داخلی     يادداشت     هنر و رسانه
غم های پی در پی
  آه از این غم های پی در پی که می آیند و ما را به اسارت می گیرند و روان مان را به سلاخ خانه می برند تا ما را تهی سازند و ما را در برابر تنهایی و ناامیدی برهنه سازند تا اهریمن با شلاق سرزنش به جان مان افتد و ما را از راه آمده بازگردند و به راه خود دعوت کند.
نويسنده مطلب : هدایت هنرمند
Share/Save/Bookmark
جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۴
کد مطلب : 33174
غم های پی در پی
این روزها گذشت، روزهایی که باید همیشه به خاطر سپرد و از یاد نبرد که چه کشیدیم در این سرای غم گرفته و ماتم زده، سرایی که همه با هم غربیه اند و هیچ کس حاضر نیست خودش را در آینه بنگرد و نمی خواهد جام عشق را تا ته سر بکشد و به یاد مستی ازلی، یک بار دیگر سرمست شود و تا به یاد آورد از کجا و بهر چه آمده است.

هیچ کس نمی خواهد در این سرای ابری، دست یاری به کسی بدهد و همه می خواهند دست هایشان را در جیب خود فرو کنند و هوای خود را داشته باشند و هوای بی کسان را از یاد بردند.

چه بد روزگاری را سپری کردیم، روزگاری که غم لشکر انگیخت و ما تنها و فرسوده ماندیم و خودمان را با شادی های زودگذر پیوند زدیم.

آه از این روزهای دل مرده که گذشت و نفهمیدیم که چه بر سرمان آمد و چه از ما عمر ما رفت و بر باد شد. اکنون که سر برمی گردانیم و فردای از دست رفته را می بینیم، تازه در می یابیم که چه ها رخ داده و چه ها قرار بود که رخ دهد که مهر پروردگاری به دادمان رسید.

آه از این غم های پی در پی که می آیند و ما را به اسارت می گیرند و روان مان را به سلاخ خانه می برند تا ما را تهی سازند و ما را در برابر تنهایی و ناامیدی برهنه سازند تا اهریمن با شلاق سرزنش به جان مان افتد و ما را از راه آمده بازگردند و به راه خود دعوت کند.

این روزها گذشت و ما خودمان را برای روزی مهیا می کنیم که روزی دیگر است و باید با چشم های شسته به آن روزها نگریست. روزهایی که سرشار از زندگی است و امید و رهایی. روزی که نمی خواهد به دامن شب پناه ببرد.