داخلی     مقاله     انديشه
تاريخ حرم ائمه بقيع عليهم السلام (3)
  طبق مدارك موجود، با مرور زمان و در مقاطع مختلف در حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقيع (عليهم السلام) تعميرات و اصلاحاتى به وسيله بعضى از خلفا و سلاطين به عمل آمده است.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۴۲
کد مطلب : 18757
تاريخ حرم ائمه بقيع عليهم السلام (3)
در دو مقاله گذشته، با بناى حرم بقيع و تحولى كه در طول تاريخ، در اصل اين بناى مقدس به وجود آمده و همچنين با تاريخ ساختمان گنبد و بارگاه با عظمت آن و بانى اصلى و معمارش آشنا شديم، اينك در تكميل همين بحث لازم است دو موضوع ديگر را مورد بررسى قرار دهيم:

1 ـ بيان تعميرات و اصلاحاتى كه در طول چند قرن، در اين حرمِ شريف، انجام گرفته است.

2 ـ خصوصياتى كه همانند ساير حرم ها در اين حرم نيز وجود داشته و يا ويژگى هايى كه منحصراً اين حرم شريف از آنها برخوردار بوده است.

اميد است آشنايى با اين دو موضوع، همانند اصل بحث، براي خوانندگان عزيز مفيد و سودمند باشد.

اما در مورد تعميرات:

طبق مدارك موجود، با مرور زمان و در مقاطع مختلف در حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقيع (عليهم السلام) تعميرات و اصلاحاتى به وسيله بعضى از خلفا و سلاطين به عمل آمده است كه به نقل اين موارد و معرفى اين افراد مى پردازيم:

1ـ تعمير حرم بقيع به وسيله مسترشد بالله

اولين تعمير در حرم بقيع، پس از آن است كه اين حرم در سال 519 هـ به صورت گنبد ساخته شده، آنهم به فاصله پنجاه سال پس از احداث اين ساختمان كه به دستور خليفه عباسى (مسترشد بالله) انجام گرفت.

سمهودي مى گويد: در طاق طرف قبر عباس، اين كتيبه وجود دارد كه: انّ الأمر بعمله المسترشد بالله سنة تسع عشرة و خمسماة. (1)

وي سپس مى گويد به نظر من، بناى اصلى اين حرم، پيش از اين تاريخ بودهاست. (يعنى صدور اين دستور، نه براى انجام عمل در اصل ساختمان، بلكه هدف از آن، انجام تعميرات و اصلاحات بوده است).

لازم به ذكر است كه مسترشد بالله بيست و نهمين خليفه عباسي است. وى در سال 512 هـ . پس از پدرش مستظهر باللّه به خلافت رسيده و در سال 529 هـ . كشته شده است.

2 ـ تعمير حرم بقيع به وسيله مستنصر بالله:

دومين تعمير در حرم بقيع در بين سال هاى 623 و 640 هـ . به وسيله يكى ديگر از خلفاى عباسى به نام مستنصر بالله انجام گرفته است.

باز سمهودى در اين مورد مى گويد: و در بالاى محراب حرم بقيع در كتيبه ديگرى اين جمله به چشم مي خورد: امر بعمله المنصور المستنصر بالله (2).

آنگاه اضافه مى كند: ولى در اين كتيبه تاريخ صدور اين دستور مشخصات بيشترى از اين شخص، منعكس نگرديده است.

مستنصر بالله نامش منصور، كنيه اش ابوجعفر، فرزند الظاهر بالله و سى و سومين خليفه عباسى است كه بنا به نقل سيوطي، در سال 623 به خلافت رسيده و در سال 640 بدرود حيات گفته است. (3)

بنابراين، تاريخ تقريبى اين اصلاح و تعمير نيز مشخص مي شود كه در نيمه اول قرن هفتم و در دوران خلافت مستنصر عباسى از سال 623 تا 640 انجام گرفته است.

مطلب قابل توجه اين كه: همانگونه كه سمهودى اشاره نموده و طبق دلائل و شواهدى كه ملاحظه خواهيد نمود اقدامات و عملكرد مسترشد و همچنين مستنصر، مربوط به تعميرات و اصلاحات اين حرم شريف بوده است نه مربوط به اصل ساختمان و بناى آن. آن دو كتيبه نيز كه سمهودي ياد نمود نشانگر تاريخ تعميراتى است كه به ترتيب، پس از نيم قرن از بناى اصلى حرم و مجدداً پس از گذشت يك قرن از تعمير اول آن، انجام گرفته است. زيرا:

الف ـ اين امرى است مسلّم كه بناى اصلى اين گنبد و بارگاه، به دستور مجدالملك براوستانى انجام پذيرفته و تاريخ روشن دارد، و مورّخان در اين مورد صراحت و اتفاق نظر دارند. طبيعي است، در بناى چنين ساختماني، با آن اهميت و قداست، پيش بينى هاى لازم در دوام و استحكام نه براى يك قرن و دو قرن، بلكه براى قرون متمادى منظور مى گردد. مشابه و قرينه ساختمانِ اين حرم، ساختمان حرم كاظمين ـ ع ـ و حضرت عبدالعظيم حسنى است (4) كه پس از گذشت ده قرن، هنوز هم در ميان آثار مذهبى و باستاني، با قامتى استوار و محكم ايستاده اند. بنابراين چنين بناى مستحكم پس از گذشت پنجاه يا يكصد و پنجاه سال، نيازمند تجديد بنا نخواهد بود. گذشته از آن، حفظ كتيبه هاي متعدد، خود دليل واضح و روشن بر اين حقيقت است، زيرا در صورت تجديدِ اصلِ بنا به وسيله يكى از آن دو خليفه، حفظ كتيبه مفهومى ندارد.

