داخلی     مقاله     انديشه
تاريخ حرم ائمه بقيع عليهم السلام (2)
  گرچه نمى‌توان به طور دقيق تاريخ تحوّل مدفن ائمه بقيع را، از شكل مسكونى به يك زيارت‌گاه عمومي، مشخص نمود، ولى اوّلين و قديمى‌ترين مدينه‌شناس و مورخ مطلبي دارد كه گوياى تاريخِ تقريبى تغيير و تحول در هر دو حرم شريف است.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۱۵
کد مطلب : 18736
تاريخ حرم ائمه بقيع عليهم السلام (2)
در مرحله اول از تاريخ حرم ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ كه در مقاله گذشته مورد بررسي قرار گرفت، اين مطالب به دست آمد:

1. حرم شريف ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ قبل از دفنِ پيكر اين امامان، در خارج از بقيع، داخل خانه‌اى بوده است متعلّق به عقيل بن ابيطالب.

2. اين خانه مورد توجّه خاصّ رسول خدا (ص) و محل دعا و مناجات آن حضرت بوده و اين عمل پيامبر بزرگوار اسلام گوياى عظمت و نشان‌گر قداست و معرفى معنويت اين خانه بود كه در آينده نه چندان دور، ستارگانى از آسمان ولايت در اين مكان شريف افول و چهار تن از اوصياى آن حضرت در اين خانه به خاك سپرده خواهند شد.

3. توجه عميق افراد سرشناس و اصرار آنان بر دفن شدن در نزديك‌ترين نقطه به اين خانه، قرينه و شاهد بر اين حقيقت است كه آنان علاوه بر معرفى عملى رسول خدا (ص) از زبان آن حضرت مستقيماً مطلبى صريح نسبت به آينده اين خانه، دريافته بودند كه اين مطلب و اين گفتار بر ما نقل نگرديده است.

و اينك در مرحله دوم از بررسى تاريخ حرم شريف ائمّه قرار گرفته‌ايم و اين مرحله تغيير شكل خانه عقيل و تحول آن به صورت يك زيارت‌گاه عمومى (حرم) است.

گرچه نمى‌توان به طور دقيق تاريخ تحوّل مدفن ائمه بقيع را، از شكل مسكونى به يك زيارت‌گاه عمومي، مشخص نمود، ولى اوّلين و قديمى‌ترين مدينه‌شناس و مورخ، عبدالعزيز بن زباله ـ زنده در سال 199 ـ در مورد اين حرم شريف و همچنين در مورد حرم حضرت حمزه (ع) مطلبي دارد كه گوياى تاريخِ تقريبى تغيير و تحول در هر دو حرم شريف است.

ابن شبه متن گفتار ابن زباله را در مورد اين دو حرم به ترتيب چنين نقل مى‌كند:

1. قال عبدالعزيز: دفن العباس بن عبدالمطلب عند قبر فاطمة بنت اسد بن هاشم فى اوّل مقابر بنى هاشم التى فى دار عقيل و يقال انّ ذلك السمجد بنى قبالته قبره... (1)

عباس بن عبدالمطلب در اوّل مقابر بنى هاشم و در كنار قبر فاطمه بنت اسد ـ كه در خانه عقيل قرار گرفته ـ دفن شده است و مى‌گويند اين مسجد (موجود) در مقابل قبر عقيل بنا شده است.

2. قال عبدالعزيز: والغالب عندنا انَّ مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش دفنا تحت المسجد الذى بنى على قبر حمزه و انه ليس مع حمزة أحدٌ فى القبر. (2)

غالب علماى ما (دانشمندان مدينه) بر اين باورند كه مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش در زير مسجدى كه در روى قبر حمزه ساخته شده، مدفون گرديده‌اند و اما در داخل قبر حمزه بجز خود او، كسى دفن نشده است.

