داخلی     يادداشت     هنر و رسانه
عاشورا نزدیک است
  برای رسیدن به حسین، هم شور می باید و هم شعور. حسین، مطلوب انسان و انسان مطلوب است؛ نمونه ای برای همه زمان ها و همه نسل ها. پس پای در رکاب کن که عاشورا نزدیک است و هر سرزمین، کربلا و حسین دیگری در راه!
Share/Save/Bookmark
جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۴
کد مطلب : 32024
عاشورا نزدیک است
کوفیان آمده اند؛ با هرچه داشته اند از تیر و شمشیر و سنگ، به گرمی، به پیشواز مسافران حجاز آمده اند. تاریخ، میزبانانی خوب تر از اینان به یاد ندارد تا آن جا که: 

از آب هم مضایقه کردند. کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا.
این جا سرزمینی است که آفتاب را به نیزه ها خواهند کرد؛ سرزمینی که عطش را معنایی دیگر خواهد بخشید؛ سرزمینی که فرشتگان را انگشت به دهان خواهد کرد؛

 سرزمینی که اشک ها را سرازیر می کند؛ سرزمین غربت آفتاب؛ سرزمین ستاره های سوخته؛ سرزمین دل ها؛ این جا کربلاست، و حسین، بزرگ ترین معجزه خداست و بزرگ ترین معجزه حسین، دل کندن از تمام خاندان و کودکان و عزیزانش بود و تو اگر دل در هوای کربلا داری، باید از آن چه دست و پایت را در بند کرده است، دل ببری. حسین خوب می داند پس از او چه بر سر خاندانش خواهد آمد، اما می رود. 

حسین از حجاز تا کربلا، نه از بی راهه ها و کژراه ها، که از شاه راه ها می گذرد تا همه بدانند که راه او همان صراط مستقیم است. تا همه بدانند که حقیقت نباید قربانی مصلحت گردد، که راه حق، مرد می طلبد؛ برای یاری حق، ترک سر و جان باید. 

نمی توان دم از حسین زد و حاشیه نشین بود. «اگر با حسین در کربلا نباشی، هر کجا که می خواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته، چه تفاوت؟»

 آنان که در پاسخ هل من ناصر حسین، لب فرو بستند و خاموشي گزیدند، شریک جرم یزیدند. آن جا که جبهه حق، خون می خواهد و فریاد، شانه خالی کردن از بار مسوولیت، سنگین ترین گناه است. 

و عصر عاشورا، پایان راه نیست که آغاز راه است و «کربلا، تاریخی که به صورت جغرافیا نمایان شده است» وگرنه تو در کربلای سال 61 هجری جا مانده ای. 

حقیقت داستان کربلا، قیامی دو چهره است؛ یک چهره آن قیامی است در آن نيم روز سرخ، در رکاب حسین و در خاک و خون، و چهره دیگر آن پس از عاشورا، در رکاب زینب، در آوارگی کوفه و شام تا امروز و تو اگر مدعی کربلایی بودنی، یا شهید باش یا پیامبر خون شهید وگرنه دم فروبند و از کربلا بیرون رو! 

کربلا چشم به راه است، و تو هرچه بگویی، بهانه ای است برای ماندنت. برای کربلایی شدن باید از همه چیز بگذری حتی از سر خود، وگرنه یا هیچ وقت از قبرستان تعلقات بیرون نخواهی شد یا اگر بروی، به بیراهه است و در نیمه راه به یزید خواهی پیوست. کم نبودند آنان که سینه چاک حسین می نمودند، اما آن جا که باید فریاد بزنند، سکوت کردند و آن جا که باید پا در رکاب کنند، گوشه انزوا برگزیدند و سر در گریبان دنیا فرو بردند.