و اما جناح:
گويند جناح معرّب گناهست چون در عربى حرف گاف نيست گناه فارسى به جناح / عربى تبديل شده است و برخى آنرا از ماده جَناح به فتح به معناى تمايل گرفتهاند.
گناه از آن جهت كه نشانه نافرمانى و زير بار نرفتن است عصيان و معصيت ناميده مىشود و از آن حيث كه تصرّفى بيش از حد مُجاز و نياز است اسراف نام مىگيرد و از آن لحاظ كه از روحيه سركشى و نافرمانى ناشى مىشود طغيان ناميده مىشود و گناهكار را طاغى مىگويند از آن جهت كه طغيان مىكند و از آن حيث كه با مطالبه و برخورد ناروا همراهست بغى ناميده مىشود و مرتكب آن را باغى و در پارسى ياغى مىنامند و از آن جهت كه موجب قطع حقوق و پيوندهاى اجتماعى و موجب سلب آسايش ديگران مىشود «جرم و جنايت» نام مىگيرد و از آن لحاظ كه ديگران را نيز به عرصه گناه مىكشاند محيط گناه كشانده و به تبعات آن گرفتار مىكند جريره گفته مىشود كه مانند عقرب جَرّار همه را نيش مىزند و هيچ كس از شرّش در امان نمىماند.
و از آن جهت كه گناه نمادى از كوتاهى در حفظ امانت الهى است «خيانت» نام مىگيرد. از آن رو كه گناه نوعى ستم به خود يا به ديگران است «ظلم» است و از آن لحاظ كه بعضى از گناهان ناشى از روحيه تكبّر و خود بزرگ بينى و تحقير ديگرانست استكبار و عُلُوّ ناميده مىشود و از آن جهت كه گناه زشت و نازيبا است عنوان قبيح به خود مىگيرد. از آن لحاظ كه پارهاى از گناهان بيش از اندازه زشت وناپسند است آنرا فاحشه و فحشاء ناميدهاند و از آن رو كه گناه كارى ناشناخته و ناپسند است آنرا مُنْكَر مىنامند يعنى به حدى بد است كه در محيط اسلامى و انسانى ناشناخته است.
در برابر آن كارهاى خوب و پسنديده كه در محيط اسلامى معروفست و همه آنرا مىشناسند مانند نماز و زكوة، راستى و صداقت فداكارى و ايثار، محبت و عدالت كه براى همه مطلوب و معروفست. از آن جهت كه گناه خروج از صراط مستقيم و راه خدا است فسق و فجور نام مىگيرد چنان كه تقوى به معناى صيانت نفس و مصونيت انسان است و در واقع فسق و فجور خروج از اين حصن الهى و مصونيّت معنوى مىباشد.
و از آن رو كه گناه موجب گمراهى، ناسپاسى و ناكامى است ضلالت، كفران و غوايت ناميده مىشود. و از آن جهت كه گناه امرى ناپسند است «سيّئه» ناميده مىشود چنان كه كار خوب را «حسنه» مىگويند و از آن لحاظ كه گناه آثار شوم زيانبارى براى جامعه و عامل آن دارد «شرّ و اثم» ناميده مىشود. در قرآن كريم شر در برابر خير و اثم در برابر نفع قرار گرفته است چنانكه مىفرمايد: «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرا يره» ودرباره شراب و قمار مىفرمايد: واثمهما اكبر من نفعهما...» ضرر اين دو بيش از سود آنها است يعنى گر چه شراب و قمار سود اندكى دارد ولى ضررش خيلى بيشتر از اين سود است و انسان خردمند سود اندك را با زيان بسيار مبادله نمىكند.
اينك كه ابعاد و آثار مختلف گناه تا حدودى روشن شد آيا اين آثار شوم را رافع و دافعىهست؟
اما دافع همانا ذكر و ياد خدا و توجّه به آثار شوم و مخرّب گناه است كه انسان را از گناه باز مىدارد و دافع آن همانا توبه و بازگشت وامىدارد.
خداوند متعال با لطف و رحمت عميم و گسترده خويش بندگان گنهكار را اميدوار مىكند تا هر چه زودتر توبه كنند و به سوى او بازگردند. و دامن خود از آلودگى گناهان بزدايند.
در اين بخش از دعا تعابيرى گوناگون از قبيل عفو و صفح و تجاوز (گذشت) و ستر (پردهپوشى) و حلم آمده است كه هر كدام رافع و دافع آثار و تبعات زيانبار گناهانست و احتمالاً هر يك ناظر به يك بعد از ابعاد گناه مىباشد.
