توحيد افعالى
توحيد افعالى آن است كه علاوه بر الوهيت و خالقيّت ربوبيت را نيز تنها از آن او بدانيم يعنى چنانكه خداوند در ذات يگانه است در ربوبيت نيز يگانه است يعنى در خلق و امر او را شريكى نيست و هيچ كارى بدون اراده و خواست او انجام نمىپذيرد و هيچ مؤثرى و هيچ تدبيرى به جز اراده و تدبير او كارساز نيست و هر كه هر چه دارد از او است و تا او نخواهد برگى از درختى نمىافتد و هيچ رطب و يابس [تر و خشكى] نيست جز آن كه در علم الهى و كتاب مبين الهى مضبوط است كه قرآن مىفرمايد:
وعنده مفاتح الغيب لايعلمها إلاّ هو و يعلم ما فى البَرِّ والبَحْرِ و ما تسقط من ورقةٍ إلاّ يعلمها ولاحَبَّةٍ فى ظلمات الارض ولا رطبٍ ولايابسٍ اِلاّ فى كتاب مبين
كليدهاى غيب تنها نزد او است و جز او كسى آنرا نمىداند و او، آنچه در خشكى و دريا است مىداند و هيچ برگى (از درختى) نمىافتد مگر اينكه او آگاه است، و هيچ دانهاى در نهان زمين، و هيچتر و خشكى نيست جز اينكه در كتاب آشكار (لوح محفوظ) ثبت است. و بدون اذن او، شفاعت هيچ چيز و هيچ كس موثر نمىافتد. و مىفرمايد:
... من ذاالذى يشفع عنده الا باذنه...
كيست كه در نزد او جز به فرمان او شفاعت كند.
نه در عالم تكوين و نه در حوزه تشريع هيچ وسيله و هيچ سببى بدون اذن الهى نمىتواند مشكلى را حل كند و آثار تمام موجودات از اوست كه اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها و اوست كه زنده مىكند و مىميراند و او است كه روزى مىدهد و بيمارى و شفا مىدهد: قرآن كريم از قول حضرت ابراهيم(ع) نقل مىكند كه او به پدر و قومش گفت من چنين خدايى را پرستش مىكنم:
الذى خَلَقَنى فَهُو يَهدين. والذى هو يُطْعِمُنى و يَسْقينِ. و اذامَرِضْتُ فهو يَشْفين. والذى يُميتُنى ثُمَّ يُحيين
آن كه مرا آفريده و هدايت مىكند. و آن كه مرا نان و آب مىدهد. و هنگامى كه بيمار شوم مرا شفا مىدهد. و آن كه مرا مىميراند و سپس زنده مىكند.
خلاصه تمام اين آثار و حركات به اراده و خواست او پديد مىآيد پس هر چه مىخواهيد از او بخواهيد و به كسى جز او متوسل نشويد مگر آنها كه او اجازه شفاعت داده باشد و هيچ كس را جداى از او موثر ندانيد و مستقلاً از او حاجت نخواهيد كه اگر چنين كنيد دچار نوعى شرك شدهايد. اگر انسان از بندهاى از بندگان خدا چيزى بخواهد و مىداند كه اين نعمت مال او نيست حتى حيات و بقاء و وجود او همه از آن خدا است و اينطور نيست كه خدا از راه ديگر نتواند حاجت او روا كند، اشكالى ندارد. براى مثال بيمارى كه براى معالجه نزد پزشك مىرود به دو صورت و با دو نيت با طبيب برخورد مىكند.
1ـ اينكه معتقد باشد هيچ راهى براى شفا و معالجه او نيست مگر نسخه اين طبيب و با اين عقيده طبيب و دارو و نسخه را در برابر اراده خداوند متعال قرار دهد و براى پزشك در برابر اراده خدا، اراده و أثرى مستقل فرض كند كه بدون او از هيچ كس حتى از خداوند متعال نيز كارى ساخته نيست اين همان شركى است كه قرآن بازگو مىفرمايد: و ما يؤمن اكثر هم بالله الا و هم مشركون اكثر آنها كه مدعى ايمانند مشركند. و آنها هم كه ايمان مىآورند ايمان اكثرشان خالص نيست بلكه آميخته با شرك است. ممكن است خودشان گمان كنند كه مؤمنان خالصى هستند ولى رگههايى از شرك در افكار و گفتار و كردارشان وجود دارد. موحد خالص كسى است كه غير از خدا معبودى و مؤثرى و پروردگارى در دل و جان او نباشد از اين رو در حديثى از امام باقر(ع)، در تفسير اين آيه آمده كه فرمود:
... شرك طاعة وليس شرك عبادة والمعاصى التى يرتكبون فهى شرك طاعة اطاعوا فيها الشيطان، فاشركوا بالله فى الطاعة لغيره...
منظور از اين آيه شرك در اطاعت است نه شرك در عبادت، و گناهانى كه مردم مرتكب مىشوند شرك در اطاعت است چرا كه در آن شيطان را اطاعت كرده و براى خدا شريكى در اطاعت برگزيدهاند.
