نكته ادبى
راغب مى گويد: «كم: عبارة عن العَدد و يُسْتعْمَل فى بابِ الأستفهام و يُنْصَبُ بَعدَه الاسمُ الذى يُمَيَّزُ بِه نَحْوُكَمْ رجلاً ضَرَبْتَ؟ و يُسْتَعْمُل فى باب الخَبَرِ و يُجَرُّ بَعْدَه الاسمُ الّذى يُمَيَّزُ به نَحْوُكَم رَجُلٍ رَأَيْتُ و يَقْتَضى مَعنْى الكَثْرة...»( الراغب الاصفهانى، ابى القاسم الحسين بن محمد المفردات فى غريب القرآن، تحقيق و ضبط محمد سيدگيلانى ناشرالمكتبهالمرتضويه، تهران، بينالحرمين، ط 1373، ص 441، حرفالكاف.)
واژه «كم» براى عدد و شماره وضع شده كه گاهى در استفهام و گاهى در مورد خبر به كار مىرود در صورتى كه براى استفهام استعمال شود اسم پس از آن به عنوان تمييز به نصب خوانده مىشود مانند «كم رجلاً ضَرَبْتَ» يعنى چند مرد را زدى؟ و چنانچه براى خبر به كار رود اسم بعد از آن مجرور خوانده مىشود مانند «كَم رَجُلٍ رايت» يعنى چندين مرد را ديدم در اين مورد «كم» معناى زيادى و كثرت را ايفاد مىكند. پايان كلام راغب.»
در اين بخش از نيايش واژه «كم» براى خبر و تكثير آمده است اما خبر به دليل آن كه دعا كننده در مقام سپاس از نعمتهاى الهى است و به مصداق كريمه «و أمّا بنعمة ربك فَحَدِّثْ»( ضحى، 11) نعمتهاى خدا را يكى پس از ديگرى بازگو مىكند كه اظهار نعمت خود نوعى سپاس است و اما كثرت به دليل آن كه سپاس با كثرت متناسب است بديهى است كه انسان در مقام شكرگزارى از كمبودها سخن نمىگويد بلكه از فراوانى نعمت و لطف ممدوح اظهار امتنان مىكند.
البته بازگويى نعمتها نه براى آن است كه خداوند نمىداند و ما براى آگاهى او بيان مىكنيم بلكه به قصد شكرگزارى از نعمتهاى او شرح حال مىدهيم و مىگوييم خدايا چه بسيار ناراحتىها و تنگناها كه آنها را به راحتى و آرامش بدل كردى و اين بنده ناچيز و گنهكار را مشمول الطاف فراوانت قرار دادى هر چند من شايسته اين همه مهر و محبّت نبودم.
انواع سختىها
سختىها بر دو گونه است:
1ـ سختىهايى كه انسان مىتواند باوجود آنها به كار خود ادامه دهد.
2- سختىها و مشقتهايى كه انسان را از حركت و فعاليت باز مىدارد و نمىگذارد به كوشش و تلاش ادامه دهد. بديهى است تحمّل نوع دوم مشكلتر و نگران كنندهتر است.
از اين رو ما در اين دعا عرضه مىداريم بار خدايا چه بسيار از كربتها و سختيها همانند سَدّى فرا راهمان بود گشودى و به كنارى نهادى و چه بسا تنگناها و گرفتارىها كه از سر راهمان برداشتى و در كارمان گشايش پديد آوردى و سرانجام ما را نسبت به زندگى اميدوار ساختى و روح انتظار را در ما زنده كردى با اين اميد و انتظار اين نيايش را به دعا براى فرج وَليّت، امام عصر ارواحنا لهالفدا به پايان مىبريم و به آرزوى ديدن آن روز زندهايم و دل خوش داريم. ما نسبت به آينده خوشبينيم و انتظار آينده بهترى را داريم تا در مسير حقيقت خواهى زودتر به مقصد برسيم و از استعدادها و امكانات خدا داده، بهتر بهره بگيريم و به تعالى و رشد بيشتر توفيق يابيم انشاءالله تعالى.
