پس از گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی، انقلاب توانست کشورهای اسلامی را به خود باوری برساند و کشورهای ستم پیشه را در بهت فرو ببرد و مردم ایران را به خواست تاریخیشان برساند، ادبیات انقلاب اندرخم یک کوچه است، ادبیاتی که اگر مسیر برایش هموار بود و کاروانیان بسیاری به آن میپیوستند، میتوانست با گذشت تنها یک دهه، انقلاب اسلامی را به جهان معرفی کند و همگان را با دورنمایه اصیل آن آشنا سازد و بر شمار طرفداران و دوستداران آن بیفزاید.
این که چرا تا کنون آثار بسیاری در این زمینه پدید نیامده است، تنها سخن ما نیست که بسیاری بر این باورند که چنین انقلاب ژرف و شگرفی میتوانست گامهای بلندی در بستر ادبیات بردارد.
حوادث گوناگونی در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن رخ داد که هر یک سوژهای برای خلق اثری ادبی است. نویسندگان ما بیش از دیگر هنرمندان ما میتوانستند با بهرهگیری از قالبهایی چون داستان و داستانک و رمان، از تصویرهای بدیع و دلاوریهای زبانزد و پیشرفتهای حیرتانگیز و امدادهای غیبی و اتحاد بیهمتا و آگاهی ملت رشید یاد کنند.
جهان ما شاهد انقلاب وسیعی بود که پس از گذشت سی سال از آن، هنوز هم جای بررسی دارد. حتی مخالفان انقلاب، این انقلاب را بزرگ دانستهاند. در دورهای این انقلاب شکل گرفت که در منطقه خاورمیانه، سکوتی بهتآور و رخوتی فراگیر به حیات خویش ادامه میداد.
به راستی چرا چنین انقلاب گسترده ای نتوانسته صدای خود را با زبان ادبیات به گوش جهانیان برساند؟ چه کاستیهایی وجود داشته است؟ کمکاری از نویسندگان ما بوده است؟ آیا مسؤولان در این ماجرا نقش داشتهاند و... .
در این نوشتار به عواملی میپردازیم که سبب شده جایگاه انقلاب اسلامی در میان آثار ادبی کمرنگ باشد.امید آن که این دریچهای که گشوده ایم، علاقهمندان به انقلاب و دوستداران ادب و فرهنگ ما را به تکاپوی بیشتر در این زمینه وا دارد.
بیمهری مسؤولان
فعالیت اندک نویسندگان انقلاب، دلایل بسیاری دارد که هر کدام در هر دوره و برای هر فردی سهم به خصوصی دارد، ولی برخی دلایل همگانی و اصلیترند.
برای نمونه، بیتوجهی مسؤولان به توانایی نویسندگان و داستاننویسان دلیل اصلی به شمار میرود. اگر کسی بخواهد در این زمینه تحقیق کند، در مییابد همه نویسندگان انقلاب از بیتوجهی یا کم توجهی مسؤولان در حوزه فرهنگ و هنر مینالند و آنها را مقصران اصلی در این حوزه مینامند.
نویسندگان معتقدند که مسؤولان این حوزه شناخت درستی از کار در عرصه فرهنگ و هنر را ندارد و نمیدانند که نوشتن رمان یا داستانی درباره انقلاب در لحظه اتفاق نمیافتد و باید برای خلق چنین اثری تلاشهای بسیاری انجام شود.
برای نمونه، فیروز زنوزی جلالی در جایی گفته بود که نوشتن رمان کاری ندارد، ولی این که این رمان مراحل پیشتولید را چگونه طی کرده باشد و چهقدر نویسندهها شخصیتهای داستان و سوژه و ماجرای داستان را بشناسد و در این زمینه کار کند، دشوار است.
بیشک رمانی که بتواند اندیشه ناب انقلاب را در خود داشته باشد و با خواندن آن با زیر و بم انقلاب آشنا شویم، کار دشواری است، چرا که رویدادها واقعی است و نمیتوان هر طور که خواستیم بنویسیم.
