نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » انديشه

بخش پابانی/بازخوانی یک گفت‌و‌گوی تربیتی؛

تربیت در شبکه ولایت راز سلامتی جامعه

۱۸ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۲۱

حجت الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری گفت: الآن از گروه‌هاي آزادتري مثل مسجد گرفته (به عنوان گروه عبادتگران) تا جاهايي كه گروه، تشكيلاتي است را می‌توان جزء همین گروه‌های تربیتی دانست که فوق العاده مؤثر است. شايد يكي از بزرگترين توفيقات برای یک فرد، تربیت در شبكه است؛ آن هم در شبكه‌هاي مبتني بر اختيار که بحث تخصصی خود را می طلبد.

به گزارش آینده روشن، بخش دوم گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد حاج علی اکبری، درباره آسیب های تربیت گلخانه ای و نقش تربیت حماسی در ترویج آموزه های دینی و سبک زندگی مطلوب است، که تقدیم خوانندگان محترم می شود. 

سؤالی در ذهن بنده است که تربیت حماسی بیشتر به سمت تربیت فردی سوق دارد یا تربیت جمعی؟ زیرا گاهی از تربیت حماسی، تربیت‌های فردی به ذهن خطور می‌کند؛ مثل آنچه در متون تاریخی هست که مثلاً فلان قهرمان حماسی سال‌ها در خلوت و زیر نظر یک استاد خاص کار می کرده و از جمع دور بوده است. لطفاً توضیح دهید. 

در تربيت حماسي، تربيت در جمع يك اصل است. بنده مراجعات فراواني داشتم به سيره، آنجايي كه اولياي خدا شيعه را براي خودشان تربيت مي‌كنند؛ در آنجا تربيت کاملاً در یک شبكه اتفاق مي‌افتد! يعني آنجايي كه اين فرد داراي موقعيت جمعي خاصي مي‌شود، تربیت حقیقی همانجا رخ می‌دهد. الآن از گروه‌هاي آزادتري مثل مسجد گرفته (به عنوان گروه عبادتگران) تا جاهايي كه گروه، تشكيلاتي است را می‌توان جزء همین گروه‌های تربیتی دانست که فوق العاده مؤثر است. شايد يكي از بزرگترين توفيقات برای یک فرد، تربیت در شبكه است؛ آن هم در شبكه‌هاي مبتني بر اختيار که بحث تخصصی خود را می طلبد.

در بخشی از بحث، اشاره به دو رویکرد عمده در سبک های تربیتی داشتید و اینکه حتی تربیت دینی ما هم در میان این دو رویکرد قرار داشته و هربار، به یکی از آنها گرایش داشته است؛ رویکرد عقلانی و رویکرد عاطفی. سؤال این است که نسبت تربیت حماسی با این دو رویکرد چیست؟

تربیت حماسی جامع این دو است و حتی باعث تضاد اینها با هم نمی شود و از آنها به گونه بسيار خوبي استفاده مي‌كند. البته اينها را در مواجهه با چالش‌هاي گوناگوني كه در عرصه‌هاي زندگي با آن مواجهيم قرار مي‌دهد و به اين ترتيب، عواطف شخصی كه با اين مدل تربيت مي‌شود، بسیار قوي و پوياست. خِرَدش هم بسیار قوي است؛ چون به آن تفکر هم بسیار ميدان مي‌دهيم؛ اين یعنی همان تقويت همه جانبه‌.

جانمايه بحث ما در تربيت حماسي از «ولايت» گرفته می‌شود. در بحث ولايت - كه سلسله مراتب خودش را دارد – ابتدا ولايت الله تبارك و تعالي است که همواره مركز توجه قلبي باید باشد. از سوی دیگر، هر جا محبت صادقانه باشد، بغض صادقانه هم هست؛ به تعبير زيباتر، هر جا محبت صادقانه باشد، «غيرت» هم هست که این غيرت از واژه‌هاي جدي و کلیدهای اساسی در تربيت حماسی است. اصلاً تربيت اسلامي روي ولايت استوار است. شما هر جا مسأله تولّي را مطرح مي‌كنيد، در كنارش تبرّي مطرح مي‌شود. اين همان است که من از آن به عنوان داشتن مرزهاي روشن ياد كردم.