«وهُمُومٍ قدكشفتها» چه بسيار غم و اندوه كه از دل ما باز كردى
هُمُوم جمع «هَمّ» است چنان كه «هِمَم» جمع هِمَّت مىباشد و هر دو دلالت بر دل مشغولى دارد در جنبه مثبت هِمَّت و در جنبه منفى هَمّ ناميده مىشود، ولى در جنبه مثبت با تصميم و قاطعيّت و قدرت همراهست چنان كه گفتهاند:
«... هِمَمُ الرجال تَقْلَعُ الجبال» همت مردان كوهها را از جاى مىكند. اما در جنبه منفى با افسردگى و خيال زدگى و سرگردانى و بىتصميمى توأم است. غم و اندوه انسان را از زندگى سير مىكند و نشاط از آدمى مىزدايد و روح و جسم را ضعيف و زبون مىسازد.
واژههاى «اهتمام و همت و هَمّ» هر سه از يك ماده است. انسانِ با همت، چيزى جز هدف نمىبيند و به چيزى جز رسيدن به آن نمىانديشد و بالعكس همّ و غم انسان را به خود مشغول ساخته و او را از تعقل و تفكّر باز مىدارد و مانع از تصميم مىشود. انسانِ با همت، شكستناپذير است ولى انسان مهموم و اندوهگين از زندگى نااميد و آثار شكست و ناتوانى در تمام حركات و سكنات و رفتارش به خوبى مشهود است. ما در اين بخش از دعا خداى را سپاس مىگوييم كه ما را از غم و اندوه نجات داد و راه زندگى و تكامل را هموار ساخت و اگر لطف او نبود بارِ مشكلات و ناراحتيها پشت ما را مىشكست و ما را از راه باز مىداشت. از اين رو توصيه شده است كه نسبت به خداوند متعال همواره خوش گمان باشيد و از بدگمانى بپرهيزيد و نسبت به كاستيها تأسف نخوريد و به فراوانىها دل مبنديد «لِكَيْلا تَأسَوا عَلى ما فاتَكُم ولاتَفْرَحوا بما آتاكُم...» (حديد، 23. يعنى: تا بر آن چه از دستتان رفت تأسف نخوريد و بر آن چه بر شما داده شادمانى بىجانكنيد.)
«و عَثْرَةٍ قد أقَلْتَها»
عثرت در اصل به معنى لغزيدن و ليز خوردن بر روى زمين است و در اينجا به معناى لغزش در زندگى است. انسان در زندگى خواه و ناخواه دچار لغزشهايى مىشود كه آثار وضعى آن قهرا گريبانگيرش خواهد شد. بايد دانست كه تنها لغزشهاى عمدى انسان را متأثر نمىكند بلكه هر كارى آثار ويژهاى دارد كه به انسان باز مىگردد. خداوند مىفرمايد:
و ما اصابكم من مصيبةٍ فبما كسبت ايديكم و يعفوعن كثير. (شورى، 30)
هر مصيبتى كه به شما مىرسد در اثر كارهاى خودتان است و خداوند بسيارى را عفو مىكند.
و ملاى رومى مىگويد:
اين جهان كوهست و فعلِ ما نِدا
سوى ما آيد نداها را صَدا
(جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، با مقدمه محمد عباسى، چاپخانه آينده نشر طلوع، ج 6، 1378،ص 12، دفتر اول.)
اگر كسى به اشتباه مايع مسكرى را بنوشد اين يك لغزش است كه در بدن، در اعصاب و در مغز و كبد و ... خواه ناخواه اثر مىگذارد و روح او را متأثر مىكند و كسى كه آلوده به مسكرات باشد تا زمانى كه اثر آن در بدنش باقى است، در طرز تفكر و انديشه و كارهاى او اثر خواهد داشت. انسان در هنگام مستى ممكن است كارهاى ناشايستهاى انجام دهد كه در زندگى او تأثير نامطلوب دارد و در ساير خطاها و اشتباهاتى كه از انسان سرمىزند قضيّه همينگونه است. بنابراين كسى گمان نكند كه گناه و لغزش تنها در مقام عمد اثر دارد و بس، بلكه گناه از روى اشتباه و خطا نيز اثر بد دارد.
البته گناه عمد آثار بدش بيشتر و خانمانسوزتر است زيرا كسى كه از روى تعمد مرتكب گناه مىشود گناهش از طغيان و سركشى ريشه مىگيرد و بىترديد آثار روحى و تبعات و بازتابهاى چنين گناهى بسيار بيشتر از خطاهايى است كه از روى اشتباه رخ مىدهد.
