داخلی     مقاله     بین الملل
احمدي نژاد؛ نقطه عطف ناكامي هاي منطقه اي آمريكا
  راهبردهاي مقابله با نظام جمهوري اسلامي تدارك ديده شده است كه از جمله آن موارد ذيل هستند؛ حمايت از اپوزيسيون، تغيير فكر مردم ايران، تقويت رسانه هاي ضد جمهوري اسلامي، ترساندن مسئولين ايران و واداركردن آنها به خودكشي از ترس مرگ!، بازگشايي سفارتخانه ها، ربايش نخبگان از از زماني كه احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور برگزيده شد، آمريكا با ناكامي هاي متعددي در داخل ايران، منطقه و جهان مواجه بوده است.
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۵۰
کد مطلب : 2081
بايد پذيرفت كه اين حادثه سياسي سيستم عمليات فكري، فرهنگي و نظامي آمريكا را با اختلال مواجه كرد، زيرا:
1) كنگره سنا و سازمان جاسوسي سياسي آمريكا در چند سال گذشته ميليونها دلار را صرف براندازي ايران كرده بود كه آخرين مورد آن مربوط به ماه مي 5002 است. دولت بوش در اين ماه كه منتهي به انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران بود، دو بودجه 5/1 و 3 ميليون دلاري را به تصويب رساند كه امكان افزايش آن تا 20 ميليون دلار نيز وجود داشت، اين مبالغ قرار بود به مخالفان براي براندازي ايران در داخل و خارج از ايران پرداخت شود. 

«آرينكلاس برنز» معاون اول وزير خارجه آمريكا اين كوشش هاي براندازانه را «گزينه دو» يا «مسير دو» مقابله واشنگتن با تهران قلمداد كرده و گفته بود: «كوشش ما افزايش يافته است «مسير دوم» يك ابتكار عمل ديپلماتيك است كه به منظور برخورد با مسئله حمايت ايران از تروريسم و برنامه هسته اي به كار گرفته شده است» به گفته برنز «پيشتر دولت آمريكا صفحه اي از كتاب بازي را در مورد گرجستان و اوكراين مورد استفاده قرار داده بود. در آن كشورها ايالات متحده گروه هاي حامي دموكراسي و مخالف دولت را مورد حمايت مالي قرار داده بود كه بعدها برخي از آنها به عنوان پشتيبانان سرنگوني بدون درگيري و خونريزي دولت هاي حاكم نقش خود را ايفا كردند. (نيويورك تايمز 29 ماه مي 2005) تلاش براي براندازي دولت، كشورهاي مستقل بر مجموعه و عناصري از، دلار شعار و افكاري استوار شده و گرانيگاه و مركز آن در «معاونت ديپلماسي عمومي» وزارت خارجه آمريكا بعد از يازده سپتامبر 2001 نهاده شد تا به قول «استيون ليوينگستون» اين موسسه ديپلماسي عمومي جرج واشنگتن آثار جرم و جنايت از چهره منفي آمريكا در نزد جهانيان بزدايد و بر لبان خوك، ماتيك سرخ بمالد و ملكه زيبايي خلق كند»! 

تا قبل از يازده سپتامبر مديريت تغيير وجهه آمريكا با تهيه كنندگان هاليوود و آهنگ سازان رپ بود. اما بعد از آن واقعه طرح هايي چون «خروج از قلعه سفارتخانه ها» از «آنتوني كوردسمن» «حوزه دسترسي جهان اسلام» توسط كاخ سفيد، «احيا مجدد برنامه هاي پنهاني زمان جنگ سرد مبني بر هدف قرار دادن رسانه هاي اسلامي و رهبران و احزاب سياسي، مذهبي توسط سازمان جاسوسي سيا در دستور كار قرار گرفت. 

