به گزارش آينده روشن، اخيراً دو يهودي اسرائيلي، فيلم مستندي به نام «بهائيان در حياط خلوت من» يا «بهائيان در همسايگي من» ساختهاند كه موجب سروصدا و هياهوي بسياري ميان بهائيان شده است. آصف شفير و نعيمه پيريتز، دو فيلمساز يهودي، با الهامگيري از تشكيلات بسته و اسرارآميز بهائيت، به طور مشترك اين فيلم را ساختهاند كه در بيست و سومين فستيوال بينالمللي فيلمهاي مستند كه در تابستان سال جاري در اسرائيل برگزار شد به نمايش درآمد و سروصداي فراوان بپا كرد.
آصف شفير، تهيهكننده فيلم، سالها در منزلي در كنار تپهاي در شهر حيفا زندگي ميكرده است كه روبهروي آن، سه ساختمان عظيم سفيدرنگ بهائيان وجود دارد و همين مسئله كنجكاوي او را براي كسب اطلاع از اسرار درون اين ساختمانها و آنچه در آن ميگذرد، تحريك كرده است. انگيزه او زماني قويتر ميشود كه متوجه احداث ساختمانهاي عظيمي در طبقههاي زيرزميني اين تپه ميشود و به همين جهت تصميم ميگيرد كه با همكاري دوستش نعيمه، به اسرار اين همسايگان مشكوك پي ببرد. و همين كنجكاوي براي كشف رمز و راز درون اين ساختمانها كه از آصف به نعيمه نيز منتقل ميشود، سبب ميشود اين فيلم مستند پنجاه و چهار دقيقهاي ساخته شود.
نخستين سؤالي كه در اين فيلم مطرح ميشود اين است كه آيا اين ساختمانهاي مجموعهاي قلعهگونه كه داراي زيرزمينهاي وسيع و عظيم و سازههاي ضد حملات اتمي است، به راستي مكاني معنوي و متعلق به تشكيلاتي ديني است؟
در اين فيلم با اشاره به بعضي جملات رهبران بهايي، شامل وحدت اديان و انسانها، تلاش براي صلح جهاني، نفي جنگ و بهكارگيري اسلحه، عدم دخالت در كار حكومت و سياست و امثال آن، عملكرد و شيوه رفتار بهائيان تشريح ميشود.
آصف و نعيمه، در ادامه تحقيقاتشان، بارها به عنوان توريست به بازديد باغهاي بهائي كه روي اين تپه احداث شده ميروند تا بلكه راهي به درون ساختمانها بيابند ولي هر بار، مأيوستر از گذشته، برميگردند.
اما اختلافات دروني بهائيت نيز، چيزي نيست كه بتواند از چشم اين دو دوست پنهان بماند. آنان با زن مسني به نام نگار كه نوه محمدعلي افندي است مصاحبه ميكنند. محمدعلي افندي، برادر عباس عبدالبهاء است كه جانشين واقعي عباس بوده است اما عباس او و خانوادهاش را طرد ميكند و از خود ميراند. اكنون نوه افندي، پيرزني مسن است و يك بهائي منتقد بيت العدل بهائيان كه در شهر حيفا زندگي ميكند. او در اين مصاحبه اشاره ميكند كه اين تشكيلات گسترده، نميتواند نماينده و معرف نظامي ديني باشد كه ادعاي صلح و برادري دارد.
در ادامه تحقيقاتي كه در اين فيلم به نمايش در آمده، ارتباط ميان تشكيلات بهائيان انگليس با ديويد كلي، ناظر تسليحات كشتار جمعي سازمان ملل در جنگ عراق آشكار ميشود.
خانمي به نام تد پترسون كه يك بهائي و مترجم زبان عربي و وابسته به سازمان سيا بوده است، ديويد كلي را كه عضو سازمان مخفي ام 16 انگليس بوده، بهائي ميكند كه بارها به عنوان مترجم زبان عربي، همراه ديويد كلي به عراق سفر كرده است.
گزارش همين آقاي ديويد كلي، وسيلهاي براي توجيه امريكا و انگليس براي حمله به كشور عراق ميشود كه آثار سوء آن نسلكشي دهها هزار مسلمان و غيرمسلمان و تخريب و غارت اموال و خسارت جبرانناپذير و جناياتي عظيم بوده كه هنوز هم ادامه دارد و تا قرنها اثرات مخرب آن پابرجا خواهد بود.
تهيهكننده فيلم با اين سؤال بزرگ روبهرو ميشود كه اگر بهائيان موظف به عدم دخالت در سياست هستند، چرا افرادي نظير ديويد كلي و پترسون در مهمترين جريان سياسي نظامي جهان، يعني حمله امريكا و انگليس به كشور مسلمان عراق، داراي نقش كليدي و تعيينكننده هستند؟
جالب اينجاست كه بعد از حمله نظامي به عراق، ديويد كلي، به شكل اسرارآميزي در حاشيه شهر لندن خودكشي ميكند و نتيجه تحقيقات پليس، از محفل ملي بهائيان انگليس كه ديويد از اعضاي آن بوده است نيز، به اطلاع مردم نميرسد.
آصف و نعيمه نيز هرچه ميكوشند نميتوانند با خانم پترسون ملاقات و گفتوگو كنند.
بالأخره اين دو نفر با متوسل شدن به بعضي بهائيان و با ارايه علاقهمندي خود به بهائي شدن، موفق ميشوند به بعضي از طبقات زيرزميني بيت العدل در تپههاي شهر حيفا راه يابند، ولي هرگز موفق به ورود به بعضي از طبقات كاملاً سري و محرمانه نميشوند و سؤال بزرگ بزرگ كم كم به اطمينان به اين نكته تبديل ميشود كه بهائيت يك تشكيلات سياسيـنظاميـجاسوسي كاملاً سري و مخفي با پوششي مذهبي و ديني و ظاهرفريب است.