داخلی     مقاله     انديشه
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (2)
  مهدى موعود در سرزمين «حرمين شريفين» ظهور مى‏كند و سپس به «بيت المقدس» مى‏آيد و در آنجا مورد محاصره «دجال» قرار مى‏گيرد و عيسى ‏بن مريم (ع) به يارى او مى‏شتابد.
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۱۵
کد مطلب : 20351
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (2)
در بخش نخست این نوشتار 6 عنوان از موضوعات مطرح شده در سخنرانی شیخ عبدالمحسن عباد به نقل از کتاب مصلح جهانی ذکر کردیم که ادامه آن پیش روی شماست:

7- بيان اسامى برخى از علمايى كه به احاديث مهدى احتجاج كرده و اعتقاد به آن را ضرورى دانسته‏اند و بازگويى سخنان آنان‏

«الحافظ ابوجعفر العقيلى» متوفاى سال 322 ه. مى‏گويد: «درباره مهدى احاديث نيكوئى وارد شده است. «الحافظ ابن حجر» در تهذيب‏التهذيب در ترجمه على بن نفيل بن زارع الهذى مى‏گويد: العقيلى در كتابش از او ياد كرده و به حديث او درباره مهدى كه با آن شناخته شده، اشاره دارد و البته درباره مهدى، احاديث خوب ديگرى، غير از اين طريق وارد شده است.

«امام ابن حبان بستى» متوفاى سال 354 ه. معتقد است كه احاديث وارده پيرامون مهدى به حديث «لايأتى عليكم زمان الا والذى بعده شرّ منه» (هيچ روزگارى فرا نمى‏رسد مگر اينكه روزگار بعدى از آن بدتر باشد) اختصاص دارد.

الحافظ بن حجر در فتح‏البارى در سخن از حديثى كه بخارى در صحيحش در كتاب الفتن آن را از «أنس بن مالك» روايت كرده و مى‏گويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود هيچ روزگارى فرا نمى‏رسد مگر اينكه روزگار بعدى‏ از آن بدتر باشد تا اينكه به لقاى خدايتان بشتابيد.»

وى گفت: «ابن حبان در صحيح خود چنين استدلال كرده است كه اين حديث أنس در عموميت خود مربوط به احاديثى مى‏شود كه درباره دوران ظهور مهدى وارد شده و اينكه او، زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه از ظلم و بيداد، آكنده شده باشد.»

«الخطابى» متوفاى 388 ه در مورد حديث أنس بن مالك مى‏گويد: «كه پيامبر (ص) فرمود: روز رستاخيز فرا نرسد، مگر آنكه زمان در هم نوردد! سال مانند ماه و ماه مانند يك روز گردد و اين در دوران مهدى و عيسى خواهد بود.»

ملاعلى قارى در المرقاة فى شرح المشكاة به اين نكته اشاره دارد و مى‏افزايد كه در آن زمان «دجال» هم خروج كرده است.

«المبار كفورى» صاحب تحفة الاحوذى نيز اين مطلب را در شرح حديث فوق آورده است.

امام «البيهقى» متوفاى سال 458 ه پس از سخن در مورد ضعيف بودن حديث؛ لامهدى الّا عيسى‏بن‏مريم- هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن‏مريم، مى‏گويد: بى‏ترديد اسناد احاديث ظهور مهدى صحيح‏تر است. اين را «الحافظ ابن حجر» در تهذيب‏التهذيب در ترجمه محمد بن خالد الجندى راوى حديث فوق آورده و ابن القيّم در المنارالمنيف فى الحديث الصحيح والضعيف از او نقل كرده است.

القاضى عياض، متوفاى 544 ه در كتاب معروف خود الشفا باب خاصى درباره معجزات پيامبر اكرم (ص) دارد كه شامل سى فصل است و در بخش اول آن به بيان معجزات و كرامات پيامبر پرداخته و مى‏گويد: «هدف ما اثبات عمده‏ترين معجزه‏هاى پيامبر است تا مقام آن حضرت در نزد خداوند، روشن گردد. ما در اين كتاب فقط مطالبى رانقل مى‏كنيم كه قطعى باشد و در اسناد آنها جاى شك و ترديدى ديده نشود.» سپس در فصل 23، به پيشگويى‏هاى پيامبر اشاره دارد و مى‏نويسد: «ما در اين فصل مطالبى را درباره آينده از پيامبرى نقل مى‏كنيم كه هرگز از روى هوى سخن نگفته است و از آنجمله مسئله «ظهور مهدى» است.»

امام محمد بن احمد بن ابى بكر القرطبى مؤلف تفسير مشهور متوفاى سال 671 ه در كتابش التذكرة فى امور الآخره پس از بيان حديث «هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن‏مريم» مى‏گويد: «اسناد آن ضعيف است و احاديث وارده از پيامبر (ص) در تصريح بر ظهور مهدى از اهل بيت او و از فرزندان فاطمه (ع)، ثابت است و از اين حديث صحيح‏تر مى‏باشد بنابراين شايسته است احاديث مذكور مورد توجه قرار گيرد. او مى‏گويد: احتمال دارد كه حديث فوق ناظر بر كمال و عصمت حضرت عيسى باشد و بدين‏ترتيب اختلاف ظاهر احاديث و تضاد بر طرف مى‏گردد، سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى اين سخنان را نقل كرده است. شيخ‏الاسلام ابن تيميّه متوفاى سال 728 هجری در كتابش منهاج السنة النبوية «1» مى‏نويسد: «... و اما حديثى كه ابن عمر از پيامبرروايت كرده كه در آخرالزمان مردى از اهل بيت من كه نامش همچون نام من و كنيه‏اش همچون كنيه من است ظهور مى‏كند كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، بعد از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد، و او همان مهدى است.»

در توضيح بايد گفت: احاديثى كه با آن بر ظهور مهدى احتجاج مى‏شود، كاملًا صحيح است كه ابوداود، الترمذى، احمد و ديگران از حديث ابن مسعود و غيره روايت كردند، مانند حديثى كه ابن مسعود از پيامبر روايت كرده كه فرمود: «اگر از دنيا يك روزى باقى بماند خدا آن روز را طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مى‏كند كه نامش همانند نام من است و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين راپر از عدل و داد مى‏كند، پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد.»

الترمذى و ابوداود از روايت ام سلمه نقل كرده‏اند كه در آن، «مهدى از خاندانم از فرزندان فاطمه است» آمده است. ابوداود همين حديث را از ابى سعيد نقل كرده كه در آن آمده: «او هفت سال بر زمين حكومت مى‏كند» و از على (رض) روايت كرده كه او به حسن نگريست و گفت اين پسرم «سيد» است همان گونه كه پيامبر خدا (ص) او را ناميده است و از تبار او مردى ظهور خواهد كرد كه به‏نام پيامبرتان ناميده مى‏شود كه در اخلاق شبيه اوست و در خلقت همانند او نيست. او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند...

البته در اين احاديث فرقه‏هاى متعدد دچار اشتباه شده‏اند: گروهى آن را انكار كرده و به حديث ابن ماجه احتجاج ورزيده‏اند كه پيامبرفرمود: «هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن‏مريم»، ولى اين حديث ضعيف است، گرچه ابومحمدبن الوليد البغدادى بر آن اعتماد كرده، ولى قابل اعتماد نيست. ابن ماجه از يونس از الشافعى و الشافعى از مردى از اهل يمن به‏نام محمد بن خالد الجندى آن را روايت كرده و او كسى نيست كه به روايت او استناد شود. و حتى گفته شده كه شافعى آن را از جندى نشنيده و يونس هم آن را از شافعى نشنيده است.

ديگر آنكه: شيعه اثنى عشرى مى‏گويند كه مراد از اين مهدى، همان مهدى موعود آنهاست و حديث را چنين توجيه كرده‏اند كه مراد اين است كه نام او محمد بن ابى عبداللَّه است كه در اينجا كنيه حسين بن على را به جاى نام پدر قرار داده‏اند. و اين توجيه را «ابن طلحه» در كتاب خود به‏نام غاية السول فى مناقب الرسول پسنديده و آن را قبول كرده است.

ابن تيمية در آخر بحث خود مى‏گويد: «به نظر ما مهدى موعود از اولاد حسن بن على است، همان طور كه در حديث منقول از على بن ابيطالب نقل شده است.»

«ابن القيم» در آخر كتاب «المنارالمنيف فى الحديث الصحيح و الضعيف» فصلى در سخن پيرامون احاديث مهدى و ظهور وى و جمع ميان آن و حديث خالد الجندى اختصاص داده است كه در آن مى‏گويد:

«در مورد حديث «لا مهدى الّا عيسى‏بن‏مريم»، ابن ماجه در سنن خود از «يوسف بن عبدالاعلى» از الشافعى، از محمد بن خالد الجندى از ابان بن صالح از الحسن بن انس بن مالك از پيامبر (ص) آن را نقل كرده، كه تنها «محمد بن خالد» آن را روايت كرده است و «ابوالحسين محمدبن حسين الابرى» در كتاب مناقب‏الشافعى مى‏گويد: «اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل حديث ناشناخته است، اخبار ظهور مهدى از پيامبر به‏طور متواتر و به حدّ و فور رسيده است و اينكه او از اهل بيت پيامبر (ص) بوده و هفت سال حكومت مى‏كند و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند و عيسى ظهور مى‏كند و براى كشتن دجّال او را يارى مى‏دهد و او امامت اين امت را بر عهده مى‏گيرد و عيسى پشت سر او نماز مى‏گزارد.»

