دلی آمد دلی آمد كه دل ها را بخنداند
می ای آمد می ای آمد كه دفع هر خمار آمد
كفی آمد كفی آمد كه دریا دُرّ ازو یابد
شهی آمد شهی آمد كه جان هر دیار آمد
كجا آمد كجا آمد كزین جا خود نرفته است او
ولیكن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
كنون ناطق خمش گردد كنون خامش به نطق آمد
رها كن حرف بشمرده كه حرف بی شمار آمد
مولوی