هجر تو با ما کار خود را کرد، برگرد
مجنونمان کرد و بیابان گرد، برگرد
دیدی که مهرت مبتلامان ساخت تا سوخت؟
دیدی که غم بر ما چهها آورد؟ برگرد
ماییم و صبر و دیدهای بیدار، خونبار
ماییم و زخم یک جهان نامرد، برگرد
آقا! نبودی، عاشقی خون خورد تا مرد
آقا! نبودی، باغ مان شد زرد، برگرد
فردا که تابوتم رود بر دست، دیر است
امشب که میپیچم به خود از درد، برگرد
اشک از غمت در گل فرو میخفت، میگفت
خشکید چشمی بر رهیت، برگرد برگرد