داخلی     مقاله     انديشه
::مقاله:: آثار تربيتي و روانشناختي انتظار
  در رويكرد معرفتى به مسئله انتظار، مى‏توان آثار تربيتى و روان شناختى اين پديده را با نگاهى جديد، مورد بررسى قرار داد؛ البته در اينجا، تربيت به معناى گسترده آن مورد نظر است كه شامل مقوله‏هاى اخلاقى نيز مى‏شود و در بعد روان شناختى نيز، آثار كاركردى آن بيشتر مورد تأكيد قرار مى‏گيرد.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۰
کد مطلب : 34533
::مقاله:: آثار تربيتي و روانشناختي انتظار
اشاره
انتظار در مكتب اسلام، تنها يك رويكرد عاطفى نيست؛ بلكه رويكردهاى معرفتى، اجتماعى، اخلاقى و فردى را نيز شامل مى‏شود. از اين روى مى‏توان، انتظار را همچون منشورى دانست كه داراى تجليات گوناگونى است. 

در رويكرد معرفتى به مسئله انتظار، مى‏توان آثار تربيتى و روان شناختى اين پديده را با نگاهى جديد، مورد بررسى قرار داد؛ البته در اينجا، تربيت به معناى گسترده آن مورد نظر است كه شامل مقوله‏هاى اخلاقى نيز مى‏شود و در بعد روان شناختى نيز، آثار كاركردى آن بيشتر مورد تأكيد قرار مى‏گيرد. 

در نوشتار حاضر، به عناوينى مانند گسترش اميدهاى واقعى، پويايى معطوف به هدف، استقرار وحدت و همبستگى، مراقبت دايمى و سلامت اخلاقى جامعه پرداخته‏ايم. 

يادكرد اين نكته لازم است كه اين نوشتار تنها پيش درآمدى بر اين مبحث است و اميدواريم كه در آينده بتوانيم به صورتى گسترده‏تر و عميق‏تر و فراتر از يك مقاله بدان بپردازيم.

۱. گسترش اميدهاى واقعى
اميد، محرك انسان براى رويارويى با آينده است. برخى آن را انگيزه و برخى ديگر، آن را نياز آدمى مى‏دانند؛ به عقيده مزلو۱، يكى از روانشناسان مكتب كمال:

انگيزه آدمى، نيازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيف‏ترين نياز، قرار مى‏گيرد.۲ 

براى توضيح مطلب مى‏توان گفت كه آدمى، پيوسته و در پى انجام هركارى، به دنبال غايت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نيز، نيازمند انگيزه‏اى براى آغاز عمل است.

بر اين اساس، انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشواريهاى آن، نيازمند انگيزه‏اى نيرومند است كه در پديده »اميد به آينده« تجلّى مى‏يابد؛ آينده‏اى كه به مراتب، عالى‏تر، زيباتر و بهتر از امروز باشد؛ اين مسئله، به ويژه براى جوانان، داراى اهميت بيشترى است؛ زيرا آنان در پرتو »اميد به فردايى بهتر« مى‏توانند به نيروى فراوان خود و شور و نشاط بى‏پايان‏شان جهت و معنا بخشند.

البته اين مقوله در ميان مكاتب دينى و غير دينى، داراى جايگاه، منزلت و تفسيرهاى گوناگونى است؛ اعتقاد پيروان اديان به امدادهاى غيبى و عنايات عام و خاص الهى، به گونه‏اى منطقى، متضمن پيامدهايى همچون اميد به آينده و به تعبيرى ديگر، فرج بعد از شدت مى‏شود. در حالى كه در مكاتب مادى و بينشهاى سكولاريستى جايى براى »امدادهاى غيبى« وجود ندارد. حتى در ميان پيروان اديان، نيز اين مسئله، داراى جلوه‏هاى گوناگونى است. از جمله در چند سال پيش، پاپ، رهبر كاتوليكهاى جهان، در اولين كتابى كه از او با عنوان عبور از آستانه اميد منتشر گرديد، به صراحت، نااميدى خود را از وضعيت اخلاقى و اعتقادى عصر حاضر به ويژه جوانان، اظهار نمود. در اظهارات پاپ، نشانه‏هايى از اميد به آينده به چشم نمى‏خورد. حتى در ميان برخى انديشمندان و متفكران غربى نيز بعضاً مسئله »اميد« همچون پديده‏اى دور از دسترس و بيهوده تلقى مى‏شود. به عنوان مثال، برتراند راسل۳ در گفتارى با عنوان »جهان پر تلاطم« مى‏نويسد:

