داخلی     مقاله     میراث معنوی
ترجمه و شرح دعای افتتاح (16)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۷
کد مطلب : 32089
ترجمه و شرح دعای افتتاح (16)
انواع حمد و ستايش در دعاى افتتاح
در اين دعا كه با حمد و ثناء خداوند آغاز مى‏شود در 17 مورد كلمه الحمدلله تكرار مى‏شود در اين موارد گاهى ستايش و شكرگزارى از نعمت‏هاى خداوند متعال و گاهى ستايش از صفات كمال و جمال اوست هر چند كه آن صفات، به ذات اقدس او اختصاص داشته و ديگران را از آن بهره نيست براى مثال: در اين فراز: «الحمدلله الذى لم يتخذ صاحبةً ولاولدا...» ما حمد مى‏كنيم خدايى را كه همسر و فرزندى انتخاب نكرده و براى او همتا و انبازى در ملك و حكومتش نيست ونيازى به ولى و سرپرست ندارد. اين‏گونه حمد از نوع حمد خاص و ستايش خاص است ولى پس از آن مى‏گوييم: الحمدلِلّه بجميعِ مَحامِدِه كُلِّها على جميع نعمه كلها. اين حمد از نوع شكرگزارى در برابر نعمتهاى خداوند است. سپس مى‏گوييم: الحمدلِلّه الّذى لامُضادَّله فى مُلْكِه... حمد خدايى راست كه در حكومتش منازع و مزاحمى ندارد يعنى كسى را نشايد كه با فرمان و تدبيرش درافتد و او را نافرمانى كند و يا در جايگاه او قرار گرفته و در تدبير عالم با او درگير شود و اراده‏اش را بى‏اثر كند.

در اين بخش و فراز بعدى «الحمدلِلّه الّذى لا شريكَ لَهُ فى خلقه...» حمد و ستايش در ارتباط با صفات جلال و كمال او است كه او برتر از همه چيز است و براى او شريك و مانندى نيست و در بخش بعدى كه مى‏گوييم: «الحمدلِلّه الفاشى فى الخَلْقِ أمْرُهُ و حَمْدُه».
حمد به معناى شكر است (و توضيح آن در آينده خواهد آمد). خلاصه آن كه در اين دعا دوگونه ستايش وجود دارد: ستايشى با زبان حمد و ثناء كه خود به حمد و شكر تقسيم مى‏شود و ستايشى با لحن تقديس و تنزيه و با آهنگ تسبيح. فرق ميان حمد و تسبيح آن است كه حمد، ذكر فضائل و ستايش از كمال و جمال محمود و ممدوح است و تسبيح تنزيه و تقديس از بديها و زشتيها و كاستى‏ها است وبه عبارت ديگر آهنگ حمد زيبا ديدن و زيبا دانستن و زيبا شمردن است و آواى تسبيح پاك كردن و پاك شمردن از كاستيها است. اينك توضيحى درباره تضاد و تنازع.


الحمدلله الذى لامُضادّله فى ملكه:
كلمة «مضاد» اسم فاعل از مفاعله از ماده ضدّ است كه داراى مفهوم تضايف و تقابل و دلالت بر دوسويه بودن دارد و به عبارت ديگر استعمال كلمه مضاد در جايى درست است كه دو شى‏ء يا دو نفر در برابر يكديگر قرار گيرند و با هم درگير شوند يعنى هماورد باشند و در برابر هم صف آرايى و پيكار كنند.

اما كلمه ضد از ثلاثى مجرد بيشتر در مواردى استعمال مى‏شود كه خصومت و دشمنى يك سويه بوده و از سوى ديگر دشمنى و مقاومتى ديده نشود. بنابراين مقصود از نفى «مضاد و منازع» براى خدا آنست كه هيچ كس را ياراى مقابله با پروردگار نيست كه در ملك او دخالت كرده و بر اراده او غالب آيد و هر كس هر چه نيرومند باشد و سپاهيان فراوان داشته باشد نمى‏تواند در برابر او صف آرايى كند و بر او چيره شود زيرا تمام قدرتها و نيروها از او است و تمام جنود در قبضه قدرت او است پس با كدام نيرو در برابر او هماوردى توان داشت و با كدام سپاه در برابر جنود او و در برابر اراده قاهره او مى‏توان مقاومت كرد. چگونه ممكن است كه ديگران بر فراز عرش تدبير برآيند و جهان را به ميل و اراده خويش اداره كنند گر چه ممكن است افرادى در دنيا در اثر غرور و طغيان ادعاى خدايى كنند و مردم را به ستايش و پرستش خويش بخوانند ولى فرق است ميان ادعا و حقيقت. چنانكه فرعون خود را پروردگار بزرگ مى‏خواند و با پيامبر خدا حضرت موسى(ع) در افتاد و بالاخره در دريا غرق شد و به هلاكت رسيد.

