اينك تفسيرى از خزائن
«خزائن» جمع خَزينة و خِزانه به كسر يعنى محلى كه انسان اموالش را در آن جمع و نگهدارى مىكند و در اصل از ماده «خَزن» به معناى حفظ ونگهدارى است بديهى است كسانى اقدام به جمع آورى واندواختن وحفظ چيزى مىكنند كه قدرتشان محدود بوده ونتوانند در هر زمان آنچه را كه مىخواهند فراهم آورند ازاين رو در موقع توانايى چيزهايى كه براى آينده ضرورى تشخيص ميدهند در خزينه يا خزائن اندوخته مىكنند ولى اين تعابير و مفاهيم درباره خداوند متعال نامعقول است به همين دليل جمعى از مفسران خزائنالله را به «مقدورات خدا» تفسير كردهاند يعنى همه چيز در خزانه قدرت خدا جمع است و به هر مقدار از آن را كه صلاح بداند فرو مىفرستد يعنى از عالم امر به عالم خلق و از عالم قضاء به عالم قَدَر فرو مىفرستد.
مرحوم طبرسى در تفسير آيه شريفه: «و إنْ من شيىءٍ إلاّ عِنْدنا خَزائِنهُ» مىنويسد:
(و ان من شىء) اى وليس من شىء ينزل من السماء و ينبت من الارض (الا و عندنا خزائنه) معناه الا و نحن مالكوه والقادرون عليه و خزائن الله سبحانه مقدوراته...
فخررازى آنجا كه احتمالاتى در اين باره بيان مىكند مىنويسد:
...(الا عندنا خزائنه) اشارة الى كون تلك الاشياء مقدورة له تعالى و حاصل الامرفيه ان المراد جميع الممكنات مقدورة له...
شيخ طوسى مىنويسد:
«و ان من شىء الاعندنا خزائنه» فخزائن الله مقدوراته لانه تعالى يقدر ان يوجد ماشاء من جميع الاجناس...
راغب نيز در مفردات ماده خَزَنَ اقوالى را نقل مىكند. همچنين مرحوم علامه طباطبائى در اين باره چند قول نقل كرده است. و در پايان نظر خود را بيان مىكند كه به اعتراف خودشان خالى از غموض و اشكال نمىباشد.
بهرحال «خزائنالله» (كانون تمام نعمتها و پديدهها) به ذات بىپايان او كه جامع جميع كمالات و قدرتها است اتّكا دارد و همه چيز در آن مقام بىحدوحصر است و در مراحل خلق به اندازه معين نازل مىشود و مبادا گمان كنى كه با اين همه درخواست از سوى بندگان و اين همه افاضه از سوى پروردگار منّان ذرهاى از خزائن او كاستى و در جود و كرمش كمبودى رخ دهد.
سؤال ديگر:
سؤال ديگرى كه در اينجا مطرح است اين است كه: كثرت عطا چگونه باعث زيادى جود و كرم خدا مىشود؟
پاسخ:
به اين سؤال مىتوان دو پاسخ داد:
۱ـ مفهوم عطاى خدا اين نيست كه چيزى از خزينه برمىدارد و مىدهد بلكه با اراده خود مىآفريند پس با جود خداوند افاضه و خلق جديدى پديد مىآيد و اين پديده نو در بقا به عطا و بخشش جديدى نيازمند است پس هر جودى به جود ديگر وابسته است. از اين رو هر چه خدا عنايت كند به دنبال آن عنايتى ديگر مىآيد و هر عنايتى لطفى ديگر در پى دارد و هكذا و اين كثرات متعاقبه در مقام فعل متجلى و متحقق مىشود نه در مقام ذات كه از كثرت منزّه است. «كُلُّ يومٍ هو فى شأن»
۲ـ پاسخ ديگر اين است كه خدا وقتى نعمتى به بندهاى مىدهد جود و بخشش او نسبت به اين بنده منشأ بروز امكانات جديد و شكوفايى استعداداتش مىشود چون هر چه امكانات بيشتر باشد انسان بيشتر مىتواند فعاليت و خدمت و عبادت كند. پس وقتى امكانات بيشتر شد انسان براى پذيرش جود بيشتر آماده مىشود و در هر جا كه آمادگى باشد فيض الهى سرازير مىشود. جود الهى بلاتشبيه مانند نور خورشيد است كه بر همه جا مىتابد (در هر جا كه دريچهاى باز شود نور خدا و جود و كرمش نفوذ مىكند). البته در مسائل معنوى هر چه بيشتر بخواهى بيشتر مىدهند و اگر نخواهى نمىدهند. گر گدا كاهل بُوَد تقصير صاحب خانه چيست؟ قل ما يعبؤابكم ربى لولادعاكم... اگر نخواهيد خداوند عنايتى نمىكند.