از اين دو سخن ابن زباله، دو مطلب به دست مى‌آيد:

الف. اين‌كه در قرن‌هاى اوّل اسلام به حرم‌ها و ساختمان‌هايى كه در روى قبور شخصيت‌هاي مذهبى بنا مى‌گرديد (مسجد) گفته مى‌شد و كلمه‌هاي حرم، مزار و مشهد از اصطلاحاتى است كه در قرن‌هاى پنجم و ششم به وجود آمده و لذا احمد مقدسى كه از علماى قرن چهارم و از جهان‌گردان و جغرافى‌دانان اسلامى است، در مورد حرم حضرت حمزه ـ مانند ابن زياله ـ همان تعبير (مسجد) را به كار برده است و مى‌گويد:

احد كوهى است در سه ميلى مدينه كه در دامنه آن، قبر حمزه در داخل مسجد است و جلو آن يك چاه است. (3)

به نظر مى‌رسد كه اين تعبير از قرآن مجيد گرفته شده است; زيرا قرآن از ساختمانى كه در روى قبور اصحاب كهف بنا شده، مسجد نام برده است. (4)

ب. ابن زباله درصدد بيان تاريخ اجمالى ساختمانِ اين دو حرم شريف و اين دو زيارت‌گاه عمومى است كه طبق تصريح اين مورخ و مدينه شناس معروف، در حال حيات وى و در اواخر قرن دوم وجود داشته است و حرم ائمه بقيع در اين تاريخ، نه به شكل يك خانه، بلكه به صورت حرم و زيارت‌گاه عمومى بوده است ولى در عين حال گوياى تاريخ قطعى اين تحول و بيان‌گر مقطع خاصى از اين قرن نيست.

اما قرائن و شواهد تاريخى ديگر، بيان‌گر اين است كه اين تحوّل و تغيّر وضع، در دهه سوم از قرن دوم هجري، يعنى دوران خلافت ابوالعباس سفاح 136 ـ 132 و حد اكثر در سال‌هاي اول خلافت ابوجعفر منصور 149 ـ 137 بوقوع پيوسته است.

توضيح اين قرينه تاريخى

در احداث ساختمان و تعمير مدفن و قبور شخصيت هاى مذهبى و افراد معروف و سرشناس، معمولاً يكى از دو انگيزه وجود دارد; يا جنبه سمبليك و سياسى دارد و يا داراي انگيزه هاى معنوى و شعار مذهبى است و البته گاهى نيز ممكن است هر دو انگيزه همزمان وجود داشته باشد كه حرم ائمه بقيع با توجه به وجود قبر جناب عباس ـ سرسلسله خلفاي عباسى در داخل آن، مخصوصاً در مقطع ياد شده، از هر دو جنبه برخوردار بوده است و در عين حال با سياست سلاطين اموى و عملكرد آنان در همين زمينه، ارتباط پيدا مى كند.

سلاطين اموى و بهره بردارى سياسى از قبور

سلاطين بنى اميه در دوران فرمانروايى خود، براى تثبيت و تقويت حكومت خويش، در كنار فشار فوق العاده اى كه به ائمه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و شيعيانشان وارد مى كردند، در برخى موارد حتّى از سياست تخريب و تعمير قبور شخصيت ها نيز ـ على رغم مخالفت بعضي از سرشناسان اين حكومت ـ بهره بردارى مى نمودند. نمونه هايى از اين سياست ناروا و ناشايست:

1. ضميمه نمودن محلِّ دفن عثمان بن عفان به قبرستان بقيع، بدستور معاوية بن ابي سفيان. (5)

2. حفر قنات و جارى نمودن آب از داخل قبور شهداى احد، مخصوصاً قبر حضرت حمزه، براى از بين بردن آثار اين شهيدان بدستور معاويه. (6)

3. انتقال قطعه سنگى كه به دست مبارك رسول خدا (ص) در روى قبر عثمان بن مظعون قرار گرفته بود و قرار دادن آن در روى قبر عثمان بن عفان بوسيله مروان بن حكم. (7)

تاريخ شاهد نمونه‌هاى فراوان ديگرى از بهره بردارى سياسى اموى ها از مدفن شخصيت ها، از طريق تخريب و تعمير آنها مى باشد كه به موازات حديث سازى در مدح و ذمّ افراد و در فضائل و مطاعن شخصيت‌ها حركت نموده است. (8)

