“تلآويو”، “حيفا”، “کرميل” و “نهاريا” لحظهاى آرامش ندارند. التهاب در چهره اشغالگران هر لحظه پررنگتر مىشود. موشکهاى حزبالله خواب راحت را از چشمان اولمرت و شيمون پرز ربوده اند. شيمون پرز هفته گذشته سعى کرد با نسبت دادن حملات حزبالله و موشکهاى جريان مقاومت اسلامى به حمايت ايران وسوريه حداقل در صحنه گفتار، شکست تلآويو از حزبالله را توجيه کند ولى با گذشت چند روز برهمه اثبات شد که گزاف گويىهاى صهيونيستها حقيقت و عينيتى ندارد... فارغ از بررسى ابعاد و جوانب پيروزى جريان مقاومت اسلامى بر رژيم اشغالگر قدس سعى داريم در اين مقاله به بررسى عواقت و تبعات ناشى از شکست تلآويو در برابر حزبالله لبنان و آينده خاورميانه بپردازيم: 1- مقاومت در اوج غربت سکوت کشورهاى غربى در برابر جنايات صهيونيستها بسيار آزار دهنده بود. کشورهاى غربى از جمله انگلستان، آلمان، فرانسه با مقامات رژيم اشغالگر قدس ابراز همدردى نموده و بر خلع سلاح حزبالله لبنان تاکيد نمودند. از سمت و سويى ديگر برخى از خودفروختگان در “بيروت” نيز مذاکرات پشت پردهاى را با کاخ سفيد در خصوص خلع سلاح مقاومت حزبالله انجام دادند. در هر صورت جوکلى بر اساس حمايت ازسيد حسن نصرالله استوار نبود. رهبر حزبالله لبنان خطاب به اعراب گفته است:نه قلبهايتان را مىخواهم و نه شمشيرهايتان را. اين سخن سيد حسن نصرالله اوج غربت حزب الله را در جنگ با تلآويو به تصوير کشيد. واقعيت امر اين است که حماسه حزب الله زمانى پررنگ مىشود که نسبت به چنين غربتى آگاهى داشته باشيم. حزب الله در برابر رژيم اشغالگر قدس يک تنه ايستاد و يک تنه تل آويو را در برابر ديدگان همه رسوا ساخت. اين “مقاومت” چيست که در اوج غربت مىتواند چنين ضربات مهلکى را به صهيونيستها واردسازد؟ جريان مقاومت اسلامى در سال 2006 چه ويژگىها و ابزارهايى در اختيار دارد که اين گونه قلب صهيونيسم وکاخ سفيد را مىشکافد؟ مقاومت حزب الله بر اساس کدام يک از فرمولها و گزارههاى موجود در روابط نظام بينالملل و علوم سياسى تدوين شده توسط متفکران غرب و تئوريسينهاى آمريکايى توجيه مىشود... پاسخ اين سئوالات را حزب الله با افتخار و صلابت کامل و در عرصه سخت عمل براى همگان تبيين کرد. اين اعتقاد به اصول اسلامى و عقايد غنى وزندگى ساز اسلام است که در قالب جريان مقاومت صهيونيسم و کاخ سفيد را مبهوت مىسازد. 2- چرا جنگ آغاز شد؟ تونى بلر، فيليپ دوست بلازي، جرج واکر بوش، شيمون پرز و ايهود اولمرت در اظهاراتى مشابه و البته با هماهنگى قبلى حزب الله لبنان را آغازگر جنگ با تل آويو شناختهاند. اين در حالى است که در سفر اخير کاندوليزارايس وزير امورايالات متحده خارجه آمريکا و ملکه جنگ به لبنان و سرزمينهاى اشغالى بر همگان اثبات شد که موضوع به اسير گرفته شدن دو سرباز اسرائيلى بهانهاى بيش براى جنگ اسرائيل با لبنان نبوده است. چرايى آغاز جنگ ريشه در سال 2000 دارد:زمانى که جرج واکر بوش رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا در کاخ سفيد به قدرت رسيد، تئوريسينهاى طرفدار گسترش عملى