خداوند متعال داستان او را به تفصيل در قرآن آورده است.

هل اتيك حديث موسى. اذناديه ربه بالوادالمقدس طوى. اذهب الى فرعون انه طغى. فقل هل لك الى ان تزكى. واهديك الى ربك فتخشى. فاريه الآية الكبرى.فكذب و عصى. ثم ادبر يسعى. فحشر فنادى. فقال انا ربكم الاعلى.

آيا داستان موسى تو را آمده است (آيا داستان موسى را شنيده‏اى؟) خداوند به موسى گفت: برو به سوى فرعون كه او سركشى و نافرمانى پيش گرفته است و به او بگو: آيا مى‏شود كه تو راه پاكى [توحيد] برگزينى و من تو را به پروردگارت رهنمون شوم تا از او بيمناك شوى و خشيت آرى. آنگاه موسى معجزه بزرگ را به او نشان داد و او در مقام تكذيب برآمد و سركشى آغاز كرد و از موسى روى به‏گردانيد و با تمام توان عليه او تلاش كرد. او ساحران را گرد آورده و مردم را بخواند و گفت: من پروردگار برترم (بزرگترين خداى شمايم)


خداوند در جاى ديگر قضيه فرعون و ادعاهاى واهى او را چنين بازگو مى‏فرمايد: و قال فرعون يا ايُّهاالملاءُ ما عَلِمْتُ لكم من إلهٍ غَيْرى فأوقِدْ لى يا هامان على الطّينِ فَاجْعَلْ لى صَرْحا لَعَلّى أطَّلِع الى اِلهِ موسى و إنّى لأظُنُّه مِنَ الكاذبين

فرعون گفت: اى بزرگان و اى (درباريان) من جز خود خدايى براى شما نمى‏شناسم. اى هامان (كوره‏اى فراهم كن) و آتشى بر گل بيافروز [و آجرهاى محكم بساز ]و براى من برجى بلند ترتيب ده تا از خداى موسى خبر گيرم هر چند من گمان دارم كه او از دروغگويان است.

و در آيه ديگرى مى‏خوانيم:
و قال فرعون يا هامانُ ابن لى صَرْحا لَعَلّى أبلُغُ الاسباب أسبابَ السَّمواتِ فَأَطَّلِعَ الى اله موسى و انى لاظنه كاذبا...

فرعون گفت: اى هامان! براى من برج بلندى بساز شايد بتوانم به اسباب آسمانها رسيده و بر فراز آن برآيم تا از خداى موسى آگاه شوم، هر چند گمان دارم كه او دروغگو مى‏باشد...

و نيز مى‏فرمايد:
و قال فِرْعَونُ ذَرُونى أقْتُلْ مُوْسى وَلْيَدْعُ رَبَّه...
فرعون گفت: بگذاريد من موسى را بكشم و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)...

ملاحظه كنيد اينها گفتمان كسى است كه از روى تكبر و غرور و خود بزرگ بينى سخن مى‏گفت و ادعا مى‏كرد و خداوند سبحان مراتب غرور و خود بزرگ بينى و آثار مخرّب او را چنين توصيف مى‏فرمايد:

انّ فِرعَونَ علا فى الارض وجعل أهلَها شِيعَا يَسْتضعف طائفةً منهم يُذَبِّحُ أبنائَهم و يَسْتَحيى نِسائَهم انه كان من المفسدين

براستى فرعون به برترى‏جويى در زمين روى كرد. ساكنان آن را دسته دسته و پراكنده ساخت در حالى كه گروهى از مردم (بنى اسرائيل) را به خاك مذلّت و خوارى مى‏نشاند. پسرانشان را سر مى‏بريد و زنانشان را (براى كنيزى) زنده نگه مى‏داشت. به يقين او از مفسدان و تبهكاران بود.