بيهقى نيز مى‏نويسد: «فقط محمدبن خالد اين حديث را آورده» و «الحاكم ابوعبداللَّه» مى‏گويد: كه او فردى ناشناخته بوده و اسناد او مورد اختلاف است. اين حديث از او، از ابان ابن ابى عياش، از الحسن، به‏طور «مُرسل» از پيامبر (ص) روايت شده است، ولى ارجاع حديث به محمد بن خالد مى‏باشد كه او ناشناخته است و ابان ابن ابى عياش- هم مورد قبول نيست و «متروك» مى‏باشد، و از سوى ديگر احاديث دالّ بر ظهور مهدى اسنادشان صحيح‏تر است.

ابن القيم مى‏نويسد: «به عقيده من، طبق حديث عبداللَّه بن مسعود، از پيامبر (ص) اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند، خدا آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از من يا از اهل بيت من، برانگيزد كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرمن باشد و او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همچنان كه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد.» «ابوداود» و «الترمذى» آن را روايت كرده و الترمذى مى‏نويسد: «حديثى حسن و صحيح است.» ترمذى در سرآغاز، حديث از على و ابى سعيد و ام سلمه و ابوهريره را نقل كرده و مى‏افزايد: «اين حديثِ «حسن» و «صحيح» است.»

سپس «ابن القيم» مى‏گويد: «در اين زمينه حديثى از حذيفة بن السيمانى و ابى امامة الباهلى و عبدالرحمن بن عوف و عبداللَّه بن عمرو بن العاص و ثوبان و انس بن مالك و جابر و ابن عباس و ديگران نقل شده است.»

وى سپس بخشى از احاديثى را كه در سنن و مسانيد آمده است مى‏آورد كه اغلب آنها صحيح و معتبر است و آنچه كه «ضعيف» است و نقل شده، در واقع براى آشنايى ذهن افراد، آورده شده است.

ابن القيم سپس مى‏گويد: «اصولًا احاديث مربوط به «مهدى» چهار نوع است: صحاح، حسان، غرائب، مجعول و روى همين اصل، مردم پيرامون اين مسئله، چهار ديدگاه پيدا كردند:

اول: اينكه، مهدى، همان مسيح بن مريم است. هواداران اين عقيده، به حديث منقول از «محمد بن خالد الجندى» استناد كردند، ولى ما چگونگى آن حديث را بيان كرديم و روشن ساختيم كه اين حديث مورد قبول نيست و نمى‏تواند مورد استدلال قرار گيرد، زيرا كه عيسى در نظر پيامبر اسلام (ص) بزرگترين هدايت شده- مهدى است و در احاديث صحيح وارده از پيامبر اكرم (ص) او نزول مى‏كند و حكومتش بر اساس كتاب خدا، برقرار خواهد شد. و مانعى ندارد كه مهدى از ديدگاه پيامبر، «عيسى‏بن‏مريم» باشد.

دوم: مهدى، همان خليفه! عباسى است كه آمده و زمان او نيز به پايان رسيده است! وى سپس دو حديث را نقل مى‏كند- از جمله حديث پرچم‏هاى سياه كه از سوى مشرق، خراسان برافراشته مى‏شوند- و به «ضعف» آنها اشاره مى‏نمايد، و مى‏افزايد كه حتى در صورت «صحيح» بودن اين دو حديث، نمى‏توان آنها را سندى بر اين دانست كه خليفه بنى عباس، مهدى موعود آخرالزمان باشد، بلكه او هم مانند «عمر بن عبدالعزيز» كه از جمله مهديانى- هدايت شدگان- بود كه آمده‏اند و رفته‏اند (!)

امام احمد بن حنبل عمر بن عبدالعزيز را از جمله مهديان مى‏داند، و ما هم ترديدى نداريم كه او يكى از خلفاى مهدى- هدايت شدگان- بود، ولى هرگز نمى‏توان گفت كه او همان مهدى موعود آخرالزمان است. مهدى منتظر، كه در احاديث ذكر شده همراه با خير و بركت، رشد و تكامل خواهد بود كه در قبال او «دجال» در جناح شرّ و ضلالت خواهد آمد. همان طور كه در گذشته دجال‏هاى كوچكى آمده و رفته‏اند، مهديان كوچكى هم آمده و رفته‏اند كه هرگز نمى‏توان آنها را به‏عنوان «مهدى موعود بزرگ» تلقى كرد.

سوم: او مردى از اهل بيت پيامبر (ص) است كه در آخرالزمان ظهور مى‏كند و در حالى كه زمين از ظلم و بيداد آكنده شده، آن را پر از داد و عدل مى‏كند و اغلب احاديث بر اين امر دلالت دارد كه او از فرزندان «حسن بن على بن ابيطالب» است. وى سپس چند حديث درباره ظهور مهدى نقل مى‏كند.

چهارم: اما اماميه نظر چهارمى دارند و آن اينكه «مهدى محمد بن الحسن العسكرى» موعود، از فرزندان «حسين بن على» است نه از فرزندان «حسن بن على» كه در شهرها حاضر و از ديده‏ها غايب است و او در سامرّا در سردابى پنهان شد و شيعه منتظر است كه از آن سرداب روزى بيرون آيد ...» (!!) «1»

ابن القيم در كتاب ديگرش: اغاثة اللهفّان من مصائد الشيطان مى‏نويسد: «يهوديان هم منتظر قائمى از اولاد حضرت داود هستند كه وقتى ظهور كند، دعايى مى‏خواند كه همه مردم جهان مى‏ميرند (!) ولى اين قائم موعود (!) ظاهراً همان دجّال موعود باشد كه يهوديان در انتظار ظهور آن هستند وگرنه مسيح بن مريم، مسيح هدايت است كه مسلمانان هم در انتظار نزول وى در كنار مهدى منتظر هستند كه او از اهل بيت نبوّت است و پس از قيام، زمين را پر از عدل و داد مى‏سازد، پس از آنكه، پر از ظلم و بيداد شده باشد.»

«ابوالحسن السمهودى» متوفاى 911 ه مى‏گويد: «از اخبار به اثبات رسيده چنين استفاده مى‏شود كه او- يعنى مهدى- از فرزندان فاطمه است. «ابوداود» مى‏گويد: «او از فرزندان امام حسن است و راز آن اين است كه امام حسن، به خاطر ملاحظه حال امت از جانشينى و امامت صرف نظر كرد از اين رو قائم به جانشينى- حق- به هنگام شدت نياز، و آكندگى زمين از بيداد از فرزندان او انتخاب شد و اين سنت خداوند در ميان بندگانش است كه او به آن كس- كه به خاطر رضاى الهى از خواسته‏اى صرف نظر كند و يا به فرزندانش، چيزى بهتر از آنچه صرف نظر كرده ارزانى مى‏دارد و «حسن بن على» در صرف نظر كردن از خلافت اصرار ورزيد و خداوند اين نعمت را به او عطا فرمود». «1»

ابن حجر مكى متوفاى 974 ه در كتابش القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر مى‏گويد: «آنچه بايد باورداشت همان است كه در احاديث‏ صحيح به ظهور مهدى موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مى‏سازد و عيسى پشت سر او نماز مى‏خواند و هر جا ذكر مهدى آمده مراد اوست». «1»

«الحافظ عمادالدين بن كثير» در كتاب الفتن و الملاحم در فصلى تحت عنوان: ذكر المهدى مى‏گويد: «اين در آخرالزمان خواهد بود و او يكى از خلفاى راشدين و ائمه مهديّين است.»

«الترمذى» مى‏گويد: محمدجعفر براى ما بازگو كرد كه «شعبه» از «زيدالعمى» شنيده كه «الناجى» از «ابوسعيد الخدرى» روايت كرده كه او گفت: از اين بيم داشتيم كه پس از پيامبرمان اتفاقى پيش آيد، از پيامبر خدا (ص) چگونگى امر را پرسيديم، فرمود: در بين امت من مهدى خواهد بود، او ظهور مى‏كند و پنج، هفت يا نه سال زندگى مى‏كند. گفتيم و آن چگونه است؟

فرمود: مردى نزد او مى‏آيد و مى‏گويد اى مهدى به من عطا كنيد و او هر آنچه مى‏تواند حمل كند در دامن خود جمع كند و به او مى‏بخشد و اين حديث «حسن» است. و به گونه‏اى ديگر از «ابو سعيد الخدرى» از پيامبر (ص) و «ابوالصديق الناجى»- كه نامش بكر بن عمرو است ولى به او «بكر بن قيس» گفته مى‏شود- روايت شده كه بيشترين مدت زمامدارى او نه سال و كمترين آن پنج يا هفت سال خواهد بود. در دوران او ميوه‏ها فراوان، كشتزارها پربار، ثروت بسيار، حكومت پايدار، دين استوار، دشمن سركوب و نعمت‏ها ماندنى خواهد بود.