من در لحظه تاريك (ژوئيه ۱۹۶۱) به نوشتن مشغولم و نمى‏دانم نژاد بشر آنقدر دوام مى‏كند كه نوشته من منتشر يا در صورت انتشار، قرائت شود يا نه.۴

در مقابل اين رويكرد يأس‏آور و منفى به آينده كه در بيشتر مكاتب موجود مشاهده مى‏شود، انديشه‏ها و رويكردهاى اميدوارانه و مثبت‏گرايى نيز وجود دارد كه از مهم‏ترين آنها مى‏توان به اعتقاد مذهب شيعه در زمينه انتظار امام عصر (ع) اشاره نمود كه نه تنها انتظار فرج آن حضرت، پديده‏اى معنادار، منطقى و معقول است، بلكه چنين انتظارى، در زمره بزرگترين گشايشها، تلقى مى‏شود۵. براى توضيح مطلب، اشاره مى‏كنيم كه اميدها دوگونه‏اند: اميدهاى واهى و اميدهاى واقعى. اميدهاى واهى، بيشتر شامل نوعى ايده‏آلها، آرمانها و آرزوهاى گمشده است كه انسان با حاضر كردن آنها در ذهن و درون خويش، به نوعى آرامش خاطر دست مى‏يابد كه در صورت تداوم و تقويت آنها، خود به خود زمينه جدا شدن از مسائل و رويدادهاى واقعى زندگى و در نتيجه احساس بيگانگى با واقعيات، براى شخص فراهم مى‏گردد.

در مباحث روانشناسى تربيتى، اين نوع مواجهه با مسائل، رفتارهاى دفاعى نام دارد. از ويژگيهاى اينگونه رفتارها، اين است كه در كوتاه مدت، به شخص، آرامش و امنيت مى‏بخشد ولى در دراز مدت، موجب ناسازگارى با اطرافيان و دنياى خارج مى‏شود.

اميدهاى واقعى نقطه مقابل اميدهاى واهى است؛ اميدهايى كه داراى پايه و اساسى منطقى و استوارند و ريشه در اعتقادات و باورهاى دينى و ارزشهاى مبتنى بر وحى الهى دارند و مانند اينها به ظهور حضرت مهدى(ع) و شرايطى كه آن حضرت با حكومت خويش فراهم مى‏آورند كه در اينجا به دو نمونه از اين شرايط اشاره مى‏كنيم:
امام حسن مجتبى(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مى‏فرمايند:

در دولت مهدى(ع)، درندگان، سازش مى‏كنند؛ زمين، نباتات خود را خارج مى‏كند؛ آسمان، بركاتش را فرو مى‏فرستد؛ گنجهاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مى‏شود و بين مشرق و مغرب را مالك مى‏شود و خوشا به حال كسى كه آن روزگار مسعود را درك كند و دستوراتش را با گوش جان بشنود.۶

از امام باقر (ع) نيز روايت شده است كه فرمودند:
هنگامى كه قائم ما(ع) قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنها را گرد آورد و رشدهاى آنها را كامل گرداند.۷

از اين دو عبارت چنين برداشت مى‏شود كه انتظار امام عصر(ع)، موجب گسترش و توسعه اميدهاى واقعى در شيعيان و پيروان آن حضرت مى‏شود؛ اميدهايى كه منتظرانش، هرگز در حقيقت و اصالت آنها، ترديدى به خود راه نمى‏دهند؛ زيرا چنين اميدهايى از متن باورهاى دين، رويش كرده و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است.