و نيز مى‏فرمايد:
... و اِنَّ فرعونَ لَعالٍ فى الارض وإنّه لَمِن المُسْرِفين ... فرعون فردى برترى جو (و طغيان‏گر) در زمين بود و براستى او از اسراف كنندگان است.

ولى آيا فرعون با تمام غرور و تكبر و برترى‏جويى توانست جريان عالم را به ميل و خواست خود قلب كند و تغيير دهد؟ نه چنين است، زيرا كسى را نشايد كه در حوزه حكومت و تدبير و سلطنت الهى به تضاد و تنازع و درگيرى برخيزد و بر اراده و خواست او غالب آيد و چه كسى مى‏تواند در برابر خدا و لشكريان بى‏شمار او صف‏آرايى و عرض اندام كند.

... و ما يعلم جنود ربك الاّهو...
... و لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند...

صف‏آرايى لشكريان خدا و اعلام حضور آنان به عنوان اجرا كنندگان تدابير و فرمان‏هاى الهى نشانى از قدرت گسترده و فراگير خداوند است كه تمام عالم هستى از مُلْك تا ملكوت همه و همه جنود پروردگار و تحت فرمان اويند ونيرويى جز نيروى او وجود ندارد تا در برابر او به گردن كشى و درگيرى برخيزد.

خداوند متعال در اين باره مى‏فرمايد:

ولِلّهِ جُنُودُالسَّمواتِ والأرضِ و كان اللهُ عَزيزا حكيما
لشكريان آسمانها و زمين از آن خدا است و او عزيز و حكيم است.

و نيز مى‏فرمايد:
هوالذى انزل السكنية فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم ولله جنود السموات والارض و كان الله عليما حكيما

اوست كه سكنيه و آرامش را به دلهاى مؤمنان فرو فرستاد تا برايمانشان بيفزايد. لشكرهاى آسمانها و زمين از آن خدا است و خداوند دانا و حكيم است.

خدا لشكريانى دارد كه از ديده‏ها پنهانند چنانكه مى‏فرمايد:

لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة و يوم حُنَيْن إذأَعْجَبتْكم كَثْرَتُكُم فلم تُغْنِ عنكم شيئا و ضاقت عليكُمُ الارضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرين. ثم انزل الله سَكينَتَهُ على رسوله و على المؤمنين وأنْزل جُنُودا لم تَرَوها و عَذَّبَ الّذينَ كَفَروُا و ذلك جَزاءُ الكافرين

خداوند شما را در عرصه‏هاى زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد) و در روز جنگ حنين (نيز يارى نمود) آنگاه كه فزونى افرادتان شما را به اعجاب آورده بود كه آن به حالتان سودى نكرد و زمين با آن فراخى بر شما تنگ آمد سپس پشت (به دشمن) كرده و از ميدان نبرد گريختيد. آنگاه خداوند سكينه و آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد و لشكريانى فرستاد كه شما نديديد و كافران را كيفر داد و اين است كيفر كافران.

بنا بر اين چه كسى مى‏تواند در برابر خدا و جنود او هم آورد كند در حالى كه جنود مرئى و نامرئى همه سر بر فرمان او دارند چنانكه اصحاب فيل را با لشكرى به ظاهر كوچك و ناچيز درهم كوبيد يعنى فيلها را با پرنده‏هاى كوچك و با سنگريزه «سجّيل» از كار انداخت.

الم تركيف فعل ربك باصحاب الفيل آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل (لشكر ابرهه كه به قصد نابودى كعبه آمده بودند) چه كرد؟

الم يجعل كيدهم فى تضليل آيا نقشه آنها را در ضلالت و سرگردانى قرار نداد؟

وارسل عليهم طيرا ابابيل و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد.

ترميهم بحجارة من سجّيل كه با سنگهاى كوچكى آنها را هدف قرار مى‏دادند.

فجعلهم كَعَصْفٍ مأكول سرانجام آنها را به صورت كاه خورد شده در آورد.