مقابله بنى عباس با سياست اموى ها

باكوتاه شدن دست خاندان اموى ازخلافت وانتقال آن به بنى عباس كه باروى كارآمدن سفاح 136ـ132 به وقوع پيوست و به مقتضاى شرايط و دگرگونى اوضاع سياسي، خلفاى عباسي درصدد مقابله با سياست اموى ها برآمدند و بهره بردارى سياسى جهت تقويت و تثبيت حكومت اين خاندان از راه حديث سازى شروع گرديد و حديث هاى ساختگى فراوان در تحكيم سلاطين عباسى به كار گرفته شد و طبيعى است به موازات استفاده از اين نوع حديث ها كه درباره يكايك اين خلفا و درباره جناب عباس 9 سرسلسله اين خاندان بوجود آمد، بهره بردارى از تغيير و توسعه مدفن او نيز به عمل خواهد آمد; زيرا اگر بنى اميه على رغم افكار عمومى و برخلاف ميل باطنى مردم، از اين سياست ـ ولو براى دراز مدت و قرنهاى آينده ـ استفاده مى نمود، چرا سفاح و منصور از اين سياست كه مطابق ميل مسلمانان و موافق با افكار آنان بود استفاده نكنند و مدفن عباس وخانه عقيل را كه آن روز مدفن سه تن از فرزندان رسول خدا و فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بود به صورت مسجد و زيارتگاه عمومى درنياورد؟ و از اين طريق ضمن معرفى خاندان خويش و پيوند آن با رسول خدا (ص) كه بزرگترين عامل پيروزى آنان بر بنى اميه بود به اثبات نرساند و با احترام ضمنى بر اهل بيت كه با شعار حمايت از آنان، بنى اميه را از صحنه خارج كرده بود اين شعار را به صورت مجسم در معرض تماشاى همگان قرار ندهد؟

و اگر بنى اميه تلاش مى نمود بدون توجه به افكار عمومى با ضميمه كردن محل دفن عثمان به گورستان مسلمانان و انتقال سنگ قبر ابن مظعون به قبر ابن عفان سياست خود را اعمال كند، چرا بنى عباس با توسعه و تغيير محل دفن عباس عموى پيامبر (ص) كه به انگيزه اعتبار و احترام، در كنار بقيع و در مقبره خصوصى و خانوادگى دفن شده بود از به كارگيرى اين سياست محروم شود؟

و اگر معاويه مى خواست با نبش قبر حضرت حمزه و ساير شهداى احد، آثار جنايت تاريخي خود و خاندانش را از صفحه تاريخ بزدايد و خاطره تلخ و نكبت بارِ شكافتن سينه حضرت حمزه عموى رسول خدا (ص) و جويدن جگرِ اين مدافع شجاع و قهرمان اسلام را كه به وسيله هند انجام گرفت به فراموشى بسپارد، چرا بنى عباس با احداث ساختمان در روي قبر مطهر آن حضرت ضمن معرفى و پيوند خويش با وى و اعلان شهامت و شجاعت و تجديد خاطره او كه به نفع اين خاندان و بر ضد بنى اميه بود استفاده نكند؟

و اما جنبه مذهبى اين تحول

با روى كار آمدن عباسى ها، شيعيان و مخصوصاً بنى الحسن كه در مدينه از موقعيت و محبوبيت خاصى برخوردار بودند و در دوران سلاطين اموى و مروانى در سخت ترين شرايط بسر مى بردند به آزادى دست يافتند و به اظهار عقيده خويش پرداختند كه اين وضع تا بخشى از دوران خلافت منصور ادامه داشت، در اين ميان بعضى از بنى الحسن مانند عبدالله بن حسن محض و فرزندش محمد معروف به نفس زكيه از دوران اموى ها در پى كسب قدرت و در فكر روى كار آوردن اهل بيت و تفويض خلافت به فرزندان پيامبر (ص) بودند و فعاليت پنهانى آنان از چشم عباسيان دور نبود ولى در عين حال سفاح براى جلب خوشنودي شيعيان و جدا ساختن بنى الحسن از عبدالله و نفس زكيه هر نوع بذل و بخشش و احترام و همفكرى با آنان را انجام مى داد و از نمونه هاى اين احترام و هم فكري، اعتراف سفاح به حقانيت اميرمؤمنان (ع)در اولين خطبه اش مى باشد كه پس از روى كار آمدنش ايراد گرديد (10) و نمونه ديگر احترام، تفويض فدك به بنى الحسن است كه باز بوسيله سفاح انجام گرفت. (11)