مسؤولان باید شرایطی را برای نویسندگان فراهم آورند تا آنها در حین تحقیق درباره انقلاب و نگارش رمان، با دشواریهای گوناگونی روبهرو نباشند. گاه پیش آمده که اثری به دلیل سختکوشی نویسنده نوشته شده و در این فاصله حمایتی شکل نگرفته و هنگام چاپ ناشری پیدا نشده که اثر را چاپ نکند.
این گونه بیمهریها سبب میشود نویسندگان در این زمینه کمتر بکوشند و خود را گرفتار نکنند و این تلاش اندک و فعالیت کم بیشتر به انقلاب آسیب میرساند.
در این جهت پسندیده این است که مسوولان در نشست هایی که برگزاری می کنند، از حضور و نظر نویسندگان کار کشته و توانا و منصف بهره ببرند و براساس بودجه خود و پیشنهاد نویسندگان برنامه هایشان را تنظیم کنند، تا بدین گونه برنامه ای که نوشته می شود، انگیزه لازم برای اجرایش پدید آید.
بی تردید دل سوختگان انقلاب، که دست به قلم دارند، در صف رویارویی با دشمنان هستند و اگر سربازان را در میدان جنگی نابرابر تنها بگذاریم، اشتباهی بزرگ مرتکب شده ایم و در گذر زمان این خطا را نمی توان به سادگی جبران کرد، چرا که دشمن از تمام ابزار خود برای انحراف انقلاب و گمراهی و جوانانی که با انقلاب آشنا نیستند، بهره می برد.
بهانهای به نام نزدیکی انقلاب با جنگ
برخی نویسندگان بر این باورند که به دلیل شکلگیری انقلاب و وقوع جنگ تحمیلی، فرصت کافی برای پرداختن به انقلاب نماند. هر چند این سخن در دهه اول و دوم، حرف درستی به نظر میرسید، ولی آیا اکنون که گام در دهه چهارم گذاشتهایم، میتوانیم این سخن را بپذیریم یا باید بگویم این بهانهای است که برخی نویسندگان مطرح میکنند؟
جنگ ادامه انقلاب بود و میتوان در داستانهای جنگ از انقلاب یاد کرد، ولی این برای نسلیهای بعد کافی نیست. نسلهای در راه و نسل امروز ما انقلاب را درک نکردهاند و تنها تصاویری که از انقلاب در دهه فجر پخش میشود یا خاطرات پدر و مادرها و کتابهای درسی است که آنها را به گذشته میبرد.
در این زمینه باز نویسندگان و مسوولان وظیفه دارند. اگر نویسندگان بی توجهی می کنند، مسوولان باید آنان را آگاه سازند و ضرورت پرداختن به انقلاب به طور جداگانه را تببین کنند و اگر در جایی مسوولان کوتاهی می کنند و بیشتر به موضوع جنگ و ماجرای دفاع مقدس می پردازند، باید نویسندگان با نگارش داستان هایی درباره انقلاب و گفت و گو با رسانه ای گوناگون و گارش یادداشت هایی در نشریات و بیان آن در محافل ادبی، فضا را برای مسوولان ترسیم کنند، تا آن ها به ضرورت نگارش داستان و رمان درباره انقلاب پی ببرند. نمی توان در این مورد با قاطعیت گفت که نویسندگان یا مسوولان، به تنهایی مقصرند.
نویسندگان کودک و نوجوان و مسئلهای به نام انقلاب
نویسندگان این حوزه بیش از نویسندگان بزرگ سال تلاش کردهاند که انقلاب را برای کودکان و نوجوانان ترسیم کنند. اصل این تلاش به سالهای نخست انقلاب باز میگردد.
هر چند آن سالها کتاب کودک و نوجوان و ضرورت توجه به کودکان و نوجوانان، مانند امروز نبود و به این میزان، نشریه برای این گروه سنی وجود نداشت و از یاد نبریم که تعداد نویسندگان امروز در این حوزه به نسبت نویسندگان آن دوره، فرق دارد.