امام باقر عليه السلام در جایی مي‌فرمايد: «وَ هَلِ الدِّينُ اِلَّا الْحُب»[۴]؛ دين مگر چيزي غير از محبت است؟! يعني محبت و ولایت، نقطه كانوني مقام بندگي و عبوديت و طاعت است. سپس به شما مي‌گويند که مگر مي‌شود شما با دشمن محبوبت، دوست باشي؟! اصلاً خاصيت محبت اين است که مرزبندي مي كند.

اينها را عرض کردم تا معلوم شود ما در تربيت حماسي، کاملاً در لوای مدل ناب تربيت شيعي و ولايي هستيم؛ اسلام ناب هم بر محوريت مسأله ولايت است؛ خداوند تبارك و تعالي هم جريان ولايت را با ارائه آن نمونه‌هاي اعلاي محبّين خودش (ائمه هدي علیهم السلام) در متن زندگي انسان وارد کرده است. به تعبير ديگر، جریان ولایت کاملاً در دسترس قرار گرفته، زیرا «في بُيوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَعَ وَ یُذکَرَ فیهَا اسمُهُ» (نور، آیه۳۶). البته آنجا هم كه وارد مي‌شويد، بلافاصله مرزبندي، شبكه‌سازي، نظام وكالت، نظام كفالت و نظام نيابت شكل مي‌گيرد. در فضاي داخلي هم، مسأله محبت، تحت عناوین اخوّت، برادري، معاونت و ... شکل می‌گیرد و همه‌ اينها فضاهايي هستند که براي شكل گيري شخصيت نهايي انسان مؤمن در نظر گرفته می‌شود؛ يعني اندام‌هاي روحي انسان مؤمن در اين فضاهاست كه شكل مي‌گيرد و بالنده مي‌شود؛ با تنفس در فضاي اخوّت و آن شبكه ولايي و ايماني است که این مسأله رخ می‌دهد. اين هم يك كليد مهم در بحث تربیت حماسی بود که چون فرصت تفصيل و تبيين نداريم، به همین مقدار بسنده می‌كنم.

اگر بخواهیم نگاهی به آینده داشته باشیم - خصوصاً در حیطه روابط انسانی که یکی از مهمترین حوزه‌های تربیتی است - روابط انسانی در سایه تربیت حماسی دچار چه تغییر و تحولاتی می شوند؟ اصلاً آیا تفاوت عمده ای پیش خواهد آمد؟

تربيت حماسي به معناي وسيع كلمه‌اش، بر تمام روابط ما سايه مي‌اندازد؛ ارتباط شما با خداي متعال را - كه گفتيم صدرنشين حوزه‌هاي ارتباطي است - من با طيب خاطر و با اطمينان عرض می‌كنم که يك رابطه پويا و جذاب مبتني بر اصل محبت می کند. جانمايه‌ی تربيت حماسي، از ارتباط محبّانه و عاشقانه فرد با خداي متعال مي‌گيرد؛ يعني بقيه ساحت‌ها از اينجا تغذيه و تعريف مي‌شود. در تربيت حماسي، در رابطه انسان با خداي متعال، مسأله محبت يك كليد مهم است؛ حتي بنده در جايي گفتم كه در این حالت، خوف هم خوف محبّانه است؛ يعني خوف عاشقي و ترسِ افتادن از چشم محبوب است! رابطه شما با خودت را در جبهه‌بندي با نفس اماره و بحث جهاد اكبر مي‌برد و يك مبارزه حسابي در آنجا راه مي‌اندازد؛‌ محاسبه، مراقبه و مؤاخذه.