حال، چنانچه از بعد روانشناختى به مسئله بنگريم، نقش اميد را در سلامت روانى، تعيين كننده و محورى خواهيم يافت.

دوآن شولتس۸ مى‏نويسد:
سلامت روانى، پيش‏نگر است، نه پس‏نگر، دورنما، چيزى است كه شخص اميدوار است بشود نه آنچه پيش‏تر روى داده است و دگرگونى‏پذير نيست.۹

او مى‏افزايد:
من، نگاهى را كه به آينده مى‏نگرد و بر هدفها، آمال و رؤياهاى درازمدت تمركز مى‏يابد، خوشايند مى‏يابم. البته پيش‏بينى و برنامه‏ريزى و تلاش براى آينده، از ماندن در رويدادهاى گذشته، سالم‏تر به نظر مى‏رسد.۱۰

كانت، طرح مسئله اميد را از ويژگيهاى هوشمندى آدمى تلقى مى‏كند و مى‏نويسد: 

براى هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد، سه سؤال پيش مى‏آيد:
نخست، چه مى‏توانم بدانم؟
دوم اينكه، چه بايد بكنم؟
سوم اينكه، چه اميد و انتظارى مى‏توانم داشته باشم؟۱۱

آلپورت،۱۲ يكى از صاحب نظران علم شخصيت معتقد است:
[اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پى هدفها و اميدها و رؤياهاى خويشتند، و رهنمون زندگى‏شان، معناجويى و ايثار و حسن تعهد است. تعقيب هدف، هيچ‏گاه پايان نمى‏پذيرد. اگر هدفى را بايد كنار گذاشت، بايد بيدرنگ انگيزه نوينى آفريد. افراد سالم به آينده مى‏انديشند و در آينده زندگى مى‏كنند.۱۳

رويكرد »آينده‏گرا« با ويژگى »سلامت روان« از نسبت معقول و منطقى برخوردار است. 

چنين نسبتى را در بيان ويكتور فرانكل۱۴ به روشنى مى‏يابيم:
شخصيتهاى سالم، ويژگيهاى ديگرى هم دارند؛ به آينده مى‏نگرند و به هدفها و وظايف آتى توجه مى‏كنند. در واقع به چنين هدفهايى نياز دارند. اين ويژگى انسان است كه تنها با نگرش به آينده مى‏تواند زندگى كند.۱۵

او در ادامه نظرياتش مى‏افزايد:
بدون اعتقاد به آينده، »محمل معنوى« زندگى از ميان مى‏رود و روح و جسم به سرعت محكوم به فنا مى‏گردد. بايد براى ادامه زندگى دليلى داشت؛ در راه هدفى آتى كوشيد، وگرنه زندگى معناى خود را از دست مى‏دهد.۱۶

به نظر »فرانكل«، اعتقاد به آينده، هم عامل معنا داشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنين تعبيرى، يك نقطه اوج در ميان نظريات روانشناسان در اين زمينه است.

انتظار در مكتب شيعه، علاوه بر اينكه، نوعى اميد به آينده است، چشم به راه يك رويداد بزرگ و تحول عميق، بودن است؛ چرا كه طى شدن فاصله ميان غيبت و ظهور يك پديده عادى نيست؛ بلكه حادثه‏اى به وسعت همه تاريخ بشر است. براى تجسم عظمت آن، اشاره به اين نكته كافى است كه امام مهدى(ع)، تبلور همه آرمانها و آرزوهاى محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تا كنون است.

بر اين اساس، فرداى ظهور، فردايى است روشن‏تر و بهتر از امروز؛ زيرا همه اختلافها و خصومتها كه ناشى از محدوديت انديشه و نارسايى عقل بشر است، از ميان برمى‏خيزد و در پرتو شكوفايى خرد، جاى خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صميمانه مى‏بخشد.