از اين رو مىگوييم خدايا من در مسير زندگى دچار لغزشهايى شدهام كه تو آنها را به لطف خود اقاله كردى.( اقاله به هم زدن معامله به درخواست طرف مقابل است، يعنى فروشنده به درخواست مشترى و يا مشترى بهدرخواست فروشنده البته اين در صورتى است كه هيچكدام حق فسخ نداشته باشند و معامله قطعى شده باشد و اين از مستحبات و آداب تجارت است كه به درخواست اقاله پاسخ مثبت داده شود.
مرحوم شهيد اول در «لمعه» كتاب متاجر آنجا كه آداب بيست و چهارگانه تجارت را نام مىبرد مىفرمايد: الثالث اقالة النادم. سوم از مستحبات تجارت اقاله كردن پشيمان است (يعنى پذيرفتن فسخ معامله به درخواست آن كه پشيمان شده است) سپس مرحوم شهيد ثانى حديثى از امام صادق«عليهالسلام»نقل مى كند كه فرمود: أيُّما عبدٍ مُسلمٍ أقالَ مسلما فى بَيعٍ اقاله الله عَثْرتَه يوم القيامه. هر بنده مسلمانى كه گذشت كند و بپذيرد درخواست مسلمانى را در به هم زدن بيع و معاملهاى كه انجام شده است خدا در روز قيامت از لغزش او خواهد گذشت. اين حديث با تفاوت در اين منابع آمده است: الكلينى، الرازى، ابى جعفر محمدبن يعقوب بن اسحاق، الفروع من الكافى، ج 5، تصحيح على اكبر غفارى، ناشر: تهران دارالكتب الاسلاميه، 1391 ه . ق ، 1350 ش، ص 153، كتاب المعيشة، آداب التجاره، حديث 16، الشيخ الصدوق، ابى جعفر، محمدبن على بن الحسين بن بابويه القمى، من لايحضره الفقيه، تحقيق و تعليق السيد حسن الموسوى الخرسان، ناشر: تهران دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ط 5، 1390 ه . ق ، ص 122، باب التجارة و آدابها، حديث شماره 22، با اين تفاوت كه در اين مدرك آمده است: أيُّما مسلم أقال مسلما ندامة فىالبيع... مرحوم صاحب جواهر نيز در آداب تجارت مىنويسد: در مورد اقاله فرقى بين بايع و مشترى و بين مومن و مسلمان و غير مومن و مسلمان نيست. النجفى، الشيخ محمد حسن جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام، تحقيق شيخ على آخوندى داراحياءالتراث العربى، ط 7، ج 22، ص 452، كتاب التجارة فى آداب التجاره، الحرالعاملى، محمدبن الحسن، وسايل الشيعه تحقيق الشيخ عبدالرحيم الربانى الشيرازى، بيروت، لبنان، داراحيـاءالتـراث العـربى، ط 1382 ه . ق ، ج 12، ص 286، كتاب التجارة، باب 3، باب استحباب اقالة النادم و عدم وجوبها، حديث 1، 2، 4، 5.)
غرض از اقاله در اينجا اين است كه خدايا تو با لطفت با من چنان رفتار كردى كه گويى گناهى و خطايى از من سر نزده است و اين از الطاف بزرگ تو است كه نسبت به بندگان خود معمول مىدارى. اينك ما اميدواريم كه خداوند متعال در اين ماه آنچه از لغزشها و گناهان از ما سر زده است همه را مورد اقاله و بخشش و مغفرت قرار دهد. اقاله بالاتر از مغفرت است كه در بخشهاى ديگر آمده است. در مغفرت با فرض وجود گناه خداوند آنرا مىپوشاند و زير پوشش عفو قرار مىدهد اما اقاله بدان معنا است كه گويى گناهى سر نزده است چنانكه اقاله در معامله به همين معنا است كه گويى خريد و فروشى واقع نشده است.
اقاله با فسخ تفاوت دارد؛ در فسخ آثار معامله تا زمان فسخ متعلق به خريدار و فروشنده است اما در اقاله آثار آن به صاحب اصلى بازمىگردد گويى اصلاً معاملهاى واقع نشده است.
«وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها»
خدايا چه بسيار رحمت كه آنرا گستردى، رحمتى كه هر كس، در هر جا و در هر حال از آن بهرهمند مىشود. سفره گستردهاى كه هر كسى مىتواند در كنارش بنشيند و از نعمتهايش بهرهگيرد.
