راهنمای روش‌شناسی دینی درباره هنر و زیبایی
  مقاله علمی پزوهشی راهنمای روش‌شناسی دینی درباره هنر و زیبایی نوشته ی سیدرضی موسوی گیلانی و شیرین اسدی کرم می باشد.
Share/Save/Bookmark
چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۵۳
کد مطلب : 74459
راهنمای روش‌شناسی دینی درباره هنر و زیبایی
راهنمای روش‌شناسی دینی درباره هنر و زیبایی
 به گزارش آینده روشن مقاله علمی پژوهشی  راهنمای روش‌شناسی دینی درباره هنر و زیبایی که به قلم سیدرضی موسوی گیلانی و شیرین اسدی کرم  به رشته تحریر در آمده است، خدمت شما خوانندگان تقدیم می گردد:

چکیده
قرآن به عنوان مهم‌ترین منبع دینی مسلمانان و به عنوان متن سخنان خداوند، برای تحقیق پیرامون نگرش پیشینی اسلام از هنر و زیبایی، از اهمیت فراوانی برخوردار است و همواره پژوهشگران عرصه هنر نیازمند راهنمای تحقیق در روش‌شناسی قرآن هستند تا بتوانند روش، موقعیت، خاستگاه و منظومه فکری قرآن را درباره هنرها و زیبایی دنبال کنند. مسئله اساسی در این مقاله بررسی روش‌شناسی و شیوه جستجو در قرآن برای بیان منظومه فکری قرآن درباره هنرها و زیبایی است، به طوری که محقق با پژوهش پیرامون بعضی از هنرها یا درباره ادبیات قرآن، می‌تواند منظومه معرفتی قرآن را در عرصه هنر و زیبایی‌شناسی استخراج کند.
واژگان کلیدی
قرآن، هنر، ادبیات، زیبایی، روش‌شناسی، تعریف پیشینی.
 
مقدمه
قرآن نخستین و مهم‌ترین منبع مهم دین اسلام است که نظر آن درباره موضوعات هنری برای مسلمانان از اهمیت چشمگیری برخوردار است. معادل واژه «هنر» کلمه عربی «فنّ» و کلمه انگلیسی «Art» است که در آیات قرآن بدون استفاده از واژه عربی کلمه، به بعضی از مصادیق آن همچون مجسمه‌سازی یا تصویرگری اشاره شده است. سزاوار است در شناخت نگرش قرآن پیرامون هنر و ادبیات، نخست به مواردی که مستقیماً قرآن درباره آن‌ها سخن گفته است، بپردازیم، سپس با علم به منظومه فکری قرآن، نگرش قرآن را درباره هنرهایی که پس از تأسیس اسلام و پس از حیات پیامبر اکرم ص  شکل گرفته است، بیان نماییم. از جمله مصادیق هنر و ادبیات که مستقیماً در قرآن پیرامون آن‌ها گفت‌وگو شده است، می‌توان به مجسمه‌سازی، شعر و قصه‌گویی اشاره نمود که به توضیح درباره آن‌ها می‌پردازیم. اما پیش از بررسی نگرش قرآن درباره هنرها، لازم است که راهنمای تحقیق و روش‌شناسی قرآن را در توصیف زیبایی‌شناسی یا به تعبیر دیگر جمال‌شناسی بیان کنیم و دیدگاه قرآن را درباره زیبایی و جمال و این‌که در چه موقعیت‌هایی از آن سخن گفته است و چگونه گفته است، توضیح دهیم و سپس به بحث از هنرها بپردازیم. از این رو مقاله به دو بخش 1. زیبایی‌شناسی و 2. هنرها تقسیم می‌شود.
نگرش قرآن درباره زیبایی‌شناسی
در ابتدا پیش از بیان نگرش قرآن درباره زیبایی‌شناسی، ذکر اين پیش‌فرض لازم است که قرآن بنابه نظر عالمان اسلامی در ساختار زبانی و معناشناسی یا به تعبیر دیگر در قالب‌های زبانی و محتوا سخن مستقیم خداوند است و این نظر برخلاف نگرش متکلمان مسیحی است که انجیل را سخن حواریون و نقل و قول غیرمستقیم از سخنان مسیح ع  و خداوند می‌دانند. با توجه به این مقدمه می‌توان نگرش قرآن را درباره زیبایی‌شناسی ضمن چند راهکار استنباط نمود:
نخست از راه اصطلاح‌شناسی و تبیین واژگان و مفاهیمی که مستقیماً درباره زیبایی است، همچون جمال،‌ حسن و... که مصادیق بارز مباحث زیبایی‌شناختی هستند.
