داخلی     خبر     هنر و رسانه
پيام تسليت رييس جمهور به مناسبت درگذشت «مهدي آذر يزدي»
  رييس جمهور در پيامي با تسليت درگذشت «مهدي آذر يزدي»، فقدان اين قصه پرداز نام آشنا و پيشكسوت عرصه حكايت را خسارت بزرگي براي اصحاب فرهنگ و قلم دانست.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۲۰ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۰
کد مطلب : 30005
مرحوم مهدی آذریزدی.
مرحوم مهدی آذریزدی.
به گزارش آینده روشن، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، متن كامل پيام دکتر محمود احمدی نژاد به مناسبت درگذشت مهدي آذر يزدي به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
درگذشت قصه پرداز نام آشنا و پيشكسوت عرصه حكايت، مهدي آذر يزدي، مايه تاثر و تاسف شد.

فقدان او خسارت بزرگي براي اصحاب فرهنگ و قلم، بويژه نسل هايي است كه در سايه سار قصه هاي شيرين او و روايت هاي ماندگارش باليدند.

بي ترديد كارنامه پربار او در قصه پردازي از ميراث گرانسنگ فرهنگ ايراني و اسلامي در حافظه تاريخي ايرانيان ماندگار خواهد بود.

خدمات اين نويسنده باورمند در تعليم و تربيت چند نسل پياپي بويژه در خلاء فرهنگي رژيم گذشته بسيار ارزشمند و مغتنم است.

فقدان اين عزيز را به بازماندگان و همه دلبستگان ميراث فرهنگ و ادب فارسي تسليت مي گويم و اميد دارم حضرت حق، به پاداش نيكي، او را در آغوش رحمت و مغفرت خويش جاي دهد.

محمود احمدي نژاد
رييس جمهور اسلامي ايران

زندگی نامه مهدی آذریزدی: 

مهدي آذر يزدي سال 1301 در محله‌ خرمشاه يزد متولد شد. آذريزدي كه او را پرشمارگان ترين نويسنده‌ تاريخ ادبيات كودك و نوجوان ايران مي‌دانند، در مجموع، بيش از 20 عنوان كتاب براي بچه‌ها نوشته است.

کتاب «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» در چند جلد مشهورترین اثر وی است و «قصه‌هاي تازه از كتاب‌هاي كهن»، «قند و عسل»، «گربه ناقلا»، «گربه تنبل» از دیگر آثار این نویسنده می باشد. 

بزرگ‌ترين لذت زندگي آذريزدي، كتاب خواندن بود و مي‌گفت، هراسم از اين است كه عمرم به ‌پايان برسد و حسرت كتاب‌هاي نخوانده را با خود به ‌همراه داشته باشم.

در واقع، تنها لذت زندگي‌اش، كتاب خواندن بود و عنوان مي‌كرد: سرم را كه توي كتاب مي‌كنم، مثل يك آدم مست، دنيا روي سرم خراب مي‌شود. اين تنها لذتي است كه مي‌شناسم.

كودك ساليان دور هيچ‌گاه مدرسه نرفت و در 54 سالگي وقتي براي اولين‌ بار يك كلاس درس ديد، نتوانست جلو گريه‌اش را بگيرد.

مهدي آذريزدي الفبا را از پدر ياد گرفت كه موافق رفتن او به مدرسه نبود، وقتي بعد از بافندگي، در كتاب‌فروشي مشغول به كار مي‌شود، مي‌بيند كه دنيا از خرمشاه هم بزرگ‌تر است و چند سال بعد، زمان تصحيح «كليله و دمنه»، متوجه جاي خالي اين «قصه‌هاي خوب» مي‌شود.

كار بازنويسي‌اش با استقبال مواجه مي‌شود. دكتر پرويز ناتل خانلري به مدير انتشارات اميركبير مي‌گويد: «كار خوبي است، بگوييد ادامه دهد.»

مي‌گفت، اخلاص داشت؛ نه شهرت مي‌خواست و نه پول؛ فقط نوشتن براي بچه‌هايي كه كتاب نداشتند، برايش مهم بوده است و بركت كار را به ‌خاطر اخلاصش مي‌دانست. شعر «قند و عسل» او هم آن سال‌ها جاي خود را باز مي‌كند و محمدعلي جمالزاده‌ در سال 46، نامه‌ بلندي را در تأييد اين مجموعه از ژنو (سوئیس) مي‌نويسد.