پرسش مهم دیگری که مطرح است، بحث جهان شمولی تربیت حماسی می باشد و اینکه آیا اساساً تربیت حماسی خارج از جوامع دینی هم می تواند به عنوان یک الگوی تربیتی کار آمد مطرح باشد؟ 

اتفاقاً جهان شمولی و فراگیری، از مزایای تربیت حماسی است. در تربیت حماسی، رهنمودهاي جدي براي جهان و براي حوزه‌ها و نحله‌هاي مختلف وجود دارد؛ علاوه بر اينکه امكان حضور مؤثر در همه فضاها را هم فراهم مي‌كند. البته حفاظت شده و اثربخش؛ چون براي ما خیلی مهم است كه اولاً: ايمان ما حفظ شود و ثانیاً بتوانيم از نور ايمان‌مان، به ديگران هم روشنی ببخشیم. از همین رو، مهم‌ترين ويژگي تربيت حماسي ايجاد تقوا، وِقايه و صيانت است. پس این «تقوا» هم يكي از کلیدهای تربيت حماسي است. البته برداشت «پرهیز» از تقوا، برداشتی انحرافی است؛ درحالی که درست تر از آن، تقوای ستیز و مبارزه و حضور و... است.

به نظر می رسد که یکی از ویژگی های مهم تربیت حماسی، جذابیت آن است. راز این جذابیت را در کجا جستجو باید کرد؟ اساساً علت این جذبه و کشش چیست؟

راز جذابیت تربیت حماسی، هماهنگی کامل آن با فطرت است. جوان نیز قريب العهد به فطرت است و از همین رو، مادامی که فطرت جوان زیاد دست نخورده باشد و از شکل طبیعی اش منحرف نشده باشد، اين مدل تربیتی خيلي جذابيت دارد. سرشت جوان، این گونه است که از رفتارهاي فتوت آميز و حماسی لذت می برد. بحث همه انسان‌ها هم هست و به يك مكتب و مرام خاص مربوط نمی شود. شجاعت، خطر كردن، خطر پذيري و امثال آن هم از مواردی است كه فطرت جواني می پسندد.

با اجازه حضرتعالی، می خواهم بحث را کمی به سمت آسیب شناسی تربيت حماسي سوق بدهم. به هر حال در تربیت حماسی هم امكان سوء فهم ها، سوء تعبيرها و سوء تدبيرها هست؛ يعني آسيب‌هايی چه در مقام نظر و چه در مقام اجرا هست. فكر می كنيد كه اين آسيب‌ها چگونه ممکن است اتفاق بيفتند و راه مقابله و یا پرهیز از آنها چیست؟

در پرداختن به آسيب‌ها و آفت‌هايي كه ممكن است تربیت حماسی به آن مبتلا شود، باید این آسیب ها را به آسيب‌هاي بيروني و آسیب های دروني تقسیم کرد. آسيب‌هاي بيروني عمدتاً بحث سوء برداشت‌هاست که مقداری از آن به خاطر استفاده بعضي واژه‌های متشابه است؛ واژگانی که شايد افق بحث را به سمت عمليات استشهادي و رفتارهاي جنگجويانه مي‌برد! در این مرحله، مهم‌ترين كاري كه بايد انجام دهيم، كار تبييني قوی است كه جايش هم خالي است. همين زحمتي كه الآن شما مي‌كشيد، در همين راستا قرار دارد. به نظر من اگر تبيين درستي از طرف كساني كه اين نظريه را مطرح كرده¬اند انجام شود و يك حلقه معتقد هم از اهل فنّ وارد ميدان شوند و قلم به دست بگيرند، تبيين‌هاي روشني از مسأله می شود که تا حد زيادي اين نوع آسیب ها را از بین می برد.