«امام احمد» مى‏گويد: «حسن بن موسى» به‏نقل از «حمادبن زيد»، از «مجالد»، از «اشعبى» و او از «مسروق» برايمان بازگو كرد كه: نزد «عبداللَّه بن مسعود»» نشسته بوديم و او قرآن را بر ما قرائت مى‏كرد، مردى به او گفت: اى ابوعبدالرحمن آيا از پيامبر خدا (ص) پرسيده‏ايد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت؟ گفت: از زمانى كه به عراق آمده‏ام، هيچ‏كس پيش از تو اين را از من نپرسيده و سپس گفت: آرى، از پيامبر خدا (ص) پرسيديم، فرمود دوازده تن همچون شمار نقيبان بنى اسرائيل. اصل حديث در صحيحين از حديث «جابر بن سمره» نقل شده و ثابت است. او گفت از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود: كار مردم تا زمانى كه دوازده تن بر آنان حكومت مى‏كنند رو به راه خواهد بود. سپس پيامبر (ص) سخنانى فرمود كه بر من پوشيده ماند، از پدرم پرسيدم پيامبر (ص) چه فرمود؟ گفت: فرمود همگى آنان از قريش هستند و اين لفظ مسلّم است و معناى اين حديث بشارت بر وجود دوازده خليفه درستكار است كه حق را برقرار و عدالت را پيشه مى‏كنند. و بى‏ترديد يكى از آنها، مهدى خواهد بود كه پيامبر ظهور او را بشارت داده است.

«شيخ ملاعلى قارى حسينى» متوفاى سال 1014 ه در شرح فقه‏الاكبر امام ابوحنيفه، در مسئله مربوط به خروج دجال و نزول عيسى‏بن مريم، مى‏نويسد:

«نخست مهدى موعود در سرزمين «حرمين شريفين» ظهور مى‏كند و سپس به «بيت المقدس» مى‏آيد و در آنجا مورد محاصره «دجال» قرار مى‏گيرد كه عيسى‏بن مريم (ع) از سوى «دمشق» به يارى او مى‏شتابد و با يك ضربه، دجال را نابود مى‏سازد و سپس در پشت سر مهدى نماز مى‏گزارد تا امامت و رهبرى او را تأييد نمايد و تبعيت خود را از پيامبر ما (ص) نشان دهد ...»

«شيخ عبدالرؤوف المناوى» مؤلف فيض القدير شرح الجامع الصغير- متوفاى 1032 ه- در كتاب خود مى‏نويسد: «اخبار مربوط به مهدى مشهور و فراوان است و افراد بسيارى به تأليف درباره آن پرداخته‏اند ...» تا اينكه مى‏گويد:

«يادآورى: اخبار مهدى با حديث «هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن مريم» در تضاد نيست زيرا مراد، چنانكه «القرطبى» گفته است، اين است كه مهدى با عيسى‏بن مريم كامل است.»

«المناوى» درباره حديث «لن تهلك أمّة أنا فى أولها و عيسى‏بن مريم فى آخرها و المهدى فى وسطها» (امتى كه من در آغاز و عيسى‏بن مريم در پايان و مهدى در وسط آنها باشد، نابود نمى‏شود) مى‏گويد: «مراد از وسط ما قبل آخر است، زيرا نزول عيسى (ع) براى كشتن دجال در زمان مهدى خواهد بود و عيسى، چنانكه در اخبار آمده است و جمعى از معتمدان قاطعانه آن را پذيرفته‏اند، پشت سر او نماز مى‏گزارد. وى درباره حديث «مناالذى يصلى عيسى‏بن مريم خلفه» (از ماست آن كس كه عيسى‏بن‏مريم پشت سر او نماز مى‏گزارد) مى‏گويد: «پس از نزول، عيسى (ع) امام مهدى (ع) را مى‏يابد كه قصد نماز گزاردن دارد، پس پا بر عقب مى‏نهد تا مهدى جلو بيفتد و عيسى (ع) پشت سر او نماز مى‏گزارد» ... «المناوى» مى‏گويد: «و اين فضل و افتخارى بس عظيم براى اين امت است، سپس مى‏افزايد: «آنچه در اين حديث آمده است با آنچه در پاره‏اى آثار گفته شده كه عيسى همو امام مهدى است، منافات ندارد. «سعد تفتازانى» اين حديث را قطعى مى‏داند، و چنين استدلال مى‏كند كه امكان جمع ميان اين دو حديث وجود دارد و آن اينكه عيسى (ع) ابتدا به «مهدى» اقتدا مى‏نمايد تا نشان دهد كه او از پيامبرمان تبعيّت مى‏كند و طبق شريعت او حكومت مى‏راند، سپس «مهدى» به او اقتدا مى‏كند.

«شيخ محمد السفارينى» در كتابش: لوامع الانوار البهيه و سواطع الأسرار الاثريه به شرح شعرى مى‏پردازد كه تحت عنوان: «الدرّة المعنيه فى عقدالفرقة المرضية» آمده است و مى‏گويد:

و ما أتى بالنصّ من أشراط فكلّه حق بلاشطاط

(علامت‏هايى كه در نصّ آمده است تمام آن‏ها بى‏ترديد حق است)

منها الأمام الخاتم النصيح محمد المهدى و المسيح‏

(از جمله آن امام خاتم پندآموز محمد مهدى و مسيح است‏

«منها»، يعنى از جمله آن علائم روز واپسين كه در اخبار به‏طور متواتر آمده- يعنى از نشانه‏هاى بزرگ آخرالزمان و نخستين آن- اين است كه امامى كه به گفتار و كردار مقتداى امّت و خاتم امامان است، ظاهر مى‏گردد كه هيچ امامى پس از او نخواهد آمد.

همان طور كه پيامبر (ص) خاتم أنبياست و هيچ پيامبرى پس از پيامبر راست گفتار نخواهد آمد، زيرا او از اعراب اصيل، اهل فصاحت و بلاغت است.

وى سپس مى‏گويد: و امّا محمد المهدى، اين نام، مشهورترين اوصاف اوست زيرا «محمد» در چندين خبر آمده و در برخى از آنها گفته شده كه اسمش محمد و نام پدرش عبداللَّه است كه در حديث صحيح از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود: نامش همانند نام من و نام پدرش چون نام پدر من است: «ابونعيم» از حديث ابوهريره آن را روايت كرده و عبارت آن چنين است كه پيامبر (ص) فرمود: «اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند، خدا آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از اهل بيت من ظهور مى‏كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش چون نام پدر من است كه زمين را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد.» ترمذى، ابوداود، نسائى، بيهقى و ديگران احاديثى مانند حديث ابن مسعود، نقل كرده‏اند همچنين در روايتى ديگر از حديث ابن‏مسعود آمده است: دنيا فنا نمى‏پذيرد مگر اينكه مردى از اهل بيت من حكومت كند كه نامش مانند نام من است و زمين را از قسط و داد پر مى‏كند، پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد ... «الطبرانى» در المعجم الصفير و «الترمذى» در سنن خود آن را نقل كرده‏اند كه عبارت آن چنين است: «تا اينكه مردى از اهل بيت من بر اعراب حكومت كند»، وى گفت اين حديث نيكو و صحيح است.

همچنين ابوداود در سنن خود آن را نقل كرده، و ابن‏مسعود نيز با نام «المهدى محمد» آن را روايت كرده است. و در مرفوع حذيفة، نام او محمد ابن عبداللَّه آمده كه كنيه‏اش اباعبداللَّه و از نامهايش احمد بن عبداللَّه است- چنانكه در پاره‏اى از روايات آمده است- تا اينكه مى‏گويد: «و اما نام‏گذارى و توصيف او به «مهدى» اين صفت او در چندين خبر ثابت گشته است»، تا اينكه مى‏گويد: «كُنيه او ابوعبداللَّه بوده و نسبش به اهل بيت پيامبر خدا مى‏رسد.»

از سوى ديگر، روايات بى‏شمار و اخبار بسيارى حكايت از آن دارد كه او از فرزندان فاطمه زهرا دخت پيامبر (ص) است و در پاره‏اى احاديث نقل شده كه او از فرزندان «عباس» است ولى سخن نخست صحيح‏تر است. «ابن‏حجر» در كتابش القول المختصر مى‏گويد: «آنچه روايت شده كه «مهدى از فرزندان عمويم عباس است» به قول «الدارقطنى» حديثى است عجيب كه فقط «محمدبن الوليد مولى بن هاشم» آن را نقل نموده است.» وى مى‏گويد: «خبر «الرافعى» از ابن‏عباس با آن منافات ندارد كه در آن آورده است:

«اى عمو! تو را بشارت مى‏دهم كه ذرّيه‏ات از پاكيزگانند و خاندانت از خلفايند و مهدى در آخرالزمان از خاندان توست!، كه خداوند با او هدايت را مى‏گستراند و آتش گمراهى را خاموش مى‏سازد خداوند با خاندان ما اين امر را آغاز نمود و با ذرّيه تو آن را به پايان مى‏برد.» «ابن‏حجر» چندين خبر با همين مضمون نقل كرده و سپس مى‏گويد: اين اخبار با اين امر كه مهدى از ذرّيه پيامبر خدا (ص) و از فرزندان فاطمه زهراست منافات ندارد، زيرا احاديثى كه در آنها آمده كه مهدى از فرزندان اوست بيشتر، صحيح‏تر و معتبرتر است تا آنجا كه برخى از حافظان امت و بزرگان ائمه ما گفته‏اند: اينكه «مهدى» از ذرّيه پيامبر (ص) مى‏باشد، از مسائل «متواتر» است و هرگز نمى‏توان با توجه به احاديث ديگر، از آن عدول كرد.

