داخلی     مقاله     میراث معنوی
ترجمه و شرح دعای افتتاح (18)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۱
کد مطلب : 32220
ترجمه و شرح دعای افتتاح (18)
توحيد صفاتى
توحيد صفاتى دو معنا دارد:
1ـ برخى از متكلمان معتقدند كه صفات الهى به طور كلى برمى‏گردد به يك صفت و آن صفت قدرت است. اينها در مقام نفى تعدد و تجزيه در ذات الهى تمام صفات ثبوتيه الهى را به يك صفت برمى‏گردانند و مى‏گويند تمام اينها به حسب حقيقت و مفهوم برمى‏گردد به قدرت، يعنى حيات و علم و اراده و حكمت و عزت و... تمام صفات كمال به معناى قدرت است وقتى ما مى‏گوييم خدا عالم است، خدا مريد است، خدا حىّ است يعنى خدا قادر است. تمام اين صفات و مفاهيم برمى‏گردد به يك حقيقت و يك مفهوم. اشتباه در اين است كه خلط ميان مفهوم و مصداق كرده‏اند و بديهى است كه معناى علم غير از قدرت است و معناى حيات غير از قدرت است و معناى اراده غير از قدرت است و... گرچه همه اينها در مصداق واحد و در ذات واحد به صورت جمعى وجود دارند.

2ـ معناى ديگرى كه براى توحيد صفاتى ذكر كرده‏اند اين است كه تمام صفات الهى حقيقت واحده‏اى است كه عين ذات پروردگار است ولى در مقام ظهور و تجلى ظهورات متفاوت دارد و هر كدام آيه‏اى از آيات و مظهرى از مظاهر صفات جمال و جلال حقند. پس تمام اين صفات در مصداق و حقيقت برمى‏گردند به ذات اقدس جامع جميع كمالات و عين ذات حقند نه آنگونه كه تمام صفات در معنى به قدرت برگردد بلكه همه صفات به ذات كامل جامع الهى برمى‏گردد كه در عين وحدت جامع همه اين كمالات است.

نكته قابل دقت آن است كه اين ذات كامل و مطلق، جلواتى و مظاهرى دارد كه هر كدام از اين جلوات منشأ انتزاع صفت يا اوصافى از صفات حق تعالى مى‏باشد. ما وقتى در آسمان، زمين، انسان و در يك كلام به هر يك از ذرات عالم هستى نظاره و دقت مى‏كنيم نشانه‏هايى از كمال، جمال، علم و اراده و قدرت حق تعالى را در آنها مى‏بينيم و مى‏فهميم كه آفريننده اينها داراى چنين كمالاتى مى‏باشد اما چون درك ما ضعيف است و بيشتر با موجودات محسوس و ملموس سروكار داريم گمان مى‏كنيم كه علم خدا هم مانند علم ما است كه با صورت ذهنى متحقق شود يا اراده خدا مانند اراده ما است كه از عوامل و انگيزه‏ها متأثر است... و تمام اين اوصاف را مانند اوصاف خودمان جدا از يكديگر تصور مى‏كنيم و اين اشتباه از ما است كه نمى‏توانيم فرق ميان مصداق و مفهوم بگذاريم و آنها كه نتوانسته‏اند ميان مصداق و مفهوم و ميان مُظْهِر و مَظْهَر و مُجْلى و مَجْلى فرق بگذارند، به قدماء هشتگانه قائل شده‏اند. و براى دفع شائبه امكان، براى خداوند صفات قديمه و واجب فرض كرده‏اند و اين صفات را متلازم و غير قابل انفكاك از ذات اقدس الهى دانسته‏اند و در واقع نوعى تركيب ميان ذات و صفات قائل شده‏اند و در مقام ذات خدا را خالى از صفات كمال تصور كرده‏اند. سبحانه و تعالى عمّا يقولون علوا كبيرا

خداوند يگانه است از جميع جهات ذاتا و صفةً و هيچ گونه تعدّد و تجزّى در حقيقت ذات و صفات او متصور نيست. ذاتى كه در عين بساطت جامع جميع كمالاتست و اين جامعيت در مقام اراده فعلى به مظاهر گوناگون متجلى مى‏شود كه در اين تجليات گوناگون برداشتها متنوع و متكثر است و مسأله تعدد صفات مطرح مى‏شود.