دومین روش بررسی الفاظ و واژگانی از قرآن که به طور غیرمستقیم با هنر و زیبایی همسو و هم‌مصداق هستند، به طور مثال تحلیل مفاهیمی همچون زینت، حلیه (آراستگی)، اعجاب (شگفت‌زدگی)، بزرگ شمردن (اکبار)، محبت و...
سومین روش، بررسی زیبایی‌های ادبی و فصاحت و بلاغت موجود در آیات قرآن است. با تبیین کاربردهای زیبایی‌شناسانه جمله‌‌ها، واژگان، موقعیت‌ها، صدا، تکرار و توالی، انسجام و پیوستگی در قرآن می‌توان نگرش قرآن را درباره زیبایی‌شناسی استنباط نمود.
چهارمین روش، بررسی شبکه معنایی و شناخت هندسه و نظام فکری قرآن درباره معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی است. به نظر می‌رسد علاوه بر بعضی از واژگان و کلمات مستقیم و غیرمستقیم قرآن درباره زیبایی‌شناسی، استخراج نگرش و نظر قرآن در سنجش میان زیبایی ظاهری و باطنی، رشد و غی، هدایت و ضلالت، پاکی، زیبایی و لذت، زینت و تجمل، زیبایی و اخلاق و...  بسیار حائز اهمیت است. بررسی این مفاهیم دینی به ما کمک می‌کند تا جایگاه و موقعیت زیبایی‌شناسی اسلام را در هندسه و منظومه فکری اسلام به دست آوریم.
پنجمین روش در شناخت نگرش قرآن درباره هنر و زیبایی، فهم آیات در ذیل روایات و احادیثی است که پیرامون آن‌ها بیان شده است، به طوری که با تفسیر آیات توسط سخنان پیشوایان دینی، می‌توان به فهم بهتر نگرش قرآن درباره زیبایی و هنرها دست یافت.
الفاظ قرآنی
1. واژگان مستقیم
هرچند در قرآن واژگانی وجود دارد که وقتی به زبان فارسی ترجمه می‌شوند،
معنای مستقیم و صریح آن‌ها درباره زیبایی است، اما در فهم معنای واژگان باید به جای معنای لغوی موجود در فرهنگ لغت، به استعمال و کاربرد واژگان توجه نمود. مهم این است که کلمه در زمانی که آیات نازل ‌شده است، در چه معنایی به کار رفته است. کلمات ذیل از جمله مستقیم‌ترین واژگانی است که درباره زیبایی‌شناسی قرآن می‌توان به آن‌ها استناد نمود:
جمال: کلمه «جمال» در لغت عربی به معنای زیبایی است. این واژه در قرآن یک بار به همین صورت به کار رفته است و هفت بار به صورت «جمیل» به کار رفته است. قرآن کلمه جمال را در سوره نحل در توصیف چهارپایان به هنگام ورود و خروج از آغل به کار برده است و این صحنه را یکی از مصادیق جمال دانسته است:
خداوند چهارپایان را آفرید در حالی که آن‌ها، برای شما وسیله پوشش و دارای منافع دیگری هستند... و در آن‌ها برای شما زینت و شکوه است، به هنگامی که آن‌ها را به استراحتگاهشان باز می‌گردانید و هنگامی که (صبحگاهان) به صحرا می‌فرستید.
منظور از «جمال» در آیه این است که خروج و ورود چهارپایان برای کسانی که صاحب این حیوانات هستند، موجب مباهات، شکوه و زینت است و فرد جهت این خیر و برکت، احساس برازندگی می‌کند و منظور از کلمه جمال وقتی برای غیر انسان به کار می‌رود، خیر و برکت زیاد است و تنها وقتی برای انسان به کار می‌رود، به معنای زیبایی است (راغب اصفهانی، 1362: 95). بنا بر این می‌توان گفت که کلمه جمال در این آیه به معنای زیبایی و قشنگی به کار نرفته است، بلکه به معنای ابهت و شکوه است.
