داخلی     مقاله     انديشه
ترجمه و شرح دعای افتتاح (24)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۰
کد مطلب : 32807
ترجمه و شرح دعای افتتاح (24)
اينك تفسيرى از خزائن
«خزائن» جمع خَزينة و خِزانه به كسر يعنى محلى كه انسان اموالش را در آن جمع و نگهدارى مى‏كند و در اصل از ماده «خَزن» به معناى حفظ ونگهدارى است بديهى است كسانى اقدام به جمع آورى واندواختن وحفظ چيزى مى‏كنند كه قدرتشان محدود بوده ونتوانند در هر زمان آنچه را كه مى‏خواهند فراهم آورند ازاين رو در موقع توانايى چيزهايى كه براى آينده ضرورى تشخيص ميدهند در خزينه يا خزائن اندوخته مى‏كنند ولى اين تعابير و مفاهيم درباره خداوند متعال نامعقول است به همين دليل جمعى از مفسران خزائن‏الله را به «مقدورات خدا» تفسير كرده‏اند يعنى همه چيز در خزانه قدرت خدا جمع است و به هر مقدار از آن را كه صلاح بداند فرو مى‏فرستد يعنى از عالم امر به عالم خلق و از عالم قضاء به عالم قَدَر فرو مى‏فرستد.

مرحوم طبرسى در تفسير آيه شريفه: «و إنْ من شيى‏ءٍ إلاّ عِنْدنا خَزائِنهُ» مى‏نويسد:

(و ان من شى‏ء) اى وليس من شى‏ء ينزل من السماء و ينبت من الارض (الا و عندنا خزائنه) معناه الا و نحن مالكوه والقادرون عليه و خزائن الله سبحانه مقدوراته...

فخررازى آنجا كه احتمالاتى در اين باره بيان مى‏كند مى‏نويسد:

...(الا عندنا خزائنه) اشارة الى كون تلك الاشياء مقدورة له تعالى و حاصل الامرفيه ان المراد جميع الممكنات مقدورة له...

شيخ طوسى مى‏نويسد:

«و ان من شى‏ء الاعندنا خزائنه» فخزائن الله مقدوراته لانه تعالى يقدر ان يوجد ماشاء من جميع الاجناس...
راغب نيز در مفردات ماده خَزَنَ اقوالى را نقل مى‏كند. همچنين مرحوم علامه طباطبائى در اين باره چند قول نقل كرده است. و در پايان نظر خود را بيان مى‏كند كه به اعتراف خودشان خالى از غموض و اشكال نمى‏باشد.

بهرحال «خزائن‏الله» (كانون تمام نعمتها و پديده‏ها) به ذات بى‏پايان او كه جامع جميع كمالات و قدرت‏ها است اتّكا دارد و همه چيز در آن مقام بى‏حدوحصر است و در مراحل خلق به اندازه معين نازل مى‏شود و مبادا گمان كنى كه با اين همه درخواست از سوى بندگان و اين همه افاضه از سوى پروردگار منّان ذره‏اى از خزائن او كاستى و در جود و كرمش كمبودى رخ دهد.

سؤال ديگر:
سؤال ديگرى كه در اينجا مطرح است اين است كه: كثرت عطا چگونه باعث زيادى جود و كرم خدا مى‏شود؟

پاسخ:
به اين سؤال مى‏توان دو پاسخ داد:
۱ـ مفهوم عطاى خدا اين نيست كه چيزى از خزينه برمى‏دارد و مى‏دهد بلكه با اراده خود مى‏آفريند پس با جود خداوند افاضه و خلق جديدى پديد مى‏آيد و اين پديده نو در بقا به عطا و بخشش جديدى نيازمند است پس هر جودى به جود ديگر وابسته است. از اين رو هر چه خدا عنايت كند به دنبال آن عنايتى ديگر مى‏آيد و هر عنايتى لطفى ديگر در پى دارد و هكذا و اين كثرات متعاقبه در مقام فعل متجلى و متحقق مى‏شود نه در مقام ذات كه از كثرت منزّه است. «كُلُّ يومٍ هو فى شأن»

