمتها نه براى آن است كه خداوند نمى‏داند و ما براى آگاهى او بيان مى‏كنيم بلكه به قصد شكرگزارى از نعمتهاى او شرح حال مى‏دهيم و مى‏گوييم خدايا چه بسيار ناراحتى‏ها و تنگناها كه آنها را به راحتى و آرامش بدل كردى و اين بنده ناچيز و گنه‏كار را مشمول الطاف فراوانت قرار دادى هر چند من شايسته اين همه مهر و محبّت نبودم.

انواع سختى‏ها
سختى‏ها بر دو گونه است:
1ـ سختى‏هايى كه انسان مى‏تواند باوجود آنها به كار خود ادامه دهد.

2- سختى‏ها و مشقت‏هايى كه انسان را از حركت و فعاليت باز مى‏دارد و نمى‏گذارد به كوشش و تلاش ادامه دهد. بديهى است تحمّل نوع دوم مشكل‏تر و نگران كننده‏تر است.

از اين رو ما در اين دعا عرضه مى‏داريم بار خدايا چه بسيار از كربت‏ها و سختيها همانند سَدّى فرا راهمان بود گشودى و به كنارى نهادى و چه بسا تنگناها و گرفتارى‏ها كه از سر راهمان برداشتى و در كارمان گشايش پديد آوردى و سرانجام ما را نسبت به زندگى اميدوار ساختى و روح انتظار را در ما زنده كردى با اين اميد و انتظار اين نيايش را به دعا براى فرج وَليّت، امام عصر ارواحنا له‏الفدا به پايان مى‏بريم و به آرزوى ديدن آن روز زنده‏ايم و دل خوش داريم. ما نسبت به آينده خوش‏بينيم و انتظار آينده بهترى را داريم تا در مسير حقيقت خواهى زودتر به مقصد برسيم و از استعدادها و امكانات خدا داده، بهتر بهره بگيريم و به تعالى و رشد بيشتر توفيق يابيم انشاءالله تعالى.

«وهُمُومٍ قدكشفتها» چه بسيار غم و اندوه كه از دل ما باز كردى

هُمُوم جمع «هَمّ» است چنان كه «هِمَم» جمع هِمَّت مى‏باشد و هر دو دلالت بر دل مشغولى دارد در جنبه مثبت هِمَّت و در جنبه منفى هَمّ ناميده مى‏شود، ولى در جنبه مثبت با تصميم و قاطعيّت و قدرت همراهست چنان كه گفته‏اند:

«... هِمَمُ الرجال تَقْلَعُ الجبال» همت مردان كوهها را از جاى مى‏كند. اما در جنبه منفى با افسردگى و خيال زدگى و سرگردانى و بى‏تصميمى توأم است. غم و اندوه انسان را از زندگى سير مى‏كند و نشاط از آدمى مى‏زدايد و روح و جسم را ضعيف و زبون مى‏سازد.

واژه‏هاى «اهتمام و همت و هَمّ» هر سه از يك ماده است. انسانِ با همت، چيزى جز هدف نمى‏بيند و به چيزى جز رسيدن به آن نمى‏انديشد و بالعكس همّ و غم انسان را به خود مشغول ساخته و او را از تعقل و تفكّر باز مى‏دارد و مانع از تصميم مى‏شود. انسانِ با همت، شكست‏ناپذير است ولى انسان مهموم و اندوهگين از زندگى نااميد و آثار شكست و ناتوانى در تمام حركات و سكنات و رفتارش به خوبى مشهود است. ما در اين بخش از دعا خداى را سپاس مى‏گوييم كه ما را از غم و اندوه نجات داد و راه زندگى و تكامل را هموار ساخت و اگر لطف او نبود بارِ مشكلات و ناراحتيها پشت ما را مى‏شكست و ما را از راه باز مى‏داشت. از اين رو توصيه شده است كه نسبت به خداوند متعال همواره خوش گمان باشيد و از بدگمانى بپرهيزيد و نسبت به كاستيها تأسف نخوريد و به فراوانى‏ها دل مبنديد «لِكَيْلا تَأسَوا عَلى ما فاتَكُم ولاتَفْرَحوا بما آتاكُم...» (حديد، 23. يعنى: تا بر آن چه از دستتان رفت تأسف نخوريد و بر آن چه بر شما داده شادمانى بى‏جانكنيد.)