حُسن: کلمه «حُسن» در لغت به معنای قشنگی، برازندگی، زیبایی، کمال، خوبی و هر امر نیکویی است (آذرنوش، 1383: 123) که موجب بهجت و خوشایندی فرد باشد و انسان از دیدن آن احساس شادی کند که به وسیله عقل، نفس و یا حس به وجود می‌آید (راغب اصفهانی، 1362: 117). ریشه مشترک دو کلمه «حُسن» و «احسان» در زبان عربی، بیانگر ارتباط معنایی این دو واژه است و همان‌طور که عمل نیک، خوب است، زیبا نیز هست، به طوری که گفته شده است زیبایی ریشه هر عمل نیک است و عمل نیک به جهت حُسن و زیبایی درونی، دارای فضیلت است (موسوی گیلانی، 1390: 114-112).
کلمه «حُسن» در قرآن، 5 بار استفاده شده است، اما مشتقات آن فراوان به کار رفته است و معمولاً به معنای رفتار نیک و خوب استعمال گردیده است. این کلمه تنها در آیه 33 سوره احزاب، به معنای زیبایی به کار رفته است.  در این آیه لفظ «حُسن» درباره زنان پیامبر ص  به کار رفته است و همان مفهومی را دارد که در عرف مردم به معنای «زیبایی» استفاده می‌شود.
در تفاسیر عرفانی قرآن گفته شده است، میان حُسن و زیبایی با عشق و محبت ارتباط وجود دارد. در قرآن حضرت یوسف، نماد و تجسم حسن و زیبایی و اخلاق است و زلیخا نماد و سمبول عشق و محبت است. سهروردی می‌گوید هر جا حسن و نیکویی باشد، در آن‌جا مهر و محبت نیز وجود دارد، به طوری که خداوند وقتی عقل را آفرید، سه صفت: حُسن، مهر و حزن را به آن بخشید. میان حسن و مهر نیز ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، (سهروردی، 1380: ج3، 269)، به طوری که محبت و مهر از مخلوق آغاز می‌شود و به عشق الهی و فناء در او منتهی می‌شود، به همین جهت شاعران عارف در اشعار خود و نگارگران در نگاره‌های خود به توصیف این قصه قرآنی پرداخته و از آن در بیان نمادین و عرفانی از عشق الهی استفاده نموده‌اند (عکاشه، 1380: 151-146).
آن‌چه نگرش قرآن را درباره رابطه میان حُسن و زیبایی با عشق و محبت منحصر به فرد می‌کند، این است که درست است، هر جا حُسن و زیبایی باشد، در آن‌جا عشق و محبت است و میان این دو رابطه و تلازم وجود دارد، اما خداوند در داستان حضرت یوسف ع  تلاش نموده است، تا میانجی‌گری و نقش اساسی رفتار اخلاقی یوسف ع  را مطرح سازد، به طوری که یوسف ع  علاوه بر این‌که نماد و سمبول حسن و زیبایی است، نماد اخلاق نیز هست و اخلاق در کنار زیبایی، فضیلت او را دوچندان نموده است.
2. واژگان غیرمستقیم
زینت: از جمله واژگانی که در قرآن استفاده شده است و مستقیماً به معنای زیبایی نیست، اما غیرمستقیم برای درک نگرش قرآن درباره زیبایی‌شناسی حائز اهمیت است، کلمه زینت است. این واژه در قرآن 46 بار در آیات متعدد استفاده شده است، به طور مثال در سوره نحل، خداوند پس از آن‌که ورود و خروج چهارپایان از آغل را مایه شکوه و ابهت دانسته است، در آیات بعدی سوار شدن بر این حیوانات را مایه زینت خوانده است.  از کاربرد مفهوم تزئین در قرآن استنباط می‌شود که زینت و آراستن نه تنها نفی نشده، بلکه توصیه هم شده است. در آیه‌ای از مؤمنان خواسته شده است تا به هنگام رفتن به مسجد، خود را زینت کنند و تزیین در کنار رزق حلال، امری پسندیده خوانده شده است. در قرآن آمده است:
خداوند دریا را در تسخیر شما درآورده است تا از آن زیورهایی همچون درّ و مرجان را استخراج کنید و خود را با آنها بیارائید.