با تكيه بر اين مبانى، ديگر، افسردگى در ميان پيروان مكتب انتظار جايى ندارد. در غير اين صورت آدمى، دليلى براى بهتر بودن فردا ندارد؛ بنابراين بيشتر در معرض افسردگى و نااميدى قرار مى‏گيرد. اهميت اين مطلب، زمانى روشن‏تر مى‏شود كه بدانيم افسردگى، به عنوان بيمارى قرن، شايع‏ترين و دشوارترين اختلالى است كه انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است؛ چرا كه رشته‏هاى اميد خود را بريده و گسيخته مى‏بيند.

۲. پويايى معطوف به هدف
زندگى، زمانى با معنا است كه جوهر حركت در آن باشد و به تعبير ديگر، انسانى كه پويا و فعال و پر تحرك است، معنايى براى بودن خويشتن مى‏يابد؛ زيرا مى‏تواند خود را از سطح ركود و روزمرگى، به مرحله پويايى برساند.

وقتى فرد، به وضعيت موجود راضى نيست و در صدد تحقق شرايط بهترى تلاش مى‏كند، به اين معنا است كه خود نيز نقشى در آن ايفا مى‏كند و تماشاگر نيست؛ بلكه ايفاگر وظيفه‏اى خاص است.

دوآن شولتس، در توصيف چنين حالتى مى‏نويسد: 

چيزى كه به زندگى شور و هيجان مى‏بخشد تعقيب است نه تسخير، راه است نه مقصد، تلاش است نه كاميابى.۱۷ 

پويايى از دو منظر قابل بررسى است؛ نخست اينكه انسان پويا به نفى هرگونه بى‏تفاوتى برمى‏خيزد و همين امر، زمينه‏ساز نوآورى، خلاقيت و جست‏وجوى هميشگى امور بديع است و تأثير آن نيز رضايت نسبى آدمى از خويشتن و زندگى است؛ زيرا بخشى از آثار وجودى خويش را شاهد بوده و آنها را باور دارد. ديگر اينكه هرگونه تحرك و پويايى نيز داراى چنين آثارى نخواهد بود؛ زيرا حركت بدون هدف، عقيم و داشتن هدف بدون حركت نيز بى‏معنا است. از اين روى پويايى معطوف به هدف، موردنظر است؛ زيرا شامل هر دو مؤلفّه است.

بنابراين، براساس اين مقدمات مى‏توان گفت كه انتظار امام عصر (ع)، در منتظرانش، شامل هر دو مؤلفّه »پويايى« و »معطوف به هدف بودن« است؛ زيرا منتظر به جامعه‏اى مى‏انديشد كه تمامى وعده‏هاى انبيا و اوليا در آن به وقوع خواهد پيوست و از اين روى تلاش مى‏كند تا به ميزان توانايى و درك مسئوليت خويش، در ساختن چنين جامعه‏اى سهيم باشد. از سوى ديگر، او مى‏داند كه براى چه تلاش مى‏كند؛ انگيزه‏اى آشكار، منطقى، معقول و قابل دفاع دارد؛ بنابراين تمامى تلاشهاى او، معطوف به هدفى والا به نام »انتظار ظهور« مى‏شود و اين هدفى معنادار و ارزشمند است.

تجلى اينگونه تلاشها را در فرمايش امام صادق(ع) مى‏بينيم:
هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم(ع) باشد، بايد در انتظار او باشد، به نيكويى و پرهيزكارى رفتار نمايد؛ پس اگر او به اين حال، پيش از قيام او از دنيا برود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت؛ بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.۱۸

برخى از روانشناسان مكتب كمال، نظير »ويكتور فرانكل«، معتقدند در وجود انسان، تواناييهايى نهفته است كه جز در موقعيتهاى خاص، بروز و ظهور نمى‏يابند؛ موقعيتهايى نظير برخورد با سختيها و تنگناها كه آدمى را به پويايى و تحرك وا مى‏دارد و همين خودانگيزيها، عامل تحقق خويشتن و خود شكوفايى است. رويكردهاى او كه برگرفته از دوران سخت اسارت در بازداشتگاههاى مخوف آلمان نازى است، با زيبايى هر چه تمامتر در كتاب انسان در جست‏وجوى معنا به تصوير كشيده شده است.۱۹

