داخلی     خبر     میراث معنوی
بیا که این شب شرجی از اضطراب در آید
  به یاد دلبر خوبان جهان و آرزوی ستم دیدگان گیتی، غزلی مهدوی از پویا آریانا به مشتاقان حضرت دوست تقدیم می شود.
Share/Save/Bookmark
دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۴۴
کد مطلب : 18276
بیا که این شب شرجی از اضطراب در آید
چقدر این دل زارم در انتظار تو باشد
و بی شراب نگاهت فقط خمار باشد

تو اتفاقی و می افتی از ورای تصور
خوشا به حال هر آن چه که در جوار تو باشد

تو از تبار نه دریایی ای دلت همه دریا
سپرده اند به دریا که از تبار تو باشد

تو آفتابی و بی تو ستارگی چه محال است
خوشا به حال زمینی که در مدار تو باشد

بیا که رنگ ببازد حکومت سرطان ها
بیا که لااقل این قلب ها دچار تو باشد

بیا که این شب شرجی از اضطراب در آید
و این تشنج سربی در اختیار تو باشد

و این غزل همه یک استغاثه بود که حالا
بیایی ـ از طرف دوست دار تو ـ باشد؟