تزیین از جهت معنایی، نزدیک‌تری واژه به زیبایی است ولباس و اشیاء تزیینی موجب زیبایی انسان می‌گردند. بنابراین از دیدگاه قرآن آن دسته از اموری که این زیبایی را برای انسان به ارمغان می‌آورند، نه تنها مذمت نشده، بلکه توصیه شده است تا در امور درست مورد استفاده قرار گیرند. به طوری که خداوند در قرآن کسانی را که به حرام بودن زینت قائل هستند، مذمت می‌کند و می‌فرماید:
زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید... چه کسی زینت‌هایی را که خداوند برای بندگانش آفریده و رزق‌های حلال را حرام نموده است.
به نظر می‌رسد در مواردی که در روایات و آیات از زینت به ویژه برای زنان یا محل عبادت نهی شده است، به جهت امور دیگر همچون فساد اخلاقی و اجتماعی، کاستن از حواس‌پرتی در نماز و امور دیگر است. به طور مثال از زنان خواسته شده است که زینت خود را تنها بر همسر و محارم خویش آشکار سازند و خود را برای نامحرمان آرایش نکنند.  یا پیامبر اکرم ص  از عایشه خواستند تا پرده‌ای را که با نقش و نگار تزیین شده بود برای عبادت کردن از جلوی ایشان بردارند تا آن تصاویر جلب توجه نکند. اما این موارد به معنای نکوهش تزیین یا آراستن خود یا محل زندگی نیست، بلکه به جهت دلایل دیگری است که در فهم روایات و آیات باید به آن‌ها توجه نمود.
حِلیه: کلمه «حِلیه» از جمله واژگان قرآنی است که هم معنا با زینت و آراستگی است و رابطه تنگاتنگی با مفهوم زیبایی دارد و 9 بار در قرآن استفاده شده است. کلمه «حِلیه» در اموری به کار می‌رود که موجب آراستن، زیبایی و تزیین انسان می‌گردد. به طور مثال در قرآن آمده است:
خداوند دریا را برای شما قرار داد تا علاوه بر این‌که از آن غذا به دست آورید، همچنین امور زینتی را از آن برای پوشیدن، استخراج کنید.
از نزدیکی میان معنای واژه‌های «زینت» و «حلیه» با کلمه «زیبایی» می‌توان فهمید که حس زیبایی‌پسندی و خودآرایی، امری فطری و موافق با طبیعت بشر است و تعالیم اسلامی آن را تایید نموده است و می‌توان نتیجه گرفت که زیبایی و آراستن به طور عمومی مورد تأیید و توصیه دین بوده است، به طوری که در کتاب‌های حدیث، بابی با عنوان لباس و خودآرایی وجود دارد.
اعجاب (شگفت‌زدگی): کلمه اعجاب به معنای بهت‌زدگی و شگفت‌زدگی در انسان است که گاه به صورت استعاره به معنای خوشایندی و خرسندی از چیزی به کار می‌رود و بر اثر دیدن ویژگی‌ها و خصوصیات‌ منحصر به فرد شخصی یا پدیده‌‌ای حاصل می‌شود. به طور مثال این حالت وقتی برای انسان به وجود می‌آید که زیبایی، ثروت، قدرت یا ابهت و شکوه پدیده‌ای او را به شگفتی وا می‌دارد (راغب اصفهانی، 1362: 332-331) به طور مثال در قرآن گفته شده است که گاه زیبایی فرد،  مال و فرزند یا باران  موجب شگفتی و اعجاب انسان می‌گردد. از جمله آیاتی که لفظ اعجاب در آن آمده است و نگرش زیبایی‌شناختی قرآن و سنجش میان زیبایی و اخلاق در آن بیان شده است، آیه 221، سوره بقره است. این آیه به مقایسه در ازدواج نمودن میان دو دسته از زنان می‌پردازد‌، میان زنی کنیز که برده‌ است، اما دارای ایمان هست و میان زنی که آزاد و احتمالاً برخوردار از ثروت، قدرت و زیبایی است، اما بت‌پرست هست. قرآن می‌فرماید زنان و مردان مؤمن نسبت به زنان و مردان مشرک و بت‌پرست که آزادند، اما از زیبایی و دیگر مزایا برخوردار هستند، برتری دارند: «کنیز با ایمان بهتر از زن آزاد و مشرک است، هر چند از حسن و زیبایی او به شگفت آیید» در واقع قرآن ایمان را بهتر از آزاد بودن و زیبایی ظاهری زن دانسته است و می‌گوید اگر زنی کنیز یا مردی برده باشد، ولی دارای کمالات اخلاقی باشند، از زنان و مردانی که آزاد و زیبا اما بت‌پرستند، بهترند. این آیه نگرش اسلام را درنسبت میان اخلاق و زیبایی بیان نموده است و برتری اخلاق و ایمان بر زیبایی از آن استنباط می‌شود و همان‌طور که ذکر خواهد شد، زیبایی‌های معنوی و اخلاقی از دیدگاه اسلام از زیبایی‌های ظاهری و اصل و نسب، ثروت و غیره برتری دارد (طباطبایی، بی‌تا: ج2، 291؛ مکارم شیرازی، 1362: ج2، 160).