طبيعي است در چنين شرايط و با برداشته شدن همه موانع، شيعيانِ خاندان عصمت و بويژه سادات بنى الحسن در تعمير و توسعه مدفن ائمه بقيع و تبديل خانه عقيل به حرم بعنوان يك وظيفه دينى و شعار مذهبى اهتمام ورزيده و به مفهوم آيه قرآني، تحقق خواهند بخشيد و آن بيت رفيع را براى عبادت و ذكر خداوند سبحان و حضور ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت آماده تر خواهند نمود كه:

في بيوت اَذِنَ الله اَن ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح فيها بالغدّو والآصال رجال لا تلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله.

دفن پيكر مطهّر امام صادق (ع) در داخل حرم

از اين تحليل تاريخى دو نتيجه به دست مى‌آيد:

1. ايجاد ساختمان مدفن ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ و تبديل خانه عقيل به حرم و زيارتگاه عمومى در دوران خلافت سفاح 136 ـ 132 و يا در اوائل دوران خلافت منصور 158 ـ 137 (12) به وسيله يكى ازاين دو خليفه و يا به وسيله بنى الحسن و شيعيان مدينه و يا همآهنگى هر دو جناح و با اهداف مختلف صورت گرفته است.

2. همانگونه كه در مقاله گذشته روشن گرديد، اجساد مطهر سه تن از ائمه هدي; يعنى امام مجتبي، امام سجاد و امام باقر ـ عليهم السلام ـ كه شهادت آنان به ترتيب در سالهاي 50، 95 و 114 واقع شـده و در داخل خانه عقيل دفن شده اند، ولى پيكر امام صادق (ع)كه وفات وى در سال 148 بوقوع پيوسته، نه تنها در داخل محوّطه مسقف و در داخل خانه، بلكه در داخل حرم و پس از تبديل شدن خانه عقيل به مسجد و زيارتگاه عمومى در كنار قبور ائمه سه گانه، به خاك سپرده شده است. و اين بود مرحله دوم از تاريخ حرم ائمه بقيع (ع)

متأسفانه در مورد تغيير و تحوّلى كه پس از اين تاريخ تا قرن پنجم، در اين حرم شريف بوجود آمده است، اطلاع دقيق و مستند تاريخى در دست نيست ولى با توجه به بحث هاى گذشته، مسلماً اين حرم در طول اين سه قرن نيز مورد توجه عباسيان و شيعيان بوده و از هر فرصت ممكن در تعمير و تجديد بناى آن اهتمام ورزيده اند و بعضى از شواهد تاريخى نيز مؤيد اين حقيقت است.

از جمله، مطلبى است كه مرحوم جزايرى كه در سال 1095 هجرى به زيارت مدينه رفته است مي نويسد: يكى از شيعيان ساكن مدينه به او گفت كه در سال پيش، علماى مدينه به تفتيش كتبى كه در خزانه بقيع بوده رفته و نسخه اى از المزار شيخ مفيد را در آنجا يافتند كه در آن نسبت به بعضى از صحابه بدگويى شده بود، كتاب را نزد قاضى آورده و از وي خواستند تا اجازه دهد قبّه ائمه را تخريب نمايند. او گفت اين قبّه را هارون الرشيد براى پدرش ساخته و من نمى توانم به خراب كردن اين قبّه قديمى فتوا بدهم. (13)

به طوري كه در مرحله سوم از تاريخ حرم ائمه بقيع خواهيم ديد، قبه اى كه در قرن يازدهم مورد بحث بوده قاضى مدينه ساختمان آن را به هارون الرشيد نسبت مى داده است، همان بقعه و قبّه اى است كه در قرن پنجم به دستور مجد الملك ساخته شده است نه به وسيله هـارون الـرشيد ولى گفتار قاضى مدينه نشانگر اين است كه هارون هم در دوران خلافتش 193 ـ 170 به اين حرم شريف توجه و در تعمير آن نقشى داشته است; بطورى كه حتّى گنبد و بارگاهى كه تقريباً سه قرن پس از او و بدست يكى از وزراى ايرانى ساخته شده است، به وى منتسب گرديده است.

