داخلی     مقاله     انديشه
ترجمه و شرح دعای افتتاح (27)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
چهارشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۷
کد مطلب : 33553
ترجمه و شرح دعای افتتاح (27)
و اما جناح:
گويند جناح معرّب گناهست چون در عربى حرف گاف نيست گناه فارسى به جناح / عربى تبديل شده است و برخى آنرا از ماده جَناح به فتح به معناى تمايل گرفته‏اند.

گناه از آن جهت كه نشانه نافرمانى و زير بار نرفتن است عصيان و معصيت ناميده مى‏شود و از آن حيث كه تصرّفى بيش از حد مُجاز و نياز است اسراف نام مى‏گيرد و از آن لحاظ كه از روحيه سركشى و نافرمانى ناشى مى‏شود طغيان ناميده مى‏شود و گناهكار را طاغى مى‏گويند از آن جهت كه طغيان مى‏كند و از آن حيث كه با مطالبه و برخورد ناروا همراهست بغى ناميده مى‏شود و مرتكب آن را باغى و در پارسى ياغى مى‏نامند و از آن جهت كه موجب قطع حقوق و پيوندهاى اجتماعى و موجب سلب آسايش ديگران مى‏شود «جرم و جنايت» نام مى‏گيرد و از آن لحاظ كه ديگران را نيز به عرصه گناه مى‏كشاند محيط گناه كشانده و به تبعات آن گرفتار مى‏كند جريره گفته مى‏شود كه مانند عقرب جَرّار همه را نيش مى‏زند و هيچ كس از شرّش در امان نمى‏ماند. و از آن جهت كه گناه نمادى از كوتاهى در حفظ امانت الهى است «خيانت» نام مى‏گيرد.

از آن رو كه گناه نوعى ستم به خود يا به ديگران است «ظلم» است و از آن لحاظ كه بعضى از گناهان ناشى از روحيه تكبّر و خود بزرگ بينى و تحقير ديگرانست استكبار و عُلُوّ ناميده مى‏شود و از آن جهت كه گناه زشت و نازيبا است عنوان قبيح به خود مى‏گيرد. از آن لحاظ كه پاره‏اى از گناهان بيش از اندازه زشت وناپسند است آنرا فاحشه و فحشاء ناميده‏اند و از آن رو كه گناه كارى ناشناخته و ناپسند است آنرا مُنْكَر مى‏نامند يعنى به حدى بد است كه در محيط اسلامى و انسانى ناشناخته است. در برابر آن كارهاى خوب و پسنديده كه در محيط اسلامى معروفست و همه آنرا مى‏شناسند مانند نماز و زكوة، راستى و صداقت فداكارى و ايثار، محبت و عدالت كه براى همه مطلوب و معروفست. از آن جهت كه گناه خروج از صراط مستقيم و راه خدا است فسق و فجور نام مى‏گيرد چنان كه تقوى به معناى صيانت نفس و مصونيت انسان است و در واقع فسق و فجور خروج از اين حصن الهى و مصونيّت معنوى مى‏باشد.


و از آن رو كه گناه موجب گمراهى، ناسپاسى و ناكامى است ضلالت، كفران و غوايت ناميده مى‏شود. و از آن جهت كه گناه امرى ناپسند است «سيّئه» ناميده مى‏شود چنان كه كار خوب را «حسنه» مى‏گويند و از آن لحاظ كه گناه آثار شوم زيانبارى براى جامعه و عامل آن دارد «شرّ و اثم» ناميده مى‏شود. در قرآن كريم شر در برابر خير و اثم در برابر نفع قرار گرفته است چنان‏كه مى‏فرمايد: «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرا يره» ودرباره شراب و قمار مى‏فرمايد: واثمهما اكبر من نفعهما...» ضرر اين دو بيش از سود آنها است يعنى گر چه شراب و قمار سود اندكى دارد ولى ضررش خيلى بيشتر از اين سود است و انسان خردمند سود اندك را با زيان بسيار مبادله نمى‏كند.

اينك كه ابعاد و آثار مختلف گناه تا حدودى روشن شد آيا اين آثار شوم را رافع و دافعى‏هست؟

اما دافع همانا ذكر و ياد خدا و توجّه به آثار شوم و مخرّب گناه است كه انسان را از گناه باز مى‏دارد و دافع آن همانا توبه و بازگشت وامى‏دارد.

خداوند متعال با لطف و رحمت عميم و گسترده خويش بندگان گنه‏كار را اميدوار مى‏كند تا هر چه زودتر توبه كنند و به سوى او بازگردند. و دامن خود از آلودگى گناهان بزدايند.

در اين بخش از دعا تعابيرى گوناگون از قبيل عفو و صفح و تجاوز (گذشت) و ستر (پرده‏پوشى) و حلم آمده است كه هر كدام رافع و دافع آثار و تبعات زيانبار گناهانست و احتمالاً هر يك ناظر به يك بعد از ابعاد گناه مى‏باشد.

