چه حسّ و حال قریبی به جمکران دارم
نشستهام به تماشا که آید آن یارم
بیا که درد مرا جز شفاعتت درمان
نمیشود، تویی آقا، تویی مددکارم
عجیب حال و هوایی نشسته از آنگاه
که در پناه نگاهت به اشک روی آرم
ببین؛ محیط من ز معمای درد آکنده است
ببین که از غم دوری تو دلفگارم*
توسل، عشق، اشارت، عمارتی ایمن
امید، ذکر و نیایش، شب است و من زارم
*دل افکار، دل فکار، دلریش، محزون.
انتهای پیام/گ/