«و عَثْرَةٍ قد أقَلْتَها»
عثرت در اصل به معنى لغزيدن و ليز خوردن بر روى زمين است و در اينجا به معناى لغزش در زندگى است. انسان در زندگى خواه و ناخواه دچار لغزشهايى مى‏شود كه آثار وضعى آن قهرا گريبانگيرش خواهد شد. بايد دانست كه تنها لغزشهاى عمدى انسان را متأثر نمى‏كند بلكه هر كارى آثار ويژه‏اى دارد كه به انسان باز مى‏گردد. خداوند مى‏فرمايد:

و ما اصابكم من مصيبةٍ فبما كسبت ايديكم و يعفوعن كثير. (شورى، 30) 

هر مصيبتى كه به شما مى‏رسد در اثر كارهاى خودتان است و خداوند بسيارى را عفو مى‏كند.

و ملاى رومى مى‏گويد:

اين جهان كوهست و فعلِ ما نِدا
سوى ما آيد نداها را صَدا
(جلال‏الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، با مقدمه محمد عباسى، چاپخانه آينده نشر طلوع، ج 6، 1378،ص 12، دفتر اول.)

اگر كسى به اشتباه مايع مسكرى را بنوشد اين يك لغزش است كه در بدن، در اعصاب و در مغز و كبد و ... خواه ناخواه اثر مى‏گذارد و روح او را متأثر مى‏كند و كسى كه آلوده به مسكرات باشد تا زمانى كه اثر آن در بدنش باقى است، در طرز تفكر و انديشه و كارهاى او اثر خواهد داشت. انسان در هنگام مستى ممكن است كارهاى ناشايسته‏اى انجام دهد كه در زندگى او تأثير نامطلوب دارد و در ساير خطاها و اشتباهاتى كه از انسان سرمى‏زند قضيّه همينگونه است. بنابراين كسى گمان نكند كه گناه و لغزش تنها در مقام عمد اثر دارد و بس، بلكه گناه از روى اشتباه و خطا نيز اثر بد دارد.

البته گناه عمد آثار بدش بيشتر و خانمانسوزتر است زيرا كسى كه از روى تعمد مرتكب گناه مى‏شود گناهش از طغيان و سركشى ريشه مى‏گيرد و بى‏ترديد آثار روحى و تبعات و بازتاب‏هاى چنين گناهى بسيار بيشتر از خطاهايى است كه از روى اشتباه رخ مى‏دهد.

از اين رو مى‏گوييم خدايا من در مسير زندگى دچار لغزشهايى شده‏ام كه تو آنها را به لطف خود اقاله كردى.( اقاله به هم زدن معامله به درخواست طرف مقابل است، يعنى فروشنده به درخواست مشترى و يا مشترى بهدرخواست فروشنده البته اين در صورتى است كه هيچكدام حق فسخ نداشته باشند و معامله قطعى شده باشد و اين از مستحبات و آداب تجارت است كه به درخواست اقاله پاسخ مثبت داده شود.