«ابن‏حجر» مى‏گويد: جمع بين اين احاديث به اين شكل است كه «مهدى» از اهل بيت پيامبر و از ذرّيه او خواهد بود، ولو اينكه از سوى مادر، به «عباس» منسوب باشد. پس اينكه در احاديث آمده كه او از اولاد «حسن بن على» يا از فرزندان «حسين بن على» و يا از خاندان «عباس» است، منافاتى با اين نكته اساسى ندارد كه او از اهل بيت پيامبر است.»

«شيخ السفارينى» از پنج نكته درباره مهدى ياد مى‏كند كه عبارتند از: 1- صفت او 2- سيرت وى 3- علائم ظهور او 4- فتنه‏هايى كه پيش از ظهور مهدى بر پا مى‏شود 5- تولد، بيعت، مدت حكومت وسائل مربوط به آن.

وى پس از پايان گفتار درباره نكته‏هاى پنجگانه، مى‏گويد: «يادآورى: سخن درباره مهدى بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده:

هيچ مهديى نيست مگر عيسى!، ولى اهل حق اين را درست نمى‏دانند و معتقدند كه مهدى غير از عيسى است و اينكه او پيش از نزول عيسى (ع) ظهور مى‏كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حد «تواتر معنوى» رسيده و در ميان علماى سنت رواج يافته تا اينكه از باورها و معتقدات آنان به شمار آمده است. وى سپس از برخى از روايات و احاديث درباره ظهور «مهدى» و اسامى گروهى از اصحاب را كه راوى حديث آن بوده‏اند ياد كرده و سپس مى‏گويد: «علاوه بر اصحابى كه نام برديم و صحابه‏اى كه نام آنها ذكر نشد و همچنين «تابعين»، روايات متعددى نقل شده كه از مجموع آنها علم قطعى درباره ظهور مهدى به‏دست مى‏آيد و بدين‏ترتيب ايمان و اعتقاد به ظهور مهدى، آنچناكه نزد اهل علم مقرر است و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوين يافته، يكى از «واجبات» است.»

شيخ «محمد بشير السهسوانى الهندى» متوفاى 1326 ه در كتابش صيانة الانسان عن وسوسة الشيخ دحلان مى‏گويد: «پس از پايان دوران صحابه، حوادث و بدعت‏هايى به‏وقوع پيوست كه خبر وقوع آنها به امت داده شده بود و آمده بود كه هرگاه بدعتى روى دهد، سنّتى از ميان مى‏رود، ولى در دوران «تابعين»- پيروان آنان- بدعت‏ها به‏شكل گسترده‏اى رواج نيافت، اما پس از دوران پيروان، اوضاع دگرگونى آشكارى پيدا كرد و بدعت‏ها چيره شد و سنت متروك گرديد و مردمان بدعت را سنّت و سنّت را بدعت تلقى كردند! و سنّت همچنان غريب و بيگانه مى‏ماند مگر در دوران ظهور مهدى (رض) و عيسى (ع) تا اينكه روز واپسين بر بدكاران فرا رسد!

... «شيخ شمس الحق عظيم آبادى» متوفاى 1329 ه در حاشيه خود به‏نام عون المعبود على سنن ابى‏داود مى‏نويسد: «احاديث «مهدى» را گروهى از ائمه ما از جمله ابوداود، ترمذى، ابن‏ماجه، الحاكم، طبرانى و ابويعلى الموصلى نقل كرده و به گروهى از صحابه چون: على بن ابيطالب، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، عبداللَّه بن مسعود، ابوهريره، أنس بن مالك، و ابوسعيد الخدرى، ام حبيبه، ام سلمه، ثوبان، قرة ابن اياس على الهلالى و عبداللَّه بن الحارث بن جزء، اسناد دارند، و البته اسناد احاديث آنان «صحيح»، «حسن» و «ضعيف» وجود دارد، ولى بى‏ترديد آنچه كه «عبدالرحمن بن خلدون» در تاريخ خود، در تضعيف همه اخبار و احاديث مربوط به «مهدى» انجام داده، راه درستى نيست، بلكه روش اشتباه‏آميزى است ...

... «شيخ محمد انورشاه كشميرى» متوفاى 1352 ه در كتابش: عقيدةالاسلام مى‏گويد: «فائدة: مسلم درباره نزول عيسى (ع) از «جابر» آورده است: كه گفت: از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: گروهى از امت من همچنان براى غلبه حق مى‏رزمند تا روز باز پسين، و چون عيسى‏بن‏مريم فرود آيد، امير آنان مى‏گويد بيا براى ما نماز بگذار، ولى عيسى مى‏گويد، نه، برخى از شما بر برخى ديگر امير هستند و خدا اين امت را گرامى داشته است»، كشميرى مى‏گويد: مراد از آن اين است كه او امامت آن نماز را به عهده نمى‏گيرد تا اين توهّم پيش نيايد كه ولايت از امت محمدى سلب شده است ... ولى امامت بعدى عيسى (ع) در اقامه نماز، كه در بعضى احاديث نقل شده، پس از تثبيت امامت مهدى منافاتى با ولايت امّت نخواهد داشت و البته بعضى هم گفته‏اند كه خود عيسى (ع) در اين دوران، از امت محمدى محسوب مى‏گردد و امامت او هيچ اشكالى ندارد.

«شيخ عبدالرحمن المباركفورى» در كتاب تحفة الاحوذى شرح جامع‏ الترمذى در باب مربوط به احاديث «مهدى» مى‏افزايد:

«من گفتم كه احاديث مربوط به ظهور مهدى بسيار زياد است ولى اغلب آنها «ضعيف» است، ولى حديث معتبر «عبداللَّه بن مسعود» در اين زمينه، بدون ترديد با شواهد و توابعى كه دارد، قابل استدلال است و در جمع بندى نهايى احاديث بايد گفت كه ظهور مهدى حق است و نمى‏توان در آن شك نمود واللَّه اعلم».

اين بخشى از مطالبى است كه من از نظريات و انديشه‏هاى بزرگان اهل سنت و أثر، درباره ظهور مهدى و چگونگى استدلال به احاديث وارده، به آنها دست يافته‏ام.

منظور من از اهل سنت و اثر، اهل حديث و هر كسى است كه راه آنان را پيموده و مبناى اعتقادى او كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (ص) باشد و آنچه را كه از پيامبر خدا (ص) رسيده و ثابت شده، بپذيرد و با خيالبافيها و بهانه واهى «پذيرش عقل» آنچه را كه خود نمى‏پسندد، انكار ننمايد. و در اينجا بايد اضافه كنم كه همه كسانى كه من از آنها مطلبى نقل كردم، در اين مرحله از ثبات نيستند بلكه افراد مختلف العقيده‏اى در ميان آنها وجود دارد، ولى به هرحال حق و حقيقت را از هر كسى كه نقل شود بايد پذيرفت و بايد اعلام كرد كه احاديث مربوط به «مهدى» را اهل سنت و أشاعره قبول دارند و جز افرادى شاذ، كسى از اهل سنت در صحت آنها ترديد ندارد.

8- بيان اسامى كسانى كه در انكار حديث «مهدى» سخن گفته يا در مورد آن ترديد روا داشته‏اند و بررسى مختصر سخنان آنان.

و اكنون اگر كسى بپرسد: چرا فقط در اثبات ظهور «مهدى» در آخرالزمان سخنانى از اهل علم نقل كردى؟ و آيا در جايى نديده‏اى كه كسى منكر ظهور مهدى گردد يا حداقل درباره احاديث آن ترديد روا داشته باشد؟

پاسخ به سؤال نخست اين است: من پاره‏اى از آنچه را كه اهل علم پيرامون «ظهور مهدى» در آخرالزمان گفته‏اند و بدان دست يافته‏ام، نقل كردم تا ثبات و يقين شما افزون شود كه عقيده ظهور وى در آخرالزمان همان راه هموار است، و بدانيد كه آن امر حقى است كه عدول از آن و يا توجه غير آن روا نيست و پشتوانه اهل علم براى اثبات آن احاديث وارده از پيامبر (ص) است، بنابراين در چنين امرى مجال اظهار نظر شخصى نيست، بلكه تنها راه «وحى» است كه مى‏تواند ما را راهنمايى كند. زيرا كه اين مسئله از امور غيبى مى‏باشد.

پاسخ سؤال دوم اين است كه من در ميان پيشينيان فقط نام دو نفر را ديده‏ام كه احاديث مربوط به مهدى را انكار و يا در آن ترديد كرده‏اند. و اين دو تن، يكى «ابو محمد بن الوليد البغدادى» است كه ابن تيميّه در «منهاج السنة» از او نام مى‏برد، و پيش از اين سخن ابن تيميه را درباره او بازگو كردم كه او بر حديث «لامهدى الّا عيسى ابن مريم» تكيه كرده است و ابن تيميّه در پاسخ او مى‏گويد كه به علت ضعيف بودنش نمى‏توان بر آن استناد كرد. و ما در ضمن بازگويى سخنان ديگران به اين نتيجه رسيديم كه اگر چنين حديثى درست هم باشد، جمع ميان آن و احاديث مهدى امكان‏پذير است. البته من به شرح زندگى «ابومحمد بغدادى» مزبور دست نيافته‏ام و شناختى از او ندارم.

