داخلی     يادداشت     هنر و رسانه
خاموش مانديم و سري بر نيزه ها رفت
  غزل ـ مثنویی از شاعر جوان، علی خیری به مناسبت ایام محرم، تقدیم مخاطبان می کنیم.
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۰۰
کد مطلب : 32028
خاموش مانديم و سري بر نيزه ها رفت
در خواب بوديم و سري بر نيزه ها رفت 
آن قدر عاشق بود بر سرنيزه ها رفت 

خورشيد را بر نيزه ها آيا نديديد؟ 
جان مرا، جان مرا، آيا نديديد؟ 

از كربلا تا كوفه خورشيدم سفر كرد
اين راه را خورشيد من بر نيزه سر كرد 

آمد به رسوايي كشد نامردها را 
آشفته سازد خواب اين بي دردها را 

هر گوشه اين كوفه صد نامرد خفته 
در سينه ام صحرا به صحرا درد خفته 

اين كوفه از آغاز با ما سرگران بود
 با ما از آن آغاز هم نامهربان بود 

قرآن به خاك افتاد و ما كاري نكرديم 
زينب اسيري رفت و غم خواري نكرديم 

گل ها ز فرط تشنگي بي تاب بودند 
آبي به سمت غنچه ها جاري نكرديم 

ديديم در گودالي از خون غوطه مي خورد 
در غربتش، خورشيد را ياري نكرديم 

خاموش مانديم و سري بر نيزه ها رفت 
كرديم حق را دفن و انگاري نكرديم 

اين ننگ بر پيشاني تاريخ حك شد 
خون حسين بن علي، سنگ محك شد 

ما جز به رفتن چاره اي ديگر نداريم 
سرمايه اي ديگر به غير از سر نداريم 

بر مركب ني مي توان با او سفر كرد
 گاهي به راه دوست بايد ترك سر كرد 

ما را حسين از كربلايش خوانده، ياران! 
تا كربلا يك گام ديگر مانده ياران! 

آن گام آخر را ميان خون نهادند 
اين شد اگر نام مرا مجنون نهادند