ولى در مسائل مادى محدوديت و تضاد وجود دارد و همه خواستهها را نمىدهند زيرا در اين عالم محدود، خواستها با هم در تضاد است. برزگر باران و گازر آفتاب مىخواهد از اين رو ممكن نيست دعاى هر دو مستجاب شود. چنانكه در حديثى از امام باقر(ع) آمده است:
كان فى بنىاسرائيل رجل و كان له بنتان فزوّجَهُما فى رجلين. واحد زارع و آخر يعمل الفَخّار ثم انه زارهما فبدء بامرأة الزارع فقال لها: كيف حالك؟ قال: قد زرع زوجى زرعا كثيرا، فان جاءالله بِالسَّماء فَنَحْنُ أحْسَنُ بنى اسرائيل حالاً، ثم ذهب الى الاخرى فسألها عن حالها، فقالت: قد عمل زَوْجى فَخّارا كثيرا، فان أمْسَك اللهُ السَّماءَ عَنّا فنحن أحْسَنُ بنى اسرائيلَ حالاً، فانصرف و هو يقول انت لهما
در بنى اسرائيل مردى بود كه دو دختر داشت يكى از آن دو را به مرد كشاورزى شوهر داد و ديگرى را به مردى كوزهگر. سپس به ديدار آن دو رفت. اول به ديدن دخترى كه همسرش زارع بود رفت. به او گفت حالت چگونه است؟ دختر گفت شوهرم زراعت زيادى كاشته و اگر خداوند بارانى از آسمان بفرستد حال ما از همه بنى اسرائيل بهتر مىشود. از آنجا به ديدار دختر ديگرش كه زن كوزهگر بود رفت و حالش را پرسيد گفت: شوهرم كوزههاى زيادى ساخته اگر خدا از آسمان باران نبارد حال ما از همه بنى اسرائيل بهتر است. پس آن مرد از نزد دخترانش برگشت و مىگفت خدايا تو پروردگارشان هستى (خود ميدانى كه هر يك خواهشى برخلاف ديگرى دارد).
بديهى است كه استجابت هر دو دعا امكان ندارد اما در مسائل معنوى تضاد و محدوديتى نيست اگر بطور جدى بخواهى و خود را آماده كنى مىدهند چنانكه مىفرمايد: و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ولايزيدالظالمين الا خسارا ما از قرآن فرو مىفرستيم آنچه را كه شفا و رحمت براى مؤمنان است و ستمگران را جز خسران (و زيان) نيفزايد. يعنى قرآن مانند باران رحمت در زمين مساعد و دلهاى آماده شفابخش و سودمند است ولى در شورهزار و دلهاى نامساعد موجب خسران و زيان مىشود.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شورهزار خس
دلى كه آماده پذيرش نور الهى است نور قرآن بر او مىتابد و در پر تو نور قرآن نورانى و نورانىتر مىشود تا آنكه سراسر وجودش نور مىشود و نقطه تاريكى در او باقى نمىماند چنانكه مىفرمايد: الله ولىالذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النوروالذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون
خداوند ولى و سرپرست مؤمنانست و آنها را از تاريكى به نور مىبرد (اما) كسانى كه كافر شدند اولياى آنها طاغوت (بت و شيطان و پيروان شيطان) مىباشند كه آنها را از سرچشمه نور به تاريكى بيرون مىبرند آنها اهل آتشند و براى هميشه در آن مىمانند. آرى قرآن نسخه شفابخشى است براى آنها كه پردههاى شهوات ميان آنها و پروردگار مانعى ايجاد نكرده باشد.
