داخلی     خبر     انديشه
مسعود سعیدی:
جنگ آخر الزمان، برداشتن آخرین موانع تشکیل جامعه انسانی است
بخش دوم مصاحبه با مسعود سعیدی، مدرس حوزه و دانشگاه:
  مدرس حوزه و دانشگاه: باور ما این است امام می‏آید تا انسانیت را و همان جامعه انسانی را که خداوند از ابتدا می‏خواسته وجود داشته باشد، تأسیس کند.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۴۵
کد مطلب : 18260
جنگ آخر الزمان، برداشتن آخرین موانع تشکیل جامعه انسانی است
در بخش نخست این گفتگو، از استاد مسعود سعیدی درباره تأثیرات اعتقاد به منجی و مسئله ظهور پرسیدیم. هماکنون بخش دوم این گفتگو که به موضوع صلح و جنگ در آخر الزمان اختصاص دارد آماده انتشار است:

اجازه بدهید در مورد مسئله ایجاد صلح در حکومت موعود و بعد از ظهور او بپرسم و تضادش با جنگی که بعضی می‏گویند در آخر الزمان رخ می‏دهد. این طور سؤال می‏کنم به هر حال در آخر الزمان باید منتظر یک جنگ بزرگ جهانی باشیم یا یک صلح بزرگ جهانی؟

ببینید به طور مبهم اشاره‏ای به این هست که هنگام آمدن امام زمان، مبارزاتی انجام خواهد شد. حالا این‏که این مبارزات، مبارزات عقیدتی است یا خارجی، ظهور روایات در مبارزات خارجی است. ما می‏توانیم این طور در نظر بگیریم که اگر واقعاً انسان‏ها درک کنند که خوشبختی و سعادتشان در چیست و امام زمان این را به افراد نشان بدهند، مسلماً
مسئله اصلی ظهور، مسئله جنگ نیست. بلکه مسئله ظهور، مسئله ارشاد مردم به راه است. اما عده‏ای که به هیچ وجه ارشادپذیر نیستند، چاره‏ای جز جنگ با آن‏ها نیست.
افراد به آن علاقه‏مند می‏شوند.

مسلماً این طور نیست که ایشان فقط با یک شمشیر برهنه بیایند و همه را بکشند. باور ما باید این باشد که ایشان اول با تبلیغ و ارشاد و تعقل جلو می‏آیند و مردم را هدایت می‏کنند. ایشان‏ برای هدایت می‏آیند ولی آن جنگی که در می‏گیرد، ‏مسلم است که با یک اقلیت خاص و با قدرتی است که چون در حفظ وضع موجود آن زمان، منافع بزرگی دارد، در مقابل حق می‏ایستد. نه این‏که بگوییم امام می‏آیند و بی‏گدار با هر کسی که با ایشان مخالفت کند، می‏جنگند. این به عدالت خداوند، به عدالت امام و به عقلانیتی که ما معتقدیم در ائمه اطهار هست، نمی‏خورد.

مسلم است که ایشان اول می‏آیند چیزی را، حالا یا تبلیغ بگوییم یا ارشاد یا آموزش، اول این را می‏آورند. با ارشاد ممکن است خیلی‏ها راه را پیدا کنند و بفهمند که مصلحت چیست ولی ممکن است عده‏ای هم مغرض باشند و منافعی داشته باشند و در برابر حق بایستند. آن‏ها اقلیتی هستند که مخالف اجتماع‏اند و جنگی که هست، مسلماً با این عده است.

بنابراین، آیا می‏توان گفت مسئله جنگ آخر الزمان به عنوان یک مسئله مهم و قابل توجه در مسئله ظهور مطرح نیست، بلکه مسئله‏ای فرعی است؟
باور ما این است امام می‏آید تا انسانیت را و همان جامعه انسانی را که خداوند از اول می‏خواسته وجود داشته باشد، تأسیس کند تا مردم، همه عاقلانه و به عقل دینی عمل کنند و روابطشان روابط سالمی باشد. این می‏شود یک جامعه انسانی و کسانی که مخالف این جامعه انسانی باشند، مخالف انسانیت هستند.