ب ـ دليل دوم برعدم تجديد بنا، به وسيله دو خليفه ياد شده، گفتار ابن نجار (متوفاى 643) مى باشد كه گنبد حرم بقيع را چنين توصيف مى كند: والقبران فى قبّة كبيرة عالية قديمة البناء (5) و مشابه همين توصيف را، خالدبن عيسي البلوى كه در سال 740 بقيع را ديده، آورده است. (6)

اين توصيف نشانگر قدمت اين حرم شريف است كه نه با تجديد بناي دوران معاصر ابن نجار و نه با دوران خالد بلوى قابل تطبيق است.

ج ـ نكته جالب اين است كه سمهودى پس از نقل نظريه خويش (كه اصل بناى حرم قبل از مستر شد است) و پس از نقل گفتار ابن نجار در مورد عظمت و قدمت حرم بقيع، مى گويد: اين گنبد و بارگاه، امروز هم به همان شكل و داراى همان خصوصياتى است كه ابن نجار آن را توصيف نموده است ، (وقد قال ابن النجار ان هذه القبة قديمة البناء، و وصفها بماهي عليه اليوم) (7)، يعنى همانگونه كه در اين حرم، قبل از ابن نجار تغيير اساسى داده نشده، بعد از وى نيز، تا امروز، يعنى اوائل قرن دهم هجرى كه سمهودى زندگي مى كرده، هيچ تغيير و تحوّلى در اصل ساختمان آن به وجود نيامده است.

د ـ سرانجام بايد اين نكته را اضافه كنيم: برخلاف نظر صريح مورخان، در مورد بانى اصلى گنبد و بارگاهِ ائمه بقيع (مجدالملك)، هيچ دليل قابل استناد و تاريخى وجود ندارد كه مؤيد و نشانگر نقش يكى از خلفا و سلاطين در اصل بناي اين ساختمان و ايجاد اين گنبد و بارگاه باشد. و از اينجاست كه مى توان با اطمينان و تأكيد اظهار نمود، دو كتيبه اي كه سمهودى از آنها ياد نموده مربوط به تعمير حرم بقيع بوده است، همانگونه كه خود وى اين مطلب را مورد تأييد قرار داده است.

3 ـ تعمير حرم ائمه بقيع به دستور سلطان محمود:

تعميرِ سوم حرم شريف، متعلق به اوائل قرن سيزدهم هجرى است كه به دستور سلطان محمود، خليفه عثمانى انجام گرفته است.

فرهاد ميرزا كه در سال 1292 هـ . به حج مشرف شده است مى نويسد:

تعمير بقعه مباركه در بقيع، از سلطان محمود خان، 8 در سنه يكهزار و دويست و سى و چهار هجرى به دست محمد على پاشاى مصرى و به امر سلطان واقع شد. 9

ولي نايب الصدر شيرازى مى گويد: در سردر بقيع، قصيده اى طولاني، به زبان تركى حكاكى شده كه در مصرع آخر آن، تعمير كننده، محمود خان وتاريخ تعمير 1233 قيد شده است.

اين بود سه مورد از تعميرات حرم بقيع كه با تاريخ روشن و مشخصّات عاملان آنها، به دست ما رسيده است، ولى بطور مسلّم تعميرات و اصلاحات به عمل آمده در حرم بقيع، منحصر به موارد ياد شده نبوده، بلكه چنين تعميرات و اصلاحاتى مكرّر، طبق مقتضيات و ايجاب شرايط بدون اين كه تاريخ آنها مشخص و يا در منابع منعكس شود صورت گرفته است. و لذا فرهاد ميرزا پس از بيان سوّمين تعمير كه به وسيله سلطان محمود به عمل آمده است، مى گويد: و امسال هم تعميرات لازمه آن را به عمل آورده اند. 10

و نايب الصدر مى گويد: و اين اوقات، جناب امين التّجار، حاجي عبدالحسين، در مرّمت موفق شده اند. 11

بهر حال اين تعميرات، همانند احداث اصل ساختمان گنبد و بارگاه، بر قبور ائمه بقيع (عليهم السلام) نشانگر اهتمام و توجه تام مسلمانان در طول تاريخ به اين حرم شريف مى باشد كه بالطبع توجه خلفا و سلاطين را نيز بر اين جايگاه مقدس و منبع نور و هدايت سوق داده است.


ويژگي ها و خصوصيات حرم شريف:

در مورد ويژگى ها و خصوصيات حرم بقيع، موضوعاتى را مطرح و مورد بررسى قرار مى دهيم:

1 ـ حرم بقيع هشت ضلعى بوده است:

بطوري كه در گذشته ملاحظه فرموديد، بيشترِ نويسندگان در آثار تاريخي و سياحتنامه هاى خود، كه در باره حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقيع سخن به ميان آورده اند، عظمت، ارتفاع، قدمت و استحكام آن را مورد توجه قرار داده و از اين ابعاد به معرفى آن پرداخته اند، ولى مرحوم ميرزا حسن فراهانى (12) كه در سال 3ـ1302 هـ . اين حرم شريف را زيارت نموده، به دو جنبه ديگر آن نيز توجه كرده است. او به شش ضلعي بودن ساختمان حرم از نظر مهندسى و همچنين به چگونگى داخل و خارج اين گنبد شريف از لحاظ رنگ اشاره نموده و در ضمن معرفى قبور افراد مشهور در بقيع، چنين مى نويسد:اوّل چهار نفر از ائمه اثنى عشر ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ است كه در بقعه بزرگي كه به صورت هشت ضلعى ساخته شده است واقعند و اندرون و گنبد آن سفيد كارى است. 13