بارها در بعضي از استان‌ها از من مي‌پرسند كه منظور از تربيت حماسي چیست و چه باید بکنیم؟ من هم بدون درنگ به آنها گفتم که برای تحقق تربیت حماسی، باید سهم مشاركت دانش آموزان را در امور مختلف مربوط به تعليم و تربيت افزايش بدهيد؛ در حالی که گويا توقع داشتند من چيزی در فضای عملیات استشهادی بگويم! بعد به آنها گفتم که در مجموعه اتحاديه، ما اصلي را اعلام كرديم که هر كاري را كه دانش آموز می تواند انجام دهد، حرام است که ديگران انجام دهند! اين مسأله به نظر من باید در كل جريان تعليم و تربيت ما اتفاق بيفتد. واقعاً بايد مدرسه را - به ويژه در مقطع دبيرستان - بچه‌ها اداره كنند؛ آن هم نه با حركت‌هاي نمادين. تربيت حماسي به ما مي‌گويد كه بايد اعتماد به نفس، روحيه عزت، قدرت تصميم‌گيري، قدرت مواجهه با بحران و مديريت بحران را در بچه‌ها تقويت كنيم. القای اين مسائل نياز به ميدان دارد و ميداني كه بچه ها می توانند اينها را آموزش ‌ببينند، غير از منزل و مدرسه كجاست؟! البته علاوه بر اینها، در محيط‌هاي اجتماعي هم باید فرصت‌هايي را به وجود بياوريم. در اینجا این سؤال مطرح می شود که بر این اساس، صدا و سيما، آموزش عالي، آموزش و پرورش و شهرداري چه باید بكنند و فضاهاي عمومي چگونه بايد طراحي شود؟

پس اين بحث نياز به تبيين دارد؛ هر موضوع تازه ديگري هم همين طور است و تا خوب تبيين نشود، امكان سوء تعبير و سوء برداشت از آن وجود دارد. البته دقت داشته باشید که گاهی سوء تعبير نيست، بلکه تحميل تعبير است؛ برچسب زني است. به هر حال، محيط اقدام تبیینی این بحث، حوزه¬ی متخصصين تعليم و تربيت و استفاده از شخصيت‌هاي صاحب نام در اين زمينه است که بايد با آنها مصاحبه و ديدگاه شان گرفته شود. به این صورت، اين بحث به ايده‌اي تبديل می شود كه هم طرفداران پر و پا قرص و محكمي دارد، هم كساني را دارد كه مي‌توانند آن را خوب تبيين کرده و از آن دفاع كنند. البته به نظر من اين بحث، کمی هم بايد متناسب با فضاي جهاني تبيين شود؛ چون الآن دوره ای است كه شما هر محوري را كه انتخاب مي‌كنيد، حتماً بايد تبعاتش را در حوزه‌هاي بين المللي هم ببينيد؛ يعني نمي‌شود به یک مسأله صرفاً نگاه داخلي داشت. البته در فضای جهانی، با توجه به اتهام‌هايي كه نسبت به جمهوري اسلامي و رويكرد انقلاب هست، كار ظريف‌تر و جدي‌تري مطلوب است. واژه‌ها و تعابير باید به  گونه ای باشد تفاوت رويكرد ما با رويكردهاي بنيادگرايانه منجمدي كه متأسفانه در حواشي امت اسلامي شكل گرفته (مانند طالبان و القاعده و ...) روشن شود.

دقيقاً بزرگترين حساسيتي كه شايد در فهم تربيت حماسي به چشم می خورد، برداشت خشونت از این عنوان است و اینکه آیا تربيت حماسي قرار است به خشونت‌ها دامن بزند؟! یا اصلاً حرف و نگاه دیگری است که اتفاقاً بسیاری از معضلات و چالش ها را هم حل خواهد کرد؟ البته در طول این گفت وگو مسائل مختلفی تبیین شد، اما فکر می کنم تأکید بر آن مفید باشد.

