دو خط غزل بنویسم، اگر امان بدهی
فقط برابر یک پلک اگر زمان بدهی
به یک نگاه خودت سرنوشت شوم مرا
بگیری از قفس و دست آسمان بدهی
توان حرف زدن را بگیری از لب هام
و با مسیح لبانت دوباره جان بدهی
و از دو چشم خودت، کاسه های شیر و عسل
به این مسافر خسته کمی توان بدهی
که «عشق چیز بدی نیست» را خود تو
نشان مردم دلواپس جهان بدهی
نیاز نیست جواب سلام های مرا
فقط همین که برایم سری تکان بدهی
بس است تا غزلی نذر چشم هات کنم
مگر دوباره به من روی خوش نشان بدهی
| ۷. | جمال چهره تو |