2 ـ حرم بقيع داراى دو درب بوده است:

بنا به گفته ابن نجار، مدينه شناس معروف (متوفاى 647) حرم ائمه بقيع، داراى دو درب كه يكى از آنها هميشه و در تمام اوقات روز، به روى زائرين باز بوده است. وى در ضمن اشاره به عظمت و قدمت وارتفاع ساختمان اين گنبد و بارگاه مى نويسد: و عليها بابان يفتح أحدهما فى كل يوم للزيارة. 14

3 ـ محراب حرم بقيع:

يكي ديگر از خصوصيات اين حرم شريف داشتن محراب است. در اين مورد سمهودى مى نويسد: و رأيت فى أعلى محراب هذا المشهد: امر بعمله المنصور المستنصر باللّه. 15

4 ـ حرم بقيع خادمانى داشته است:

شواهد تاريخى نشانگر اين است كه حرم شريف بقيع نيز مانند ساير حرم ها داراى خادم، كفشدار و زيارتنامه خوان هاي متعدد بوده است. در اين زمينه ما به نقل مطالبِ سه تن از نويسندگان كه هر يك داراى نكات قابل توجه و حائز اهميت مى باشند، مي پردازيم:

نايب الصدر شيرازى مى گويد: سه شنبه هيجدهم (محرم 1306 هـ) به عنوان آستان بوسى حضرت مجتبى (عليه سلام الله) به بقيع رفتم، با اين كه سه ساعت از آفتاب برآمده بود، خدام نيامده بودند. ساعتى در بيرون بقعه، روى زمينِ عرشِ مكين نشسته، دو سودانيه كفشدار صحبتى مى نمودند كه اسامى خدام از اين قرار است: سيد عبدالكريم، سيد جعفر، سيد زين العابدين، سيد احمد من بنى الحسن.

سپس مى گويد: سؤال نمودم كَمْ رِيال يوصَل الَيهِم مِن طَرَفِ الحاجِ؟ قالَتا لا تَقُلْ رِيال بَل ليرات وَ جِنات 16 وَ الُوفَ وَ مِآت بعد از ساعتى آمدند درِ روضه مباركه را گشودند و مشرف شدم، انگشتر فيروزجى داشتم، تمنا نمودند، نياز نمودم 17.

امين الدوله 18 در سفر نامه خويش مى نويسد:

يكشنبه يازدهم محرم 1316، على الصباح مُحرِم كعبه مقصود و فوز به مقام محمود شدم و از دل و جان، به آن آستان نماز آوردم. هوا روشن شد، هواى بقيع و زيارت ائمه هدى كردم، آنجا جز حاج صادق يزدى و يك ضعيفه كفشدار و يك سقّا كسى نبود. كليددار، متولّي و زيارت نامه خوان حضور نداشتند. درب بقعه متبركه بسته و مقفل بود، بي آنكه سبب معلوم شود. از بيرون سر بر آستان نهاده، زيارت خواندم ونماز زيارت گزارده، برگشتم... به چند نفر از حاجى ها و هم سفرهاى ايراني، حضور داده و بسته بودن درب حرمِ ائمّه ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ به تواتر گفتند كه اين معامله به تعمّد است. در اين اثنا شيخ جزّاء و حاج صادق آمدند و خلاصه تحقيقات آنها اين كه: حضرت شريف به جناب شيخ الحرم، شرحى نوشته، توصيه كرده اند كه چون زوّار كِرام و مردم جليل و نبيل از ايرانيان، به مدينه طيبه مى آيند، اهتمام كنيد خدّام و كليد داران و متولّيان طمع و توقع بى جا در اخذ و عمل ناروا را نكنند. شيخ الحرم نظر به توصيه شريف قدغن كرده اند از زوار چيزى گرفته نشود و چون در بقعه بقيع بر سبيل مقطوع از هر كس چند قرش گرفته مى شد سيد عبدالكريم برزنجى كليددار بقعه شريفه از حكم شيخ الحرم اعراض و در خانه نشسته، به بقيع نيامده است كه در به روى زوّار بگشايد. در اين مبحث بوديم كه سيد حسن هم وارد شد و گفت قضيه همين است. گفتم اين چه شيخ الحرم است كه حكمش در سيد عبدالكريم به نقيض مقصود اثر مى كند؟!

وي پس از شرح مفصّلى كه درباره ملاقات و بحث و گفتگويى كه با شيخ الحرم داشته و منجر به باز شدن حرم بقيع گرديده است، مى گويد:

گفتم برويد و درب حرم را باز كنيد تا من... 19 شما را بدهم، رفت و... 20 در را گشود، زوار هم الحق بى مروتى كردند و دست خود را بسته، نقيبي به كفشدار ندادند، چه رسد به كليددار! جناب حاج ميرزا آقا امام جمعه تبريز با همتِ بلند و نيت ارجمند، حاضر شده اند در تبريز محلي معين كنند كه هر ساله هزار تومان براى خدام اين حرم مطهر، عايد شود. 21

