داخلی     مقاله     انديشه
ترجمه و شرح دعای افتتاح (30)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۲
کد مطلب : 33157
ترجمه و شرح دعای افتتاح (30)
سؤال:
خدا مالك است يعنى چه؟ و فرق بين مُلك (به ضمه) و مِلك (به كسره) چيست؟

پاسخ:
مِلك (به كسر) به چيزى مى‏گويند كه مملوك انسان مى‏باشد و انسان آن را مالك است از قبيل كتاب، خانه، و مانند آن از اشياء و منافع و مُلك (به ضمه) سُلطه‏اى است كه مالك نسبت به مِلك خود دارد مِلك صفت مملوك و مُلك صفت مالك است كه عبارت است از ارتباط و سلطه‏مالكانه بر يك چيز كه آن چيز در اختيار مالك است. مالكيت اقسام مختلفى دارد. مالكيت اعتبارى و قراردادى، مالكيت طبيعى و تكوينى. در مالكيت اعتبارى ارتباط ملكى قراردادى است ولى در مالكيت طبيعى اين ارتباط طبيعى و واقعى است براى مثال: مالكيت انسان نسبت به اراده و اعضا و جوارحش كه امرى طبيعى و واقعى است اين‏گونه مالكيّت با مالكيت او نسبت به كتابى كه خريدارى كرده تفاوت دارد كتاب جزء وجود او نيست و وابستگى طبيعى با او ندارد از اين رو جدا شدنى (قابل انتقال) است. بالاترين مرتبه در مالكيت، مالكيّت خالق و آفريننده نسبت به آفريده مى‏باشد در اينجا است كه رابطه مالك و مملوك رابطه‏اى است بسيار عميق و هيچگونه انفصال و جدايى ميان مالك و مملوك متصور نيست. در اينجا مالكيت قراردادى نيست و هيچ كس و هيچ علت خارجى در اين ارتباط دخالت ندارد. در اينجا براستى اختيار مملوك و تدبير امور آن در دست مالك است زيرا اوست كه اين شى‏ء را آفريده و بالطبع تدبير امورش نيز به دست او است.

ابداع كننده قوانين و سنتها
پروردگار، مالك مُلك و تدبير كننده نظام آفرينش است و تمام حركتها و تحولات و رخدادها و كليه پديده‏ها و جريانها در زمين و آسمان و خشكى و درياها همه و همه طبق آيين و قوانينى است كه او در جهان قرار داده است .

اين سلطه و تدبير و اين همه تسخير و اختيار، امورى واقعى و حقيقى است كه برتر از اعتبارات و قوانين موضوعه بشرى است و او همواره مالك و صاحب اختيار و پروردگار جهانيان است و هيچ چيز از حيطه اراده و تدبير وى بيرون نيست؛ همه با نيرو و قدرت خدا داده در جنب‏وجوشند و قوانين الهى بر همه حاكم است و همه مربوب «رب الارباب» و در حيطه اسم «رب العالمين» قرار دارند. ولى در اين ميان انسان با داشتن اختيار و علم و اراده، افزون بر تدابير طبيعى و سُنن جارى، نياز به مقرراتى برتر و قوانينى متناسب با ساختار و اهداف خويش دارد؛ مقرراتى كه در عين هماهنگى با فطرت و طبيعت وى بتواند او را در عرصه اختيار و آزادى راهنمايى كند و به مقصد اعلى انسانى برساند و سعادت واقعى او را تضمين كند. انسان با داشتن علم و آزادى مى‏داند كه آزادى لجام گسيخته به صلاحش نيست. انسان با كشف قوانين و آشنايى با بسيارى از رمز و رموز طبيعت و خلقت و دست يافتن به فن‏آوريهاى جديد و پيچيده خود را در پيچ و خم ابزار و آلات و ماشين گرفتار كرده و ترس از اين دارد كه محكوم مصنوعات و ساخته‏ها و يافته‏ها و بافته‏هاى خويش گردد و زمام اختيار از دستش بيرون رود. پس اين آزادى و اختيار كه در عرصه علم و دانش خداوند بر او ارزانى داشته نياز به رهبرى قانونى برتر دارد كه از بيرون طبيعت او را كنترل و هدايت كند. بديهى است كه طبيعت و طبع، آثار و بازتابهاى درخور خود دارد و نمى‏تواند اين موجود برتر و آسمانى را به اهداف برتر رهنمون شود اين جا است كه پيامى آسمانى ضرورت پيدا مى‏كند تا آزادى طبيعى انسان را در مسير هدفهاى انسانى هدايت كند. بديهى است در اين عرصه تنها حس عرفانى و معنوى انسان كارساز خواهد بود پس آزادى و علم و سلطه بر طبيعت از اين ديدگاه، خود خواستار معنويت و منادى آن خواهد شد به شرط آن كه آزادى به بى‏بندوبارى و ابتذال تعريف نشود و به شرط آن كه علم و دانش و يافته‏ها و ساخته‏هاى آن كه مصنوع انسان است به جاى انسان كه سازنده و صانع آن است قرار نگيرد. پس از اين جا نياز به قانون برتر احساس مى‏شود.

بديهى است كه انسانها بدون قانون نمى‏توانند زندگى اجتماعى عادلانه و انسانى داشته باشند زيرا آنها مانند حيوانات نيستند كه تنها با غريزه زندگى كنند. انسان داراى استعدادهاى فراوان و اهداف ويژه‏اى است كه براى شكوفايى و هدايت و كنترل آن افزون بر علم و تجربه نياز به هدايتى معنوى و انسانى دارد. بر فرضى كه علوم تجربى بتوانند در امور مادى راهگشا باشند (كه اين نيز مورد تأمل است) ولى سعادت حقيقى و نهايى انسان در گرو چيز ديگرى است كه با اين علوم تأمين نمى‏شود. دليل آن همين اوضاع آشفته دنياى امروز است كه بشر با دستيابى به اين همه علوم و فنون، در اثر بيگانگى با دين و اخلاق و معنويات چه فسادها كه به بار آورده و چه ظلمها و ستمها بر همنوعان خود روا داشته و هيچ چيز جلودار آن نيست و آنها كه عالم‏تر و قوى‏ترند همانند دزدى با چراغ، گزيده‏تر كالاها را مى‏ربايند و مى‏برند.

يك روز مى‏گفتند كه دين در مرتبه‏اى پس از خرافات و پيش از علم كارساز بود ولى با ورود به دوران علم و دانش، ديگر به دين نيازى نيست! اما ديديم و ديديد كه با ورود به اين مرحله، مشكلات روزافزون گرديد و پريشانيها بيشتر شد. آرى علمى كه با دين بيگانه باشد نمى‏تواند مفيد واقع شود و به تعبير قرآن، علمى كه انسان را در برابر پروردگار متعال، خاضع و خاشع نكند خسران به بار مى‏آورد.

سر مطلب آن است كه علم با تمام ارزش و اهميتى كه دارد ابزارساز است ولى راهنما نيست و سلامت راه را تضمين نمى‏كند ولى دين مسير و هدف را مشخص مى‏كند. علم وسيله حيات و ادامه زندگى طبيعى را در اختيار انسان مى‏گذارد ولى دين چگونه زيستن را به انسان مى‏آموزد. پس اين هر دو، لازم و ملزوم يكديگرند.

ادامه دارد ... .

منبع: کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