مرحله سوم از تاريخ حرم ائمه بقيع (عليهم السلام)

مرحله سوم از تاريخ حرم ائمه بقيع، از قرن پنجم و با ساختن گنبد در روى قبور آنان شروع مى‌شود.

براي آشنايى خوانندگان عزيز با اين بخش از تاريخ اين حرم شريف و سهولت نيل علاقه مندان به چگونگى آن در طول هشت قرن، به نقل گفتار بعضى از مورخان و جهانگردان در اين مورد مى پردازيم:

طبق مدراك مسلّم تاريخي، گنبد و بارگاه حرم ائمه بقيع كه از نظر استحكام و ارتفاع، ظرافت و زيبايى بر همه قبّه هاى موجود در بقيع، تفوق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان مى سوده و توجه مورخان و جهانگردان را به خود جلب و در صفحات تاريخ عظمت آن منعكس گرديده به دستور مجدالملك ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسى البراوستاني القمى وزير (14) بركيارق از سلاطين سلجوقى (15) ساخته شده است.

در اين زمينه مورخ معروف ابن اثير متوفاى 630 هـ . ق در كتاب خود (الكامل) در حوادث سال 495 هـ . مى گويد: در اين سال امير مدينه منظور بن عمارة حسينى دنيا را وداع گفت و او معمارى را كه از اهالى قم بود و از سوى مجدالملك بلاسانى (16) براى ساختن قبه حسن بن على و عباس عموى پيامبر (ص) در مدينه به سر مى برد به قتل رسانيد.

سپس مى‌گويد: اين قتل پس از كشته شدن خود مجدالملك (در ايران) و پس از آن به وقوع پيوست كه معمار ياد شده به مكه فرار نموده و امير بر وى تأمين جانى داده بود. (17)

مرحوم قاضى نورالله شوشترى مى گويد:

«و از آثار مجد الملك قبّه حسن بن على ع ـ در بقيع است كه علي; زين العابدين، محمد باقر، جعفر صادق و عباس بن عبدالمطّلب در آنجا آسوده‌اند.»

سپس مى‌گويد: «... و چهار طاق عثمان بن مظعون را ـ كه اهل سنت چنان پندارند كه مقام عثمان بن عفان است ـ او بنا كرده است و مشهد امام موساى كاظم و امام محمد تقى در مقابر قريش در بغداد را هم او بنا نموده است و مشهد سيد عبدالعظيم حسنى در رى (18) و غير آن از مشاهير سادات علوى و اشراف فاطمى عليهم السلام ـ از آثار اوست.» (19)

مرحوم محدث قمى مى‌گويد: «بر اوستان قريه‌اى است از قراى قم و از آن‌جاست ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسى مجدالملك شيعى وزير بركيارق و از براى اوست آثار حسنه; مانند قبّه ائمه بقيع و مشهد امام موسى و امام محمد تقى عليهما السلام ـ و مشهد جناب عبدالعظيم و غير ذلك» (20)

به طورى كه قبلاً اشاره گرديد، اين موضوع از مسلّمات تاريخ است و گذشته از منابع ياد شده، در كتابهاى تاريخى ديگر مانند منتخب التواريخ نيز آمده است. (21)

تاريخ ساختمان گنبد ائمه بقيع

هيچ يك از مورّخان، تاريخ دقيق ايجاد ساختمان و بناى گنبد را كه به دستور مجدالملك انجام پذيرفته، مشخّص ننموده اند ولى با توجه به تقارن قتل معمار اين حرم مطهر، با كشته شدن مجدالملك كه در سال 472 به وقوع پيوسته است مى توان گفت كه بناى قبّه حرم ائمه بقيع نيز مقارن همان تاريخ و نهايتاً در اواخر دهه ششم يا در اوائل دهه هفتم از قرن پنجم به اتمام رسيده است.

كيفيّت گنبد و بارگاه ائمه بقيع

اين بود تاريخ بناى گنبد حرم ائمه بقيع و تصريح مورّخان در مورد بانى اصلى و معمار و مهندس آن.

اينك نگاهى گذرا داريم به گفتار عدّه اى ديگر از مورّخان و جهانگردان كه مشاهدات خود را درباره چگونگى اين حرم شريف در طول هشتصد سال و به ترتيب زمانى در تأليفات و سفرنامه هاى خود ثبت و براى آيندگان به يادگار گذاشته‌اند.

