داخلی     مقاله     انديشه
سوم صفر، ولادت حضرت باقر(ع)، امام پنجم شیعیان
امام باقرالعلوم(ع) بنيان‌گذار نهضت علمي
  تاريخ گذشته، تومار بازي است در برابر تومار بسته آينده به وسيله اين تومار باز، بايد بخش بسته را گشود و خطوط حركت آينده را ترسيم كرد و از زندگاني گذشتگان درس‌هاي فراوان آموخت.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۴
کد مطلب : 27542
امام باقرالعلوم(ع) بنيان‌گذار نهضت علمي
رجال بزرگ مملكتي بايد چهره‌ تابناك و سيره‌ بزرگان اسلام را به منظور هدايت و تشويق ملت‌هاي خود و تحريك آن‌ها به فضايل انساني و پيشرفت جوانان كشور خود به صورتي شيرين بازگو و الگو قرار دهند. 

از احاديث و روايات شيعه و سني بر مي‌آيد كه پيامبر گرامي اسلام(ص) از 12 جانشين خود خبر داده و به نقل از «مسلم» در صحيح خود: عزت اسلام به اين 12 جانشين بستگي دارد. بنا به نقل ديگر از پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: اين دين همچنان عزيز و آسيب ناپذير مي‌ماند مادام كه 12 خليفه، رهبري آن را در دست گيرند، گذشت زمان روشن ساخته است كه مقصود پيامبر(ص) از اين 12 خليفه، همان امامان دوازده‌گانه از اهل بيت(س) اوست كه سيره زندگاني اين بزرگان از اهل بيت پيامبر(ع) و آشنايي و اجراي آن در زندگي همگان سبب عزت فردي و اجتماعي و رسيدن به مقامات و كمالات الهي و انساني مي‌گردد. كه ما در اين گزيده‌ مطلب به گوشه‌اي از زندگي پنجمين امام شيعيان، حضرت امام محمد باقر(ع) مي‌پردازيم. 

شناخت مختصري از زندگاني امام 
حضرت امام باقر(ع) در سال 57 هجري قمری در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين(ع) كه در سال 94 رخ داد، 39 سال داشت. نام او محمد و كنيه‌اش ابوجعفر است و باقر و باقر العلوم لقب او مي‌باشد. مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبي(ع) مي‌باشد. 

ايشان در سال 114 هجري قمري در شهر مدينه در گذشتند و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شدند. دوران امامت آن حضرت 18 سال بود.

خلفاي معاصر حضرت
دوران امامت حضرت معاصر با خلفاي زير بود:
1- وليدبن عبدالملك
2- سليمان بن عبدالملك
3- عمربن عبدالعزيز
4- يزيدبن عبدالملك
5- هشام بن عبدالملك.

پايه‌گذار نهضت بزرگ علمي
پيشواي پنجم طي مدت امامت خود، در همان شرايط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهي پرداخت و مشكلات علمي را تشريح نمود و جنبش علمي دامنه داري به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك « دانشگاه بزرگ اسلامي» را كه در دوران امامت فرزند گراميش « امام صادق (ع)» به اوج عظمت رسيد، پي‌ريزي كرد. 

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه‌ بزرگان بني‌هاشم بود و مقام بزرگ علمي و اخلاقي او مورد تصديق دوست و دشمن بود. 

به قدري روايات و احاديث، در زمينه مسایل و احكام اسلامي، تفسير، تاريخ اسلام و انواع علوم، از آن حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين(ع) به جا نمانده بود. 

رجال و شخصيت‌هاي بزرگ علمي آن روز و نيز عده‌اي از ياران پيامبر كه هنوز در حال حيات بودند از محضر آن حضرت استفاده مي‌كردند. به ايشان لقب « باقر العلوم» (يعني گشاينده دريچه‌هاي دانش و شكافنده مشكلات علوم) داده‌اند. 

شاگردان مكتب امام باقر (ع)
حضرت باقر(ع) شاگردان برجسته‌اي در زمينه‌هاي فقه و حديث و تفسير و ديگر علوم اسلامي تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمي بزرگي به شمار مي‌رفت شخصيت‌هاي بزرگي هم چون: محمد بن مسلم، زراره بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه‌ عجلي، جابر بن يزيد، حمران بن اعين و هشام بن سالم از تربيت يافتگان آن حضرتند.
 