براى مثال عفو در زبان عرب در مورد محو آثار يك شى‏ء به كار گرفته مى‏شود مى‏گويند باد آمد و مزرعه را عفو كرد يا طوفان آمد بناها و ساختمانها را عفو كرد كه عفو در اين گونه موارد به معناى محو آثار مزرعه و ساختمان است. عفو بالاتر از غفران و بخشش است زيرا در بخشش و مغفرت ممكن است از كيفر و مجازات گناهكار و مجرم بگذرند ولى پرونده و سوء سابقه را محفوظ دارند چنان كه د رموارد تعليق قضيه اين چنين است ولى در مورد عفو تمام آثار گناه محو مى‏شود و تبعات جرم به كلى ناديده گرفته مى‏شود.

چنان كه صفح يك درجه بالاتر از عفو است اگر در عفو آثار و تبعات موجود در پرونده ناديده گرفته شود در صفح با مجرم به گونه‏اى برخورد مى‏شود كه گويا گناهى از او سر نزده است. در صفح روى را برمى‏گردانند تا گناه را نبينند ولى در عفو گناه ديده و ثبت شده را مى‏بخشند. در عفو سوء سابقه در پرونده ثبت شده ولى آن را ناديده انگاشته‏اند اما در صفح اصلاً گناه در پرونده ثبت نمى‏شود.

خداوند به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «.. فاصفحِ الصَّفحَ الجَميل» يعنى نسبت به اذيت و آزار كفار و مشركان برخورد كريمانه داشته باش و رفتار بد آنان را ناديده بگير (روى بگردان گويا كه چيزى رخ نداده است) و اين مرتبه‏اى بالاتر از عفو و گذشت است زيرا گذشت و عفو با فرض وقوع گناه است ولى در صفح‏گويى گناهى رخ نداده است چنانكه حضرت يوسف(ع) نسبت به برادران خود به گونه‏اى رفتار كرد كه گويا آنها مرتكب خطايى نشده‏اند.

آنگاه كه به مصر آمدند و از گذشته اظهار پشيمانى كردند يوسف بى‏درنگ به آنها گفت: ...لاتثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم... ... امروز ملامت و توبيخى متوجه شما نيست. خداوند شما را مى‏بخشد... يعنى از گذشته‏ها چيزى نگوييد و خاطره‏هاى گذشته را تجديد نكنيد حال آنكه خداوند شما را مى‏آمرزد. يوسف آنچه در ارتباط با خودش بود به كلّى ناديده گرفت و اجازه نداد برادرانش گذشته‏ها را به ياد آورند و درباره آن سخن بگويند و از او تقاضاى عفو و بخشش كنند و نسبت به آنچه در ارتباط با خداوند متعال بود نويد مغفرت داد و خاطر آنها را از اين لحاظ نيز راحت كرد تا با آرامش بتوانند جبران مافات كنند.

يوسف دوست نداشت برادرانش نگران خاطرات ناگوار گذشته باشند و در برابر او احساس شرم كنند يعنى بگونه‏اى برخورد كرد كه آنها اين خاطره را به كلّى فراموش كنند و آثار حقوقى كه هيچ بلكه آثار وضعى و قهرى آنرا نيز از حافظه خود بزدايند.

پس با جمله اول «لا تثريب عليكم اليوم» حسابشان با يوسف (كه اينك عزيز مصر شده است) تصفيه شد تنها يك حساب در ارتباط با حق‏الله باقى ماند كه يوسف آن را نيز با جمله «يغفرالله لكم» پاك كرد و تمام شده تلقى كرد زيرا او مى‏دانست كه رضاى او رضاى خدا است آنگاه كه يوسف با بزرگوارى از حق خود گذشت و آن را «كان لم يكن» انگاشت قطعا خداى كريم و رحيم و ارحم‏الراحمين به طريق اولى گذشت خواهد كرد و از اين روى يوسف بدون ترديد و بدون «ليت و لعل» گفت: «يغفرالله لكم» زيرا غضب خدا بخاطر يوسف بود اينك كه يوسف راضى شد و از حق خود گذشت چرا خداوند راضى نباشد خداوندى كه به بندگانش مهلت مى‏دهد تا توبه كنند و در عين خوف، به اصلاح خود اميدوار باشند چنانكه مى‏فرمايد:

ولو يؤاخذ الله الناس بظلمهم ماترك عليها من دابّة ولكن يؤخّرهم الى اجل مسمى...
اگر خداوند مردم را به ظلم و ستمشان مى‏گرفت و بى‏درنگ مؤاخذه و كيفر مى‏داد. هيچ جنبنده‏اى (موجود زنده) را در زمين باقى نمی‏گذاشت ولى خداوند به آنها تا روز و ساعت معين مهلت مى‏دهد (تا بازگردند و خود را اصلاح كنند)

ادامه دارد ... .

منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