صهيونيسم در خاورميانه و جهان احساس کردند که با توجه به روحيات اعضاى حزب حاکم بر واشنگتن يعنى نو محافظه کاران افراطى نيز رايس، چنى و رامسفلد زمان به عينيت رسيدن طرح “نيل تا فرات” فرا رسيده است. در اين راستا تئوريسينهاى صيهونيسم با همکارى بوش و ديگر يونيورساليستهاى نو محافظه کار آغاز به ترسيم حادثه 11 سپتامبر 2001 کردند. در حادثه 11 سپتامبر 2001 لابى صهيونيسم کاملا مشخص بود که از دلايل آن مىتوان به عدم حضور 2000 صهيونيسم در محل کار ثابتشان يعنى برجهاى دوقلوى تجارت جهانى در نيويورک اشاره کرد. اما در ادامه جنگ افغانستان و عراق ابزارها و امکانات سياست خارجى آمريکا را به طور نسبى فلج کرد. بدين شکل که طرح گسترش به حدود 40 کشور (طرح ابتدايى نو محافظه کاران پس از 11 سپتامبر) کاملا ساکن باقى ماند. از اين رو تئوريسينها سعى کردند سيستم جديدى را طراحى کنند. از آن جايى که زمان به سرعت سپرى مىشد و احتمال شکست جمهورى خواهان در انتخابات 2008 نيز زياد بود. شارون وبوش به صورت مشترک طرح ايجاد انقلابهاى رنگين در کشورهاى اطراف روسيه و سپس لبنان را طرحريزى کردند. ايجاد تغيير و تحول سياسى در اوکراين و گرجستان در حقيقت آزمايش اوليه کاخ سفيد و صهيونيسم در راستاى اعمال انقلاب بدون دخالت ميليتاريسم در “بيروت” بود. پاسخ دهى موقت انقلابهاى رنگين در “کيف” و “تفليس” رايس و چنى و جرج واکر بوش و شارون را بر آن ساخت تا چنين فرمولى را بدون اتلاف وقت در لبنان پياده کنند. در اين راستا بهانهاى لازم بود. بهانهاى که به ناشىترين صورت ممکن توسط واشنگتن و تل آويو درعرصه عمل به واقعيت رسيد: ترور رفيق حريري ترور رئيس جمهورسابق لبنان از سوى کاخ سفيد و تل آويو با 4 هدف خروج نيروهاى سورى از لبنان،ايجاد بىثباتى سياسى در بيروت ، انزواى حزب الله و در نهايت برهم ريختن ساختار سياسى لبنان به سود صهيونيسم صورت پذيرفت. در اين ميان شوراى امنيت سازمان ملل متحد نيز مانند هميشه چتر حمايت خود را بر روى واشنگتن و تل آويو گستراند تا “دمشق” مسبب اين نقشه شوم اسرائيلى و آمريکايى معرفى شود. مدتى بيش نگذشت که چالشها و پرسشهايى در خصوص ادعاهاى آمريکا و سازمان ملل متحد در خصوص دخالت دمشق در ترور حريرى مطرح شد و در نهايت بر همگان اثبات شد که سوريه نقشى دراين ماجرا نداشته است. در هر صورت شارون وبوش که مرحله نخست طرح خود را ظاهرا بدون خدشه وموفقيت آميز مىديدند تصميم گرفتند ساختار سياسى لبنان را به ضرر حزب الله برهم زنند. اما در اين مرحله بود که محبوبيت سيد حسن نصرالله و حمايت چند ميليونى مردم لبنان از وى پازلهاى چيده شده توسط سيا و موساد راکاملا بر هم ريخت... پس ازمدتى شارون سکته کرد و براى هميشه از صحنه سياست کنار رفت و “ايهود اولمرت” فردى سردرگم و غير مستقل جايگزين وى شد. اين رونددر اسرائيل باکاهش شديد محبوبيت بوش و نو محافظه کاران در آمريکا و نيز شکست متحدان بوش ازجمله تونى بلر وبرلوسکونى در اروپا همراه شد. از سوى ديگر پيروزى حماس در انتخابات فلسطين نيز مدتى بود که به نخستين