حضرت على (ع) نيز در نهج‏البلاغه به اين مطلب اشاره دارد:
... و كأنّى بقائلكم يقول: »إذا كان هذا قوت ابن أبى طالب فقد قعد به الضّعف عن قتال الأقران و منازلة الشّجعان« ألا و إنّ الشّجرة البرّيّة أصلب عوداً و الرّواتع الخضرة أرقّ جلوداً و النّابتات العذية أقوى وقوداً و أبطأ خموداً...۲۰

... گويا مى‏شنوم كه شخصى از شما مى‏گويد: »اگر غذاى فرزند ابوطالب همين است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است«. آگاه باشيد! درختان بيابانى، چوبشان سخت‏تر، و درختان كناره جويبار پوستشان نازك‏تر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مى‏شوند آتش چوبشان شعله‏ورتر و پردوام‏تر است...۲۱

در يك جمع‏بندى، آثار تربيتى انتظار پويا و معطوف به هدف، عبارتند از:
الف) به جريان افتادن نيروهاى نهفته و سرمايه‏هاى راكد انسان در پرتو دوران سخت انتظار؛ 

ب) پالايش درون و به مرحله خلوص رسيدن به جهت طولانى شدن دوران غيبت؛ 

ج) معنا يافتن زندگى در پرتو پويايى معطوف به هدف، با نگاه تطبيقى به زندگى بدون هدف و فرجام آن كه تهى شدن از درون و روزمرگى است؛
د) رشد قدرت تحمل در برابر ناملايمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف كه در انتظار حضرت معنا مى‏يابد؛ 

ه) فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسيدن به مرحله انسان متعالى؛
 
و) رها شدن از سطح و مرحله رنجهاى حقير مادى و گام نهادن در وادى رنجهاى تحمل عظيم معنوى و دغدغه‏هاى بزرگ انسانى، همچون رنج انتظارى راستين و طولانى و چشم دوختن به دروازه‏هاى روشن ظهور.

۳. استقرار وحدت و همبستگى
چنانچه، انتظار را به عنوان يك آرمان بنگريم، در جنبه‏هاى فردى و اجتماعى نيز داراى آثارى خواهد بود. نخست از لحاظ فردى، موجب تمركز افكار و نيروهاى آدمى مى‏شود؛ زيرا همه آنها، ناظر به يك هدف؛ يعنى انتظار ظهور هستند و اين امر به نوبه خود، موجب وحدت شخصيت او مى‏گردد. در مقابل، مى‏توان به پراكنده بودن و متفرق بودن تلاشهاى انسان اشاره نمود كه هيچ نتيجه‏اى در پى نخواهد داشت. اين معنا در قرآن كريم چنين آمده است: 

هر آينه سعى و كوشش شما پراكنده است.۲۱

آلپورت در بيان چنين رابطه‏اى مى‏نويسد:
تلاش براى آينده، به كل شخصيت آدمى، يگانگى و يكپارچگى مى‏بخشد... به عبارت ديگر، مى‏توان با كوشش براى دست يافتن به مقاصد و رسيدن به هدفها، جنبه‏هاى شخصيت را يكپارچه ساخت و جامعيت بخشيد.۲۲

وحدت شخصيت، از هرز رفتن تواناييها و قابليتها، جلوگيرى مى‏كند و زمينه رشد و ظهور قدرتى شگرف و فوق‏العاده را فراهم مى‏كند؛ زيرا چنين وحدتى در درون آدمى، تضادهاى درونى را از ميان برمى‏دارد؛ همان تضادهايى كه برخى انسانها را پيوسته رنج داده، توانشان را به شدت مى‏كاهد. در اينجا به نقل مطلبى از "كارن هورناى"۲۳ مى‏پردازيم. او يكى از روانكاوان هم‏عصر ما است. وى با تأليف معروف‏ترين اثرش به نام تضادهاى درونى ما معتقد است كه بيشترين عامل اثرگذار بر سلامت روانى اشخاص را بايد در پديده تضادهاى درونى آنان جست‏وجو نمود و چنانچه آنان بتوانند به گونه‏اى بر اين تضادها فائق آيند، ديگر موجبى براى اختلال در سلامت روانى آنان وجود نخواهد داشت.۲۴ وى همچنين به بيان حكايتى از فلسفه و حكمت خاور دور مى‏پردازد:

مريدى از پيرو مرشد خود پرسيد: اى حكيم، به من بگو اين چه نيرويى است؟ و اين چه قدرتى است كه در پنجه شير نهفته است؟

پير جواب داد: نيروى وحدت با خود. اخلاص و صميميت چنين نيرويى ايجاد مى‏كند. در حقيقت، استفاده از تمام نيروهاى معنوى يك‏دل و يك‏جهت.۲۵

از بعد اجتماعى نيز، وحدت قابل تأمل است. وجود هدف مشترك در يك ملت يا جامعه، موجب نوعى پيوند، دلبستگى و وحدت ميان معتقدان به آن هدف مى‏شود. در ميان جامعه‏اى كه بزرگ‏ترين آرمانش، ظهور امام عصر(ع) است، نوعى همدلى، همنوايى و هم‏انديشى پديد مى‏آيد. چنين هدفى از چند جهت از هدفهاى ديگر متمايز است:

۱. اين هدف چون در واژه »انتظار«، معنا مى‏يابد، داراى قداست ويژه‏اى است و هيچ هدف ديگرى در معنويت و قداست به پايه آن نمى‏رسد؛ چرا كه اين يك انتظار معمولى نيست، بلكه طولانى‏ترين انتظار براى ظهور كامل‏ترين انسان عصر است.

۲. چنين هدفى كه با مسئله امامت و رهبرى حضرت ولى عصر(ع) در عصر ظهور ايشان، ارتباط مى‏يابد، از لحاظ مراتب ارزشى، در اوج اهداف و آرمانهاى يك جامعه قرار مى‏گيرد؛ زيرا هيچ موضوع ديگرى به سان اين امر، به حيات و بقاى جامعه، بستگى پيدا نمى‏كند؛ چه، آن كه:

به يمن وجود اوست كه به خلق، روزى مى‏رسد و زمين و آسمان به وجودش برقرار است و به واسطه او خدا زمين را پر از عدل و داد مى‏كند پس از آن‏كه پر از بيداد و ستم شده باشد.۲۶

وقتى از جايگاه امام (ع) در برپايى جامعه‏اى مبتنى بر عدالت، سخن به ميان آيد، بى‏مناسبت نخواهد بود كه تا اندازه‏اى چنين جايگاهى، روشن شود.

۴. مراقبت دايمى
يكى از پيامدهاى طبيعى و منطقى انتظار، احساس حضور است. منتظر واقعى، با اعتقاد به اين كه اعمالش، پيوسته در منظر آن عزيز واقع مى‏شود، نسبت ميان خود و آن حضرت را در احساس حضور، متجلى مى‏بيند و هر جا كه باشد، گويى خود را در خيمه آن حضرت و گوش به فرمان ايشان، احساس مى‏كند و لازمه انتظار حقيقى را، تلاش براى جلب رضايت ايشان مى‏داند؛ بنابراين براى تحقق اين مهم، نه تنها، عمل به واجبات و ترك محرمات را وجهه همت خويش قرار مى‏دهد، بلكه از هر غفلتى نيز پرهيز مى‏كند؛ همانگونه كه استغفار خواص، استغفار از گناه نبوده و نيست بلكه آنان هر غفلتى از ياد خدا و انس با محبوب را براى خود گناهى بزرگ مى‏شمردند و از آن استغفار مى‏كردند.

منتظر، به يارى معرفت خويش، امام(ع) را در غيبت، همچون خورشيد پشت ابر دانسته، و او را ناظر بر حالات و نيّات خود مى‏داند و چيزى را از ديدگان آن حضرت مخفى نمى‏پندارد و در چنين موقعيتى است كه احساس حضور معنا پيدا مى‏كند.