حال چگونه ممكن است كه ذات بسيط و واحد و مستجمع كمالات در عين وحدت اين همه كثرات از او صادر شود و اين همه جلوات از او متجلى گردد و اين همه مخلوقات آفريده شود اين خود بحث دقيق و عميقى است كه تفصيل آن نياز به مقدمات علمى و ذوق عرفانى و هدايت الهى دارد رزقناالله واياكم لكن از باب تمثيل، نمونه كوچكى از اين وحدت و بساطت و در عين حال داراى تجليّات گوناگون را خداوند در نفس ملكوتى و مُلْكى انسان قرار داده است كه در عين وحدت منشأ كَثرات است كه فرموده‏اند: «مَن عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» و به تعبير حكما «النفس فى وَحْدته كُلُّ القُوى»

اين منم كه مى‏فهمم و اين منم كه مى‏گويم و اين منم كه حب و بغض دارم و اين منم كه مى‏خورم و مى‏خوابم و اين منم كه تمام كارها و تمام حركات و سكنات و تجليات انسانى را به خود نسبت مى‏دهم و اين چه حقيقتى است كه تمام اين آثار از آن او و در عين حال مظاهر گوناگون از گوش و چشم و دهان و دست و پا و ساير اعضاء و حواس و غرايز دارد و همه اينها مال اوست و كارهاى آنها مستند به او است و هر چه است او است و اين همان حقيقتى است كه در شعر منسوب به مولى اميرالمؤمنين«عليه‏السلام»آمده است كه: 

تو گمان مى‏كنى كه جرم كوچكى هستى
و حال آن عالم بزرگ در تو نهفته شده است

پس اين انسان خود نمونه‏اى از پروردگار خويش است كه اگر خود را تا حدودى بشناسد مى‏تواند خداى خود را بشناسد. البته آن چه گفته شد از باب تمثيل و تقريب به ذهن است و حقيقت جز اين است والله اعلم بحقائق الأمور.

اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة...

سرآغاز دين شناخت و معرفت او است و كمال معرفتش، تصديق او (او را به خدايى باور داشتن است) و او را خوب باور داشتن به يگانه دانستن او است و كمال توحيد آن است كه او را خالص به‏شمارى (و يا خود را براى او خالص كنى) و كمال اخلاص، پيرايش او از صفات و عوارض است چه اينكه هر صفتى گواهى مى‏دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفى شهادت مى‏دهد كه غير از صفت است.

در معناى جمله: «كمال توحيده الاخلاص له» دو احتمال وجود دارد:

الف: كمال توحيدش به اين است كه او را از تمام عوارض و صفات خالص بشمارى.

ب: كمال توحيد آن است كه خود را از عبادت هر چه جز او خالص كنى.

معناى اول برمى‏گردد به توحيد ذاتى و صفاتى كه خدا را يگانه بدانى و او را از تركيب و اتصاف به صفات و عوارض تنزيه كنى و خالص بشمارى.

معناى دوم آنستكه در مقام عبادت چيزى جز او را نپرستى و حتى او را به اعتبار صفات و اوصاف عبادت نكنى. اگر او را به اعتبار صفات جود و كرم و روزى و آمرزش و مغفرت پرستش كنى در واقع او را نپرستيدى و معبودت صفات او نه ذات اقدس او است. مؤيد معناى اول فرازهاى بعدى است كه مى‏فرمايد:

فَمَنْ وَصَفَ اللّهَ سبحانه فَقَد قَرَنهُ و من قَرَنهُ فقد ثَنّاه و مَن ثَنّاه فَقدْ جَزّأَه و من... 

آنكس كه خداى را (به صفات) توصيف كند وى را به چيزى مقرون دانسته و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد، تعدد در ذات او قائل شده و هر كس تعدد در ذات او قائل شود او را به اجزاء تجزيه كرده است و هر كس اجزايى براى او قائل شود او را خوب نشناخته و نسبت به او جاهل است [در واقع خدايى اشارت‏پذير تصوير كرده است] و او را با جسمانيات همانند كرده و او را با اشاره مادى نشان داده است و هر كس به سويش اشاره كند برايش حدى تعيين كرده و آنكه او را محدود بداند وى را به شمار آورده است. (در واقع او را در رديف ساير موجودات قرار داده و از مرحله خدايى نزولش داده است) بنابراين كسى كه براى خدا حدى معين كند او را به شمار آورده و او را از واحد حقيقى به واحد عددى تنزل داده است و هر واحد عددى دومى برايش متصور است و خدايى كه ثانى داشته باشد واجب الوجود نمى‏باشد.

ادامه دارد ... .

منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124