داخلی     يادداشت     هنر و رسانه
پيوند نوروز و قرآن در ادب پارسی:: 2
  بهار، گاه نماد گشايش و فرج پس از سختی و مشقات قرار می‌گيرد و گاه نماد زندگی پس مرگ و اين در حقيقت بالاترين وجه نمادين بهار در شعر فارسی است.
Share/Save/Bookmark
دوشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۴۷
کد مطلب : 28846
 پيوند نوروز و قرآن در ادب پارسی:: 2
اشعار نوروزی و بهاری ادب فارسی مانند ديگر قالب‌ها و موضوعات اين ادبيات، لبريز از اشارات و تلميحات قرآنی است و شاعران همواره سعی داشتند تا با الگو گرفتن از آيات قرآن و احاديث ائمه(ع) به خلق آثار دست بزنند؛ به همين جهت بهاريه‌های شعر فارسی از آيات قرآن تأثير بسيار گرفته‌است. بخش اعظمی از «نوروزخوانی‌ها» در گذشته به مدح پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) اختصاص داشته و در حال حاضر نيز اين اشعار با ستايش رسول خدا آغاز و با مدح ساير ائمه (ع) پايان می‌يابد به طوری‌كه در بسياری از نقاط ايران هنوز هم پيك‌های نوروزی وجود دارد كه يكی از آن ها نوروزخوان‌ها هستند و يكی از شيوه‌های مهم نوروزخوانی در گذشته اين بوده است به ترتيب پس از نام خداوند، نام پيامبر (ص) و سپس هر يك از اهل بيت (ع) در اين اشعار ذكر می شود. قرآن و احاديث نيز اشارات فراوانی به بهار و نو شدن طبيعت كرده‌اند.

در احاديث، به قرآن كريم، كتاب آسمانی مسلمانان لقب «بهار دل‌ها» داده‌ شده است؛ به پيامبر اكرم (ص) نيز «بهار جهان» و «بهار يتيمان» لقب داده‌اند؛ در نهج‌البلاغه نيز پرهای طاووس به دسته گلی كه از شكوفه‌های گوناگون گل‌های بهاری چيده شده، مانند گشته است.

شعر و ادب فارسی از دير باز تاكنون نقش خود را در توصيف گوشه‌گوشه اين آيين الهی از ياد نبرده است. قرآن و احاديث نيز اشارات فراوانی به بهار و نو شدن طبيعت كرده‌اند؛ در احاديث، به قرآن كريم، كتاب آسمانی مسلمانان لقب «بهار دل‌ها» داده‌شده است؛ به پيامبر اكرم (ص) نيز «بهار جهان» و «بهار يتيمان» لقب داده‌اند؛ در نهج‌البلاغه نيز پرهای طاووس به دسته گلی كه از شكوفه‌های گوناگون گل‌های بهاری چيده شده، مانند گشته است.

گفتمان شعر فارسی، در اشعار بهاری، يك گفتمان غالب نيست. در نتيجه در كمتر كلام موزونی در وصف بهار، می‌توان بهار را به عنوان مضمون اصلی سراغ گرفت؛ بلكه برعكس، غالباً توصيف بهار وسيله‌ای برای بيان مقصود ديگری قرار می‌گيرد؛ اين مقصود ديگر بسته به گفتمان فكری شاعر، نوع نگاه شاعر به بهار را تعيين می‌كند.

در مقياسی وسيع‌تر، بهار می‌تواند نماد عدم پايداری دنيا و نعمات آن باشد، نعمت‌هايی كه شايسته‌ دلبستگی نيست. بهار، گاه نماد گشايش و فرج پس از سختی و مشقات قرار می‌گيرد و گاه نماد زندگی پس مرگ و اين در حقيقت بالاترين وجه نمادين بهار در شعر فارسی است.

در شعر فارسی گاهی، طبيعت‌گرايی اوج می‌يابد؛ كه نتيجه آن آكنده بودن اين اشعار از مضامينی چون رنگ و بوی گل‌ها و آواز پرندگان است. بهار در ادب فارسی به تدريج رنگ و بويی عرفانی به خود می‌گيرد از نيمه دوم قرن پنجم به بعد، بهاريه و اشعار بهاری در منظومه‌های عاشقانه از جمله ليلی و مجنون و اشعار عارفانه كه سرآغاز آن‌ها قصيده‌های سنايی است.

سعدی با آميختن مفاهيم عقلانی با وصف طبيعت، به‌گونه‌ای بهار را می‌ستايد و زوايای درونی ذهن و همچنين چشم‌اندازهای بيرونی جهان را می‌نماياند. وی ويژگی‌های بهار را به محبوب نسبت داده و او را برتر از بهار دانسته است؛ هم‌چنين ستايش سعدی از سخاوت بيكران دايه ابر بهار در گلستان نيز از ماندگارترين توصيفات بهار است. يك قرن پس از سعدی حافظ با نگرشی به شيوه عرفا و بارقه‌هايی از تفكر خيام، با اشاره به موجود شدن گل از عدم در بهار سخن می‌گويد.

و لذا ديده می‌شود بهاريه‌های شعر فارسی همواره از قرآن و آموزه‌های قرآنی الهام گرفته‌اند و شاعران در آثار خود بر باورها و اعتقادات دينی تأكيد فراوان دارند و به قول دكتر «ميرجلال‌الدين كزازی» عضو هيئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبايی‌ «از هنگامی‌كه نامه‌ی گرامی اسلام، نُبی (قرآن)، به پاس خجستگی بر خوان آيينی نوروز قرارگرفت، شاعران برای بيان زيبايی‌های طبيعت و بهار به آيات اين كتاب آسمانی و ادعيه‌ای چون «يا مقلب‌القلوب» متوسل شدند».

ادب معاصر نيز از بهره جويی عرفانی و دينی به بهار بی نصيب نبوده است. شاعران معاصر به دو دليل عمده به مسئله‌ رستاخيز طبيعت نپرداخته‌اند، دليل اول اين است‌كه شعر نو فرم‌محور است، برخلاف شعر كلاسيك كه محتوا محور بود.

در ادب معاصر و در ميان شاعران معاصر افرادی مثل سهراب سپهری و نيما يوشيج به چشم می‌خورد كه به رستاخيز توجه لازم را مبذول داشته‌اند. 

جست‌وجو در شعر معاصر اين نتيجه را به چشم می‌رساند. ادبيات منظوم معاصر كمتر از شعر كلاسيك، به اشعاری با موضوع بهار و رستاخيز طبيعت ‌پرداخته است.

شاعران كلاسيك بيش‌تر به آن دسته از آيات قرآنی توجه داشتند كه مربوط به دگرگونی طبيعت و تحول زمين است، درواقع شاعران اين پديده را به عنوان يك رستاخيز عمومی و تكرار شونده و قيامتی كوچك مد نظر قرار داده و با مثال و تمثيل بين اين دو موضوع پل زده‌اند، اما ادب معاصر به اين موضوع بيشتر نگاهی حاشيه‌ای دارد و اين موضوع را دستمايه بيان موضوعات ديگری كه در ادبيات حائز اهميت هستند، قرار داده است.