حضرت سيدالشهداء(ع) در دعاى عرفه بخشى از اين نعمتها را شرح مىدهد:
... خدايا از هدايتت، از راهنماييهايت بگويم كه پيش از آن كه مرا خلق كنى وسيله هدايتِ مرا فراهم كردى؟ خدايا از سير خلقت و پيدايش وجودم بگويم كه با رأفت و لطف خودت و با زيبايى صُنعت و نعمتهاى بىشمارت آفرينشم را از منى و آب گنديدهاى آغاز كردى و در تاريكيهاى سه گانه گوشت و خون و پوست در رحم مادر قرارم دادى. من كه نمىدانستم چه هستم و تنها تو بودى كه مىدانستى من چه مىشوم و هيچيك از امور مرا در آن هنگام به خودم وانگذاردى. امر من تنها به دست تو و اراده تو بسته شد و پس از مدتها تقدير و راهنمايى كه در رحم مادر كردى مرا به دنيا آوردى و در گاهواره و در كودكى مرا از همه بلاها حفظ كردى و غذاى مرا با شير مادر آماده ساختى و محبت پدر و مادر و دايهها را نسبت به من جلب كردى تا آنها با مهربانى و لطف و محبتشان مرا كفالت كنند. خدايا تو مرا از آزارِ آزار دهندگان و از فزونى و كاستىها حفظ كردى تا سالم و كامل به دنيا پا نهم و بتوانم از زندگى بهره برده و در مسير كمال قرار گيرم...( مفاتيح الجنان، دعاى روز عرفه)
«وَ حَلْقَةِ بِلاءٍ قَدْ فَكَكْتَها»
خدايا چه بسا بلاها و گرفتاريهايى كه مانند حلقههاى زنجير مرا احاطه كرده و دست و پايم را بسته بودند، همه را تو باز كردى و مرا نجات دادى. خدايا ! وقتى مىبينم تو اين چنين مهربانى، كه پيش از اينكه متولد شوم و پيش از اينكه آثار بلاها و لغزشها را درك كنم و پيش از اينكه آثار همّ و غم و ناراحتى ها را بفهمم تو به لطف و عنايتت همه اين گرفتاريها را از سر راهم برداشتى، به لطف و رحمت تو اميدوارتر مىشوم و با اين اميد در شبهاى ماه مبارك رمضان به درگاه تو مىآيم و تو را سپاس مىگويم.
جمله پنجم: «الحمدلله الذى لم يتخذ صاحبة ولاولدا و لم يكن له شريك فى الملك ولم يكن له ولىّ من الذل و كبره تكبيرا».
حمد و سپاس خدايى را كه براى خود همسرى نگزيد و فرزندى انتخاب نكرد و براى او در ملك و سلطنت شريكى نيست و در مالكيتش نسبت به عالمِ وجود همتا و انبازى ندارد. پس او را تكبير گوى، تكبيرى كه مناسب با ذات اقدس او باشد.
در اين فراز از دعا حمد مىكنيم خداى را كه همسرى اتخاذ نكرده، فرزندى برنگزيده و شريك و وليّى ندارد و ظاهر آن است هر يك از اين صفات سلبيه كه در اين فراز ذكر شده، منشأ و انگيزه حمد مىباشد. مفهوم اين جملهها اين است: چيزى كه منشأ كمال و جمال و زيبايى در خداوند متعال است اين است كه او همسرى انتخاب نكرده و نيازى به همسر ندارد و فرزندى براى خود برنگزيده و نياز به فرزند ندارد و همچنين شريك و ولىّ و سرپرست ندارد، آن گونه كه بت پرستان يا مسيحيان گمان مىداشتند و براى خداوند زن و فرزند مىتراشيدند و مىساختند و خداى را با خصوصيّات و شرايط زندگى خود مقايسه و تشبيه مىكردند وآن چه را كه براى خود زيبا مىديدند و كمال و جمال مىپنداشتند براى خداوند سبحان نيز تصوير مىكردند غافل از اين كه اينگونه امور براى خداوند نقص است نه كمال.