ابراهيم رفعت پاشا كه براى آخرين بار در سال 1325 هـ . به عنوان امير الحاج مصرى به حج مشرف شده است، مى نويسد: مردم مدينه در روزهاى پنجشنبه به زيارت بقيع مى روند و بر روي قبرها دسته هاى گل و ريحان قرار مى دهند و هيچ شيعه داخل حرم اهل بيت نمى گردد مگر اين كه پنج قروش (به خدام) بپردازد، همانگونه كه به هيچ كس اجازه ورود به داخل كعبه و حجره نبوي داده نمى شود، مگر يك ريال بدهد، تازه اين براي افراد عادى است و از افراد ثروتمند وجه بيشترى دريافت مي شود. 22

نويسند: مقايسه گفتار ابن نجار با گفتار سه نويسنده ياد شده، نشانگر دگرگونى و تحوّلى است كه در حرم بقيع، در طول چندين قرن، در اثر شرايط، به وجود آمده است، بطورى كه در دوران هاى گذشته، درب اين حرم مانند ساير حرم ها در تمام روز، به روى زائران و علاقه مندان باز بوده ولى در قرن اخير كليددار و متولّيان آن، كسانى بودند كه جهت تأمين معاش و كسب درآمدِ بيشتر، محدوديت هايى براى زائران قائل گرديده و از آنان سلب آزادي مى نمودند.

5 ـ تزئينات حرم بقيع:

حرم ائمه بقيع، همانند ساير حرم ها، داراى ضريح، روپوش ضريح، چلچراغ، شمعدان و فرش بوده كه در صفحات آينده ملاحظه خواهيد فرمود و نيازي به تكرار آن نيست.

6 ـ حرم بقيع صحن نداشته:

بر خلاف حرم ساير ائمه و بقعه و بارگاهِ بيشترِ امام زادگان كه علاوه بر ساختمان حرم و بقعه، داراى صحن و حياط وگاهى داراى صحن هاي متعدد و وسيع مى باشند. حرم مطهر بقيع، داراى صحن و سرا نبوده است. شاهد بر اين مطلب، اين است كه نه تنها در گفتار هيچ يك از مورّخان و جهانگردان به وجودِ صحن و سرايى براى اين حرمِ شريف، تصريح و يا اشاره اى نگرديده، بلكه در كلمات بعضى از آنان نبودن صحن و سرا در حرم بقيع بوضوح ذكر شده است، از جمله در سفر نامه سيف الدوله كه در سال 1279 هـ . سفر حج نموده، چنين آمده است: و اما بقيع در خارج قلعه مدينه به طرف شرق واقع است، مدفن ائمّه بقيع، بقعه اى دارد بدون صحن. 23

و نايب الصدر شيرازى مى گويد: چنانكه جناب اجلّ اكرم، وزير اعظم، امين السلطان ـ ادام الله اقباله ـ در چند سال قبل، بناي ساختمان صحن براى بقعه متبرّكه امام حسن مجتبى (ع) داشتند وكلا (24) صلاح ندانستند و عذرهاى بدتر از گناه آوردند.

و همو مى گويد: خداوند توفيق دهد كسانى را كه سعى نمايند صحن بسازند. 25

و اين بود قسمت دوم اين بحث و نكاتى در خصوصيات حرم شريف بقيع.

2 ـ ضريح ائمه بقيع:

پس از بررسى تاريخ بقعه و حرم ائمه بقيع، نوبت مى رسد به موضوع دوّم، بررسى تاريخ ضريح شريف اين بزرگواران:

آنچه از تاريخ به دست مى آيد، اين است كه قبور ائمه بقيع و جناب عباس، از قديم الايام و بلكه پيش از قرن هفتم، داراي ضريح و صندوق بوده اند كه به مناسبت نزديكى و اتصال قبور ائمه ـ عليهم السلام ـ همه آنها در داخل يك ضريح و قبر جناب عباس به علت فاصله آن با اين قبور، داراى ضريح مستقل بوده است و در قرن هاى اخير علاوه بر اين دو صندوق، يك ضريح مشبك و چوبين بزرگ هم ساخته شده كه هر دو صندوق در داخل آن قرار داشته اند.

اما صندوق قديمي:

همانگونه كه اشاره شد، اين دو صندوق از نظر تاريخى داراى قدمت و سابقه بس طولاني، مخصوصاً ضريح ائمه بقيع، از نظر استحكام و ظرافت و زيبايى جالب توجه بوده است. بطورى كه مؤلفان و تاريخ نويسان در وصف آن، قلم فرسايى ها كرده و اين ظرافت و زيبايى را به وسيله نوشته هايشان به نسل هاي آينده منتقل نموده اند كه ما گفتار چند تن از اين مورّخان را در اختيار خواننده ارجمند قرار مى دهيم:

1 ـ تا آنجا كه ما به دست آورده ايم، در تاريخ براى اوّلين بار كه از صندوقِ قبورِ ائمه بقيع سخن به ميان آمده و ظرافت و زيبايي آن توصيف شده، به وسيله جهان گرد معروف ابن جبير (متوفاي 614 هـ . مورّخ اهل سنت) مى باشد او در باره اين قبور و ضريح آنها مى گويد:

...و قبرشان بزرگ و از سطح زمين بلندتر و داراى ضريحى از چوب مي باشند كه بديعترين و زيباترين نمونه است از نظر فن و هنر، و نقوشى برجسته از جنس مس بر روى آن ترسيم و ميخكوبي هايى به جالبترين شكل در آن تعبيه شده است كه نماي آن را هر چه زيباتر و جالبتر نموده است.