اکبار (بزرگ شمردن): واژه «إِکبار» از ریشه «کَبُرَ» به معنای بزرگ شمردن، ستودن و ستایش کردن است (راغب اصفهانی، 1362: 439). این کلمه‌ از باب افعال است و از این باب در قرآن، تنها یک بار در سوره یوسف، و فقط برای حضرت یوسف ع  به کار رفته است. بنابه توصیف قرآن، زنان مصر این عبارت را بعد از دیدن حضرت یوسف ع  برای او به کار بردند و وی را بزرگ و ستودنی دانستند. این کلمه در جایی به کار می‌رود که می‌خواهیم عظمت،‌ ابهت و وقار فرد را بیان نماییم و بگوییم، فردی دارای بزرگی و عظمت است. همچنین کلمه «کَبُرَ» از باب تفعیل «تکبیر» به معنای بزرگ شمردن نیز در قرآن به کار رفته است و این واژه هم تنها برای توصیف عظمت و بزرگی خداوند استفاده شده است. آنچه مسلم است معنایی که در واژه اکبار و تکبیر نهفته است، عظمت، بزرگی و شکوه است و این معنای اصلی دو واژه مذکور است.
از جمله آیاتی که در آن مسئله زیبایی مطرح شده است و می‌توان نگرش قرآن را درباره این مسئله تبیین نمود، آیات سوره یوسف است که قرآن درباره ماجرای یوسف ع  و زلیخا سخن می‌گوید. در واقع بهترین جایی که انسان انتظار دارد تا قرآن نگرش خود را درباره زیبایی ظاهری و حسی بیان کند،‌ جریان یوسف ع  و زلیخاست اما بر خلاف تصور ما، در این‌جا به هیچ وجه با مفهوم زیبایی حسی مواجه نیستیم و آیه بیشتر به عصمت، وقار و اخلاق یوسف ع  توجه نموده است.
در این سوره پس از آن‌که زلیخا طعن و تمسخر زنان را در برابر خود دید، مجلسی ترتیب داد تا زنان مصر نیز یوسف ع  را ببینند. زنان پس از دیدن یوسف از دیدن او بهت زده شده و او را با وقار و با ابهت یافتند، به طوری که دست و پای خود را گم کردند. قرآن سخن زنان را پس از دیدن یوسف، این چنین بیان نموده است:
زمانی که زنان یوسف را دیدند، او را بسیار بزرگ یافتند و دست‌ها به جای ترنج بریدند و گفتند که خداوند منزه است، این بشر نیست این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست.
این پرسش شاید قابل توجه باشد که قرآن در داستان یوسف ع  و زلیخا چگونه به توصیف یوسف ع  پرداخته است و چه وصفی از زیبایی ظاهری یا باطنی وی ارائه داده است؟ با توجه به این‌که داستان توسط خداوند حکایت می‌گردد و ایشان دانای کل است،‌ نگاه پروردگار و ادبیات موجود در داستان قابل توجه است.