در روايات اسلامى درباره عظمت و قدرت جنود پروردگار تعبيرات خاصى آمده است كه چون با سنجش‏هاى بشرى و معمولى سازگار نيست شنيدن آن براى ما شگفت‏انگيز است. در اين زمينه از حضرت على(ع) در نهج البلاغه مطالبى آمده است كه قابل توجه است.

... ثم فتق مابين السموات العلى فَمَلأُهُنَّ أطوارا من ملائكته منهم سجود لايركعون و ركوعٌ لايَنْتَصِبوُن و صافُّونَ لايتزايَلوُن و مُسَبّحوُن لا يَسْأَمُون لايَغْشاهُمْ نومُ العُيُون ولا سَهْوُالعُقُول ولافَتْرةُ الأبدان ولاغفلةُ النِسيان و مِنْهُم أمناءُ على وَحْيِه وألْسِنَةٌ الى رُسُلِه و مختلفون بقضائه وأمْرِه وَ مِنْهُم الحَفَظَةُ لِعبادِه والسَّدَنةُ لأبوابِ جِنانه و منهم الثابتة فى الأرضينَ السُّفْلى أقدامَهُم والمارِقة من السماءِ العُليا أعناقُهُم والخارجةُ من الأقطار اركانُهُمْ والمُناسِبةُ لِقَوائِم العرشِ أكْتافُهُم...

... آنگاه كه آسمانهاى بلند مرتبه را از هم باز نمود، و ميان آنها را از جمعيت فرشتگان پر كرد. گروهى از آنان هميشه در سجودند و هيچگاه به ركوع نمى‏روند و گروهى در ركوعند و بر نمى‏خيزند و گروهى به صف ايستاده و به عبادت مشغولند و از جاى خود نمى‏جنبند، گروهى تسبيح گويند و هيچگاه از تسبيح خسته نمى‏شوند و خوابشان نمى‏گيرد و سهو و نسيان بر عقل و خردشان چيره نمى‏شود. نه اندامشان سست مى‏شود و نه غفلت و فراموشى بر آنان عارض مى‏گردد و گروهى ديگر از فرشتگان امينان وحى اويند و كلام او را به پيامبران مى‏رسانند كه پيوسته براى ابلاغ حكم خدا و فرمان او در رفت و آمدند. و جمعى ديگر نگهبانان بندگان خدا و دربانان بهشت برين‏اند. برخى از آنان در طبقات زيرين زمين پاى نهاده و بر بلند آسمان سرافرازند و اركان وجودشان از اقطار عالم فراتر است و پايه‏هاى عرش خداى را بر دوش دارند.

اينك گرچه برخى افراد در اثر قدرت و اختيار گمان دارند كه مى‏توانند با خداوند به جنگ و پيكار برخيزند و از اوامر او نافرمانى كنند ولى اينها بايد بدانند كه نمى‏توانند بااراده الهى و سنن آفرينش از در ستيز برآيند و العياذبالله در برابر خدا بايستند و اراده او را بى‏اثر كنند و سنتهاى الهى را از مسير منحرف كرده يا خنثى سازند. آرى امكان دارد كه در گفتار و رفتار نافرمانى كنند و اوامر تشريعى خدا را ناديده انگارند ولى نمى‏توانند اوامر تكوينى و اراده ربوبى را به سود خود تغيير دهند و جريان امور را به ميل خود بگردانند و براى هميشه كامروا باشند البته ما مى‏دانيم كه بشر مختار و آزاد آفريده شده است ولى اختيار و آزاديش بى‏اندازه نيست كه هر كارى را انجام دهد و بهر چه مى‏خواهد برسد. اختيار و آزادى انسان چهارچوبى دارد كه فراتر از آن نمى‏تواند گام بردارد، چنان كه مى‏فرمايد:

يا مَعْشَرَالجنِّ والأنس إنِ‏اسْتَطَعْتُم أنْ تَنْفُذُوا مِنْ أقطارِ السَّمواتِ والأرضِ فَانْفُذُوا لاتَنْفُذُونُ الاّ بِسُلطان.