طرح Iran a newapproach نيز از جمله اين طرح ها بود كه نگرش جديدي را نسبت به براندازي ايران ارائه مي كرد. اين طرح كه از سوي كميته خطر جاري يا CPD (Commitee on The Present Danager) ارائه شد، كميته اي كه در دهه 0591 در اوج جنگ سرد براي مبارزه با شوروي شكل گرفت و بعد از فروپاشي شوروي در محاق فرو رفت. اين كميته در ژوئيه 2004 بعد از نيم قرن از زير خاكستر سر برآورد و اولين گزارش خود را با امضاي «مارك پالمر» مقام سابق پنتاگون در مورد ايران منتشر كرد. اين كميته كه كارهاي تبليغي و تهييجي عليه كشورهاي مخالف آمريكا را سازماندهي مي كند از عضويت «واتسلاو هاول» كه اولين انقلاب مخملين را در چك واسلواكي با پشتيباني آمريكا بوجود آورد، بهره مند است و حتي برخي ديگر از مقام هاي سياسي كشورهاي اروپايي عضو آن هستند. در اين سند طريق هدايا و شركت در همايش هاي بين المللي و...
البته طرح مهار رواني ايران از سال 1374 با تصويب رقم
20 ميليون دلاري سنا شروع شده بود، طرحي كه دولت آمريكا از آن به عنوان «برنامه اي براي كشاندن ايران به صورت آهسته به سمت دولتي دمكراتيك تر ياد مي كند.» 

در طرح هاي چند سال اخير همواره يك عنصر پادو كه منويات آمريكا را در ايران اجرا كند همواره مورد بحث بوده است از اين لحاظ نيز پايگاه هاي Amazon و U.S.News اعلام كرده اند «آمريكا در اين سال ها خواستار كار كردن با طرف هاي ثالث يعني سازمان ها و گروه هاي اصلاح طلب و معتدل جهت ارتقاي ارزش هاي مردم سالاري، حقوق زنان و تساهل ديني است.» 

اما همه اين تلاش ها با رأي آوردن احمدي نژاد شكست خورده اعلام شد تا جايي كه مركز مطالعاتي نيكسون اعلام كرد «اين انتخابات نشان داد كه مردم به كانديداي سرسخت در مقابل آمريكا يعني احمدي نژاد رأي دادند و آمريكا و اصلاح طلبان بي اعتبار شدند.»
2- معمولا در طول ساليان گذشته چند مدل «جنگ محدود»، «جنگ متعارف» و «جنگ نرم» عليه ايران از سوي سياستمداران آمريكا مطرح شده است؛ آنها در جنگ محدود حمله مقطعي و برق آسا، در جنگ متعارف با عمليات نظامي سراسري و در جنگ نرم از طريق سياسي و فرهنگي به دنبال تغيير نظام سياسي ايران بوده اند اما گزينه اول به خاطر مشخص نبودن و آنچه كه مخفي بودن سايت هاي هسته اي ايران و گزينه دوم به خاطر گرفتاري آمريكا در باتلاق هاي عراق و افغانستان كنار گذاشته شدند. بدين ترتيب جنگ نرم يا Soft war به عنوان گزينه نهايي بر زمين ماند. در اين جنگ كه خاصيت تزريق زيرپوستي دارد، بوي باروت، خون و تهديد به مشام نمي رسد بلكه دمكراتيزاسيون مورد نظر آمريكا يا گذار به آن از طريق رسانه ها محقق مي شود. با آمدن احمدي نژاد به عرصه اجرايي كشور اين گزينه آخر نيز به سرانجام نرسيد و به تعبير نشريه ايتاليايي «لا استامپا» احمدي نژاد ايران را از حالت ژلاتيني خارج كرد و «اسكات ريتر» كارشناس برجسته آمريكايي نيز مي گويد: اكنون اعتماد به نفس دولت ايران بالا رفته است و اين قضيه به خصوص در ميان سران جديد كشور و بويژه احمدي نژاد مشهود است. اين شخص به اين باور رسيده كه ايران بايد بدون توجه به گفته هاي اطرافيان راه خود را دنبال كند. 

«جفري كمپ» رئيس برنامه هاي استراتژيك منطقه اي هم در ميزگردي با عنوان انتخابات ايران و گزينه هاي پيش روي آمريكا در مركز مطالعات نيكسون به قدرت گرفتن ايران بعد از انتخابات اعتراف كرد و گفت: انتخابات اخير ايران پيام قدرت جمهوري اسلامي و دموكراسي را به واشنگتن مخابره مي كند. 

گزارش بيست صفحه اي گروه بحران بين الملل كه به مناسبت آغاز دوره رياست جمهوري احمدي نژاد منتشر شد نيز همين پيام مخابره شد ايران را مورد تحليل قرار داد و نوشت: رژيم كنوني در حال سقوط نيست و احياي هرگونه جنبش اصلاحات نياز به زمان دارد «اين گروه كه در زمان انتخابات رياست جمهوري نهم در ايران حضور داشته اند در ادامه گزارش خود مي افزايد: اين كه آمريكا تصور مي كند كه خشم عمومي به يك مخالفت سازمان يافته تبديل خواهد شد و رژيم آماده سقوط است صرفا يك بازي خطرناك خواهد بود كه براساس آن به نظر مي رسد. عملا هيچ چيز در ايران اعتبار ندارد.» 