در قرن هفتم: ابن جبير جهانگرد معروف (متوفاى 614هـ) در مورد گنبد ائمه بقيع مى‌گويد:

«وهي قبّة مرتفعة فى الهواء على مقربة من باب البقيع.» 

و آن قبه اى است مرتفع و سر بفلك كشيده كه در نزديكى درب بقيع واقع شده است. (22)

ابن نجار مدينه‌شناس و مورخ معروف (متوفاى 643) نيز مى‌گويد: «و هى كبيرة عالية قديمة البناء و عليها بابان يفتح احدهما كل يوم.» (23)

(اين گنبد، بزرگ و مرتفع و داراى قدمت زمانى است، دو درب دارد كه يكى از آنها هر روز باز است.)

در قرن هشتم: خالد بن عيسى البلوى المغربى كه در سال 740 هـ . ق. به مدينه سفر كرده است، مى‌گويد:

«و هي قبّة كبيرة مرتفعة فى الهواء.» (24)

(اين گنبدى است بزرگ، مرتفع و سر به فلك كشيده.)

و مشابه همين جمله را ابن بطوطه جهان‌گرد معروف (متوفاى 779 هـ . ق.) آورده است كه:

«و هى قبة ذاهبة فى الهواء بديعة الاحكام.» (25)

(و آن قبه ايست سر بفلك كشيده و از نظر استحكام، بديع و اعجاب‌انگيز است.)

در قرن دهم: سمهودى (متوفاى 911) مى‌گويد:

« و عليهم قبّة شامخة فى الهواء.» (26)

(در روى قبرشان گنبدى است بلند و سر به فلك كشيده.)

در قرن سيزدهم: سر ريچارد بورتون SIR RICHARD BURTON جهان‌گرد غربى كه در سال 1276 هـ . ق. به مدينه مسافرت نموده در سياحت‌نامه خود گنبد ائمه بقيع را چنين توصيف مى‌كند:

و هذه القبّة أكبر و أجمل جميعُ القبب الأخرى و تقع على يمين الداخل من باب المقبرة. (27)

اين قبّه كه در دست راست واردين به بقيع قرار گرفته است، بزرگتر و زيباتر از همه قبه ها است.

در قرن چهاردهم: على بن موسى كه يكى از نويسندگان ساكن مدينه است و كتابى دارد به نام وصف المدينة المنوره كه در سال 1303هـ .ق. تأليف نموده، درباره بقيع و مقابر و گنبدهاى آن توضيحاتى دارد و راجع به قبه ائمه بقيع مى‌گويد:

و قبة آل البيت العظام و هى اكبر القبات (28)

و بالاخره ابراهيم رفعت پاشا كه آخرين بار در سال 1325 هـ . ق. و 19 سال قبل از تخريب حرم ائمه بقيع سفر حج نموده است، مى‌گويد:

والعباس و الحسن بن على و من ذكرناه معه تجمعهم قبة واحدة هى اعلى القبات التى هنالك كقبة ابراهيم و.... (29)

و عباس و حسن بن على و سه تن ديگر كه قبلاً نام برديم (ائمه سه گانه) در زير يك قبه قرار گرفته اند كه بزرگتر از همه قبه هاى موجود در بقيع; مانند قبه ابراهيم و... است.

پـاورقى‌ها:

1. تاريخ المدينة، ج1، ص127 .

2. تاريخ المدينة، ص126.

3. احسن التقاسيم، به ترجمه على النقى منزوي، ج1، ص118 .

4. قال الذين غلبوا على أمرهم لنتّخذنّ عليهم مسجداً، كهف: 21 .

5. تاريخ طبري، چاپ دارالقلم بيروت، ج3، ص143 .

6. مسند احمد بن حنبل، ج3، ص 398 ـ 397 .

7. تاريخ المدينه ابن زباله، به نقل وفاء الوفا، ج3، ص 894 و 914. تاريخ المدينه ابن شبه، ج1، ص 102. عمده الاخبار، ص152. اسدالغابه، ج3، ص387.