من اصرار دارم كه در تفسير كلمه «حماسه» عمدتاً پويایی و فعالیت را داشته باشيم؛ البته اين بايد تبيين شود؛ منتها ما براي اينكه بخواهيم بُن مايه‌هاي اصلي مسأله را بر اساس فرهنگ ناب خود داشته باشیم، بايد از واژه‌هاي خودمان استفاده كنيم که به نظر من، كلمه «حماسه»، نزديك‌ترين واژه به مقصود است، تا كلماتی مثل «جهاد». ممكن بود ما نام این سبک تربیتی را «تربيت جهادي» بگذاريم؛ اگرچه كلمه جهاد هم در فرهنگ ما کاملاً بار معنایی دارد و بلكه مبنایی هم هست، منتها برای اینكه بتوانيم متناسب با شرايط زمان و ضمناً با استفاده از ريشه‌هاي فرهنگ ايراني واژه ای را انتخاب كنيم، به «حماسه» رسیدیم؛ البته نياز به يك تبيين خوب و روشن هست. به نظر بنده از آنجا که ريشه تربيت حماسي به يك امر کاملاً لطيف برمي‌گردد (بيرون آمدن از خود، از خود گذشتگي و ايثار با نيت خدمت به خلق و با نيت پيشبرد مقاصد انساني و الهي) اگر در جايي مواجهه‌هايي با آن وجود دارد، مواجهه با آفت‌هاست نه با اصل موضوع.

اسوه ها و الگوهاي درجه يك‌ در تربيت حماسي، الگوهاي عاشورايي است؛ الگوهايی که وقتي مورد دقت واقع می-شوند، مملو از طراوت، زيبايي، جاذبه و محبت دیده می شوند. اصلاً آنچه كه الآن به عنوان خشونت مطرح است، به فرهنگ ناب شيعي و اهل بيت عليهم السلام نمي‌چسبد. این الگوها كار ما را خيلي آسان‌تر مي‌كنند؛ ما وقتي مي‌خواهيم يك شخصيت حماسی درجه¬ی يك خودمان را معرفي كنيم، اميرالمؤمنين(ع) را معرفي مي‌كنيم. کسی که در عین شجاعت مثال زدنی كه در صحنه‌هاي جنگ و مبارزه، يك روح بسيار لطيف و محبت بسيار گسترده دارد. به هر حال به نظر من كار ما در تبيين این بحث سنگين است.

اما آسیب های دروني چند مورد است؛ نكته اول به تحليل بنيان‌ها و مبانی برمي‌گردد. تربیت حماسی بايد بتواند محتواي خودش را کاملاً متقن و دقيق و بر اساس محكمات كتاب و سنت ارائه كند تا گرفتار برداشت‌هاي غلط نشود. ما باید بتوانيم اين مبانی را با يك نگاه اجتهادي دقيق و عميق استخراج كنيم و طبيعي است كه این کار نياز به مطالعات فراواني دارد. اگر اين کار انجام نشود، اين رويكرد ممکن است از درون دچار اشكالات اساسي شود.

نكته دوم غفلت از پرورش عقلاني و عاطفي و باطني است. اینکه در بحث تربيت حماسي مي‌گوييم تربيتی برون گرا، اهل ميدان و پويا است،نباید ما را از جنبه‌هاي ديگر شخصيت انسان كه از جايگاه ويژه‌اي هم برخوردار است غافل کند. البته همان طور كه پيش از اين عرض كردم، ما اساساً معتقديم آنچه مي‌تواند مقدمات رشد عقلي و عاطفي را فراهم كند، همين رويكرد حماسي است. پس مسأله تربيت عقلاني كه مورد تأكيد دین هم هست بسیار مهم است. تعبير بسیار زيبايي از حضرت امیر علیه السلام داريم كه مي‌فرمايد: «اَلعَقلُ شَرعٌ مِن داخِلٍ وَ الشَّرعُ عَقلٌ مِن خارِجٍ»[۵]؛ یعنی: عقل براى بشر دين داخلى است، چنان¬كه دين براى او عقل خارجى است».

در بحث تربيت عقلاني برداشت‌هاي غلطي از گذشته بوده و هنوز هم هست؛ مثل اینکه اگر كسي خردش بارور شود، دیگر اهل رفتارهای حماسی نيست! بله؛ اگر مقصود، عقل ابزاري و عقل معاش باشد، ما هم موافقيم؛ ولي اگر مقصود عقل قدسي باشد، آن را كه گفتیم شرع داخلي و پشتوانه اين حركت است. بنابر این، اگر يك حماسه¬ی جاودانه، ماندگار و بي بديل در كربلا شكل مي‌گيرد، خردمندترين شخص روي زمين آن را خلق مي‌كند و كساني كه پيرامون او هستند نیز همگی جزء خردمندانند.