چالش تل آويو در جلسات احزاب کار، کارگرو کاديما تبديل شده بود. مجموع اين عوامل باعث شد تا “اسرائيل” به صورتى ناقص و با استناد به حمايت قدرت در حال سقوط بوش دوباره چشم طمع خودرا به خاک لبنان بدوزد. “کاندوليزارايس” وزير امور خارجه ايالات متحده آمريکا که سخن از انقلاب سرو در لبنان به ميان آورده بود هم اکنون در مقابل واشنگتن و تلآويو قدرت غيرقابل آناليز و متکى بر اراده آهنين اسلام گرايان يعنى حزبالله را مشاهده مىکرد. در هر صورت بار ديگر “کاغذها” و زرق و برق آنها و نيز ژست تئوريسينهاى صهيونيست، کاخ سفيد و تلآويو را فريب داد. در حالى که دو سال بيشتر تا پايان حيات سياسى بوش پسر نمانده بود طرح ريزى حمله به لبنان با هماهنگى قبلى ميان واشنگتن، لندن، پاريس و برلين و تلآويو صورت پذيرفت. بر اين مبنا بلر و بوش به اولمرت قول دادند که در شوراى امنيت سازمان ملل متحد و هرگونه قطعنامه ضد اسرائيلى را پس از تجاوز به لبنان عفو نمايند. مرکل و فيليپ دوست بلازى نيز مامور شدند که در هنگام جنگ تلآويو با لبنان فضا و بستر نظام بينالملل را در راستاى اهداف اسرائيل شکل دهند. بر اين اساس جنگ ميان تلآويو و لبنان آغاز شد. مطابق محاسبات مشترک آمريکا و اسرائيل بيروت مىبايست پس از يک هفته به پايگاه جديد تلآويو و واشنگتن در خاورميانه تبديل شود اما چنين رخدادى به وقوع نپيوست. تانکها و هلى کوپترهاى رژيم صهيونيستى مورد اصابت موشکهاى حزبالله قرار گرفتند. حيفا به کانونى از وحشت تبديل شد. مقامات اسرائيلى در مقابل معماى حزبالله سرگردان ماندند و در نهايت اينکه کليد واژه آتش بس براى بار نخست از دهان مقامات اسرائيلى خارج شد. شيمون پرز به شکستناپذيرى حزبالله اعتراف کرد. جريان مقاومت اسلامى مانع از ورود صهيونيستها به خاک لبنان شد و سيد حسن نصرالله به شخصيتى محبوب در ميان مسلمين اعراب تبديل شد. حزبالله تنها با نمايان ساختن قسمتى اندک از توان نظامى خود و استتار هسته اصلى خود توانست پاسخ کوبندهاى را به تلآويو بدهد تا بر همگان اثبات شود که شکست سختى در انتظار کاخ سفيد و صهيونيسم خواهد بود. جنگ در حالى ادامه دارد که حزبالله با خونسردى هرچه تمامتر مديريت دفاعى خود را در قبال تجاوزات اسرائيل به خاک لبنان اعمال مىکند. اعمال چنين مديريت قوى و استراتژيکى از سوى حزبالله همه شگفتزده کرد. محاسبات کاخ سفيد در قبال لبنان کاملا بر هم ريخت و بوش و اولمرت به نقطهاى به نام “استيصال در برابر حزبالله” رسيدند. 3- چرا نقشههاى کاخ سفيد و تلآويو بر هم ريخت؟ پس از محاسبات ايده آل گرايانه در قبال عراق و افغانستان اين بار نظريه پردازان کاخ سفيد تصميم گرفتند ايدهآل گرايى را در محاسبات خود کمرنگتر نمايند. لازم به توضيح است که جمهورى خواهان آمريکا از لحاظ انديشه سياسى “ايدهآل گرا” و از بعد نگاه به معادلات نظام بينالملل “واقعگرا” هستند. تلفيق ايدهآليسم و رئاليسم در اذهان مغشوش جمهورى خواهان همواره براى آنها دردسر ساز بوده است. در هر حال به بحث اصلى خود باز مىگرديم. ادامه دارد
کد مطلب: 8162
|