شخص دوم، «عبدالرحمن بن خلدون مغربى» مورخ معروف است كه در ميان مردم به تضعيف احاديث «مهدى» مشهور گشته است، من به مقدمه تاريخ او رجوع كردم، معلوم شد كه او به‏طور قطع احاديث را انكار نكرده بلكه در صحت آنها ترديد داشته است. به هر حال انكار آن يا ترديد در اعتقاد به دلايل آن، انحراف از حق و به بيراهه رفتن است. شيخ صديق در كتابش الاذاعة به بررسى سخنان وى پرداخته مى‏گويد: بى‏ترديد مهدى در آخرالزمان- بدون تعيين ماه يا سال- ظهور مى‏كند، چه اخبار در اين باره «متواتر» بوده و مورد توافق جمهور امت از خلف تا سلف است. وى سپس مى‏افزايد: ترديد درباره اين فاطمى موعود كه دلايل بر صحت آن دلالت دارند و يا انكار آن، گستاخى بزرگى است در برابر نصوص مشهور و فراوانى كه تا حد تواتر رسيده است.

من بر گفته‏هاى ابن‏خلدون ملاحظاتى دارم كه مايلم در اينجا به آنها اشاره كنم:

نخست: اگر ترديد درباره مهدى از فردى آشنا به حديث ابراز مى‏شد يك لغزش به شمار مى‏آمد تا چه رسد به فردى كه خود از كسانى است كه اهل تخصص و كارشناس فن نيست. «شيخ احمد شاكر» در بررسى احاديث المسند به‏خوبى اين را دريافته است. او مى‏گويد: «ابن‏خلدون درباره مسئله‏اى اظهار نظر كرده كه آگاهى‏اى بدان ندارد و در واقع بدون‏ شناخت وارد مسئله‏اى شده است. او در فصل «المهدى» در مقدمه تاريخ خود، دچار سرگشتگى و اشتباه آشكارى شده است؛ ابن‏خلدون اين گفته محدثان را كه: «جرح مقدم بر تعديل» است، اينك در نيافته و چنانچه به عمق گفته‏هاى آنان واقف مى‏گشت هرگز چنين اظهاراتى نمى‏كرد.»

دوم: ابن‏خلدون در ابتداى فصل «المهدى» در مقدمه تاريخ خود، مى‏گويد: «بدان، آنچه ميان همه مسلمانان در گذر دورانها مشهور بوده اين است كه ناگزير در آخرالزمان مردى از اهل بيت ظهور مى‏كند كه دين را تأييد و عدل را آشكار مى‏سازد، مسلمانان از او پيروى مى‏نمايند، و او بر كشورهاى اسلامى حكومت خواهد نمود و او «مهدى» ناميده مى‏شود و خروج دجال و ديگر نشانه‏هاى روز رستاخيز و اينكه عيسى پس از او فرود مى‏آيد و دجال را به قتل مى‏رساند و در نماز به «مهدى» اقتدا مى‏نمايد، همه در روايات آمده است و آنها، در اين مسئله به احاديثى كه ائمه ما آنها را استخراج كرده‏اند، استدلال مى‏كنند، بايد گفت: آيا شهادت «ابن‏خلدون» كه اعتقاد به ظهور «مهدى» در گذر قرون و اعصار در ميان همه اهل اسلام مشهور بوده است، نمى‏بايست شامل خود ابن‏خلدون مى‏شد؟ و آيا تصور ابن‏خلدون، پس از دانستن اينكه برخلاف اين مقوله مى‏انديشند، نوعى شذوذ و انحراف نيست؟ آيا همه اهل اسلام بر اشتباه توافق كرده‏اند؟

اصولًا اين موضوع اجتهاد بردار نيست، بلكه اين مسئله از امور غيبى است و كسى نمى‏تواند اثباتش كند مگر با دليلى از كتاب خدا يا سنت پيامبر (ص)، و خوشبختانه دليل همراه كسانى است كه خود اهل تخصص و شناخت هستند.

سوم: «ابن‏خلدون» پيش از نقل احاديث مى‏نويسد: «ما اينك احاديث وارده در اين باره را بيان مى‏كنيم و سپس مى‏گويد: و اين تمامى احاديثى است كه ائمه ما درباره مهدى و خروجش در آخرالزمان آورده‏اند» و در جايى ديگر پس از آن مى‏گويد: «ما آنچه را اهل حديث درباره اخبار مهدى آورده‏اند، در حد توان، جمع كرده‏ايم»، من معتقدم او مطالب فراوانى را ناديده گرفته است كه با مراجعه به آنچه «سيوطى» در العرف الوردى فى اخبار المهدى از ائمه نقل و به اثبات رسانده، اين امر روشن مى‏گردد. از جمله امورى كه وى ناديده گرفته حديثى است كه «ابن القيم» در المنارالمنيف از «حادث بن اسامة» بيان كرده و گفته است كه اسناد آن نيكوست و ما درباره سند و رجال آن حديث به تفصيل سخن گفته‏ايم.

چهارم: ابن‏خلدون مى‏نويسد كه: «گروهى از ائمه، احاديث مربوط به «مهدى» را از قول اصحابى كه احاديث به آنها منتهى مى‏گردد، نقل كرده‏اند» و سپس مى‏گويد: «درباره بعضى از اسناد اين احاديث، مى‏توان اشكالاتى را وارد دانست كه ما آنها را خواهيم آورد، و در نزد اهل حديث معروف است كه «جرح» مقدم بر تعديل است» پس اگر ما ضعفى از راويان احاديث يافتيم، در خود احاديث هم شك خواهيم كرد و البته هرگز نگوييد كه اين امر ممكن است در راويان صحيحين هم صدق كند، زيرا كه «اجماع امت» پشتوانه صحت آنهاست، ولى بقيه چنين نيست و جاى سخن در آنها و اسناد آنها باقى مى‏ماند».

بدين‏ترتيب، ابن‏خلدون پاره‏اى از احاديث را نقل كرده و رجال آنها را مورد نقد و قدح قرار داده، در حالى كه آنها از رجال و راويان صحيحين‏ هستند و خود وى، مى‏گويد كه اين «قدح» هرگز در مورد رجال صحيحين، نبايد صدق بكند! ... اين به‏خوبى نظريه «شيخ احمد شاكر» را اثبات مى‏نمايد كه ابن‏خلدون وارد ميدانى شده كه اهل آن نيست و اصولًا شناختى در اين زمينه ندارد.

ابن‏خلدون مثلًا در نقد حديثى، كه «عمارالدهنى» از رجال آن است مى‏گويد كه او «شيعه» است!، در حالى كه مى‏دانيم او از رجال مورد وثوق «مسلم» است.

پنجم: خود ابن‏خلدون، پس از نقل احاديث مربوط به ظهور مهدى، به صحت بعضى از آنها اعتراف مى‏كند و مى‏نويسد: اين احاديثى است كه ائمه ما آنها را درباره ظهور مهدى در آخرالزمان، آورده‏اند و اينها، از نظر من، جز در موارد كمى، قابل نقد و قدح بودند. اين نوشته خود «ابن‏خلدون» است، در اينجا بايد گفت كه همان «موارد كم» كه حتى از ديدگاه ابن‏خلدون، به دور از قدح بوده و از نقد مصون مانده‏اند، براى استدلال و احتجاج كافى است و مى‏تواند احاديثى را كه از نقد وى مصون نمانده‏اند، پشتيبانى و تقويت نمايد، همان طور كه ما قبلًا قول قاضى «محمدبن على الشوكانى» نقل كرديم كه ضمن بيان تواتر احاديث، مى‏گويد: در اين زمينه پنجاه حديث وجود دارد كه در ميان آنها: صحيح، حسن و «ضعيف منجبر» وجود دارد.

از سوى ديگر، در سخنان ابن‏خلدون مطلبى هست كه از آن ترديد وى در صحت ادعاى خود، مستفاد مى‏شود و اين نشان مى‏دهد كه ابن‏خلدون در ديدگاه خود جزم و ثبات ندارد و درباره موضوعى بحث كرده كه‏ شناخت كافى درباره آن نداشته است.

اين پاره‏اى از ملاحظات من بر سخنان ابن‏خلدون، درباره «مهدى» است و من اميدوارم كه به خواست خداوند، در رساله مستقلى كه به فكر تأليف آن هستم، در اين زمينه به‏طور مشروح به بحث و بررسى بپردازم.

بررسى ديدگاه مودودى‏

اخيراً از «ابوالاعلى مودودى» كتابى به‏نام: البيانات به‏دستم رسيد كه در آن درباره ظهور مهدى، سخن به ميان آورده و به نظر من اشكالاتى دارد كه به علت ضيق وقت، همه آنها را نمى‏توانم مطرح سازم و فقط به اشاره‏اى بسنده مى‏كنم. مودودى مى‏نويسد: «احاديث مسئله مهدى بر دو نوع است: احاديثى كه نام «مهدى» به صراحت در آنها وارد شده و احاديثى كه فقط از ظهور خليفه‏اى در آخرالزمان خبر مى‏دهد، ولى سند اين روايات در آن مرحله از قوت و ثبات نبوده كه «امام بخارى» آنها را در صحيح خود نقل كند. «امام مسلم» هم روايتى نقل كرده كه در آن نام «مهدى» نيامده است»!

در پاسخ استاد مودودى بايد گفت اگر چه احاديث مهدى به تفصيل در صحيحين نيامده ولى اين امر اشكالى ايجاد نمى‏كند، زيرا كه در غير اين دو كتاب، به حد، تواتر نقل شده است و ما مى‏دانيم كه در سنن وهانيه، احاديث بسيارى آمده كه علماى حديث آنها را نقل كرده و به آنها استدلال نموده و به محتواى آنها اعتقاد يافته‏اند؛ و كتاب‏هاى اصول و فروع ما، مملوّ از احاديث صحيحى است كه در صحيحين نيامده ولى همه ما آنها را مى‏پذيريم و به آنها استناد مى‏كنيم كه نمونه‏هاى آنها فراوان است و ما در اين مختصر نمى‏توانيم آنها را بيان كنيم ...

