برخیز که هنگام برخاستن است، هنگام پیکار با خود است. وقت دریدن جامههای نیرنگ است. زمان مبارزه با ستمکار است، لحظه پشت کردن به تزویر است.
برخیز که عاشقان کوی دوست، یک به یک، دست در دست هم مینهند و خود را برای رسیدن به کوی دوست، مهیا میکنند و از غربت میرهند و با دوست، پیمان میبندند و با دوست، همراه میشوند
تا به حضرت دوست برسند و دوستی خود را برادرانه ثابت کنند و خصمانه با شر ناپایدار بجنگند و ستمکار را به زانو درآورند
و خیر را حاکم سازند و خوبی را جهانی کنند و خوبان را بر زمین حاکم سازند و پابرهنگان امیدوار را شادمان گردانند.
برخیز که تا برنخیزیم نمیتوان جهان را با آب و آینه آشنا سازیم و با عشق و عاشقی همراه کنیم و به خرد و روشنی، علاقهمند و با اهریمن بیگانه سازیم.
برخیز که فردا در راه است و فردای روشن، آمدنی است و ما کولهبارمان خالی است و دستهایمان، کویری است و لبهایمان ترک خورده و جانهایمان، غمزده و چشمانمان بیسو وگامهایمان خسته، و دیروزمان، پرپر است.
برخیز که هرگاه برخاستیم میتوانیم به خودمان ثابت کنیم، انسانیم و انسان با خیزش و جنبش، احیا میشود و با حرکت و تحرک، به آرمانش میرسد و با آرزو کردن و رویابافی میتوان لحظهای از تاریکی دور شد و خود را سعادتمند در دنیا و آخرت دانست.
برخیز که در تو جهانی آرمیده، جهانی از خیر و خوبی و اگر میخواهی جهانیان تو را بنگرند و خیره به تو شوند، باید دست به زانو بزنی و در برابر شیطان قسم خورده، بایستی که تا نایستی، روزگارت سرشار از استثمار است و تو بردهای بیش نیستی.