آیا مي‌توان گفت که حماسه، نقطه اتحاد عقل و عشق است؟

بله؛ اين تعبير زيبايي است. همین طور است زیرا هر چه بنيادهاي معرفتي و فهم حقايق عالم قوي‌تر شود، قدرت تفكر و تحليل در ميدان هم درست‌تر و قوي‌تر عمل مي‌کند؛ بالعكس، وقتي هم كه عمل خوبي انجام شود، آن بنيان‌هاي عقلاني هم تقويت مي‌شود.

نكته دیگری كه البته فكر مي‌كنم با همين توضيحی كه عرض كردم، ديگر نياز به توضيح زیاد ندارد، جنبه عاطفي است. تربيت حماسي، کاملاً مبتني بر عواطف است و اين جهت هم دائماً باید تقويت شود. در معارف ما هم تربيت عاطفي و قلبي، يك بنيان بسيار مرصوص و محكم و استواري دارد و اصلاً شخصيت رحماني و رحيمي را خداي متعال معرفي مي‌کند و مي‌پسندد؛ يك دل مهربان و دريايي، مملو از مهر نسبت به خدا، نسبت به خلق خدا، نسبت به نمادهاي هستي، نسبت به طبيعت و نسبت به همه چيز؛ اين بُعد نبايد مورد غفلت قرار بگيرد.

دیگر آسیبی كه بايد مراقبش باشيم این است که به دام ظاهرگرايي نيفتيم. ظاهرگرايي در اقدامات پوياي برون گرا، آفتی جدي و بزرگ است. اگر مراقبت نكنيم، ظاهرگرایی مي‌تواند تربیت حماسی را از محتوا خالي کند و يك كار ظاهري و ظاهرسازانه تحویل ما بدهد. در این زمینه کاملاً بايد مراقبت شود. البته به نظر من تربيت عاطفي و تربيت عقلاني به همراه هم، در رويكرد حماسي مي‌تواند این مشكل را تا حد زيادي حل كند.

يكي از بزرگترين دغدغه‌ها اين است كه داعيه¬دار تربيت حماسي كيست؟ آیا یک فرد یا جریان یا تشكيلات است؟ البته متأسفانه باید بگويم که فعلاً این بحث، يك امر درون تشكيلاتي در اتحادیه شده و ظاهراً اين واقعیت هست كه تربیت حماسی با این همه ظرفیت، هنوز به بيرون از اين تشكيلات سرايت نداشته است. به تعبیر دیگر، دغدغه این است که تربیت حماسی هم سرنوشت خاك خوردگي طرح های بسيار مهمی که الآن هیچ اثری از آنها نیست را پیدا نکند. 

نكته بسیار خوب و دقيقي است. شايد يكي از جاهايي كه حتما بايد آسيب شناسي كنيم، مسأله داعيه‌داري و پيش بُرد اين بحث است که به فراموشي سپرده نشده و يا احياناً چراغش كم فروغ نشود. مسأله این است که ما باید از ظرفيت يك مجموعه انقلابي در فضاي تعليم و تربيت کشور به نام اتحادیه انجمن‌هاي اسلامي دانش آموزان به عنوان نقطه عزيمت طرحی عالمانه، بيشترين استفاده را بكنيم. البته طبيعي است كه تربیت حماسی اساساً نمي‌تواند منحصر به اين حوزه‌ها باشد؛ يعني ما هم كه اين مسأله را مطرح كرديم، با یک نگاه ملي و با فرض اينكه اين رويكرد بناست جريان تعليم و تربيت كشور را باز آرايي و سازماندهي مجدد كند، وارد شده¬ایم. به هيچ وجه نگاه اين نبود كه ما این سبک را فقط در اتحاديه اجرا كنيم؛ اگرچه اتحاديه مي‌تواند به عنوان يك نمونه و پايگاه ديني و انقلابي مروج اين تفکر در نظر گرفته شود. بنابر اين، به نظر من مناسب‌ترين كار اين است كه در درجه اول، ما به عنوان كساني كه اين مسأله را مطرح كرده ايم بايد به شكل جدي آن را دنبال كنيم كه مراحل تبييني مسأله به خوبی انجام شود. بعد از همين ظرفيت اتحادیه براي نمونه پردازي و الگوسازي استفاده كنيم. هم زمان هم ما بايد از بين شخصيت‌هاي فرهیخته عرصه تعليم و تربيت - چه حوزوي و چه دانشگاهي - طرفداران این طرح را پيدا كنيم تا آن حلقه وفادار شكل بگيرد؛ كساني كه هم موضوع را خوب بفهمند و هم آن را باور داشته باشند.