سپس مى گويد: ضريح ابراهيم فرزند پيامبر نيز به همين شكل است. 26

2 ـ خالدبن عيسى البلوى كه در سال 740 اين ضريح شريف را زيارت كرده، مشابه همين مطالب را نقل كرده و مى گويد: والقبران [قبر العباس و الائمة الاربعة] مرتفعان عن الارض متسعان مفشيان بألواح ملصقة ابدع الصاق مرصعةٌ بصفائح الصفر و مكوكبة بمسامير علي أبدع صفة و أجمل منظر. 27

3 ـ ابن بطوطه جهانگرد معروف نيز ميگويد: و رأس الحسن الى رجلي العباس و قبراهما مرتفعان عن الأرض متسعان مفشّيان بالواح بديعة الالصاق مرصعة بصفائح الصفر البديعة العمل. 28

4 ـ سمهودى مورخ و مدينه شناس معروف (متوفاى 911) مى گويد: و قبر العباس و قبر الحسن مرتفعان من الارض متسعان مفشيان بالواح ملصقة ابدع الصاق مصفحة بصفائح الصفر مكوكبة بمسامير على أبدع صفة و أجمل منظر. 29

5 ـ بتنونى مصرى مى نويسد: و مقصورة سيدنا الحسن فيها فخيمة جداً و هى من النحاس المنقوش بالكتابة الفارسية وأظن أنها من عمل الشيعة الاعجام. 30 ضريح حضرت حسن ـ ع ـ در داخل اين قبه، خيلى بزرگ و از مس ساخته شده و خطوطى فارسى بر آن نقش بسته است، به گمانم از آثار شيعيان عجم باشد.

دو نكته قابل توجه:

ايـن بـود مشاهـدات تعـدادى از نـويسنـدگان و مورخان در باره ضريح ائمه بقيع (عليهم السلام) در طول هفت قرن از اوائل قرن هفتم تا اوائل قرن چهاردهم هجري.

در اينجا تذكر دو نكته را در ارتباط با اين موضوع لازم مى دانيم:

1 ـ بطورى كه ملاحظه فرموديد على رغم توصيف صندوق و ضريح ائمه بقيع در منابع متعدد، در هيچيك از اين منابع، در مورد تاريخ دقيق ساخت اين ضريح و يا بانى و سازنده آن، ذكرى به ميان نيامده است، ولى با توجه به قدمت آن و اهتمام مجدالملك براوستانى به ساختمان حرم ها و احداث گنبد و بارگاه ائمه هدى و جناب ابراهيم و عثمان بن مظعون در بقيع و ساختمان حرم كاظمين ـ عليهماالسلام ـ و حضرت عبدالعظيم (ع) و ساير حرم ها و مشابهت ضريح جناب ابراهيم با ضريح ائمه بقيع مي توان با ظن قريب به يقين ادعانمود كه ضريح هاى سه گانه در بقيع نيز به دستور وى ساخته شده است، زيرا بعيد است شخصى همانند مجدالملك با علاقه شديد و امكانات فراوانى كه در اختيار داشته است بقعه اى با آن عظمت بنا كند ولى از ساختن ضريح و صندوق بر روى اين قبور، غفلت ورزد. به هر حال وجود خطوط فارسى نيز مؤيد اين است كه اين ضريح به قول بتنونى از آثار ايرانيان است.

و اگر اين حدس و گمان واقعيت داشته باشد، بانى اين ضريح ها و تاريخ تقريبى ساخت آنها، روشن خواهد گرديد كه همزمان با ايجاد بقعه ائمه بقيع، در نيمه دوّم قرن پنجم هجري، به دستور مجدالملك ساخته شده است.

2 ـ نكته دوم اين كه بر خلاف گفتار ابن جبير و چهار تن ديگر از مورّخان قديم، تا قرن دهم هجرى كه صندوق ائمه بقيع، از چوب و مزين به نقوش و صفحات فلزى از جنس مس بوده است، ظاهر گفتار بتنونى اين است كه اين صندوق فلزى و از جنس مس مى باشد و اين گفتار در صورت صحّت، نشانگر تعويض صندوق قبلى در قرن هاى اخير است.

گرچه اين احتمال را نمى توان بطور قطع مردود دانست، ولى به نظر مي رسد كه چنين تغيير و تعويضى صورت نگرفته است و بر خلاف نظريه مورّخان قديمي، كه در اثر مشاهده و تماس نزديك بوده، نظريه بتنونى مستند به حدس و گمان مى باشد، زيرا وجود ضريح دوم در دوران وي، موجب فاصله و مانع از مشاهده و تماس نزديك و طبعاً مانع از اظهار نظر قطعى خواهد گرديد.

اين بود اولين ضريح ائمه بقيع (عليهم السلام) با آن قدمت و سابقه تاريخي.

و اما ضريح دوم:

سيد اسماعيل مرندى در كتاب خود، توصيف مدينه كه در سال 1255 تأليف نموده است، مى گويد:

و هر پنج تن مطهر در يك ضريحند ازچوب مشبك، و عباس در بالاى سر ائمه اربعه واقع شده و قبرش على حده است. در ميان ضريح و چهار معصوم متصل به يكديگر و در بالاى قبر مطهر پرده كشيده اند و يك قبّه بزرگ دارد. 31

و مرحوم فرهاد ميرزا مى گويد: صندوق ائمه اربعه در ميان صندوق بزرگ است كه عباس عمّ رسول اللّه نيز در آن صندوق قرار گرفته است. متولّى آنجا درِ صندوق را باز كرده به ميان ضريح رفتم و دور ضريح طواف كردم، ميان صندوق و ضريح كمتر از نيم ذر است كه به زحمت مي توان حركت كرد بلكه براى آدم هاى قطور متعسر است. 32

ميرزا محمد حسن فراهانى مى نويسد: در وسط اين بقعه مبارك صندوق بزرگى است از چوبِ جنگلى بسيار ممتاز و در وسط اين صندوق بزرگ دو صندوق چوبى ديگر است و در اين دو صندوق پنج نفر مدفونند يكى امام ممتحن امام حسن مجتبى (ع) و... 33

و اين بود گفتار شاهدان در مورد ضريح دوّم قبور ائمه بقيع كه در روي دو ضريح مجزا و مستقل متعلق به ائمه ـ عليهم السلام ـ و جناب عباس قرار گرفته بود.