پيرمرد قصه‌گو از بعضي كتاب‌هاي اين سال‌ها دل خوشي نداشت؛ كتاب‌هايي كه سراسر تصوير است و با يك ورق زدن در كتاب‌فروشي، خواندنش به پايان مي‌رسد؛ هرچند مي‌گفت، امروز جوان‌هاي تحصيل‌كرده هم روي كار آمده‌اند؛ كساني كه بچه‌ها را مي‌شناسند.

مي‌گفت، ‌بچه‌هايي كه كتاب‌هايش را مي‌خرند، خرج او را مي‌دهند و اگر اين بچه‌ها نباشند ... خدا زيادشان كند (بچه‌ها را)، هرچند حالا بچه‌هاي فوتباليست را زياد مي‌كند، كاش كتابخوان‌ها را زياد كند!

از فوتبال دل خوشي نداشت، همچنان كه از مرغ؛ تا جايي كه زماني 180 بيت درباره‌ «مرغ همسايه» سرود.

مي‌گفت، از زندگي طلب‌كار است و به هيچ‌كس بدهي ندارد. «‌همیشه خدمت كردم، هميشه صرفه‌جويي كردم و سوختم. هرگز جز مهماني و اين‌جا (خانه‌ پسرخوانده‌اش)، غذاي خوب نخوردم. لباس خوب نپوشيدم. بعضي‌ها به‌خاطر صرفه‌جويي مي‌گويند خسيس‌ام؛ اما وقتي درآمد ندارم، صرفه‌جويي مي‌كنم. ولي بدنام نشدم، بدي نكردم و الهي شكر!»

اين نويسنده‌ پيشكسوت كودكان و نوجوان كتاب‌هايش را به كتابخانه اهدا كرده بود؛ اما علاقه‌اش به كتاب به گونه‌اي بود كه ‌500 هزار تومان بن كتاب مي‌گيرد و ‌506 هزار تومان كتاب مي‌خرد؛ كتاب‌هايي را كه لازم داشت؛ مثل فرهنگ لغت.

نام آذريزدي هميشه همراه است با «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» ... مي‌خواست براي بچه‌هايي كه مثل خودش كتاب نداشتند، كاري بكند، كه اين قصه‌ها را مي‌نويسد. اولين جلد مجموعه را سال ‌1335 منتشر مي‌كند كه با گذشت سال‌ها همچنان مورد توجه است.

مهدي آذريزدي كه هرگز ازدواج نكرد، خاطره‌اي را بازگو مي‌كرد از سخنراني در يك دبيرستان دخترانه. آن‌جا به پرسشي درباره ازدواج نكردنش دو پاسخ داد؛ يكي شوخي و ديگري جدي. شوخي اين‌كه: من با زن ديوانه نمي‌توانم زندگي كنم؛ چرا كه زن اگر عاقل باشد، زن من نمي‌شود! و جواب جدي اين‌كه: پيش نيامد؛ با استناد به اين گفته آناتول فرانس كه پيشامدهاي حساب ‌نشده‌ زندگي، خدايان روي زمين‌اند.

آذريزدي تكيه‌گاه سال‌هاي پاياني زندگي‌اش را از سال‌هاي ‌1327 ، ‌1328 داشت. زماني در يك عكاسي كار مي‌كرد و يك پسربچه هفت، هشت‌ساله‌ بي‌سواد براي كار آن‌جا مي‌رود. وقتي به‌خاطر سواد نداشتن، نااميد از گرفتن كار روي پله‌ها گريه مي‌كرد، آذريزدي با پيشنهاد همكارش، او را پسر خود مي‌داند. «به او گفتم پسر من و حالا بچه‌هايش به من مي‌گويند پدربزرگ».

مهدي آذريزدي آخرين‌بار به كرج آمده بود تا نوشتن را سر بگيرد و دو كارش را كامل كند و به چاپ بسپرد كه راهي بيمارستان شد و 18 تيرماه 1388 در تهران جان به جان‌آفرين تسليم كرد.

برای مشاهده گزارش تصویری از این نویسنده بر روی عنوان زیر کلیک کنید.
::گزارش تصویری:: مهدی آذر یزدی در منزلش