پیآمدهاي جهانیشدن
در طول تاريخ بشري، هرگز روشهاي خاص يك فرهنگ به صورت الگو بدين سرعت خود را در سطح جهان تحميل نكرده است؛ الگويي كه ساختارهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... را تحت تأثير قرار بدهد.
جهانیشدن، ما را با جهان مجازي و «واقعيت مجازي» روبهرو ساخته و از جهاني عيني و طبيعي دور ساخته است. ماهيت زندگي و هويت فردي و اجتماعي، زمان و فضا، مكان و مرزهاي مادي و مشكلات و نيازها را تغيير داده و از جهت ديگر، دیدگاههاي فرهنگي ما را درباره واقعيت متحول ساخته است.
همچنین جهانیشدن عامل تغييرات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي در سطح جهان بوده و دورنماي ميان واقعيتها و ارزشها شده است. جهانيسازي، نظامهاي ارزشي و ديني و ساختارهاي فرهنگي جوامع ديگر را دستخوش تغيير و تحول و بحران کرده است. همانگونه كه اكثر اندیشهورزان اذعان كردهاند، جهانیشدن تأثيرات جدي در ابعاد گوناگون حيات فردي، اجتماعي، اقتصادي و ديني بشري دارد.
رئيس دانشگاه سازمان ملل، آقاي سوئد ياتكومو در اين زمینه چنين اظهار ميدارد: «در فرآیند جهانیشدن، همه ما آسيبپذير خواهيم شد و جوامع در برابر تصميمهایي كه در جاي ديگر از جهان اتخاذ ميشود، تأثير ميپذيرند».
در برابر جريان جهانیشدن، جنبشها و مقاومتهاي گوناگوني وجود دارد، ولي اين فرآیند، در ابعاد گسترده و به طور پيچيده، به پيش ميرود و موانع را از پيش رو برميدارد. در سالهاي اخير، به جنبههاي مختلف آن همچون جنبه اقتصادي، مالي، تكنولوژي و فرهنگي آن پرداخته شده، ولی تا به حال، هرگز به كليت آن به عنوان تخريب كننده تمدن و فرهنگ بشري توجه نشده است.
با اين حال، «جهانیشدن» را باید فرجام سرمايهداري و نتيجه نهايي اقتصادگرايي ليبراليستي دانست كه به پديد آمدن انسان جهاني يعني انسان تهي از فرهنگ و شعور و آگاهي و حس مشترك همنوع دوستي و زندگي مسالمتآميز و عدالتخواهانه منجر ميشود.
روند جهانیشدن كه در پشت ظاهر مدرنيته و دنياي فراصنعتي رايانهاي و جنون اينترنت پنهان شده است، به تخريب خودبنيادهاي مدرنيته از جمله مباني امپریاليسم و راسيوناليسم منجر خواهد شد.
پیآمدهايي كه بر اثر جهانیشدن دامنگير جوامع بشري ميشود، بسيار گسترده است كه به برخي از آنها اشاره ميکنیم:
1. دموكراسي شديداً دچار مخاطره میشود و در معرض تهديد جدي قرار ميگيرد و حقوق شهروندان و قدرت انتخاب و آزادي از آنها در حاكميت رقابت بازار سلب ميشود.
2. هرگونه تلاش و راه حلي براي تنظيم دموكراتيك جهان در جريان جهانيسازي ايدئولوژيكي امپرياليسم اقتصادي و سياسي، محكوم به شكست خواهد بود. اين جهانيسازي، پاياني تغييرناپذیر و همچنین تصادف تاريخي نيست، بلكه طليعه شكست تمدن غربي و مدرنيته افسارگيسخته است.
3. جهانيسازي وارد مرحله بسيار حساسي ميشود كه در آن، زور و ارزشهاي ضدانساني و سوداگرانه و انواع تبليغات عوامفريبانه رواج مییابد و ارزش پول و ماديگرايي بر دیگر ارزشها سايه ميافكند و حقوق انسانها در اين رقابت ناديده انگاشته ميشود.
4. در اقتصاد جهاني، نقش حكومتهاي مردمي به شدت تضعيف ميشود و كنترل داد و ستدها، مبادلات و جريان اطلاعات و نظم و قوانين و نهادهاي داخلي كه به وضع كلي اقتصاد جهاني بستگی زیادی دارند، تحت تأثير اقتصاد جهانيشده قرار ميگيرد. تعليم و تربيت شهروندان و فرهنگ از كنترل خارج ميشود و حكومتها ديگر امكان مقابله و مقاومت در برابر بازار جهاني را نخواهند داشت.