ولي متأسفانه در اين منابع، از تاريخ اين ضريح هم كه مسلّماً پس از قرن دهم ساخته شده و همچنين از سازنده آن، كه چه كسى بوده است، هيچ اثرى به دست نيامد.

چگونگي قبر و ضريح منسوب به فاطمه (عليها السلام )

اكثر مورّخان كه به معرفى قبّه و ضريح ائمه بقيع پرداخته و گاهي به بعضى از جزئيـات آنـها اشـاره اى دارنـد. متـأسفـانـه در مـورد چـگونگى قبـر منتـسب به فاطمه ـ عليهاالسلام ـ سكوت اختيار نموده اند، فقط در آثار چند تن از نويسندگان است كه بعضى مطالب و جزئيات در اين زمينه منعكس گرديده است و ذكر همين مطالب داراي ارزش تاريخى و گره گشاى نقاط مبهم، پس از گذشت هفتاد سال از انهدام اين حرم و ساير آثار در بقيع و خارج آن است.

و از مجموع اين مطالب و بر اساس نقل اين نويسندگان كه خود شاهد عيني بودند، معلوم مى شود كه قبر منتسب به فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ يا فاطمه بنت اسد، در عين حال كه در داخل بقعه ائمه بقيع قرار داشت، اما نه در وسط اين حرم شريف، بلكه در سمت جنوبى آن و در داخل طاقنمايي در مقابل محراب قرار گرفته بود و گر چه از سطح زمين قدرى بلندتر و مشخص و مورد احترام زائران بوده و زيارت حضرت زهرا ـ سلام الله عليهـا ـ در كنار اين قبر خوانده مى شده، ولى داراى ضريح معمولي، همانند قبور حضرت عباس و ائمه ـ عليهم السلام ـ نبوده، بلكه يك روپوش قيمتى و گلابتون به روى اين قبر كشيده مي شده، آن هم ظاهراً به هنگام موسم حج و در مواقع كثرت زائران و در قرن هاى اخير در قسمت مقدّم اين طاق نما، شبكه اى از فولاد به صورت حائلى در ميان اين قبر و فضاى عمومى داخل حرم، تعبيه گرديده بود كه اين شبكه در اصطلاح عامه، به ضريح حضرت فاطمه معروف بود، همانگونه كه محراب به عنوان محراب فاطمه معروف شده است و اين قسمت از حرم داراى تزيينات مختصرى مانند شمعدان و چلچراغ بوده است.

و اينك گفتار اين نويسندگان:

ميرزا حسين فراهانى مى گويد: در وسط همين بقعه متبركه در طاقنماى غربى [جنوبي] مقبره اى است كه به ديوار يك طرف آن را ضريح آهنى ساخته اند و مى گويند قبر فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ است. در اين بقعه مباركه ديگر زينتي نيست مگر دو چلچراغ كوچك و چند شمعدان برنجي، و فرش زمين بقعه حصير است. 34

نايب الصدر شيرازى مى گويد: و آثارى در آن بقعه در پيش روى ائمه به طرف ديوار، مانند شاه نشين ضريح وپرده دارد، مى گويند جناب صديقه طاهره ـ عليهاسلام الله ـ مدفون است. 35

سيد اسماعيل مرندى مى گويد: و محراب قبر حضرت فاطمه ـ عليها سلام ـ را زيارت مى كنند، ليكن قبر فاطمه بنت اسد است و هم پرده دارد. و در مورد فرش حرم مى گويد: چون كه حضرت در ميان اهل سنت افتاده اند هيچ زينت ندارند، فرش مستعمل دارد، امسال از يزد يك نفر كلان دوز (؟) فرش بسيار خوب فرستاده بود، نينداخته بودند، در بالاي هم مانده بود. 36

و سيف الدوله مى نويسد: هم در اين بقعه علامتى از قبر صديقه طاهره هست. 37

تنها يادگار موجود از حرم بقيع

اين بود آنچه كه راجع به قبر و ضريح منتسب به حضرت زهرا (سلام الله عليها)در منابع منعكس گرديده و يا به دست ما رسيده است ولى بايد توجه داشت كه:

اولاً: متأسفانه هيچ دليل و شاهد معتبر در مورد تاريخ و بانى اين ضريح در دست نيست. 38

و ثانياً: آنچه فراهانى گفته است كه اين ضريح از آهن است، منظور وى فلزى بودن آن است، زيرا اين ضريح از فولاد ناب و از نظر فنى داراى ظرافت و استحكام فوق العاده بوده و در عين حال تنها اثر و يادگار موجود و بجاى مانده از حرم ائمه بقيع (عليهم السلام) بوده است كه و هابيان به هنگام تخريب اين حرم شريف، در 8 شوال 1344 هـ . اين ضريح را هفت قطعه نموده، شش قطعه آن را در روى ديوار سمت راست و چپ درب ورودى محوطه حرم حضرت حمزه و قطعه ديگر را در سمت قبور شهدا در احد نصب نموده اند و اين كه مى بينيم قطعات اين ضريح پس از گذشت هفتاد سال تحت تأثير شرايط جوى قرار نگرفته و هواى مرطوب و متغير مدينه كوچكترين تغييرى در آن به وجود نياورده است، دليلى است بر اصالت و خالص بودن فولاد اين ضريح.