بنابه روایت‌های موجود در تاریخ و متون دینی، یوسف ع  فردی زیبا بود و دلبستگی زلیخا به یوسف ع  به جهت زیبایی یوسف ع  بود، اما تنها کلمه‌ای که در قرآن برای زیبایی یوسف ع  به کار برده شده است واژه «اکبار» است که به معنای وقار و عظمت است و اشاره‌ای به زیبایی جسمانی او ندارد. در واقع در سوره یوسف هیچ واژه‌ای که مستقیماً درباره زیبایی یوسف ع  باشد،یافت نمی‌شود و در هیچ جای داستان یوسف ع  در قرآن، سخن از زیبایی ظاهری یوسف ع  به میان نیامده است. البته عناصر پیرامونی از جمله موقعیت و فضای بحث می‌فهماند که داستان درباره زیبایی و وقار یوسف ع  است که موجب شگفتی زنان شده است و این امر موجب گردیده تا همه آنان حیرت‌زده شوند. لیکن از این آیه، می‌توان نگرش قرآن و خداوند را درباره زیبایی‌شناسی فهمید، بدون آن‌که لفظی مستقیماً بر مسئله زیبایی دلالت داشته باشد. آن‌چه در این آیه جلب توجه می‌کند، کاربرد و استعمال کلمه «أَکْبَرْنَهُ» برای یوسف به جای لفظ جمال یا زیبایی است و کلمه «اکبار» به معنای بزرگ شمردن، وقار و ابهت است. در واقع آیه می‌خواهد بگوید، یوسف ع  دارای وقار،‌ ابهت و منش بزرگ بوده است، به همین جهت از بزرگی و عظمت او در آیه یاد شده است. در حقیقت یوسف ع  علاوه بر زیبایی ظاهری و بلکه بیش از آن، دارای زیبایی باطنی یا معنوی وابهت و وقار بوده است و آیه بیشتر به این مسئله اشاره دارد.
بنابراین اوج توصیف یوسف ع  از زبان قرآن در آن‌جاست که زلیخا برای آن‌که عشق‌ورزی خود به یوسف ع  را برای زنان دربار موجه جلوه دهد و از سرزنش‌های آنان رهایی یابد، مجلسی می‌گیرد و یوسف ع  را به آنان می‌نمایاند، به طوری که زنان با دیدن وی دست خود را می‌برند. اما آیاتی که در این بخش از روایت یوسف ع  از منظر قرآن گفته شده است، هم‌چنین حاکی از نجابت، پاکی و عصمت یوسف ع  است و مستقیماً چیزی درباره زیبایی یوسف ع  بیان ننموده است:
[زلیخا گفت]: این همان کسی است که به خاطر او مرا سرزنش کردید. [آری]، من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد.
از قرینه‌های دیگری که در این آیات وجود دارد و بیانگر این است که یوسف نماد و سمبول وقار، پاکی و عصمت است، اقرار بعدی زنان مصر پس از دیدن یوسف ع  در مجلس است که می‌گویند این فرد «فرشته بزرگواری» است و او را به فرشته که در آن زمان میان بت‌پرستان، نماد پاکی و عصمت بود، تشبیه می‌کنند (طباطبایی، بی‌تا: ج11، 236).  یا زلیخا در ادامه آیه می‌گوید «یوسف عصمت ورزید» که هیچ‌یک از این واژگان و تعابیر به زیبایی صورت و اندام یوسف ع  دلالت ندارند، بلکه بیشتر به هیبت، زیبایی باطنی و شخصیت مطلوب وی اشاره دارند، به طوری که با این بیان فهمیده می‌شود که خداوند می‌خواهد با ذکر داستان وی، برتری اخلاق را بر زیبایی حسی بیان کند و زیبایی معنوی و باطنی را در او برجسته سازد. علامه طباطبایی درباره فرشته خواندن یوسف ع  توسط زنان مصر می‌گوید:
به جای توصیف حسن و جمالش و چشم و ابرویش، او را به فرشته‌ای بزرگوار تشبیه کرده‌اند، با این‌که آتشی که در دل ایشان افروخته شده بود، به دست حسن صورت و زیبایی منظر یوسف افروخته شده بود، اما از حسن او چیزی نگفتند، بلکه او را فرشته‌ای کریم نامیدند تا هم به حسن صورت او اشاره کرده باشند و هم به حسن سیرتش، هم به جمال ظاهر و خلقتش و هم به جمال باطن و خُلقش (همو: 237).