قد جائتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور
براستى از سوى پروردگارتان اندرز و دارويى شفابخش براى دلها فرود آمد.
و نيز مىفرمايد:
قُلْ هو لِلَّذينَ آمنوا هُدَىً و شِفاءٌ
(به اين لجوجان تيره دل) بگو اين قرآن براى مؤمنان مايه هدايت و شفا است.
امير مؤمنان(ع) در اين باره مىفرمايد:
... فَاسْتَشْفُوهُ من أدوائكم وَاسْتَعينُوا به على لَأوائكم فانّ فيه شِفاءً من أكْبرِ الداءِ و هو الكفرُ والنِفاقُ والغَىُّ والضَّلال...
... از قرآن براى بيماريهاى خود شفا و بهبودى بطلبيد، و براى پيروزى بر شدائد و مشكلات از آن استعانت بجوييد، زيرا در قرآن شفاى بزرگترين بيماريها يعنى كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است...
به عبارت ديگر آنان كه ايمان بياورند خداوند متعال آنها را از تاريكى به روشنى و نور وارد مىكند تا در ايمانشان استوار بمانند و هر روز بر نورشان افزوده مىشود تا با اين نور خدا را ديدار كنند ولى ستمكاران و كافران و طاغيان در اثر كفر و گريز از ايمان دريچه دل بستهاند و سرانجام جز تاريكى و خسران بهرهاى نبرند. و در اثر طغيان و سركشى بر ظلمت آنان افزوده مىشود پس بايستى در اين ماه مبارك به ويژه شبهاى نورانى قدر خود را در معرض نسيمهاى رحمت قرار دهيم و دريچه دل را براى افاضه انوار الهى بگشاييم و در عبادت و انفاق و رسيدگى به محرومين پيش قدم باشيم و در اين ماه افزون بر روزه و قرائت قرآن و دعا و شب زندهدارى در خدمت بندگان خدا باشيم كه پس از اداء فرائض، هيچ عبادتى برتر از خدمت به بندگان خدا نيست چنانكه از امام صادق(ع) آمده است: «من طافَ بالبَيْتِ أُسْبُوعا كَتَبَ اللّهُ عَزَّوجلَّ له سِتَّةَ آلافٍ حَسَنهً و مَحاعَنْهُ سِتَّةَ آلافٍ سَيِّئةً و رَفَعَ له سِتَّةِ آلافٍ دَرَجةً (و فى رواية اسحق بن عمار: و قَضى له سِتَّة آلاف حاجَة) ثم قال: قَضاءُ حاجَةِ المؤمن أفضلُ من طَوافٍ و طَوافٍ حَتّى عَدَّ عَشْرا
هر كس هفت بار خانه خدا را طواف كند خداوند عزوجل براى او ثواب شش هزار حسنه مىنويسد و شش هزار گناه از او محو مىكند و شش هزار درجه به او مىدهد (و اسحاق بن عمار اضافه مىكند كه امام فرمود: شش هزار حاجت او را برمىآورد) و سپس امام صادق(ع) فرمود بر آوردن حاجت مؤمن برتر از يك طواف، دو طواف و سه طواف و... تا ده طواف برشمرد.
يعنى قضاء حاجت مؤمن حداقل بالاتر از يك طواف (و هرچه اخلاص و نوع حاجت برتر باشد) فزونتر، تا آنجا كه از ده طواف بالاتر مىرود.
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