و به هرحال: احاديث اگر صحيح باشد، بايد به مضامين آنها عمل كرد، خواه در صحيحين آمده باشد يا نقل نشده باشد كه از آن جمله، احاديث مربوط به ظهور «مهدى» است.

مودودى باز در كتاب البيانات خود مى‏گويد: «نمى‏توان گفت كه در اسلام يك مقام دينى به‏نام مهدويت وجود دارد كه واجب است همه مسلمانان به آن اعتقاد داشته باشند.» در اين مورد هم بايد توضيح داد: احاديث صحيحى را كه از پيامبر اكرم (ص) درباره «مهدى» وارد شده، بايد بدون هيچ‏گونه شك و ترديدى پذيرفت و در اين احاديث صحيح آمده است كه به هنگام نزول عيسى‏بن‏مريم، مسلمانان امام و رهبرى خواهند داشت كه از اهل بيت پيامبر است و «مهدى» ناميده مى‏شود. پس بر هر مسلمانى واجب است كه اخبار منقول از پيامبر اكرم (ص) را، در هر زمينه‏اى و از جمله درباره مسائل آينده كه مسئله مهدى هم از آنجمله است، تصديق نموده و بپذيرد.

مودودى باز در كتاب خود مى‏نويسد: «پس بايد گفت كه مسئله مهدى از جمله مسائلى نيست كه در كتب اعتقادى به‏عنوان اصلى از عقايد اسلامى اهل سنت تلقى شده باشد!»

و من مى‏گويم: از عقايد اهل سنت يكى هم اين است كه بايد به همه اخبار صحيحى كه پيامبر خدا (ص) نقل شده، ايمان آورد و اخبار وى درباره مهدى هم از جمله اين مسائل است و كتاب‏هاى اهل سنت درباره اعتقادات اهل سنت، اين حقيقت را روشن ساخته است.

همان طور كه قبلًا اشاره كردم، «شيخ محمد سفارينى»- متوفى به سال‏ 1188 هجرى- در منظومه‏اى به‏نام الدّرة العنيّة فى عقدالفرقة المرضية مى‏گويد:

و ما أتى بالنصّ من اشراط فكلّه حق بلا بلا شطاط

منها الامام الخاتم الفصيح محمد المهدى و المسيح‏

(علامتهايى كه در «نص» آمده است و تمام آنها بى‏ترديد حق است. از جمله آنها، امام آخرين پندآموز، محمد مهدى و مسيح است). وى سپس در كتاب خود به نام: لوامع الانوار البهيّة اين نكته را توضيح داده و مى‏نويسد: «يادآورى- سخن درباره مهدى بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده هيچ مهديى نيست، مگر عيسى‏بن‏مريم، ولى اهل حق اين را درست نمى‏دانند و معتقدند كه «مهدى» غير از عيسى است و او پيش از نزول عيسى (ع) ظهور مى‏كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حدّ تواتر معنوى رسيده و در ميان علماى اهل سنت رواج يافته تا اينكه از باورها و معتقدات آنها به شمار آمده است ... و با بررسى مجموعه احاديث منقول، علم قطعى درباره ظهور مهدى به‏دست مى‏آيد و روى همين اصل اعتقاد به ظهور مهدى، همان طور كه در كتاب‏هاى اعتقادى اهل سنت و جماعت آمده، يكى از واجبات است.»

من در اينجا بايد اضافه كنم كه: مسئله «مهدى» همان طور كه در كتاب‏هاى اعتقادى اهل سنت و جماعت آمده، در كتب عقيدتى پيروان مذهب ابوالحسن الاشعرى نيز ثبت شده است. ما در قسمت پيشين همين بحث، سخنان «ملاعلى قارى حنفى» را كه يكى از علماى مذهب اشاعره است، نقل كرديم كه در شرح خود بر «الفقه الاكبر» آن را ذكر كرده است.

9- بيان پاره‏اى از آنچه گمان مى‏رود با احاديث وارده پيرامون مهدى هماهنگى ندارد و پاسخ به آن:

1- هنگام بازگويى سخنان ائمه اهل سنت گفتيم كه حديث «لا مهدى الّا عيسى‏بن‏مريم» با احاديث صحيح وارده درباره «مهدى»، به علت ضعيف بودنش، تضادى ندارد ولى اگر به گفته بعضى از علماء، معناى آن اين باشد كه هيچ مهدى كامل نيست مگر عيسى‏بن‏مريم امكان جمع ميان اين دو ميسّر نيست، و اين معنا مهدى بودن غير عيسى (ع) را، كه احاديث بر آن دلالت دارد، نفى مى‏كند.

2- آنچه كه احاديث «مهدى» بر آن دلالت دارد از جمله: قيام وى براى يارى دين خدا و آكنده شدن زمين از عدل و داد در دوران او، با پيدايش رجال و پيروانش و خصومت‏شان با مسلمانان در آن دوران، منافات ندارد.

همچنين ادله‏اى كه مى‏گويد اشرار همراه اغيار به زندگى ادامه مى‏دهند، منافاتى با احاديث مهدى در مورد گسترش عدل و داد ندارد، زيرا آنچه در احاديث مهدى آمده بر كثرت خير و نيرومندى مسلمانان و چيرگى و تفوّق آنان بر ديگران دلالت دارد و اين وجود افراد ناپاك و شرور در زمان او را نفى نمى‏كند. ما بر اين باوريم كه پيامبر (ص) و جانشينانش در دوران خود زمين را پر از عدل و داد ساختند ولى در دوران آنان هم دشمنان زيادى وجود داشتند كه هدايت نيافتند و قرآن فرمايد: «بگو خاص خداست دليل محكم و رسا، اگر مى‏خواست همه شما را هدايت مى‏كرد». «1»

3- اينكه احاديث «مهدى» برآكنده شدن زمين از ظلم و بيداد در دوران پيش از خروج وى دلالت دارد، دليل اين نيست كه پيش از وى تمامى كره‏ زمين از نيكوكاران تهى مى‏گردد، زيرا پيامبر (ص) در احاديث صحيحى كه نقل شده، خبر داده كه گروهى از امّت وى همچنان در راه حق خواهند بود تا اينكه فرمان خدا فرا رسد. از جمله حديثى كه «مسلم» از «جابر» روايت كرده كه او از پيامبر خدا (ص) شنيده است كه فرمود: گروهى از امّتم همچنان در راه حق پيروزمندانه مى‏جنگند. آنگاه عيسى‏بن‏مريم فرود مى‏آيد و امير آنان مى‏گويد: بيا براى ما نماز بگزار و او مى‏گويد: نه، بعضى از شمايان بر بعضى ديگر اميرند كه خدا اين امت را گرامى داشته است، اين احاديث و احاديث «مهدى» دلالت دارد كه حق همچنان استمرار دارد ولى در پاره‏اى دوران غلبه از آن اهل حق مى‏شود و حق گسترش مى‏يابد، آنچنان كه در دوران پيامبر (ص) و دوران مهدى و عيسى‏بن‏مريم هست، و در پاره‏اى از دورانها اين گستردگى كمتر مى‏گردد و اهل حق دچار ضعف مى‏شوند، اما اينكه حق به‏كلّى از هم فرو پاشد و از بين برود، مسئله‏اى است كه از زمان پيامبر (ص) تاكنون نبوده و در آينده نيز نخواهد بود.

پيامبر (ص) در حديث صحيح خبر داده‏اند كه خداوند در هر زمان كسانى را آماده ساخته است كه اين دين را استوار بدارند و حتى در دوران ما كه دشمنان اسلام از همه سو بدان يورش برده‏اند و اسلام نمايان بيش از دشمنان واقعى بدان ضربه زده‏اند، زمين از اقامه شعائر دين اسلام خالى نگشته است.

10- سخن پايانى:

احاديث فراوان درباره مهدى، كه مؤلفان به تأليف درباره آن پرداخته‏اند، و متواتر بودن آن را گروهى بازگو كرده‏اند و وجوب آن را اهل‏ سنت و جماعت باور دارند، بى‏ترديد بر واقعيتى ثابت دلالت دارد، با توجه به كثرت اين احاديث و تعدد طرق و اثبات آن در نوشته‏هاى اهل سنت هرگز نمى‏توان گفت كه مدلول آن احاديث حقيقت ندارد، مگر از سوى افراد نادان يا مغرور يا كسى كه در طرق و اسانيد آن امعان نظر نكرده و به سخنان اهل علم كه گفتارشان مورد اعتماد است واقف نبوده است، تصديق اين احاديث جزو اعتقاد به نبوت پيامبر خدا (ص) است، زيرا تصديق آنچه او از آن خبر داده، جزو ايمان به اوست و جزو ايمان به غيب است كه خداوند در قرآن كريم «ألم، ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين الذين يؤمنون بالغيب».