خداوند متعال در آفرينش نياز به همسر ندارد و در بقاء نياز به فرزند ندارد. هر چند كه اين صفات و اين خواستهها براى بشر كمال و فضيلت شمرده مىشود ولى آنچه براى انسان احيانا كمال و فضيلت شمرده مىشوددر عالم غيب و در عالم ربوبى و در عالم ماوراء ماده فضيلت نيست بلكه دليل بر كوچكى و نقص است. بشر روى همين تصوراتى كه داشته خداى خودش را شبيه خودش محسوس و مىديده و ملموس مىخواسته يعنى شيئى كه داراى صفات انسانى باشد و از نزديك بتوان او را درك و لمس كرد. از اين رو مىبينيم در ادوار مختلف، بشر براى خدا اصنام و همانندهايى ساخته و آنها را پرستش مىكرده است گرچه درابتدا اين بتها را خداى اصلى و واقعى نمىپنداشتند ولى با اين أشكال و اصنام شبيهسازى كرده و او را تنزل دادند كه او، موجودى است به اين شكل و اين قيافه، منتهى در درجهاى بسيار بالاتر و برتر ولى خواه ناخواه در محدودهاى از اين شكل و اين قيافه خدا را تصوير مىكنند تا آنجا كه حديثى در اين باره ساختهاند كه: «ان الله خلق آدم على صورته» خداوند متعال آدم را به شكل خودش خلق كرد و روى همين گمان معمولاً بت پرستان خداى خود (بتهاى خودشان) را شبيه انسانها مى ساختند و مىگفتند اين بتها شبيه خداى اصلى ما است. من در يكى از بتكدههاى هندوستان ديدم كه در و ديوار و سقف غرفهاى را آيينه كارى كرده بودند و بت زيبايى را در ميان آن نهاده بودند كه از هر طرف به شكل بىنهايت ديده شود و بدينوسيله مىخواستند احاطه وجودى خداى را نشان دهند.
شگفتانگيز است از سويى خداى را به شكل انسانى مىسازند و از سوى ديگر با آينه و تصوير، بىنهايت بودنش رانشان مىدهند. اينها همه ناشى از ضعف درك انسان است.
تاريخ نشان مىدهد كه اصحاب حضرت موسى وقتى ديدند عدهاى بت مىپرستند و او را به عنوان تيمن و تبرك لمس مىكنند و از او حاجت مىخواهند به موسى گفتند:
... يا موسى اجعل لنا الها كما لهم آلهة... (اعراف، 138)
(بنى اسرائيل) به موسى گفتند تو هم براى ما خدايى قرار ده همانگونه كه آنها معبودان (و خدايان) دارند...
يعنى اى موسى براى ما هم خدايى اينگونه بساز كه او را از نزديك ببينيم و با او سخن گوييم و او را لمس كنيم. بىترديد اصحاب حضرت موسى مى دانستند كه اين بتها خالق زمين و آسمان نيستند چنانكه قرآن مىفرمايد:
ولئن سألتهم من خلق السموات والارض ليقولن الله... (لقمان، 25)
هرگاه از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است قطعا مىگويند: «اللّه»
در ابتدا بتپرستان بتها را اشباه و نمادهايى از خداوند مىپنداشتند (اصنام جمع «صنم» بمعنى شبيه و تمثال است) ولى با گذشت زمان بسيارى از بتپرستان خدا را فراموش كرده و بتها را به عنوان «ارباب» و پروردگار پنداشتند و عملاً به بتها أصالت بخشيدند و تنها آنها را پرستش مىكردند و از آنها حاجت مىخواستند و هنگامى كه با اعتراض قرآن و پيامبر اسلام(ص) روبرو شدند كه چگونه دست ساختههاى خود را پروردگار مىناميد و آنها را عبادت مىكنيد پاسخ مىدادند: «... هؤلاء شفعائنا عندالله...»( يونس، 18 ) «مانعبدهم إلاّ ليقرّبونا الىالله زُلفى...» (زمر، 3) مىگفتند اينها شفيعان ما نزد خدايند و ما آنها را براى تقرب به خدا پرستش مىكنيم.
خداوند در قرآن اين پاسخ را منطقى و معقول نمىداند و مىگويد اين شفيعان از كجا و به اذن چه كسى داراى اين مقام شدند اينها هيچ گونه اثرى در عالم ندارند تا واسطه در آفرينش باشند و در تشريع الهى نيز چنين مقامى به آنها تفويض نشده است تا مجاز به شفاعت باشند و بتوانند از مردم دستگيرى كنند و آنها را باذنالله نجات دهند.
خلاصه بر بتپرستان اشكالهايى وارد است كه به هيچوجه قابل اغماض نيست.
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124