۲ـ پاسخ ديگر اين است كه خدا وقتى نعمتى به بنده‏اى مى‏دهد جود و بخشش او نسبت به اين بنده منشأ بروز امكانات جديد و شكوفايى استعداداتش مى‏شود چون هر چه امكانات بيشتر باشد انسان بيشتر مى‏تواند فعاليت و خدمت و عبادت كند. پس وقتى امكانات بيشتر شد انسان براى پذيرش جود بيشتر آماده مى‏شود و در هر جا كه آمادگى باشد فيض الهى سرازير مى‏شود. جود الهى بلاتشبيه مانند نور خورشيد است كه بر همه جا مى‏تابد (در هر جا كه دريچه‏اى باز شود نور خدا و جود و كرمش نفوذ مى‏كند). البته در مسائل معنوى هر چه بيشتر بخواهى بيشتر مى‏دهند و اگر نخواهى نمى‏دهند. گر گدا كاهل بُوَد تقصير صاحب خانه چيست؟ قل ما يعبؤابكم ربى لولادعاكم... اگر نخواهيد خداوند عنايتى نمى‏كند.

ولى در مسائل مادى محدوديت و تضاد وجود دارد و همه خواسته‏ها را نمى‏دهند زيرا در اين عالم محدود، خواستها با هم در تضاد است. برزگر باران و گازر آفتاب مى‏خواهد از اين رو ممكن نيست دعاى هر دو مستجاب شود. چنان‏كه در حديثى از امام باقر(ع) آمده است:

كان فى بنى‏اسرائيل رجل و كان له بنتان فزوّجَهُما فى رجلين. واحد زارع و آخر يعمل الفَخّار ثم انه زارهما فبدء بامرأة الزارع فقال لها: كيف حالك؟ قال: قد زرع زوجى زرعا كثيرا، فان جاءالله بِالسَّماء فَنَحْنُ أحْسَنُ بنى اسرائيل حالاً، ثم ذهب الى الاخرى فسألها عن حالها، فقالت: قد عمل زَوْجى فَخّارا كثيرا، فان أمْسَك اللهُ السَّماءَ عَنّا فنحن أحْسَنُ بنى اسرائيلَ حالاً، فانصرف و هو يقول انت لهما

در بنى اسرائيل مردى بود كه دو دختر داشت يكى از آن دو را به مرد كشاورزى شوهر داد و ديگرى را به مردى كوزه‏گر. سپس به ديدار آن دو رفت. اول به ديدن دخترى كه همسرش زارع بود رفت. به او گفت حالت چگونه است؟ دختر گفت شوهرم زراعت زيادى كاشته و اگر خداوند بارانى از آسمان بفرستد حال ما از همه بنى اسرائيل بهتر مى‏شود. از آنجا به ديدار دختر ديگرش كه زن كوزه‏گر بود رفت و حالش را پرسيد گفت: شوهرم كوزه‏هاى زيادى ساخته اگر خدا از آسمان باران نبارد حال ما از همه بنى اسرائيل بهتر است. پس آن مرد از نزد دخترانش برگشت و مى‏گفت خدايا تو پروردگارشان هستى (خود ميدانى كه هر يك خواهشى برخلاف ديگرى دارد).

بديهى است كه استجابت هر دو دعا امكان ندارد اما در مسائل معنوى تضاد و محدوديتى نيست اگر بطور جدى بخواهى و خود را آماده كنى مى‏دهند چنانكه مى‏فرمايد: و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ولايزيدالظالمين الا خسارا ما از قرآن فرو مى‏فرستيم آنچه را كه شفا و رحمت براى مؤمنان است و ستمگران را جز خسران (و زيان) نيفزايد. يعنى قرآن مانند باران رحمت در زمين مساعد و دلهاى آماده شفابخش و سودمند است ولى در شوره‏زار و دلهاى نامساعد موجب خسران و زيان مى‏شود.