خداوند مؤمنان را به علت ايمان به غيب ستوده است و جزو ايمان به غيب، اعتقاد به تقدير است زيرا آگاهى مردم از آنچه كه خداوند «تقدير» فرموده است، دو راه دارد:

يكى وقوع آن چيز، بنابراين از هر آنچه بوده و اتفاق افتاده، درمى‏يابيم كه خداوند آن را «اراده» كرده است، زيرا هيچ چيز وجود نمى‏يابد و وقوع نمى‏پذيرد مگر خداوند آن را بخواهد و اراده كند، و آنچه خدا خواسته، باشنده است و آنچه خدا نخواسته باشندگى نمى‏يابد.

دوم: خبردادن از مسئله‏اى كه در گذشته اتفاق افتاده و مسئله‏اى كه در آينده به‏وقوع مى‏پيوندد پيش از وقوع آن از سوى كسى كه از سر هوا و هوس سخن نمى‏گويد [پيامبر (ص)] بنابراين هر آنچه ثابت شده كه ايشان از اخبار گذشته فرمودند دانستيم كه به همان صورت اتفاق افتاده و هر آنچه ايشان از وقوع آن در آينده خبر داده‏اند، مى‏دانيم كه خدا آن را خواسته و ناگزير بايد به همان نحوى كه پيامبر خبر داده‏اند، بوقوع بپيوندد، مانند اخبار ايشان درباره فرود آمدن عيسى (ع) در آخرالزمان و ظهور «مهدى» و خروج «دجال» و ديگر خبرها ... بنابراين انكار حديث مهدى و يا ترديد روا داشتن درباره آن، امرى است خطير كه از خداوند مسئلت داريم تا لحظه مرگ ما را از آن مصون بدارد و همواره ما را در راه حق ثابت قدم نگه دارد. خدايا! ما را به آراستگى ايمان بياراى و ما را هدايتگرانى هدايت شده قرار داده و آخر سخن ما، حمد و سپاس بر خداوند جهان هستى است.

و آخر دعوانا ان الحمدللَّه رب العالمين‏

عقيده شيخ عبدالعزيز بن باز درباره «مهدى»

پس از پايان سخنرانى «شيخ عبدالمحسن العباد»، قائم مقام رياست دانشگاه اسلامى مدينه منوره، جناب شيخ عبدالعزيزبن عبداللَّه بن باز، توضيحاتى درباره سخنرانى وى مطرح ساخت كه از نوار ضبط صوت، پياده شد و پس از آن، متن پياده شده «تعليقات» به اطلاع ايشان رسيد و اجازه چاپ آن را دادند كه متن آن را براى تكميل بحث مى‏آوريم:

مجله «الجامعة الاسلامية»

سپاس خداى را و سلام و درود خدا بر پيامبر و خاندان و يارانش و هر كسى كه راهش را پيمود و به راهنمايى‏اش هدايت گرديد تا روز باز پسين. اما بعد ... ما از استاد فاضل «شيخ عبدالمحسن‏بن حمدالعباد» به خاطر اين سخنرانى ارزشمند و مشروح تشكر مى‏كنيم كه در سخنان خود درباره مهدى منتظر، مهدى حق، حق مطلب را به‏خوبى ادا كرد. البته بر آنچه ايشان به تفصيل سخن گفت، چيزى نمى‏توان افزود، چرا كه او با توجه و دقت احاديث را بيان كرد، و سخنان اهل علم را در اين باره نقل نمود و به صواب دست يافت و به حق هدايت نمود، خداوند به خاطر اين سخنرانى و تلاشى كه او مبذول داشت، جزاى خير دهد و ثوابش را دو چندان كند و در راه تكميل و اتمام رساله‏اش در اين موضوع او را يارى دهد، ما- انشاءاللَّه- پس از اتمام آن را به چاپ خواهيم رساند، زيرا كه فايده آن سترگ و نياز به آن فراوان است. در ارزيابى اين سخنرانى ارزشمند به‏طور اختصار مى‏گويم: حق و صواب همان است كه شيخ عبدالمحسن در اين سخنرانى آن را اظهار كرد، همان طور كه اهل علم هم تبيين كرده‏اند، بنابراين مسئله مهدى آشكار و روشن و احاديث درباره آن فراوان بلكه متواتر و مستحكم است، و از اهل علم بسيار كسان «تواتر» آن را بازگو كرده‏اند، همچنان كه استاد در اين سخنرانى اظهار داشتند به علت كثرت طرق اختلاف مخارج، گويندگان، راويان و الفاظ اين احاديث تواتر معنوى دارد، بنابراين به حق دلالت دارد كه اين شخص موعود، مسئلهاش ثابت و خروجش حق است و او «محمدبن عبداللَّه العلوى از ذريه حسن‏بن على‏بن ابى‏طالب» (رضى اللَّه عنه) است. اين امام از الطاف خداى عزوجل به اين امت در آخرالزمان است، ظهور مى‏كند و داد و حق را برپا مى‏دارد و از ظلم و بيداد جلوگيرى مى‏كند، و خدا به‏وسيله او سايه لواى حق را بر اين امت در راه عدالت، هدايت و راهنمايى مردمان، مى‏گستراند.

من بر بسيارى از احاديثى كه ايشان نقل كردند، آگاهى دارم و در ميان آنها همچنان كه «الشوكانى» و «ابن القيم» و ديگران گفته‏اند، صحيح و حسن (نيكو) و ضعيف منجبر و اخبار جعلى يافته‏ام. اما از اين ميان آنچه سند آن محكم است، ما را بس!، حال چه خود «صحيح» باشد يا براى اسناد حديث ديگرى صحّت مى‏يابد و چه خود «حسن» باشد، يا براى اسناد حديث‏ ديگرى «حُسن» مى‏يابد، و به همين ترتيب احاديث ضعيف اگر منجبر گردد و يكديگر را استحكام بخشد، نزد اهل علم «حجت» است.

زيرا آنچه نزد آنان پذيرفته است بر چهار قسم است: خود صحيح است يا به پشتوانه ديگر صحيح است. يا خود «حسن» دارد يا به خاطر ديگرى «حسن» محسوب مى‏گردد و اين سواى «متواتر» است، اما «متواتر» تمامش پذيرفته است چه تواتر لفظى باشد يا معنوى و احاديث «مهدى» از اين قسم «متواتر معنوى» است. بنابراين تواتر آن از جهت گوناگونى الفاظ، معانى، كثرت طرق و تعدد مخارج مقبول مى‏گردد و اهل علم مورد اعتماد، بر ثبوت و تواتر آن، نظر داده‏اند و ما ديده‏ايم كه اهل علم، چيزهاى فراوانى را با كمتر از اين ثابت كرده‏اند و حق اين است كه جمهور اهل علم بر سر ثبوت مسئله مهدى اتفاق نظر دارند و اينكه او حق است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود، از اهل علم اگر كسى نظرى خلاف اين گفته باشد سخن او مورد اعتنا نيست. در مورد گفته الحافظ اسماعيل بن كثير در كتاب التفسير خود در سوره «المائده» هنگام بيان اسامى «نُقبا» و اينكه مهدى مى‏تواند يكى از امامان دوازده‏گانه باشد: جاى تأمل وجود دارد، زيرا پيامبر (ص) فرمود: اين امت مادام كه دوازده خليفه بر آنان حكومت دارند كه همگى‏شان از قريش هستند، همچنان پايدار خواهد بود.

اين فرموده او كه: اين امت همچنان پايدار است دلالت دارد كه دين در زمان آنان استوار و احكام خدا جارى و حق فائق است. دانسته است كه اين فقط پيش از انقراض دولت امويان بود، در آخر دوران حاكميت امويان اختلافاتى بروز كرد كه به سبب آن مردم دچار دو دستگى شدند و مصيبت‏ بر سر مسلمانان فرود آمد و مسلمانان به دو خلافت تقسيم شدند يك خلافت در اندلس و يك خلافت در عراق، مصيبت‏ها و شرارتهايى رخ داد كه همگان شرح آن را مى‏دانند. پيامبر (ص) فرمود:

اين امت همچنان پايدار است. سپس وقايع عظيمى بوقوع پيوست كه به اختلال در نظام خلافت منجر گرديد و بر هر خطه از سرزمين‏هاى اسلامى يك امير و يك حاكم تسلّط يافت و خلافت اسلامى به‏صورت «ملوك الطوايفى» درآمد، و در دوران ما اين پراكندگى و اختلاف بيشتر و بزرگتر شده است. و مهدى تاكنون خروج نكرده است، پس چگونه مى‏توان گفت كه اين امر پايدار است تا خروج مهدى؟ آنكس كه تأمل و امعان نظر كند چنين سخنانى بر زبان نمى‏راند ...؟ به نظر من مراد از دوازده خليفه، خلفاى چهارگانه، معاويه و فرزندش يزيد و سپس عبدالملك‏بن مروان و چهار فرزندش و عمربن عبدالعزيز مى‏باشد كه اسلام در زمان آنها گسترش يافت و دين پايدار گرديد و حق آشكار شد و جهاد برقراربود و اختلاف و تفرقه در مورد خلافت پس از مرگ «يزيد» و امارت «مروان» در شام و «ابن زبير» در حجاز و ... بر امر دين مسلمانان ضررى و صدمه‏اى نزد، بلكه دينشان آشكار و امرشان پايدار بود ...