محبت: واژه‌ای که در قرآن برای بیان علاقه و کشش میان دو موجود استفاده شده است، کلمه «محبت» است. منظور از محبت، تمایل و علاقه قلبی است و دارای مراحل و مراتبی است که برای هر مرحله از شدت علاقه، از واژه‌ای استفاده می‌شود. در قرآن برای نشان دادن علاقه و شوق به چیزی یا فردی از واژه عشق استفاده نشده است و در روایات هم کلمه «عشق» به جهت این‌که صرفاً در محبت‌ها و علاقه‌های دنیوی به کار رفته است و تنها به یک مرحله از محبت اشاره دارد، تنها در موارد محدودی استفاده شده است (محمدی ری‌شهری، 1385: ج7، 415-414). در برابر واژه‌ای که در قرآن و روایات فراوان استفاده گردیده است و معنای علاقه و مراحل متفاوت آن را می‌فهماند، کلمه «محبت» است. نخستین مرحله محبت را «هوی» به معنای تمایل گویند که در قرآن استفاده شده است،  سپس این تمایل و میل اندک، شدت می‌گیرد و تبدیل به «علاقه» می‌گردد که محبت قلبی است، سپس شدت علاقه تبدیل به عشق می‌گردد، سپس مرحله‌ای از علاقه وجود دارد که از عشق هم شدیدتر است و از آن به «شَعَف» تعبیر می‌کنند، حالتی که قلب در آتش محبت می‌سوزد و فرد از این سوزش و رنجش احساس لذت می‌کند که هیچ یک از این سه واژه پیشین در قرآن استعمال نشده است. سپس مرحله شدیدتری از محبت وجود دارد که از آن به «شَغَفَ» تعبیر می‌کنند که در قرآن از علاقه زلیخا به یوسف با این تعبیر بیان شده است  که به معنای مرحله‌ای است که عشق و محبت از پوسته قلب می‌گذرد و به باطن و اعماق دل نفوذ می‌کند (راغب اصفهانی، 1362: 269؛ مکارم شیرازی، 1362: ج9، 464-463).
دلیل این‌که واژه «محبت» جزء واژگان غیرمستقیم و مرتبط با زیبایی‌شناسی قرآن مطرح شده است، این است که میان زیبایی و محبت، ارتباط وجود دارد. یکی از ویژگی‌های زیبایی، شکل گرفتن علاقه و خوشایندی در فرد نسبت به شیء زیبا است. وقتی که انسان یک تصویر یا منظره زیبا را می‌بیند، از خصوصیاتش این است که دیدن آن تصویر زیبا برای انسان دلنشین، لذت‌بخش و خوشایند است. به طوری که عشق و محبت به معنای تمایل و کشش درونی، در مفهوم زیبایی قرار دارد و معنای زیبایی وابسته به آن است. همان‌طور که اشاره شد، هر جا که حسن و زیبایی باشد، از لوازم آن، محبت و کشش درونی است، به همین دلیل میان وقار و زیبایی یوسف (اکبار) و محبت شدید(شَغَف) زلیخا، ارتباط منطقی وجود دارد.
مفاهیم قرآنی
با کشف نگرش معرفت‌شناختی قرآن درباره انسان، جهان، افکار و رفتارهای متفاوت بشری، می‌توان نگرش قرآن را درباره هنرها یا خلق آثار هنری استخراج نمود. به دست آوردن نگرش قرآن در سنجش میان زیبایی ظاهری و باطنی، رشد و غی، هدایت و ضلالت، پاکی، زیبایی و لذت، زینت و تجمل، زیبایی و اخلاق و غیره، به ما کمک می‌کند تا جایگاه نظام‌ زیبایی‌شناختی قرآن را درک کنیم. به طور مثال چه بسا گاه با شناخت عمیق و دقیق یک شخصیت و با تبیین منسجم افکار او، بتوان نگرش وی را درباره مسئله‌ای که مستقیماً از او نشنیده‌ایم، استنباط نمود. از این‌رو در ابتدا مهم است که با طرح نظام کلی دین و با فهم شبکه معناشناختی و هندسه فکری قرآن و سنت، اولویت‌های اسلام را به دست آوریم، مبنی بر این‌که چه اعتقادات و رفتارهایی برای خداوند مهم‌تر است، سپس با تبیین نظام فکری اسلام، می‌توان جایگاه احساس، عاطفه، تخیل یا زیبایی‌شناسی اسلام را استخراج نمود. این شیوه کاملاً سازگار ب