البته فرعی نه به این معنی که نباید باشد یا اگر باشد، چیز بدی است. اما مسئله اصلی ظهور، مسئله جنگ نیست. بلکه مسئله ظهور، مسئله ارشاد مردم به راه است. اما عده‏ای که به هیچ وجه ارشادپذیر نیستند، چاره‏ای جز جنگ با آن‏ها نیست. چون ایده‏های انسان شدیداً تابع منافعش است. درست است که ما می‏گوییم انسان حیوان ناطق است و ناطق یعنی کسی که قدرت نطق و عقل دارد. ولی اکثر انسان‏ها منطقی نیستند و فقط کارهایشان را توجیهات منطقی می‏کنند. و در واقع زیر این کارهایی که منطقی جلوه می‏کند، گرایش‏های مختلفی هست که باعث می‏شود افراد ایده‏های متفاوتی پیدا کند. بنابراین، خیلی از افراد چون منافع کلانی در حفظ وضعیت آن زمان دارند، هیچ وقت نمی‏توانند حقیقت را قبول کنند یا ارشاداتی را که امام دارند، بپذیرند. آن‏ها نه تنها دشمن مسلمان‏ها که دشمن انسانیت هستند. چون باور ما این است امام می‏آید تا انسانیت را و همان جامعه انسانی را که خداوند از اول می‏خواسته وجود داشته باشد، تأسیس کند تا مردم، همه عاقلانه و به عقل دینی عمل کنند و روابطشان روابط سالمی باشد. این می‏شود یک جامعه انسانی و کسانی که مخالف این جامعه انسانی باشند، مخالف انسانیت هستند. و همیشه مصلحت اکثریت بر مصلحت اقلیت مقدم است. خواست اکثریت یک چیز است و اقلیت قدرت‏مند چیز دیگری می‏خواهند. چون آن اقلیت قدرت دنیایی دارند. بنابراین، اگر جنگی باشد، به نظر من صورتش این است. یعنی اکثریتی که به امام ایمان آورده‏اند، در
خیلی از افراد چون منافع کلانی در حفظ وضعیت آن زمان دارند، هیچ وقت نمی‏توانند حقیقت را قبول کنند یا ارشاداتی را که امام دارند، بپذیرند. آن‏ها نه تنها دشمن مسلمان‏ها که دشمن انسانیت هستند.
مقابل عده‏ای که منافعشان اجازه نمی‏دهد از حق پیروی کنند و حق را بفهمند. و این جنگ، یعنی برداشتن آخرین موانع تشکیل جامعه انسانی.

حالا بعد از به وجود آمدن صلح، به نظر شما با وجود اختلافات فراوانی که بشر دارد، مانند اختلافات قومی، قبیله‏ای، اندیشه‏ای، خونی و... چه طور ممکن است که همه این اختلافات تحت لوای یک پرچم واحد و یک حکومت واحد جهانی درآیند؟ آیا چنین مسئله‏ای امکان عقلی دارد؟ 

امکانش هست. چون شبیهش هم اتفاق افتاده. الان کشور هند کشوری است با تنوع فرهنگی و دینی بسیار زیاد. این‏ها در کنار هم زندگی می‏کنند و همدیگر را و کنار هم زندگی کردن را پذیرفته‏اند. با این‏که این‏ها ادیان مختلفی دارند و هر کدام یک حقیقت را قبول دارند. و حقیقت‏های مختلفی را قبول دارند و در عین حال در کنار هم تحت یک حکومت زندگی می‏کنند. حالا شما فرض کنید در زمان امام زمان که قرار است همه یک حقیقت را بپذیرند و همه حقیقت را بفهمند، آن‏ها به طریق اولی می‏توانند در کنار هم زندگی کنند. گفتم همین الان در هند مسلمان و هندو در کنار هم زندگی می‏کنند و درست است که گاهی کشمکش هم دارند ولی الان جو غالب در کشورشان این است که با هم زندگی می‏کنند. بعضی چیزها را هم که موانع شرعی دارند، رعایت می‏کنند. پس امکان این قضیه هست و از نظر عقلی امکان دارد. 

ادامه دارد...