5. نابرابریها به طور دایم رشد ميكند و با ایجاد شكافهاي عميق طبقاتي، زمينه بحرانهاي داخلي نظير بيكاري، عقبماندگي، خشونت و مشكلات اساسي ديگر فراهم ميشود. در نتيجه، همبستگيهاي اجتماعي و وحدت ملي به شدت آسيب ميبيند.
6. خاصيت پديده جهانیشدن همانا يگانه كردن و سراسري كردن يك مدل توسعه و الگوي اقتصادي براي تمام ساختارهاي جهان و ارائه يك مدل اجتماعي سياسي، اقتصادي و فرهنگي براي تمام كشورها و جوامع است.
7. يكي ديگر از پیآمدهاي اساسي جهانیشدن، «بحران هويت» است. خصلت انحصارطلبانه و كليتگرايانه تمدن غربي ايجاب ميكند دیگر جوامع از هويت تاريخي و فكري و بومي خود دست بردارند و آغوش خود را به سوي فرآیند جهانیشدن باز بگذارند، تا بيهيچ مانع و رادعي، یکپارچگی و همآهنگی كامل براي پذيرش اصول جهانیشدن حاصل شود.
آينده جهانیشدن
آيا جهانیشدن با اين تعريف رايج، يك آرمانشهر نظير آرمان شهرهاي ديگر بشري خواهد بود يا ميتواند آينده بهتری را نويد دهد؟
با وجود پيشرفتهاي اخير در دانش و تحول يافتن آگاهي بشر و انقلاب در ارتباطات، بشر با تجربه كردن انواع رهايي كه به بنبست ختم ميشود، از اشتباه و خطاهاي گذشته دست ميكشد. بر اين اساس، معيارهاي انساني ديگري در پي تحول در شيوه زندگي آينده خواهد بود. اين مسئله همواره براي بشر مهم بوده است كه به آينده خود نيز بينديشد.
چارهيابي براي مسائل و بحرانهاي جهاني به رهيافتي جمعي نیاز دارد. چنين رهيافتي هنگامي به کار گرفته ميشود كه بشر از عقلانيت جمعي و جهاني مبتني بر قواعد، اصول و ارزشهاي مشترك فرهنگي برخوردار باشد تا اين انگيزه مشترك و تلاش و مشاركت جمعي، تمامي فرهنگها و جوامع را براي حل معضلات جهاني برانگيزد. با توجه به ماهيت و پیآمدهاي جهانیشدن، باید برخی چشماندازها را بررسی کرد:
1. از يك نظر، پيوستن به جهانیشدن، در واقع به معناي پذيرفتن ارزشها و پیآمدهاي فرهنگي آن مانند ليبراليسم، اومانيسم، سكولاريسم، پلورالیسم فرهنگی و دست برداشتن از هويتهاي ديني و ملي است. اينها از لوازم اجتنابناپذير و واقعي جهانیشدن هستند كه چنین رويكردی به حل معضلات جهاني بشر کمک نخواهد كرد، بلكه آنها را تشديد ميكند.
2. ديدگاه دوم، ديدگاه تجزيهگرايانه است كه معتقد است فرآیند جهانیشدن به دليل جذابيتها و پیآمدهاي مثبتي كه دارد، موجب ميشود همان موضعي را در پیش بگیرند كه جوامع گوناگون در برابر مدرنيته داشتند. برخي از روشنفكران و نخبگان، خواهان الحاق به اين روند جهانیشدن و خواهان بسط ارزشهاي جهاني و وحدت رويه در فرهنگ ارزشهاي جهاني هستند و بر نفي قيدهاي قومي و نژادي و مذهبي اصرار ميورزند. در مقابل نيز عدهاي از گروههاي سنّتي و مذهبي در همه جوامع، از پیآمدهاي منفي جهانیشدن بهویژه تأثير آن بر دين و ارزشهاي فرهنگي دیگر ملتها بيم دارند. از ديدگاه اين طيف، جهانيسازي ممكن است شكل تازهاي از استعمار باشد كه تنوع فرهنگي را در سطح جهان به مخاطره ميافكند. بشر در روند جهانيسازي نبايد از اخلاق انساني و آزادي انتخاب و ارزشهاي فرهنگي و ديني دور شود و همچنین جهانيسازي نبايد مانع عدالت و امكان برخورداري همه مردم شود.