اى گروه جنس و انس اگر مى‏توانيد از اقطار آسمانها و زمين نفوذ كنيد و به اسرار نهان آگاه شويد پس آماده نفوذ شويد ولى بدانيد كه بدون سلطه قاهره و اذن الهى نمى‏توانيد در اين حوزه وارد شويد.

بدون ترديد هيچ كس نمى‏تواند اراده و فرمان الهى را از ميان بردارد و ارده خويش را جايگزين آن كند بديهى است كه مقصود از تضاد و نزاع در اين فراز از دعا تضاد و تنازع تكوينى است نه تشريعى. يعنى هيچ كس نمى‏تواند در نظام آفرينش دخالت كند و برخلاف اراده كلى و سنن آفرينش جهان را بگرداند.

آرى ممكن است سنتهاى الهى را به خدمت گرفت و سنتى را به جنگ سُنَّتى ديگر آورد و از اين فرايند طبيعى به سود خود بهره بردارى كرد چنانكه مى‏توان آب را به جنگ آتش فرستاد و آن را آرام يا خاموش كرد ولى اين استمداد و استخدام به اذن او و محدود به اذن و اراده او است يعنى دخالت در سنن هستى در محدوده خواست او امكان دارد و فراتر از آن را امكان ورود نيست پس چگونه ممكن است كسى با ابزار و امكانات خدا داده كه هستى آن از خدا و قوانين آن وابسته به اراده او است در برابر خدا بايستد و با او بجنگد.

ما در اين بخش از دعا خاضعانه مى‏گوييم: بار خدايا! تو را سپاس كه ما را هدايت كردى و از پرستش بتها و بت نماها كه مخلوق توأند بازداشتى. خدايا ترا سپاس كه به لطف تو در برابر اين بتها كه آفريده تو و ساخته و پرداخته انديشه و دست بشرند سر تعظيم فرود نياورديم و تو را سپاس كه در برابر انسانهاى طاغى و ياغى، به بندگى و پرستش نايستاديم و عزت و كرامت انسانى را فرو ننهاديم و زير بار استخفاف و استضعاف مستكبران و گردنكشان نرفتيم و از قدرتهاى پوشالى و موهوم نهراسيديم.

بار پروردگارا! با اين باور و عقيده در برابر شرك و استكبار جهانى مى‏ايستيم و در برابر مستكبران و ستمگران تسليم نمى‏شويم. خدايا ما را يارى كن و ثابت قدم بدار! آمين.

خدايا ما مى‏دانيم اينان كه از سر استكبار و استضعفاف در صدد تضعيف و تخفيف بندگان تو هستند و شخصيت بندگانت را زير پاى خود له مى‏كنند انسانهايى ناتوانند و اين ما هستيم كه در اثر سستى و ضعف ايمان به آنها اجازه استكبار و استخفاف داده‏ايم آرى سكوت و تسليم ما، آنها را به علوّ و استكبار و برترى‏جويى واداشته است.

اگر ما به حقيقت، خداى يكتا را باور كنيم و جز خدا چيزى را موثر ندانيم و همه چيز را در برابر اراده و عظمت و قدرت بى پايان او ناچيز بشماريم، هرگز در برابر بندگان حقير خدا هر چند دعوى برترى و سرورى داشته باشند سر تعظيم فرود نياوريم و جز او را نپرستيم.

پروردگارا از تو مى‏خواهيم در اين ماه مبارك رمضان ماه نور و عبادت و ماه رحمت و مغفرت دلهاى ما را به نور عظمت و كبريايت و عزّت و قدرتت و علم و حكمتت منورگردانى و آنچه جز تو و محبت تو و خشنودى تو است از دلهاى ما بزدايى و ما را به وادى توحيد ناب و خالص برسانى تا جز ترا نپرستيم و از هيچ كس جز تو نهراسيم و در راه تو استوار و ثابت قدم باشيم.

جمله هشتم: «الحمدلِلّه الفاشى فى الخَلْقِ أمْرُهُ وحَمْدُه»

سپاس خداى را كه فرمان او و ستايش او در سراسر عالم هستى سارى و جارى است و هيچ چيز از حوزه اراده و فرمان او بيرون نيست و همه خوبيها و زيباييها از او است.

ادامه دارد ... .

منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124