مرحوم شهيد اول در «لمعه» كتاب متاجر آنجا كه آداب بيست و چهارگانه تجارت را نام مى‏برد مى‏فرمايد: الثالث اقالة النادم. سوم از مستحبات تجارت اقاله كردن پشيمان است (يعنى پذيرفتن فسخ معامله به درخواست آن كه پشيمان شده است) سپس مرحوم شهيد ثانى حديثى از امام صادق«عليه‏السلام»نقل مى كند كه فرمود: أيُّما عبدٍ مُسلمٍ أقالَ مسلما فى بَيعٍ اقاله الله عَثْرتَه يوم القيامه. هر بنده مسلمانى كه گذشت كند و بپذيرد درخواست مسلمانى را در به هم زدن بيع و معامله‏اى كه انجام شده است خدا در روز قيامت از لغزش او خواهد گذشت. اين حديث با تفاوت در اين منابع آمده است: الكلينى، الرازى، ابى جعفر محمدبن يعقوب بن اسحاق، الفروع من الكافى، ج 5، تصحيح على اكبر غفارى، ناشر: تهران دارالكتب الاسلاميه، 1391 ه . ق ، 1350 ش، ص 153، كتاب المعيشة، آداب التجاره، حديث 16، الشيخ الصدوق، ابى جعفر، محمدبن على بن الحسين بن بابويه القمى، من لايحضره الفقيه، تحقيق و تعليق السيد حسن الموسوى الخرسان، ناشر: تهران دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ط 5، 1390 ه . ق ، ص 122، باب التجارة و آدابها، حديث شماره 22، با اين تفاوت كه در اين مدرك آمده است: أيُّما مسلم أقال مسلما ندامة فى‏البيع... مرحوم صاحب جواهر نيز در آداب تجارت مى‏نويسد: در مورد اقاله فرقى بين بايع و مشترى و بين مومن و مسلمان و غير مومن و مسلمان نيست. النجفى، الشيخ محمد حسن جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام، تحقيق شيخ على آخوندى داراحياءالتراث العربى، ط 7، ج 22، ص 452، كتاب التجارة فى آداب التجاره، الحرالعاملى، محمدبن الحسن، وسايل الشيعه تحقيق الشيخ عبدالرحيم الربانى الشيرازى، بيروت، لبنان، داراحيـاءالتـراث العـربى، ط 1382 ه . ق ، ج 12، ص 286، كتاب التجارة، باب 3، باب استحباب اقالة النادم و عدم وجوبها، حديث 1، 2، 4، 5.)


غرض از اقاله در اينجا اين است كه خدايا تو با لطفت با من چنان رفتار كردى كه گويى گناهى و خطايى از من سر نزده است و اين از الطاف بزرگ تو است كه نسبت به بندگان خود معمول مى‏دارى. اينك ما اميدواريم كه خداوند متعال در اين ماه آنچه از لغزشها و گناهان از ما سر زده است همه را مورد اقاله و بخشش و مغفرت قرار دهد. اقاله بالاتر از مغفرت است كه در بخشهاى ديگر آمده است. در مغفرت با فرض وجود گناه خداوند آنرا مى‏پوشاند و زير پوشش عفو قرار مى‏دهد اما اقاله بدان معنا است كه گويى گناهى سر نزده است چنانكه اقاله در معامله به همين معنا است كه گويى خريد و فروشى واقع نشده است.

اقاله با فسخ تفاوت دارد؛ در فسخ آثار معامله تا زمان فسخ متعلق به خريدار و فروشنده است اما در اقاله آثار آن به صاحب اصلى بازمى‏گردد گويى اصلاً معامله‏اى واقع نشده است.

«وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها»
خدايا چه بسيار رحمت كه آنرا گستردى، رحمتى كه هر كس، در هر جا و در هر حال از آن بهره‏مند مى‏شود. سفره گسترده‏اى كه هر كسى مى‏تواند در كنارش بنشيند و از نعمتهايش بهره‏گيرد.

حضرت سيدالشهداء(ع) در دعاى عرفه بخشى از اين نعمت‏ها را شرح مى‏دهد:

... خدايا از هدايتت، از راهنماييهايت بگويم كه پيش از آن كه مرا خلق كنى وسيله هدايتِ مرا فراهم كردى؟ خدايا از سير خلقت و پيدايش وجودم بگويم كه با رأفت و لطف خودت و با زيبايى صُنعت و نعمتهاى بى‏شمارت آفرينشم را از منى و آب گنديده‏اى آغاز كردى و در تاريكيهاى سه گانه گوشت و خون و پوست در رحم مادر قرارم دادى. من كه نمى‏دانستم چه هستم و تنها تو بودى كه مى‏دانستى من چه مى‏شوم و هيچيك از امور مرا در آن هنگام به خودم وانگذاردى. امر من تنها به دست تو و اراده تو بسته شد و پس از مدتها تقدير و راهنمايى كه در رحم مادر كردى مرا به دنيا آوردى و در گاهواره و در كودكى مرا از همه بلاها حفظ كردى و غذاى مرا با شير مادر آماده ساختى و محبت پدر و مادر و دايه‏ها را نسبت به من جلب كردى تا آنها با مهربانى و لطف و محبت‏شان مرا كفالت كنند. خدايا تو مرا از آزارِ آزار دهندگان و از فزونى و كاستى‏ها حفظ كردى تا سالم و كامل به دنيا پا نهم و بتوانم از زندگى بهره برده و در مسير كمال قرار گيرم...( مفاتيح الجنان، دعاى روز عرفه)