براى استناد به كلام معصومين(ع) به ذكر دو نمونه بسنده مى‏كنيم:
امام على (ع) در پاسخ به پرسش يكى از مؤمنان درباره حدود آگاهى و ميزان اشراف امام، فرمودند: 

هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست.۲۷

و امام عصر(ع) در بخشى از توقيع مباركشان به شيخ مفيد(ره) فرمودند: 

ما بر آنچه بر شما مى‏گذرد، احاطه علمى داريم و هيچ‏يك از خبرهاى شما از ما پوشيده نيست... ما نسبت به رعايت حال شما اهمال نمى‏كنيم و ياد كردن شما را فراموش نمى‏كنيم.۲۸

او همان بزرگوارى است كه در زيارت روز جمعه‏اش مى‏خوانيم:
السلام عليك يا عين اللَّه فى خلقه.۲۹ 

سلام بر تو اى چشم خدا در ميان آفريدگانش.

بنابراين با تكيه بر اين مبانى، مى‏توان نتيجه گرفت كه آن حضرت بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است. 

حال بايد ديد كه احساس حضور از جهات تربيتى چه اثراتى دارد؟

يقين داشتن به اين مطلب كه هيچ‏يك از اعمال ظاهرى و نيّات باطنى ما از چشمان با نفوذ آن حضرت مخفى نمى‏ماند، در مرحله اول، منجر به مراقبت دايمى اخلاقى خواهد شد؛ زيرا ميان »انتظار« و »عمل مورد پذيرش منتظر«، تلازم منطقى وجود دارد و در غير اين صورت »انتظار« امرى بى‏معنا خواهد بود.

منتظر، پيوسته مراقب مجموعه گفتارها و رفتارهايش خواهد بود تا موردى بر خلاف رضاى محبوبش، از او صادر نشود. و اين مسئله در حقيقت، به پالايش درونى و صفاى باطنى خواهد انجاميد؛ به گونه‏اى كه در پرتو چنين مراقبه‏اى، قابليت ارتقا مى‏يابد و اين امر، خود به خود به تحقق يك هدف اخلاقى منجر مى‏شود. اين هدف، ناظر به اين است كه عامل نظارت و كنترل فرد، بايد قبل از هر چيز، جنبه درونى داشته باشد، نه جنبه بيرونى. و اين وضعيت درونى كه هميشه پايدار و مستمر است، رفتار فرد را درجهت اهداف معينى، جهت مى‏بخشد. در حقيقت بايد بگوييم، انضباط اخلاقى و خويشتن‏دارى، چنانچه متكى بر عوامل و پايه‏هاى درونى باشد، از استمرار، دوام، عمق و اخلاص ويژه‏اى برخوردار خواهد بود و در صورتى كه بر پايه‏ها و عوامل بيرونى، استوار باشد، از برخى آفات عمل همچون تظاهر، ريا و گسيختگى و انقطاع عمل، مصون نخواهد ماند. از اين روى در صورتى كه بتوانيم وابستگى فرد را به عوامل خارجى كاهش داده، يا آن را قطع كنيم و آن را فقط وابسته به ارزش عمل، رضاى حق و تأييد امام عصر(ع) بدانيم، يك هدف مهم در تربيت اخلاقى، تحقق يافته است. و ثمره آن، منتظرانى هستند كه در نيّت و عمل، خالص بوده، هرگز لحظه‏اى از وارسى اعمال خويش غفلت نمى‏كنند.

در خبر آمده است:
از بزرگى پرسيدند: نفيس‏ترين چيزى كه به آسمان بالا رود چيست؟ گفت: اخلاص، پرسيدند: نفيس‏ترين چيزى كه از آسمان به زمين فرود مى‏آيد چيست؟ گفت: توفيق.