مشاهدات يك جهانگرد از ويرانى بقيع

حرم ائمه بقيع (عليهم السلام) از دو جنبه معنوى و ظاهرى و از نظر روحانى و شكوه و جلوه ساختماني، در طول تاريخ و از دوران رسول خدا تا به امروز، قلوب مسلمانان و زائران و توجه نويسندگان و مورّخان را به خود جلب نموده است.

زيرا اينجا بزرگترين جايگاه عبادت و پرستش خداوند متعال و از بقاع و بيوت رفيعى است كه: اَذِنَ اللّه اَنْ تُرْفَعَ وَ يذْكَرَ فيها اِسْمُه.

اين خانه مهبط ملائكه و فرشتگان و محل نزول رحمت الهى و بركات آسمانى است.

اينجا محل ابتهال به خداوند و درخواست حاجات از قاضى الحاجات است. اينجا محل قبول دعاها به بركت دفن پيكر چهار تن از معصومان و از اوصياي رسول خدا و فرزندان امير مؤمنان و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ است.

از اين رو است كه رسول خدا ـ ص ـ براى بيان عظمت و اهميت اين جايگاه، به هنگام دعا بر اهل بقيع در كنار اين حرم كه آن روز به عنوان خانه عقيل مطرح بود توقف و از خداوند طلب رحمت و مغفرت مى نمود.

پس از آن حضرت و با دفن شدن پيكر پاك اين امامان توجه مسلمانان بدين نقطه جلب گرديد و هر زائرى پس از زيارت قبر و مسجد رسول اللّه(ص) در اين حرم و در كناراين قبور شريف قرار مى گرفت و يكي از دو درب اين حرم در تمام ساعات روز، به روى زائران و ارادتمندان اين امامان باز بوده است.

و اما از نظر شكوه و جلوه ظاهري، اين حرم شريف با گنبد و بارگاه كهن و سر به فلك كشيده اش و با ضريح زيبا و ظريفش، در طول تاريخ، ميان ساير بقاع مى درخشيد و بر همه مقابر موجود در مدينه، از ياران و اقوام رسول خدا، نور و روشنايي مى بخشيد كه اينك در اثر جهل و نادانى كوته نظران و جور ظلم ستمگران، نه از آن عبادت كنندگان بجز به صورت محدود خبريست و نه از آن گنبد و بارگاه اثري.

يكي از جهانگردان غربى به نام ريتر RITER كه به فاصله چند ماه از ويرانى اين حرم و ساير مقابر و حرم ها، بقيع را ديده، ويرانى آنجا را چنين ترسيم نموده است:

چون وارد بقيع شدم، آنجا را همانند شهرى ديدم كه زلزله شديدي به وقوع پيوسته و به ويرانه اى مبدّلش ساخته است، زيرا در جاى جاى بقيع بجز قطعات سنگ و كلوخ در هم ريخته و خاك ها و زباله هاى روهم انباشته و تيرهاى چوب كهنه و شيشه هاي درهم شكسته و آجرها و سيمان هاى تكه تكه شده، چيز ديگري نمى توان ديد، فقط در بعضى از رهگذرهاى تنگ اين قبرستان از ميان اين زباله ها راه باريكى براى عابرين باز نموده اند. و اما آنچه در كنار ديوار غربى بقيع ديدم، تلى بود از تيرهاى قديمى و تخته هاى كهنه و سنگ ها و قطعات آهن روى هم انباشته كه اينها بخشى از زباله ها و بقاياى مصالح ساختمان هاى ويران شده اى بود كه در كنار هم انبار شده بود ولى اين ويرانى ها و خرابي ها نه در اثر وقوع زلزله و يا حادثه طبيعي، بلكه با عزم و اراده انسان ها به وجود آمده است و همه آن گنبد و بارگاه هاى زيبا و سفيد رنگ كه نشانگر قبور فرزندان وياران پيامبر اسلام بود، با خاك يكسان گرديده است.

او اضافه مى كند: چون براى مشاهده بيشترِ اين آثار، كه نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاريخ سازان روزگار است، در ميان سنگ و كلوخ حركت مى كردم. از زبان راهنمايم شنيدم كه از شدت ناراحتى اين جمله ها را آهسته! تكرار مى نمود: استغفراللّه، استغفراللّه. لا حول ولا قوّة اِلا باللّه.

مدارس آيات خلت من تلاوة...

و گويي دعبل خزاعى همان وضع تأسف بار را به نظم در آورده و با شعر خودمجسم كرده است كه نويسندگانى مانند ريتر RITETR پس از قرن ها آن را مشاهده و با نثر خود ترسيم نموده اند. و گويى كه دعبل قصيده خود را از زبان شيعيان، اين ارادتمندان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت در اين عصر سروده و از محضر حضرت رضا ـ ع ـ به دريافت جايزه نايل گرديده است كه مى گويد:

آن خانه ها محل فرا گرفتن آيات قرآنى بود كه خالى گشته و محل نزول وحى الهى بود كه به بيابان خشك و قفر مبدل شده است.

