با اینکه زیر بار غمت خم شده قدم
حیران هنوز در پی تو میزنم قدم
یک روز خوش نمانده برایم بدون تو
شادی نمانده است برایم به غیر غم
بی تو چقدر زندگیام مرگآور است
تقدیر من نوشته شده با خط عدم
روزی که سرنوشت، مرا دور از تو خواست
هر روز من تباهتر از قبل شد رقم
بسیار گفتهام که تو هستی و میرسی
گرچه که خورد بی تو به من انگ متهم
بین من و تو، فاصله، شوق رسیدن است
این اشتیاق، فاصلهها را نُموده کم
من نیز عاشقم نه به قدری که دیگران
آن قدر عاشقم که به تو میخورم قسم
من هم تو را شبیه همه منتظر شدم
من هم به نذر « آمدنت» میروم حرم
من هم برای آمدنت ندبه ندبه اشک
هر صبح جمعه باران باران میآورم
و قطره قطره دانه تسبیح میشود
اشکم همین که نام تو میروید از لبم