در بعضى از روايات آمده است كه منظور «شرك نعمت» است. عن مالك بن عطيه عن ابى عبدالله(ع) فى قوله تعالى: و ما يؤمن اكثر هم بالله الاّ و هم مشركون، قال هوالرجل يقول: لولافلان لهلكت ولولا فلان لَأُصِبْتُ كذا و كذا ولولا فلان لضاع عيالى الاترى انه قد جعل لِلّهِ شريكاً فى ملكه يرزقه و يدفع عنه. قلت: فيقول: لولا ان منّ الله عَلَىَّ بفلان لهلكت؟ قال: نعم لا بأس بهذا
مالك بن عطيه از امام صادق(ع) از معنى اين آيه سؤال كرد حضرت فرمود: مقصود كسى است كه مىگويد اگر فلان كس نبود و اين نعمت از ناحيه او به من نمىرسيد من مىمردم و زندگيم تباه مىشد، بيچاره مىشدم و... آيا نمىبينى كه با اين سخن براى خدا شريكى در ملكش قائل شده كه او را روزى مىدهد و بلاها را از او دور مىكند؟ مالك گويد: عرض كردم چنانچه بگويد: «اگر خداوند بوسيله فلان كس بر من منت نگذاشته بود و اين گرفتارى را از من برنمىداشت، نابود مىشدم» چگونه است؟ فرمود: عيبى ندارد.
2ـ صورت دوم آن است كه ما پزشك را وسيلهاى بدانيم كه خداوند امر كرده و اجازه داده است كه در هنگام بيمارى به او مراجعه كنيم و علم و داروى او همه از خدا و خواست او است يعنى تأثير دارو به وسيله اراده خدا است و حتى علمى كه طبيب دارد و اين بيمارى را مىشناسد علمى است كه خدا عنايت كرده و خلاصه اينها هيچكدام به استقلال تأثيرى ندارند هر چه دارند از خدا است. پس انسان مؤمن و موحد با داشتن اين عقيده (توحيد افعالى) هيچ گاه به خاطر روزى يا بخاطر پست و مقام يا بخاطر ثروت در برابر بندگان خدا سرتعظيم فرود نمىآورد و خود را ذليل نمىكند چنانكه امير مؤمنان «عليهالسلام»فرمود:
... و من اتى غنيا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دينه...
... كسيكه نزد ثروتمندى رود و بخاطر ثروتش در برابر او تواضع كند دو سوم دينش از دست رفته است.
ولى اگر به كسى احترام و تكريم مىكند تنها براى رضاى خدا و خشنودى او يعنى چون مىبيند اين بنده از بندگان خوب خدا است و خداوند او را دوست مىدارد به او احترام مىكند براى مثال چون حضرت على(ع) از اولياء خدا و وصى پيامبر است به مزار او مىرويم و دعا مىكنيم و احترام مىگذاريم و او را نزد خدا شفيع قرار مىدهيم.
اگر حضرت مسيح مريض را شفا مىدهد و كور مادرزاد را بهبود مىبخشد به اذن خدا و خواست اوست. چنان كه خداوند مىفرمايد:
... و رسولاً الى بنىاسرائيل إنّى قَدْ جِئْتُكم بآيةٍ منَ رَبّكم إنى أخْلُق لكم من الطين كهيئة الطّير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و أُبرىء الأكمَهَ والاَْبْرَصَ وأُحيِى المَوتى باذنالله...
... و او را به عنوان رسول و پيامبر به سوى بنىاسرائيل فرستاديم به آنها مىگفت من نشانهاى براى شما از سوى پروردگارتان آوردهام، من از گل چيزى به شكل پرنده مىسازم و در آن مىدمم آنگاه به فرمان خدا مانند پرنده پرواز مىكند و من كور مادرزاد و بيماران مبتلى به «پيسى» را بهبود مىبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم... براى اينكه مردم اشتباه نكنند و پيامبران را به جاى خدا نگيرند و در يك كلمه براى دفع هر گونه اشتباه و توهم و شائبه هرگونه شرك و دوگانهپرستى در آفرينش و تدبير، اين آيات و معجزات را «باذنالله» مقيّد و موصوف مىكند و در جاى ديگر نيز سرگذشت حضرت عيسى را به همين مضمون نقل مىكند:
اذ قالالله يا عيسى ابن مريم اذكر نعمتى عليك و على والدتك اِذْأيَّدْتُكَ بروح القُدُس تُكَلِّمُ الناسَ فى المَهد و كَهْلاً واذ علَّمتُكَ الكتابَ والحكمة والتوريةَ والانجيلَ واذتَخْلُقُ من الطين كَهَيْئَةِ الطّيرِ بإذنى فَتَنْفُخُ فيها فتكون طيرا باذنى و تُبِرىءُ الاَكْمَهَ والأبْرصَ باذنى واذتُخْرِج المَوتى باذنى وإذكَفَفْتُ بنى اسرائيل عَنْك اذجِئتَهُمْ بالبيّناتِ فقال الذينَ كَفَروا منهم إنْ هذا الاسِحْرٌ مبين.