خانه هاى مردمانى كه ديگران به بركت آنان هدايت مى يابند، و در اثر عصمتشان از هر اشتباه و لغزش در امانند.

خانه هايى كه جبرئيل امين از سوى خداوند به همراه سلام و بركات او، بر آنها نازل مى شد.

خانه هايى كه محل وحى خدا و معدن علم، و راه هاى رشد و روشن او است.

خانه هايى كه پى ريزى آنها براى نماز و تقواست و اساس آنها براى روزه و پاكى و نيل به حسنات است.

ديار عفاها جور كل منابذ ولم تعف للايام والسنوات 39



خانه هايى كه دست جنايتكار دشمن ويرانشان ساخته، نه گذشت ايام و سنوات و عوامل طبيعي.

پى نوشت ها:

1 ـ وفاء الوفا ج 3، ص 916.

2ـ وفاء الوفا، ج3، ص 916.

3ـ تاريخ الخلفا، ص 424.

4- قبلاً اشاره گرديد كه بانى هر سه حرم شريف، مجدالملك براوستانى است.

5ـ اخبار المدينه، از انتشارات مكتبة الثقافه، مكه مكرمه، ص 153.

6ـ تاج المفرق فى تحلية علماء مشرق، چاپ مطبعة فضاله، مغرب، ج1، ص 288 و 289.

7ـ وفاء الوفا، ج 3، ص 916.

8ـ وى سلطان محمود ثانى سى امين سلطان عثماني است كه در سال 1223 در 24 سالگى به سلطنت رسيده و در سال 1255 هـ . از دنيا رفته است. نكـ : قاموس الاعلام تركي، ج6، ص 4225.

9 ـ سفر نامه فرهاد ميرزا، چاپ مطبوعاتى علمى 1366 ش. تهران، ص 141.

10ـ همان.

11 ـ تحفة الحرمين، ص 227.

12 ـ ميرزا محمد حسين فراهانى در سال 1264 هـ . در قريه آهنگران از قراى فراهان متولد گرديد، پدرش ميرزا مهدي معروف به ملك الكتاب از شعرا و خوشنويسان دوران فتحعلى شاه است.

13ـ سفر نامه فراهانى (ص 228 اين كتاب) به كوشش مسعود گلزارى در سال 1362 شمسى چاپ شده است.

14 ـ اخبار مدينة الرسول، چاپ مكتبة دارالثقافه، مكه مكرمه، ص 153. همين مطلب در وفاء الوفا، ج 3، ص 916 آمده است.

15ـ وفاء الوفا، ج3، ص 916.

16ـ جمع جنى واحد پول مصر است.

17ـ تحفة الحرمين، ص257.

18- امين الدوله ميرزا على خان در سال 1315 هـ . ق. در اوائل سلطنت مظفرالدين شاه، به نخستوزيرى رسيد و در سال 1316 عزل گرديد و در سال 1322 هـ . از دنيا رفت. وى در ايجاد رسم الخط جديد (شكسته نستعليق) و طرز ساده نويسى از سرآمدان زمان خويش به شمار مى آيد. نكـ : لغتنامه دهخدا. و مي توان سفرنامه او را به عنوان نمونه اى از رسم الخط وي، معرفي نمود كه در كتابخانه عمومى آية اللّه العظمى مرعشى قم به شماره 253337 موجود است.

19ـ يك كلمه ناخوانا.

20 ـ يك كلمه ناخوانا.

21 ـ مرآت الحرمين، ج1، ص 427. اين كتاب در سال 1343 هـ . در مصر چاپ شده است.

22 ـ سفرنامه امين الدوله ـ اين سفرنامه شماره صفحه ندارد.

23 ـ سفر نامه سيف الدوله به تصحيح على اكبر خدا پرست، چاپ 1364 ش. ص 143.

24ـ منظور وى از وكلا، سران و امراى مدينه است كه از طرف حكام عثمانى تعيين مى گرديد.

25 ـ تحفه الحرمين، ص 212.

26 ـ رحلة ابن جبير ـ چاپ دارالكتاب اللبنانية، ص 144.

27 ـ تاج المفرق فى تحلية علماء مشرق ـ چاپ مطبعة فضاله مغرب ج1، ص 289 ـ 288.

28 ـ رحله ابن بطوطه، ص 119. وى اين كتاب را در سال 757 نوشته است.

29 ـ وفاء الوفا، ج 3، ص 916.

30ـ رحله بتنوني، ص 237. اين كتاب سفر نامه حج سال 1327 هـ . است كه در سال 1329 در مصر چاپ شده است.

31 ـ توصيف مدينه، مجله ميقات حج ـ شماره 5 ص 118.

32 ـ سفر نامه فرهاد ميرزا چاپ علمي، ص 140.

33 ـ سفر نامه فراهاني، ص 228.

34 ـ سفر نامه ميرزا حسين فراهاني، ص 228.

35 ـ تحفه الحرمين، ص 227.

36 ـ توصيف مدينه ـ فصلنامه ميقات حج، شماره 5، ص 118.

37 ـ سفر نامه سيف الدوله، ص 143.

38 ـ نوشته مخبر السلطنه كه اين ضريح را امين السلطنه نصب كرده است از جهاتى قابل ترديد است : سفر نامه مخبر السلطنه، ص 270.

39 ـ شرح تائيه دعبل خزاعى علاّمه مجلسى ـ رض ـ

منبع: پايگاه اطلاع رسانى وهابيت و اديان ساختگى