امام باقر (ع) در شام
يكي از حوادث مهم زندگي پر افتخار پيشواي پنجم، مسافرت آن حضرت به شام مي‌باشد در يكي از سال‌ها كه امام باقر(ع) همراه فرزند گرامي خود جعفر بن محمد(ع) به زيارت خانه‌ي خدا مشرف شده بود، هشام نيز عازم حج بود. 

در ايام حج حضرت صادق(ع) در جمعي از مسلمانان سخناني در فضيلت و امامت اهل بيت(ع) بيان فرمود كه بلافاصله توسط ماموران به گوش هشام رسيد و او از اين سخن به شدت تكان خورد ولي در اثناي حج متعرض امام نشد و به پايتخت خود دمشق بازگشت و به حاكم مدينه دستور داد امام باقر (ع) و فرزندش جعفر بن محمد(ع) را روانه شام كند. آنان ناگزير به دمشق رفتند. 

هشام به خيال خود براي نشان دادن عظمت ظاهري خود و كاستن از مقام آن امامان، سه روز اجازه‌ي ملاقات نداد. 

مسابقه‌ تير اندازي
دربار هشام از وجود دانشمندان و علما خالي بود و هم اين كه مي‌دانست هيچ يك از درباريان از عهده مناظره با امام(ع) بر نمي‌آيند پس به خيال خود از راه ديگري وارد شد كه پيروزي او مسلم بود. 

يك مسابقه‌ تيراندازي ترتيب داد تا با شكست امام(ع) او را در نظر مردم كوچك جلوه دهد به همين خاطر قبل از ورود امام(ع) عده‌اي از درباريان را واداشت نشانه‌اي نصب كردند و مشغول تيراندازي گشتند. امام باقر(ع) وارد شدند و نشستند. 

هشام رو به امام(ع) كرد و گفت: آيا مايليد در مسابقه تيراندازي شركت كنيد؟ حضرت(ع) فرمود: من ديگر پير شده‌ام، مرا معذور دار. هشام كه خيال مي‌كرد فرصت خوبي به دست آورده است، با اصرار و سوگند دادن، هم زمان به يكي از بزرگان بني اميه اشاره كرد تا تير و كمان خود را به حضرت(ع) بدهد. 

امام(ع) دست برد و كمان را گرفت و نشانه‌گيري كرد و تير را درست در قلب هدف زد. آنگاه تير دوم وسوم و به همين ترتيب نُه تير پرتاب نمود كه هر كدام به چوبه تير قبل خورد و آن را شكافت! اين كار اِعجاب و تحسين همه‌ حاضران را برانگيخت و هشام كه نقشه‌هايش نقش برآب شده بود، بي‌اختيار گفت: آفرين بر تو اي ابا جعفر! تو سرآمد تيراندازان عرب و عجم هستي، چگونه مي‌گفتي پير شده‌ام؟! 

سپس امام(ع) و فرزندش را در جايگاه مخصوص قرارداد و گفت: قريش از پرتوی وجود تو شايستگي سروري برعرب و عجم را يافته است؛ آيا جعفر نيز مانند تو در تيراندازي مهارت دارد؟ 

امام(ع) فرمود: ما خاندان «اكمال دين» و «اتمام نعمت» را كه در آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» آمده است (امامت و ولايت) را از يكديگر به ارث مي‌بريم و هرگز زمين از چنين افرادي (حجت) خالي نمي‌ماند. 

مناظره با اسقف مسيحيان
گرچه دربار هشام محيط مساعدي براي ابراز عظمت علمي امام(ع) نبود، ولي پيش از ترك شهر دمشق فرصت مناسبي پيش آمد كه امام(ع) براي بيدار ساختن افكار مردم و معرفي عظمت و مقام علمي خود به خوبي از آن استفاده نمود و افكار عمومي شام را منقلب ساخت. 

ماجرا از اين قرار بود: هنگام خروج امام(ع) و فرزند گرامي ايشان از قصر خلافت، در انتهاي ميدان مقابل قصر جمعيت زيادي نشسته بودند. امام(ع) از وضع آنان جويا شد. گفتند: اين‌ها كشيشيان و راهبان مسيحي هستند كه در مجمع بزرگ ساليانه خود گرد آمده‌اند. منتظر اسقف بزرگ مي‌باشند، تا مشكلات علمي خود را بپرسند. 