اسلام در عصر جهانیشدن
دیدگاههای گوناگونی در مورد رابطه اسلام با جهانیشدن وجود دارد كه مجال پرداختن به آنها نيست. به طور كلي بايد گفت توجه به بنيادها و مباني فلسفي و سياسي و اقتصادي آن و بحرانهاي اجتماعي، فرهنگي و ديني غرب كه به ظهور مكاتب الحادي و لاادريگري و صدها مكتب پوچ و سرگرمكننده دیگر انجامیدهاند، اهميتي فوقالعاده دارد. وظيفه مهم مسلمانان در قبال روند جهانیشدن، شناخت تمدن غرب و بنيادهاي آن از يك طرف و کسب آگاهي كامل از محتواي فرهنگ غني اسلام و ظرفيتهاي جهاني آن براي علاج بحرانهاي فكري و معنوي جهان حاضر و كوشش در جهت تسخير روح معنوي و فكري تمدن غرب از سوي ديگر است.
ماهاتير محمد، نخستوزير سابق مالزي در اين زمينه هشدار ميدهد:
طرفداران جهانیشدن به شدت سرگرم آمادهسازي خود براي سوء استفاده از بازار جهان بدون مرز هستند، ولي مسلمانان بايد با كوششي همآهنگ، بر فرآیند جهانیشدن تأثير بگذارند و آن را قانونمند سازند، مسلمانان بايد هوشيارانه برخي از ابزارهاي كليدي جهانیشدن را در دست داشته باشند و جهانیشدن را درك كنند.
وي همچنین معتقد است كه نقش دين اسلام در عصر جهانیشدن به اين امر بستگي دارد كه اسلام در مقابل مسائل مهم جهاني از قبيل صلح جهاني و عدالت و فرآیند توسعه و رفاه عمومي انسانها چگونه نقش ايفا ميکند.
در مورد اينكه آيا ممكن است اسلام در عصر جديد، دنيا را رهبري كند، به كلام شاو، نويسنده و محقق ايرلندي كه آثار وي در دنيا معروف است، اشاره میکنیم. وي ميگويد:
من هميشه نسبت به دين محمد، به واسطه خاصيت زنده بودن شگفتآورش، نهايت احترام را داشتهام. به نظر من، اسلام تنها مذهبي است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگي و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنين پيشبيني ميكنم و از هماكنون آثار آن پديدار شده است، كه ايمان محمد مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود... . به عقيده من، اگر مردي چون او صاحب اختيار دنياي جديد شود، طوري در حل مسائل و مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت آرزوي بشر تأمين خواهد شد.
قابليت اسلام براي جهانیشدن
«ايدئولوژي اسلام اين شايستگي و توانايي را دارد كه بر روي ويرانههاي جوامع از هم پاشيده، جامعهاي نو بنياد نهد. اسلام قادر است در قلوب پيروان خود آنچنان هيجاني برپا كند كه قاطعانه با موانع و مشكلات زندگي، به نيروي ايمان و اتحاد، پيكار جويند. نقش ايمان تنها به خودسازي فرد مسلمان خاتمه نمييابد و از نظرگاه اجتماعي، در جهان امروز ميتوان ديانت اسلام را در هیئت ايدئولوژي فراگير با دو ويژگي تساهل و بلندپروازي به جهانيان معرفي كرد.» ايدئولوژي اسلام قادر است نظام تازهاي در روابط بين ملتها بر اساس انسانگرايي و معنويت ايجاد كند.
هر روزي كه ميگذرد، مظاهر فرهنگ و ارادتي غرب، در برابر فرهنگ اسلامي كه مبتني بر تكامل معنوي و تعالي روحي است، نفوذ خود را از دست ميدهد. غرب با پيشرفتهاي صنعتي و پژوهشهاي علمي، همچنان جاذبه مخصوص خود را در بين همه ملتها دارد. با اين همه، اين جاذبه از دلبستگي مسلمانان به معنويت اسلام و ايمان به خدا نكاست و مردم را به آينده، اميدوار و به تجربههاي تاريخي صدر اسلام دلگرم ساخته است. البته اين واقعيت را هم پذيرفتهاند كه در شرايط جهان امروز، اسلام در صورتي ميتواند نقش راستين خود را ايفا كند كه ملتهاي مسلمان به موازات ايمان مذهبي و ارزشهاي اخلاقي به پيشرفتهاي تكنولوژي و علمي مجهز باشند.