... در مورد اينكه خروج مهدى هنگام نزول عيسى مى‏باشد، «ابن كثير» در الفتن و الملاحم گفته است: گمان مى‏كنم اين امر هنگام نزول مسيح باشد و حديثى كه الحارث ابن ابى اسامة روايت كرده ناظر و دالّ بر اين است زيرا او گفت: اميرشان مهدى است، بنابراين سخن او ناظر به اين است كه‏ ظهور مهدى هنگام نزول عيسى خواهد بود. از پاره‏اى روايات «مسلم» و برخى روايات ديگر، همين معنا استفاده مى‏شود، بنابراين اين حديث استوارتر و نمايانتر است. درباره اينكه او در آخرالزمان خروج خواهد كرد اين امر، چنانكه پيامبر (ص) فرمود، معلوم و آشكار است و احاديث در اين زمينه روشن است و سخن حق همان است كه ائمه و على گفته‏اند كه او ناگزير خروج و ظهور خواهد كرد.

در مورد مسيح‏بن مريم (ع) و مسئله دجال، مسئله روشنتر است و موضوع آنها قطعى است و علماى امت در اين امر اتفاق نظر دارند و براى مردم بيان كرده‏اند كه مسيح و دجال در آخرالزمان فرود مى‏آيند، در اين زمينه اخبار متواتر از پيامبر (ص) در دست است كه همه آنها صحيح و متواتر است و اينكه عيسى (ع) در آخرالزمان نزول كرده و به شريعت محمد (ص) حكومت مى‏راند و دجال، مسيح گمراهى را مى‏كشد. اين حق است و همچنين خروج دجال، هر كس كه اين را انكار نمايد و ادعا كند كه نزول عيسى‏بن مريم و وجود مهدى به پيدايش «خير» اشاره دارد، و اينكه وجود دجال و يأجوج و مأجوج و شبيه آن، اشاره به پيدايش «شر» دارد، سخنانش فاسد بلكه در واقع باطل است و نبايد گفته شود و هر كس اين را بگويد از راه حق منحرف شده و مطلب منكر بر زبان آورده است و امرى خطير بيان نموده كه در شرع و در اثر و نظر، توجيهى ندارد. وظيفه اين است كه آنچه را پيامبر (ص) فرموده است با قبول و اعتقاد و تسليم در برابر آن پذيرا باشيم، هرگاه خبر منقول از پيامبر خداصحيح باشد هيچ‏كس مجاز نيست با نظر و اجتهاد شخصى خود با آن مخالفت ورزد، بلكه بايد در برابر آن تسليم گردد، چنانكه خداى عزوجل فرمود: «نه، سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند، مگر آنكه در نزاعى كه ميان آنهاست، تو را داور قرار دهند و از حكمى كه تو مى‏دهى هرگز ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند». «1»

پيامبر (ص) از دجال، مهدى و از عيسى مسيح ‏بن مريم خبر داده و به همين سبب بايسته است آنچه را فرموده، با قبول و ايمان بپذيريم و از خودداورى و تقليد كوركورانه كه در دنيا و آخرت زيان مى‏رساند، بايد پرهيز كرد.

از خداى عزوجل مسئلت دارم همگان را در آنچه رضاى اوست، موفق بدارد و به همه ما تفقه در دين و ثبات بر حق عطا فرمايد، بار ديگر از جناب استاد، به خاطر سخنرانى ارزشمند و مبسوطى كه ارائه داد، تشكر مى‏كنم و از خداوند مسئلت دارم كه ايشان را در راه اتمام و تكميل موضوع يارى فرمايد تا به‏دست طبع سپرده شود، و مردم از آن بهره‏مند گردند.

وصلى‏اللَّه على عبده و رسوله محمد و آله و صحبه.

عبدالعزيزبن عبداللَّه بن باز

مؤخّره: توضيحى كوتاه‏

... اين بود ترجمه تقريباً كامل بحث استاد شيخ عبدالمحسن العباد، درباره احاديث مربوط به ظهور مهدى منتظر، از ديدگاه اهل سنت و أثر ... از مجموع متن سخنرانى شيخ، شايد يك پنجاهم آن در ترجمه آورده نشد و اين يك پنجاهم، بيشتر مربوط مى‏شد به بحث‏هاى فنّى- تخصّصى درباره «رجال‏شناسى» راويان احاديث كه براى عموم، قابل استفاده نبودند و همچنين از نقل احاديثى كه چندين مرتبه تكرار شده بود يا مربوط به مسئله «ظهور مهدى» نبود، خوددارى بعمل آمد.

چند جمله كوتاه هم از شيخ، درباره عدم انطباق احاديث با مهدى موعود از ديدگاه شيعه، در خلال بحث وى آمده بود كه ظاهراً بيشتر با توجه به جوّ حاكم بر محل ايراد سخنرانى- پايگاه وهابيگرى- در سخنرانى وى گنجانيده شده بود كه ترجمه و نقل آنها هم ضرورتى نداشت.

و در مجموع بايد مانند «شيخ عبدالعزيز بن باز» از تلاش و كوشش شيخ «عبدالمحسن العباد» در بررسى و تحقيق عميق اين مسئله اسلامى، از ديدگاه اهل سنت، تشكر كنيم كه به‏خوبى حق مطلب را ادا كرده است و از خداوند مى‏خواهيم كه همه ما را از شرّ فتنه‏هاى دوران مصون بدارد.

در مورد تعليقات شيخ عبدالعزيز بن باز هم كه با صراحت و قاطعيّت تمام، مسئله مهدى را مى‏پذيرد و آن را يكى از معتقدات اصول اسلامى مى‏داند، بايد سپاسگزار بود ... اما اصرار ايشان هم بر عدم انطباق احاديث، با مهدى موعود مورد نظر شيعه، متأسفانه با انصاف و عدل و حق و راه راست سازگار نيست و ما متن سخنرانى ايشان را آورديم تا روشن شود كه چگونه جناب شيخ، حتى «يزيد بن معاويه» را هم حاضر است كه جزء خلفاء و جانشينان دوازده‏گانه پيامبر اكرم (ص) معرفى كند، تا حديث، بر مهدى موعود شيعه انطباق نيابد؟! ...

هر فرد منصف و آگاه از موازين شرعى، و آشنا با تاريخ اسلامى به‏خوبى مى‏داند كه خلفايى! مانند «معاويه»، «يزيد» و امثال آنها كه خلافت اسلامى را به ملوكيت بنى اميّه تبديل كردند، هرگز نمى‏توانند جانشينان واقعى پيامبر اكرم (ص) به‏شمار آيند. از سوى ديگر بايد توضيح داد كه منظور از پايدار بودن دين، اين است كه حداقل در سرزمين اسلام، احكام دين خداوند غلبه يابد و پايدار بماند، همان طور كه در تفسير آيه شريفه زير آمده است: «و ممّن خلقناهم أمّة يهدون بالحق و به يعدلون» و با حديث شريف منقول از پيامبر اكرم (ص) هم انطباق دارد كه فرمود: گروهى از امت من تا نزول عيسى و ظهور مهدى، همچنان بر حق استوار و پايدارند و در راه استوارى آن، مى‏رزمند ...

حديث امامان و جانشينان دوازده‏گانه هم كاملًا دلالت بر اين نكته دارد كه بقاى دين، ولو در بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى، از بركت وجود «امام قائم» خواهد بود وگرنه دين به‏كلى از بين مى‏رود ... و اگر منظور استوارى دين در سراسر كره زمين بود،- آنچنان كه شيخ بن باز گمان كرده است- اين حديث به‏طور كلى نمى‏توانست صحيح باشد، زيرا كه دين اسلام تاكنون، در سراسر جهان برقرار نشده بلكه حتى در اغلب كشورهاى اسلامى، از جمله محل اقامت شيخ! هم به مورد اجرا در نيامده است، هر چند كه حاكميت‏هاى زر و زور و تزوير در اين كشورها، ادعاى «اسلام پناهى» و «خادم الحرمينى»! دارند! ... ولى واقعيت‏هاى موجود در اين جوامع، به‏خوبى نشان مى‏دهد كه اين حاكميت‏ها، «حاكم بما انزل‏اللَّه» نيستند و به همين دليل شامل آيات شريفه درباره كسانى مى‏شوند كه احكام الهى را اجرا نمى‏كنند و خود جناب شيخ، لابد تفسير آن آيات را مى‏داند ... ولى نمى‏تواند بيان كند! شگفت‏آورتر آنكه جناب شيخ، دين را در دوران خلفاى! بنى اميه،- از جمله معاويه و يزيدبن معاويه- هم برقرار و پايدار! مى‏داند و مى‏نامد! و گويا فراموش كرده است كه همين‏ها، مساجد را ويران ساختند، حرم امن الهى را مورد تجاوز قرار دادند، احكام شريعت را زير پا گذاشتند و به مسيحيان جزيه دادند كه اگر مفهوم پايدارى دين! و استوارى آن اين باشد بايد گفت كه هم اكنون نيز، دين در آن بلاد استوار و قائم است!! ولى ظاهراً نامه‏هاى اعتراض‏آميز اخير شيوخ در آن ديار كه بعضى از آنها را خود جناب شيخ بن باز هم امضا كرده است، اين ادعا را تكذيب مى‏كند!.

از خداى بزرگ مى‏خواهيم كه چشم باطن «كوران ظاهر»! را هم روشن سازد و آنها- و همه ما را- به راه راست هدايت فرمايد و همواره در اين راه، استوار بدارد.

انّه سميع مجيب و انّه نعم المولى و نعم النصير

تهران- جمعه 13 شعبان 1413 هجری

سيدهادى خسروشاهى‏

منبع: کتاب مصلح جهانی، گردآوری و تألیف: ترجمه سيدهادى خسروشاهى‏