امام(ع) در بين آن جمعيت به طور ناشناس شركت كردند. اين خبر فوراً به گوش هشام رسيد و ماموراني را فرستاد تا ناظر جريان باشند. 

طولي نكشيد كه اسقف پير آمد و با احترام فراوان درصدر مجلس قرار گرفت و نگاهي به جمعيت انداخت و چون سيماي امام باقر(ع) توجه وي را به خود جلب نمود، رو به امام(ع) پرسيد: از مسيحيان هستيد يا از مسلمانان؟
- از مسلمانان.
- از دانشمندان هستيد يا افراد نادان؟
- از افراد نادان نيستم؟
- اول من سوال كنم يا شما مي‌پرسيد؟
- اگر مايليد شما سوال كنيد.
- به چه دليل شما مسلمانان ادعا مي‌كنيد كه اهل بهشت غذا مي‌خورند و مي‌آشامند ولي مدفوعي ندارند؟ آيا براي اين موضوع، نمونه و نظير روشني در اين جهان وجود دارد؟
- بلي، نمونه روشن آن در اين جهان جنين است كه در رحم مادر تغذيه مي‌كند ولي مدفوعي ندارد!
- عجب! پس شما گفتيد از دانشمندان نيستيد؟
- من چنين نگفتم، بلكه گفتم از نادانان نيستم!
- سوال ديگري دارم.
- بفرماييد.
- به چه دليل عقيده داريد كه ميوه‌ها و نعمت‌هاي بهشتي كم نمي‌شود و هر چه از آن‌ها مصرف شود، باز به حال خود باقي بوده كاهش پيدا نمي‌كنند؟ آيا نمونه‌ روشني از پديده‌هاي اين جهان مي‌توان براي موضوع ذكر كرد؟
- آري نمونه روشن آن در عالم محسوسات آتش است. شما اگر از شعله‌ چراغي صدها چراغ روشن كنيد، شعله چراغ اول به جاي خود باقي است و از آن به هيچ وجه كاسته نمي‌شود. 

اسقف هر سؤال مشكلي به نظرش مي‌رسيد، همه را پرسيد و جواب قانع كننده شنيد و چون خود را عاجز يافت، به شدت عصباني شد و گفت: «مردم! دانشمند والا مقامي كه مراتب علمي و اطلاعات او از من بيشتر است، به اين جا آورده‌ايد تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پيشوايان آنان از ما برتر و داناترند؟! به خدا سوگند ديگر با شما سخن نخواهم گفت و اگر تا سال ديگر زنده ماندم، مرا در ميان خود نخواهيد ديد!» اين را گفت و از جا برخاست و بيرون رفت.
بدين ترتيب سفري كه ابتدا با اجبار و تهديد همراه بود، به يكي از سفرهاي ثمر بخش و آموزنده تبديل شد. 

به چند درس زندگي از آن منبع علم و حكمت توجه كنيم:
امام باقر(ع) فرمودند:
- با مردم نيكوتر از آن چه دوست داريد با شما سخن بگويند، سخن بگوييد.
بحار الانوار ، ج 68، ص 152
- مصيبتي چون بي‌خردي نيست و بي‌خردي اي چون كم يقيني و كم يقيني‌اي چون نترسيدن (از خدا) و نترسيدني چون نداشتن غم از دست دادن ترس نيست.
بحارالانوار، ج1، ص 164
- پشيماني از گذشت، برتر و آسان‌تر از پشيماني از كيفر دادن است.
الكافي، ج2، ص 108
- پيش از گفتار، راستگويي را بياموزيد.
الكافي، ج2،ص 104
- سه چيز است كه خداوند عزّوجل دست هيچ كس را در آن‌ها باز نگذاشته است، برگرداندن امانت به نيكوكار و بدكار، وفا كردن به پيمان با نيكوكار و بدكار و نيكي كردن به پدر و مادر، خوب باشند يا بد.
ميزان الحكمه، ج1، ص 408
- اگر براي لحظه‌اي وجود امام از زمين برداشته شود، زمين ساكنان خود را چنان درهم و پريشان مي‌كند كه دريا ساكنانش را.
الكافي، ج1، ص 179
- چشم نداشتن به آنچه در دست مردم است، موجب عزّت ديني مومن است.
الكافي، ج 2، ص 149
- هر كه مدارا قسمتش شود، ايمان قسمتش مي‌شود.
الكافي، ج2، ص 118 

نگارش: عصمت كريمي يزدی