ما در ابتدا اين كار را شروع كرديم، ولي متأسفانه به دلايلي ادامه پيدا نكرد. اما به نظرم می آید که بعد از اين اقدام خوبي كه شما انجام مي‌دهيد يا چه بسا هم زمان با آن، مي‌توان رایزنی ها را دوباره شروع کرد؛ زیرا اين مبحث بايد به يك سبك قابل تدريس و مورد پسند در محيط‌هاي آكادميك هم تبديل شود. فراتر از اينها، در پهنه علمي كشور مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان و شخصيت‌هاي عالي‎رتبه عرصه تعليم و تربيت نظر خواهي كنيم و با آنها مصاحبه‌هاي انكشافي انجام دهيم و حاميان قابل ملاحظه‌اي را از جهت كيفي به دست بياوريم. الآن به نظرم تا حدودی زمينه این کار آماده است. هم‎زمان هم مي‌توانيم از مراكز مسؤول در اين زمينه كمك بخواهيم؛ مثل مجموعه‌اي كه در آموزش و پرورش، كارهاي مهندسي تعليم و تربيت را انجام مي‌دهند و یا مجموعه دیگری که بحث‌هاي تحولات آموزش و پرورش را دنبال می كنند. البته در گفت وگو با اینها صرفاً نباید بحث نظري کرد و بايد به همراه بسته های نظري، يك بسته پيشنهادي عملی هم ضميمه کرد. برای اینکه وقتی مثلاً رئيس آموزش و پرورش فلان استان و دیگر دست اندركاران سؤال کردند که حالا طبق اين مدل چه باید كنيم؟ بلافاصله يك پيشنهاد عيني و عملياتي به آنها داده شود. مثال عملی برای این بحث اردوهاي جهادي است كه من در دوره‌اي كه در سازمان ملی جوانان مسؤوليت داشتم، اهتمام ويژه‌اي روی آن داشتم تا از كليشه‌هاي اداري بيرون بيايد و به يك موج مردمی و به ويژه در بین جوانها تبديل شود كه خوشبختانه شده است. این طرح، جزء شیوه هایی است كه با سرعت حيرت انگيز و حتی محيرالعقولی در اين بحث جواب می دهد. ميدانی است برای خدمت، شبیه چيزي كه ما در اوائل انقلاب تحت نام جهاد سازندگي داشتيم.

اما چرا در آموزش و پرورش فعلی اين الگو به شكل مطلوب آن اتفاق نمی افتد؟ زیرا پيش نيازهای بحث تحقق پيدا نكرده که عبارت است از مربياني كه به اين روش معتقد باشند؛ مشكل اينجاست. من معتقدم اگر آموزش و پرورش بخواهد متحول شود  چه در حوزه تعليم و چه در حوزه تربيت - بايد سرمايه‌گذاري ويژه‌اي را هم به شكل بلندمدت، هم ميان مدت و حتي كوتاه مدت، در مورد پرورش مربي و معلم داشته باشد؛ و الّا هر طرح ديگری هم که باشد عقيم مي‌شود.