در آن دوره نویسندگان کمی در این حوزه قلم میزدند. با توجه به این شرایط آن چه از روزگاران به جا مانده نسبت به نویسندگان رمان فرق دارد.
با رویدادی به نام جنگ، نویسندگان به جنگ بیش از انقلاب پرداختند و پس از دوره جنگ، دیگر کمتر نویسندهای دیده شد که به گذشته باز گردد و از انقلاب یاد کند. این کمکاری در این حوزه نیز مانند کم کاری در حوزه داستان برای بزرگ سالان است. البته با ظرایف خاصی که وجود دارد.
داستان نوشتن برای کودکانی که هیچ ذهنیتی درباره انقلاب و جنگ ندارند، کار سختی به شمار می آید و از عهده این کار دشوار، تنها نویسندگان بر نمی آیند، بلکه صدا و سیما، آموزش و پرورش نیز باید به کمک نویسندگان کودک و نوجوان بشتابند، تا با این همراهی و همکاری گروهی منسجم، زمینه برای آشنایی کودکان و نوجوانان این دیار با پدید ه ای به نام انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی آشنا شوند.
آشنایی این گروه سنی با انقلاب و جنگ، به واکسینه شدن انقلاب در دوره های بعدی کمک می کند و از یاد نباید برد که از هم اکنون باید به دوره های بعد و نسل های در راه اندیشید.
تا روزی که وحدت میان آموزش و پرورش و نویسندگان کودک و نوجوان و صدا و سیما، در این باره شکل نگیرد، بعید به نظر می رسد که کودکان و نوجوانان به خوبی و به شکلی عمیق با انقلاب و جنگ آشنا شوند.
فزونی آثار غیر داستانی درباره انقلاب
این که به نسبت داستان و رمان، ما بیشتر روز شمار و خاطرات و نامه ها و داستان واره، منتشر کردیم، اتفاق خوبی نیست. هرچند چاره ای هم نیست و باید بالاخره کاری در این باره کرد. وقتی داستان و رمانی نیست که منتشر شود، پس بهتر است که آثار غیر داستانی درباره انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چاپ شود.
این فزونی، نشانه بارز دیگری است که در حوزه ادبیات کاری چندانی صورت نگرفته و اگر این روند ادامه یابد، شمار آثار غیر داستانی به شدت فزونی می یابد و فاصله زیادی با نمودار آثار داستانی درباره انقلاب و جنگ، پدید می آید، به گونه ای که شاید دیگر کسی نیازی برای نوشتن داستان و رمان نبیند و بر این بارو باشد که بازار نشر متون انقلابی اشباع شده و ناشری هم دیگر رغبت نکند، کاری در این زمینه منتشر کند و سرمایه گذاریی داشته باشد.
بسته بودن دریچه ترجمه
بدترین رویدادی که آسیب جدیی به پیکره ادبیات نحیف و مظلوم انقلاب و جنگ زده، این است که آثار ادبی در این باره ترجمه نشده است، جز چند اثر که اگر به نسبت آثار ترجمه شده دیگر کشورها نگاه کنیم، می بینیم، شمار اندکی است. اگر ما اعتقاد به صدور انقلاب داریم که داریم، باید به همه راه های صدور انقلاب توجه داشته باشیم. بی تردید یکی از راه های صدور انقلاب ترجمه آثار ادبی درباره انقلاب و جنگ است.
بی توجهی در این باره و ناشناخته ماندن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، و تلاش دشمن برای کم رنگ کردن این دو پدیده ارزش مند که نشانه هویت ماست و بیانگر اندیشه ما، به منافع ما آسیب می زند ودر دراز مدت باعث می شود که انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، به گونه ای دیگر تعبیر و شناخته شود، به گونه ای که با اصل و ماهیت آن فرق دارد.
در این زمینه بیش از نویسندگان و مترجمان، مسوولان وظیفه دارند، بستری برای ترجمه آثار ادبی فراهم شود و اجازه ندهند، دریچه ترجمه بیش از این بسته بماند و نسل های امروز ملت های دیگر با انقلاب ما ناآشنا باشند.