«وَ حَلْقَةِ بِلاءٍ قَدْ فَكَكْتَها»
خدايا چه بسا بلاها و گرفتاريهايى كه مانند حلقه‏هاى زنجير مرا احاطه كرده و دست و پايم را بسته بودند، همه را تو باز كردى و مرا نجات دادى. خدايا ! وقتى مى‏بينم تو اين چنين مهربانى، كه پيش از اينكه متولد شوم و پيش از اينكه آثار بلاها و لغزشها را درك كنم و پيش از اينكه آثار همّ و غم و ناراحتى ها را بفهمم تو به لطف و عنايتت همه اين گرفتاريها را از سر راهم برداشتى، به لطف و رحمت تو اميدوارتر مى‏شوم و با اين اميد در شبهاى ماه مبارك رمضان به درگاه تو مى‏آيم و تو را سپاس مى‏گويم.

جمله پنجم: «الحمدلله الذى لم يتخذ صاحبة ولاولدا و لم يكن له شريك فى الملك ولم يكن له ولىّ من الذل و كبره تكبيرا».

حمد و سپاس خدايى را كه براى خود همسرى نگزيد و فرزندى انتخاب نكرد و براى او در ملك و سلطنت شريكى نيست و در مالكيتش نسبت به عالمِ وجود همتا و انبازى ندارد. پس او را تكبير گوى، تكبيرى كه مناسب با ذات اقدس او باشد.

در اين فراز از دعا حمد مى‏كنيم خداى را كه همسرى اتخاذ نكرده، فرزندى برنگزيده و شريك و وليّى ندارد و ظاهر آن است هر يك از اين صفات سلبيه كه در اين فراز ذكر شده، منشأ و انگيزه حمد مى‏باشد. مفهوم اين جمله‏ها اين است: چيزى كه منشأ كمال و جمال و زيبايى در خداوند متعال است اين است كه او همسرى انتخاب نكرده و نيازى به همسر ندارد و فرزندى براى خود برنگزيده و نياز به فرزند ندارد و همچنين شريك و ولىّ و سرپرست ندارد، آن گونه كه بت پرستان يا مسيحيان گمان مى‏داشتند و براى خداوند زن و فرزند مى‏تراشيدند و مى‏ساختند و خداى را با خصوصيّات و شرايط زندگى خود مقايسه و تشبيه مى‏كردند وآن چه را كه براى خود زيبا مى‏ديدند و كمال و جمال مى‏پنداشتند براى خداوند سبحان نيز تصوير مى‏كردند غافل از اين كه اين‏گونه امور براى خداوند نقص است نه كمال.