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شوره‏زار خس

دلى كه آماده پذيرش نور الهى است نور قرآن بر او مى‏تابد و در پر تو نور قرآن نورانى و نورانى‏تر مى‏شود تا آنكه سراسر وجودش نور مى‏شود و نقطه تاريكى در او باقى نمى‏ماند چنانكه مى‏فرمايد: الله ولى‏الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النوروالذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون

خداوند ولى و سرپرست مؤمنانست و آنها را از تاريكى به نور مى‏برد (اما) كسانى كه كافر شدند اولياى آنها طاغوت (بت و شيطان و پيروان شيطان) مى‏باشند كه آنها را از سرچشمه نور به تاريكى بيرون مى‏برند آنها اهل آتشند و براى هميشه در آن مى‏مانند. آرى قرآن نسخه شفابخشى است براى آنها كه پرده‏هاى شهوات ميان آنها و پروردگار مانعى ايجاد نكرده باشد.

قد جائتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور
براستى از سوى پروردگارتان اندرز و دارويى شفابخش براى دلها فرود آمد.

و نيز مى‏فرمايد:
قُلْ هو لِلَّذينَ آمنوا هُدَىً و شِفاءٌ
(به اين لجوجان تيره دل) بگو اين قرآن براى مؤمنان مايه هدايت و شفا است.

امير مؤمنان(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
... فَاسْتَشْفُوهُ من أدوائكم وَاسْتَعينُوا به على لَأوائكم فانّ فيه شِفاءً من أكْبرِ الداءِ و هو الكفرُ والنِفاقُ والغَىُّ والضَّلال...

... از قرآن براى بيماريهاى خود شفا و بهبودى بطلبيد، و براى پيروزى بر شدائد و مشكلات از آن استعانت بجوييد، زيرا در قرآن شفاى بزرگترين بيماريها يعنى كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است...

به عبارت ديگر آنان كه ايمان بياورند خداوند متعال آنها را از تاريكى به روشنى و نور وارد مى‏كند تا در ايمان‏شان استوار بمانند و هر روز بر نورشان افزوده مى‏شود تا با اين نور خدا را ديدار كنند ولى ستمكاران و كافران و طاغيان در اثر كفر و گريز از ايمان دريچه دل بسته‏اند و سرانجام جز تاريكى و خسران بهره‏اى نبرند. و در اثر طغيان و سركشى بر ظلمت آنان افزوده مى‏شود پس بايستى در اين ماه مبارك به ويژه شبهاى نورانى قدر خود را در معرض نسيم‏هاى رحمت قرار دهيم و دريچه دل را براى افاضه انوار الهى بگشاييم و در عبادت و انفاق و رسيدگى به محرومين پيش قدم باشيم و در اين ماه افزون بر روزه و قرائت قرآن و دعا و شب زنده‏دارى در خدمت بندگان خدا باشيم كه پس از اداء فرائض، هيچ عبادتى برتر از خدمت به بندگان خدا نيست چنانكه از امام صادق(ع) آمده است: «من طافَ بالبَيْتِ أُسْبُوعا كَتَبَ اللّهُ عَزَّوجلَّ له سِتَّةَ آلافٍ حَسَنهً و مَحاعَنْهُ سِتَّةَ آلافٍ سَيِّئةً و رَفَعَ له سِتَّةِ آلافٍ دَرَجةً (و فى رواية اسحق بن عمار: و قَضى له سِتَّة آلاف حاجَة) ثم قال: قَضاءُ حاجَةِ المؤمن أفضلُ من طَوافٍ و طَوافٍ حَتّى عَدَّ عَشْرا

هر كس هفت بار خانه خدا را طواف كند خداوند عزوجل براى او ثواب شش هزار حسنه مى‏نويسد و شش هزار گناه از او محو مى‏كند و شش هزار درجه به او مى‏دهد (و اسحاق بن عمار اضافه مى‏كند كه امام فرمود: شش هزار حاجت او را برمى‏آورد) و سپس امام صادق(ع) فرمود بر آوردن حاجت مؤمن برتر از يك طواف، دو طواف و سه طواف و... تا ده طواف برشمرد.

يعنى قضاء حاجت مؤمن حداقل بالاتر از يك طواف (و هرچه اخلاص و نوع حاجت برتر باشد) فزونتر، تا آنجا كه از ده طواف بالاتر مى‏رود.

ادامه دارد ... .

منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