بیشك، در چنین شرايطی، اسلام خواهد توانست از تجربهها و نظريههای سياسي، اقتصادي و علمي ملتهاي جهان بهرهمند گردد. جهان غرب نيز اسلام پويا و راستين را كه ميتواند نقش مهمي در آينده بشريت ايفا كند، هنوز نشناخته است. در طريق شناسايي اسلام، جهان غرب بايد واقعيت اين دين را تشخيص دهد و برنامههاي اسلام را براي چارهجويي دشواريهای انسان امروز ارزيابي كند.
نويسندگان غرب، دلهرهاي كه انسان امروز را در رويارويي با تكنولوژي آزار ميدهد، به روشني باز نميگويند، در حاليكه جهانبيني اسلامي با وسعت نظري كه دارد، ميخواهد اين دلهره را با تقويت روح ايمان و گسترش عدالت اجتماعي برطرف كند.
امت اسلام در جستوجوي نظامي است كه در سايه آن، اصالت زندگي خود را باز يابد. اين امت از مظاهر مادي تمدن غرب، روي برتافته و در آرزوي بهرهمندي از فرهنگ اصيل و حياتبخش اسلامي است.
تحليل نظريه تعارض اسلام با جهانیشدن
به نظر ميرسد جهانیشدن كنوني با فرهنگ اسلامي و انديشه ديني تعارض دارد؛ زیرا:
1. دسترس برابر همه فرهنگها و جوامع به تكنولوژي ميسر نيست؛
2. در فرآیند شكلدهي آن نقش مشترك ندارند؛
3. واكنش فرهنگها و گرايشهاي قومي و محلي در برابر جهانیشدن و رشد و شكل گرفتن هويّتهاي جديد، از ناسازگاري و تعارض با فرآیند جهانیشدن حکایت دارد.
در اين زمينه، گفتههاي ارنست گلنر را بايد يادآور شد كه ميگويد:
ميان اين ادعا كه آموزههاي غرب در فرآیند جهانیشدن، جهاني ميشود، با آموزههاي اسلامي ناسازگاري وجود دارد. اين ناسازگاري موجب ميشود كه هر دو به نفي یکدیگر بپردازند و بنيادگرايي اسلامي در پي احساس خطر حذف هويت اسلامي، به باز توليد خود بپردازد.
امروز مسلمانان بيش از هر زمان ديگري نياز دارند از پيشرفتهاي علمي دنيا و فرهنگ و تمدن جهاني آگاه باشند و با نقد و ارزيابي آن، نكتههاي مثبت را كسب كنند و مرعوب غرب نشوند و از تواناييها و قابليتهاي دين اسلام غفلت نورزند. به نظر نوگرايان ديني، اسلام يك دين جامع با رسالت جهاني است و مخاطب آن همه انسانها هستند. رسالت اصلي اسلام به عنوان آخرين دين توحيدي، هدايت انسانها به سوي بندگي خدا و نجات از بندگي انسانها و طاغوتها و رهايي از استبداد و ناداني است. كرامت انساني و عدالت اجتماعي و آزادي فكري و مشاركت بر سرنوشت فردي و سياسي و اجتماعي خود، از اهداف اساسي دين اسلام به شمار میرود.
جهانشمولي و جهاننگري اسلام، روحيه مسالمتآميز با پيروان دیگر اديان و احترام به فرهنگهاي ديگر را تأييد و آموزههاي اسلام، عدالتگرايي و صلحجويي و تفاهم و برابري و برادري و عقلگرايي را ترويج ميكند. اسلام مقام علم و عالم را ارج ميگذارد و همين آموزهها، زمينههای مقبوليت جهاني را براي اسلام ايجاد و پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين خواهد كرد. بدین ترتیب، اين فرهنگ غني قابليت جهانگستري دارد و در مرزهاي خود محصور نخواهد ماند.
درمورد جهاني شدن ونقش جهاني شدن در اقتصاد جهان مقاله مي خواستم.