خداوند متعال در آفرينش نياز به همسر ندارد و در بقاء نياز به فرزند ندارد. هر چند كه اين صفات و اين خواسته‏ها براى بشر كمال و فضيلت شمرده مى‏شود ولى آن‏چه براى انسان احيانا كمال و فضيلت شمرده مى‏شوددر عالم غيب و در عالم ربوبى و در عالم ماوراء ماده فضيلت نيست بلكه دليل بر كوچكى و نقص است. بشر روى همين تصوراتى كه داشته خداى خودش را شبيه خودش محسوس و مى‏ديده و ملموس مى‏خواسته يعنى شيئى كه داراى صفات انسانى باشد و از نزديك بتوان او را درك و لمس كرد. از اين رو مى‏بينيم در ادوار مختلف، بشر براى خدا اصنام و همانندهايى ساخته و آنها را پرستش مى‏كرده است گرچه درابتدا اين بتها را خداى اصلى و واقعى نمى‏پنداشتند ولى با اين أشكال و اصنام شبيه‏سازى كرده و او را تنزل دادند كه او، موجودى است به اين شكل و اين قيافه، منتهى در درجه‏اى بسيار بالاتر و برتر ولى خواه ناخواه در محدوده‏اى از اين شكل و اين قيافه خدا را تصوير مى‏كنند تا آن‏جا كه حديثى در اين باره ساخته‏اند كه: «ان الله خلق آدم على صورته» خداوند متعال آدم را به شكل خودش خلق كرد و روى همين گمان معمولاً بت پرستان خداى خود (بتهاى خودشان) را شبيه انسانها مى ساختند و مى‏گفتند اين بتها شبيه خداى اصلى ما است. من در يكى از بتكده‏هاى هندوستان ديدم كه در و ديوار و سقف غرفه‏اى را آيينه كارى كرده بودند و بت زيبايى را در ميان آن نهاده بودند كه از هر طرف به شكل بى‏نهايت ديده شود و بدينوسيله مى‏خواستند احاطه وجودى خداى را نشان دهند.

شگفت‏انگيز است از سويى خداى را به شكل انسانى مى‏سازند و از سوى ديگر با آينه و تصوير، بى‏نهايت بودنش رانشان مى‏دهند. اينها همه ناشى از ضعف درك انسان است.

تاريخ نشان مى‏دهد كه اصحاب حضرت موسى وقتى ديدند عده‏اى بت مى‏پرستند و او را به عنوان تيمن و تبرك لمس مى‏كنند و از او حاجت مى‏خواهند به موسى گفتند:

... يا موسى اجعل لنا الها كما لهم آلهة... (اعراف، 138)
(بنى اسرائيل) به موسى گفتند تو هم براى ما خدايى قرار ده همانگونه كه آنها معبودان (و خدايان) دارند...
يعنى اى موسى براى ما هم خدايى اين‏گونه بساز كه او را از نزديك ببينيم و با او سخن گوييم و او را لمس كنيم. بى‏ترديد اصحاب حضرت موسى مى دانستند كه اين بتها خالق زمين و آسمان نيستند چنانكه قرآن مى‏فرمايد:

ولئن سألتهم من خلق السموات والارض ليقولن الله... (لقمان، 25) 

هرگاه از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است قطعا مى‏گويند: «اللّه»

در ابتدا بت‏پرستان بتها را اشباه و نمادهايى از خداوند مى‏پنداشتند (اصنام جمع «صنم» بمعنى شبيه و تمثال است) ولى با گذشت زمان بسيارى از بت‏پرستان خدا را فراموش كرده و بت‏ها را به عنوان «ارباب» و پروردگار پنداشتند و عملاً به بتها أصالت بخشيدند و تنها آنها را پرستش مى‏كردند و از آنها حاجت مى‏خواستند و هنگامى كه با اعتراض قرآن و پيامبر اسلام(ص) روبرو شدند كه چگونه دست ساخته‏هاى خود را پروردگار مى‏ناميد و آنها را عبادت مى‏كنيد پاسخ مى‏دادند: «... هؤلاء شفعائنا عندالله...»( يونس، 18 ) «مانعبدهم إلاّ ليقرّبونا الى‏الله زُلفى...» (زمر، 3) مى‏گفتند اينها شفيعان ما نزد خدايند و ما آنها را براى تقرب به خدا پرستش مى‏كنيم.

خداوند در قرآن اين پاسخ را منطقى و معقول نمى‏داند و مى‏گويد اين شفيعان از كجا و به اذن چه كسى داراى اين مقام شدند اين‏ها هيچ گونه اثرى در عالم ندارند تا واسطه در آفرينش باشند و در تشريع الهى نيز چنين مقامى به آنها تفويض نشده است تا مجاز به شفاعت باشند و بتوانند از مردم دستگيرى كنند و آنها را باذن‏الله نجات دهند.

خلاصه بر بت‏پرستان اشكالهايى وارد است كه به هيچوجه قابل اغماض نيست. 

ادامه دارد ... .

منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124