آنگاه كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: بيادآور نعمتى را كه بر تو و مادرت ارزانى داشتم. هنگامى كه تو را به وسيله روح القدس تأييد كردم كه در گاهواره [در كودكى] و در بزرگسالى با مردم سخن مىگفتى و يادآور آن گاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و ياد آر هنگامى را كه به فرمان من از گل چيزى به صورت پرنده مىساختى و در آن مىدميدى و به اذن من پرندهاى جاندار مىشد و كور مادرزاد و بيمار برصى (پيسى) را به اذن من شفا مىدادى و مردگان را به اذن من زنده مىكردى و يادآور زمانى را كه بنى اسرائيل را از آسيب رسانيدن به تو بازداشتم. آنگاه كه دلايل روشن (معجزات) براى آنها آوردى (با تمام اين خصوصيات) كافران از آنان گفتند اينها جز سحر آشكار نيست.
پس همه اين آثار و حركات و اين همه ابزار و آلات و تمام اين پديدههاى طبيعى و غير طبيعى همه و همه به اراده او موجودند و ما با ديدن اين آثار نه اينكه پروردگار حكيم و توانا را فراموش نمىكنيم بلكه با ديدن آنها به مؤثر پى مىبريم و همه چيز را از او مىدانيم و از او مىخواهيم. اگر به وسيلهاى روى مىكنيم اول خدا را مىبينيم اگر از دارويى استفاده مىكنيم شفا را از خدا مىجوييم و از او درمان مىخواهيم و به نام او دارو را مىخوريم و مورد استفاده قرار مىدهيم و مىگوييم «يامن اسمه دواء و ذكره شفاء» اى خدايى كه نام تو داروى دردهاى ما و ياد تو موجب شفا و بهبودى دلهاى ما است. خدايا اين دارو را به نام تو مىخوريم و شفا را از تو مىخواهيم و جز تو شفا دهندهاى نيست. پس حمد و ثنا و ستايش از آن تو است نه از طبيب و دارو و درمان و اگر از پزشك و دارو و تأثير آن به خوبى ياد مىكنيم به اين دليل است كه اين همه آثار از سوى تو و به خواست تو است چون مىدانيم تمام آثار و تمام زيباييها و همه خوبيها از تو است كه اگر تو نخواهى نه از پزشك كارى ساخته است و نه از دارو و درمان. ما همانند يهودان دست خدا را مغلول و بسته نمىدانيم كه پس از آفرينش عالم و تدبير كلى امور به گوشهاى آرميده و كار از دستش بيرون رفته باشد و ديگر كارى نتواند انجام دهد خداوند مىفرمايد: ...كُلُّ يومٍ هو فى شأن او هر روز كارى و شأنى دارد ولى يهود مىگفتند كه خداوند پس از آفرينش و تدبير كلى امور، دستش بسته شده است و هيچ كارى انجام نمىدهد چنانكه افراطيون جديد نيز خداى را به گونهاى ديگر از دخالت در امور عالم معزول مىدانند و تنها سنّتها و قوانين طبيعى را مؤثر شمارند و براى دعا و امور معنوى اثرى قائل نيستند و العياذباللّه گويا خدا را در كنارى نهاده و تماشاچى مىدانند. در اين باره خداوند از قول يهود نقل مىكند:
و قالت اليهود يدالله مغلولة غُلَّت أيْديهم ولُعِنُوا بما قالوا بل يَداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء...
و يهود گفتند دست خدا به زنجير بسته است! دستهايشان بسته باد و در اثر اين گفتار به لعنت الهى گرفتار آيند بلكه هر دو دست او گشاده است و هرگونه بخواهد انفاق مىكند.
و رواياتى از طريق اهل بيت(ع) به ما رسيده كه عقيده يهودان را درباره خداوند بازگو مىكند:
... عن ابى عبدالله(ع) انه قال: فى قول الله عزوجل «و قالت اليهود يدالله مغلولة» لم يعنوا انه هكذا و لكنهم قالوا قد فرغ من الامر لايزيدولاينقص و قال الله جلاله تكذيبا لقولهم: «غُلَّتْ ايديهم و لُعِنُوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء» الم تسمع قول الله عزوجل يقول: يَمْحُوااللّهَ ما يشاء و يُثْبِتُ و عنده أمُّ الكتاب.
امام صادق(ع) در تفسير اين آيه فرموده است: مقصود آنها اين نبود كه دست خدا به زنجير بسته است بلكه آنها مىگفتند آنچه بايد انجام گيرد، انجام گرفته و كار از كار گذشته است و ديگر نه چيزى افزوده و نه چيزى كم مىشود و حتى خداوند هم عملاً نمىتواند در آن تغييرى دهد، خداوند در اين آيه براى تكذيب سخن ايشان فرمود: دستهايشان بسته باد... بلكه دستهاى خدا باز است و هرگونه بخواهد انفاق مىكند. آيا نشنيدهاى كلام خدا را: آنچه را او بخواهد محو و آن چه را بخواهد اثبات مىكند و ام الكتاب نزد او است (و رشته امور بدست اوست).
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124