براى مثال عفو در زبان عرب در مورد محو آثار يك شىء به كار گرفته مىشود مىگويند باد آمد و مزرعه را عفو كرد يا طوفان آمد بناها و ساختمانها را عفو كرد كه عفو در اين گونه موارد به معناى محو آثار مزرعه و ساختمان است. عفو بالاتر از غفران و بخشش است زيرا در بخشش و مغفرت ممكن است از كيفر و مجازات گناهكار و مجرم بگذرند ولى پرونده و سوء سابقه را محفوظ دارند چنان كه د رموارد تعليق قضيه اين چنين است ولى در مورد عفو تمام آثار گناه محو مىشود و تبعات جرم به كلى ناديده گرفته مىشود.
چنان كه صفح يك درجه بالاتر از عفو است اگر در عفو آثار و تبعات موجود در پرونده ناديده گرفته شود در صفح با مجرم به گونهاى برخورد مىشود كه گويا گناهى از او سر نزده است. در صفح روى را برمىگردانند تا گناه را نبينند ولى در عفو گناه ديده و ثبت شده را مىبخشند.
در عفو سوء سابقه در پرونده ثبت شده ولى آن را ناديده انگاشتهاند اما در صفح اصلاً گناه در پرونده ثبت نمىشود. خداوند به پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «.. فاصفحِ الصَّفحَ الجَميل» يعنى نسبت به اذيت و آزار كفار و مشركان برخورد كريمانه داشته باش و رفتار بد آنان را ناديده بگير (روى بگردان گويا كه چيزى رخ نداده است) و اين مرتبهاى بالاتر از عفو و گذشت است زيرا گذشت و عفو با فرض وقوع گناه است ولى در صفحگويى گناهى رخ نداده است چنانكه حضرت يوسف(ع) نسبت به برادران خود به گونهاى رفتار كرد كه گويا آنها مرتكب خطايى نشدهاند.
آنگاه كه به مصر آمدند و از گذشته اظهار پشيمانى كردند يوسف بىدرنگ به آنها گفت: ...لاتثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم... ... امروز ملامت و توبيخى متوجه شما نيست. خداوند شما را مىبخشد... يعنى از گذشتهها چيزى نگوييد و خاطرههاى گذشته را تجديد نكنيد حال آنكه خداوند شما را مىآمرزد. يوسف آنچه در ارتباط با خودش بود به كلّى ناديده گرفت و اجازه نداد برادرانش گذشتهها را به ياد آورند و درباره آن سخن بگويند و از او تقاضاى عفو و بخشش كنند و نسبت به آنچه در ارتباط با خداوند متعال بود نويد مغفرت داد و خاطر آنها را از اين لحاظ نيز راحت كرد تا با آرامش بتوانند جبران مافات كنند.
يوسف دوست نداشت برادرانش نگران خاطرات ناگوار گذشته باشند و در برابر او احساس شرم كنند يعنى بگونهاى برخورد كرد كه آنها اين خاطره را به كلّى فراموش كنند و آثار حقوقى كه هيچ بلكه آثار وضعى و قهرى آنرا نيز از حافظه خود بزدايند.
پس با جمله اول «لا تثريب عليكم اليوم» حسابشان با يوسف (كه اينك عزيز مصر شده است) تصفيه شد تنها يك حساب در ارتباط با حقالله باقى ماند كه يوسف آن را نيز با جمله «يغفرالله لكم» پاك كرد و تمام شده تلقى كرد زيرا او مىدانست كه رضاى او رضاى خدا است آنگاه كه يوسف با بزرگوارى از حق خود گذشت و آن را «كان لم يكن» انگاشت قطعا خداى كريم و رحيم و ارحمالراحمين به طريق اولى گذشت خواهد كرد و از اين روى يوسف بدون ترديد و بدون «ليت و لعل» گفت: «يغفرالله لكم» زيرا غضب خدا بخاطر يوسف بود اينك كه يوسف راضى شد و از حق خود گذشت چرا خداوند راضى نباشد خداوندى كه به بندگانش مهلت مىدهد تا توبه كنند و در عين خوف، به اصلاح خود اميدوار باشند چنانكه مىفرمايد:
ولو يؤاخذ الله الناس بظلمهم ماترك عليها من دابّة ولكن يؤخّرهم الى اجل مسمى...
اگر خداوند مردم را به ظلم و ستمشان مىگرفت و بىدرنگ مؤاخذه و كيفر مىداد. هيچ جنبندهاى (موجود زنده) را در زمين باقى نمىگذاشت ولى خداوند به آنها تا روز و ساعت معين مهلت مىدهد (تا بازگردند و خود را اصلاح كنند)
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