3) طرح خاورميانه بزرگ آمريكا كه به دنبال تك نرخي كردن دموكراسي، سياست، فرهنگ، اقتصاد، قدرت و تحميل هژموني آمريكا بر منطقه بود با آمدن احمدي نژاد با مشكل مواجه شد. آمريكا با شكست و فروريزي قلعه هاي نه چندان مستحكم صدام و طالبان درصدد بود براي تصرف هاي بعدي به توليد و زاد و ولد شبه دموكراسي ها با لقاح مصنوعي در خاورميانه بپردازد، اما پيروزي احمدي نژاد نه تنها زايش اين فرزندان معلول و معيوب را ناتمام گذاشت بلكه از ميان توده هاي مردم محروم منطقه انرژي ها و نيروهايي آزاد شد كه حكومت هاي دست نشانده را غافل گير كرد. در اين زمينه نشريه ايتاليايي اسپرسو مي نويسد: ديدگاه هاي احمدي نژاد كشورهاي اردن و مصر كه پيش تر رژيم اسرائيل را به رسميت شناخته بودند را با چالش مواجه كرد زيرا اسلام گرايان اكنون ترديدي به خود راه نمي دهند كه دولت مردان خود را نوكر اسرائيل و آمريكا معرفي كنند. 

4) دكتر احمدي نژاد با رفتار و گفتار خود حرف شنوي از آمريكا و غرب را مذموم كرد. وي حتي در بسياري از موارد سفارش هاي مسئولين سازمان هاي بين المللي را كه حامل سفارش بودند، نپذيرفت و در ديدار با كوفي عنان وي را به گفته اين جمله وادار به اقرار كرد كه مي دانم شما حق فناوري هسته اي داريد و حق شما قانوني است اما اروپا و آمريكا به اين راضي نمي شوند، او دبيركل بزرگترين سازمان بين المللي را به اعتراف در مورد استانداردهاي دوگانه اين سازمان وادار كرد. 

روزنامه واشنگتن پست هم در اين مورد از قول يك ديپلمات مي نويسد: ما از روش هاي گوناگون به احمدي نژاد فشار آورديم كه بعد از سخنراني اول لحن خودش را ملايم تر كند اما وي در سخنراني دوم لحن خود را تندتر كرد و... 

بدين ترتيب آمريكا كه نتيجه تلاش دو دهه خود را از دست رفته مي داند، درصدد است كه با شيوه هاي مختلف اين شكست را جبران كند. آنچه كه آمريكا در اين مدت در مقابل شخص رئيس جمهور و دولت انجام داده است، عبارتند از:
1) بهره گيري از جو رسانه اي براي جلوگيري از معرفي چهره سالم وي و دستكاري اين چهره نزد مردم ايران و جهانيان
2) تبليغ واگرايي در داخل مجموعه هاي اصولگرا با استفاده از گفته هاي اصولگرايان در انتقاد از دولت
3) تعميق شكاف و توسعه تضادها بين احمدي نژاد و نهادهاي سياسيون برجسته
4) تبليغ ناتوان بودن دولت احمدي نژاد در حل مشكلات مردم
5) پرورش مطالبات و مطرح كردن آنان با تاكتيك رسانه اي مقايسه ناصحيح
6) خالي كردن صندوق هاي سرمايه اي با ابزار تهديد مستقيم و عكس العمل فرار سرمايه ها
7) تهديد همسايگان و نهادهاي حقوقي مجامع جهاني و منطقه اي در صورت همكاري و هماهنگي با ايران
8) افزايش كمّي و عددي بيانيه هاي حقوقي عليه ايران در زمينه هاي مختلف
9) تلاش براي خستگي زودرس مردم ايران از دولت و برنامه هاي او
10) مطرح كردن شخصيت هاي سايه كه فاقد جايگاه حقوقي هستند و كمرنگ كردن جايگاه رئيس جمهور به عنوان شخص دوم مملكت
رئيس جمهور در مقابل اين تاكتيك ها نيز برنامه خود را ارائه داده كه اگرچه به صورت نامتقارن و غيرارگانيك است اما بسياري از تاكتيك هاي فوق نيز در انتها به نفع وي تمام شده است. 

فرهاد مهدوي

مرجع : کیهان