انسانهاى تربيت شده و الهى، مى‏دانند كه شرط جوانمردى آن است كه بدانند وقتى بر سر سفره روزى و نعمت الهى مى‏نشينند، روزى‏خوار نعمتهايى هستند كه خداوند براى آنان به يمن وجود مبارك امام عصر(ع) مقدر فرموده است؛ زيرا معتقدند: 

و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء.
و به بركت (وجود) او به خلق روزى مى‏رسد و به ذات وجودش زمين و آسمان بر جاى خود مى‏باشند.۳۰

بنابراين چنين افرادى، هرگز به فكرشان خطور نمى‏كند كه عملى بر خلاف رضاى آن حضرت كه رضاى خدا است، انجام دهند آنها دايم در حال مراقبه، مشارطه و محاسبه نفس خويش‏اند و داراى همان شخصيتى هستند كه مورد قبول آن بزرگوار است. و اگر مقام و مرتبه منتظر از اين مراتب نيز فراتر رفت و به منزلت اولياى خدا رسيد، در آن مرحله، حتى از انديشه و فكر گناه نيز پرهيز مى‏كند كه نيك مى‏داند: استم

پى‏نوشت‏ها
1. Abraham Harold ,Maslow" ۸۰۹۱ - ۷۹۱0"
۲ . دوآنشولتس، روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص۱۱۵. 
3 . Bertrand Arthur William Russel" ۲۷۸۱ - ۹۶۹۱"
۴ . برتراند راسل، آيا بشر آينده‏اى هم دارد؟، ترجمه م منصور، ص۲۳۸.
۵ . ر.ك: على‏اكبر مهدى‏پور، چهل حديث غيبت، ص ۵۰؛ بحارالانوار، ج۵۲ ، ص۱۲۲، ح۴.
۶ . بحارالانوار، ج۵۲ ، ص ۲۸۰.
۷ . همان، ج ۵۲، ص ۳۲۸.
Doan Shults. ۸
۹و۱۰. روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص۴۳.
۱۰. محمدعلى فروغى، سير حكمت در اروپا، ج ۲، ص ۲۵۳.
11. ۸۹۸۱ - Gordon Willard Allport"  ۷۶۹۱"
۱۲. روانشناسى كمال، ص ۲۵.
۱۳.Victor Frankle
۱۴. همان، ص ۲۱۰.
۱۵. همان، ص ۲۱۰ و ۲۱۱.
۱۶. همان، ص ۴۴.
۱۷. بحارالانوار، ج۵۲، ص ۱۴۰، ح ۵۰؛ نعمانى، الغيبة، ص۲۰۰، ح ۱۶.
۱۸. ويكتور فرانكل، انسان در جست‏وجوى معنا، ترجمه دكترميلانى.
۱۹. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، ص ۴۱۸.
۲۰. نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۴۵، ص ۵۵۴.
۲۱. سوره ليل (۹۲) آيه ۴.
۲۲. روانشناسى كمال، ص ۱۹ و ۲۰.
23 . ۵۸۸۱ - Karen Horney" ۲۵۹۱"
۲۴. ترجمه محمد جعفر مصفّا، ص ۲۹.
۲۵. همان، ص ۱۳۹.
۲۶. مفاتيح‏الجنان، (نشر فيض)، ص۱۲۸.
۲۷. سيد محمد بنى‏هاشمى، معرفت امام عصر(ع)، ص۳۰۰.
۲۸. طبرسى، احتجاج، ج۲، ص۴۹۵.
۲۹. مفاتيح الجنان، بخشى از زيارت حضرت امام زمان(ع) در روز جمعه. ۳۰. مفاتيح‏الجنان، بخشى از دعاى عديله
۳۱. سيد محمد بنى‏هاشمى، معرفت امام عصر(ع)، ص ۳۱۰.
۳۲. شيخ حرّ عاملى وسائل الشيعه، ج ۱۵، ص ۲۴۷، ح ۲۰۴۱۰.
۳۳. همان، ص ۲۴۸، ح۲۰۴۱۱.
۳۴. همان، ج ۲۷، ص۱۳۱، ح ۳۳۴۰۱.
۳۵. همان، ج ۱۶، ص۱۳۴، ح۲۱۱۷۳ 

اين مقاله برگرفته از مجموعه سخنرانيهاى گفتمان سوم مهدويت است كه به همت "مؤسسه فرهنگى انتظار نور" تهيه و عرضه شده است.

انتهای پیام/م
مرجع : موعود / شماره 38