داخلی     خبر     میراث معنوی
من از این سمت می بینم سواری را و اسبی را
  غزلی از زکریا اخلاقی، به جویندگان وصال و دوست داران شعر و ادب پارسی تقدیم می شود.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۳۲
کد مطلب : 18352
من از این سمت می بینم سواری را و اسبی را
بیابان در بیابان طرح اقیانوس در دست است
و یک صحرا پر از گل های نامحسوس در دست است

صدای پای نسلی در طلوع صبح پیچیده است
و او را آخرین آیینه مانوس در دست است

چه نزدیک است جنگل های لاهوتی، نمی بینی
تجلی های دور از دست آن طاووس در دست است

من از این سمت می بینم سواری را و اسبی را
افق ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است

دو دستت را برآور رو به باران ها که می دانم
تو را انگشتری از جنس اقیانوس در دست است

شبی در خواب دیدم می رسد مردی به بالینم
که می گویند او را دست جالینوس در دست است

سحر از گریه های روشن همسایه فهمیدم
که کاری تازه در مضمون «یا قدوس» در دست است

در این اسرار آن سویی خیال انگیز و کشف آمیز
نخستین شرح ما بر مشرب مانوس در دست است

زکریا اخلاقی