8. در توضيح اين مطلب به جلد اول سيرى در صحيحين از اين نويسنده مراجعه شود.

9. نمونه‌هايى از اين حديث‌هاى ساختگى كه از رسول خدا (ص) نقل گرديده است:

يخرج عندالقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل يقال له السفاح فيكون اعطائه المال حشياً. مسند احمد، ج 3، ص 80. تاريخ الخلفا، ص 238. منّا السفّاح و منّا المنصور و منّا المهدي. تاريخ الخلفا، ص 242. تاريخ بغداد، ج1، ص 63. اوصانى الله بذى القربى و امرنى ان ابدء بالعباس. مستدرك صحيحين، ج 3، ص 334 بدين ترتيب رسول خدا هم سه تن از خلفاى عباسى را مورد تأييد قرار داده و هم عباس را برتر از همه افراد اهل بيت معرفى نموده است.

10. سفاح به هنگام ايراد اولين خطبه، زبانش بند آمد، داود بن على در پايه دوم منبر قرار گرفت و بجاى وى خطبه خواند كه از جملات خطبه اش اين است: ما وقف هذا الموقف بعد رسول الله احدٌ أولى به من على بن ابيطالب و هذا القائم خلفي. تاريخ يعقوبي، ج2، ص 350.

11. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 216.

12. زيرا مخالفت منصور با علويان از سال 145 با قيام محمد و ابراهيم فرزندان عبدالله بن حسن علنى گرديد بطورى كه مورّخان درباره او گفته‌اند:

13. كان المنصور اوّل مَن أوقع الفتنة بين العباسيين و العلويين و كانوا قبل شيئاً واحداً. تاريخ الخلفا، ص243 .
13 ـ مجله ميقات، ش4، مقاله: حجاج شيعى در دوره صفوى، ص125 ـ 124.

14. لغت‌نامه دهخدا ابوالفضل مجدالملك را به فاصله هشت صفحه و ظاهراً از روى اشتباه به عنوان دو شخص مستقل گاهى وزير ملكشاه و گاهى كاتب وى معرفى نموده است.

15. بركيارق بن ملكشاه سلجوقى ملقب به ركن الدين و مكنى به ابوالمظفر از پادشاهان مشهور سلسله سلاجقه و چهارمين پادشاه (498 ـ 486 هـ .ق.) از اين سلسله است. نگا: لغتنامه دهخدا.

16. صحيح آن براوستانى است. ياقوت حموى مى گويد: براوستان از روستاهاى قم و از آنجاست مجدالملك وزير بركيارق كه در سال 472 به قتل رسيد.

17. الكامل چاپ دارالكتاب العربي، بيروت، ج8، ص 214.

مرحوم قاضى نورالله شوشترى مطلبى نقل مى‌كند كه دليل بر متهم بودن مجدالملك به كشتن يك نفر اهل سنت است، آن‌گاه اين موضوع را مورد ترديد قرار مي‌دهد. به نظر مى‌رسد قتل معمار ياد شده هم با اين قتل ارتباط داشته و موضوع داراي اهميت بوده كه در تاريخ منعكس شده است.

18. اصل اين قبه از آثار مجدالملك، ولى ايوانهاى اطراف از آثار سلاطين صفوى است.

19. مجالس المؤمنين، ج2، ص 458.

20. هدية الاحباب، ص 119.

21. همان صفحه 102.

22. رحلة ابن جبير، چاپ دارالكتاب اللبنانية، ج 64.

23. گفتار ابن نجار را سمهودى در وفاء الوفا، ج3، ص 916 آورده است.

24. تاج المفرق فى تحلية علماء شرق مطبعة فضالة مغرب، ج 1، ص 288.

25. رحلة ابن بطوطه چاپ دارالتراث بيروت، ص 119.

26. وفاء الوفا، ج 3، ص 916.

27. موسوعة العتبات المقدسة، ج 3، ص 283.

28. وصف المدينة المنوّره صفحه 10. اين كتاب جزء مجموعه ايست به عنوان رسائل فى تاريخ المدينة كه در سال 1392 هـ. از طرف منشورات داراليمامه رياض منتشر شده است.

29. مرآت الحرمين، ج1، ص 426.

منبع: پايگاه اطلاع رسانى وهابيت و اديان ساختگى