پس ما اگر بخواهيم اين ايده - به لطف خدا - گسترش پيدا كند و به تدريج به گفتمان حاكم در حوزه تربيت كشور تبديل شود، علاوه بر استفاده از ظرفيت‌هاي درون تشكيلاتي، بايد بتوانيم آن را به حوزه‌هاي فكري و علمي هم به شكل مناسبی عرضه كنيم تا مورد نقد و بررسي قرار بگيرد؛ هم¬زمان هم الگوهاي مناسب و قابل اجرا و عملی را به مجموعه‌هاي تعليم و تربيت خودمان ارائه كنيم.

نکته ای را در اینجا اشاره می کنم که «بسيج»، اساساً يكي از مدل‌هاي مبتني بر تربيت حماسي است؛ منتها «سازمان بسيج» چیزی است و «فرهنگ بسيجي» چیز ديگري. اتفاقاً در جاهايي، متأسفانه سازمان بسيج عايق فرهنگ بسيجي می شود؛ چون بالاخره سازمان است و ساز و كار خاص خودش را دارد. اگرچه دوستان ما در سازمان بسيج، در حال تحول در رويكردها و سبك‌هايشان هستند ولي به هر حال، ساختارها ممکن است مشمول مرور زمان شده و دچار كهنگي شوند؛ به گونه ای که عایق آنچه در ابتدا بوده اند تبدیل شوند. بايد مراقب این مسأله بود. يادم هست دوستان در به روزرسانی این مدل تربيتي، گاهي دچار اشتباهاتی مي‌شدند. نتيجه هم اين بود كه چون مثلاً خانواده و محيط آموزشي اقبال لازم را نشان نمی دهد، مشوّق‌هایی (مانند معافیت از سربازی و سهمیه و مانند آن) ایجاد کنیم که همان مشوق‌ها، عملاً گاهی اين مدل تربيتي ناب را به مذبح برد. اينها اشكالاتي است كه در ارائه الگوها و به روزرسانی آنها ممکن است پيش بيايد ولذا اين را هم مي‌توان به آسيب‌های مذکور ضميمه كرد.

به نظر می رسد که بزرگترين چالش تربيت حماسي در عرصه اجرايي، همين باشد كه نهادهاي ما نتوانند این سبک را در کنار روال های اداری و سازمانی خود بپذیرند و هضم کنند و لذا تربیت حماسی مجبور باشد که به دنبال الگوهای غیر نهادی باشد. نظر شما چیست؟

اين كه مي‌فرماييد تا حدودی درست است؛ منتها ما خوشبختانه الآن توانسته ايم به نهادهايي برسيم كه به پيشرفت آرمانها و ايده‌هاي ما بسیار كمك كرده است. البته یک نكته  مهم هست كه وقتی نهادي به وجود مي‌آيد، ساز و كار و ساختارها و تنظيماتش بايد طبق مباني و الگوهاي اصلي آن شكل بگيرد و طراحي بشود؛ در مسير حرکت هم بايد دائماً از انحراف مراقبت شود، ضمن آنکه بايد بتواند خود را به روز و نوسازي كند.

نمونه بارز آنچه گفتم، در عرصه حركت‌هاي علمي، جهاد دانشگاهي و رويان و امثال آن است كه کاملاً مبتني بر آرمان ها و انگیزه های جهادی است. در واقع مشکل این است که ما يك ايده ناب انقلابي ديني را به يك ساختار كهنه، فرسوده و محافظه كار داده ايم. بعد هم به جاي اينكه آن مجموعه احياء شود، ايده ما را دچار ركود می گردد.

به هر حال، بنده با شما موافقم که ما چاره‌اي جز نهادسازي بر طبق مبنای خود نداريم. چرا که می بینیم هر جا مبتني بر خواسته‌هاي انقلابی خود موفق شديم يك ساختار هماهنگ ارائه كنيم، آن ساختار توانسته در زمان خوبی نتايج لازم را به ما بدهد؛ مثل عرصه‌هاي علمي، دفاعي، نظامی و سازندگي که نمونه‌های فراوان دارد.

البته هنوز پرسش های بسیاری مانده که گویا در این مجال طرح آنها میسر نیست؛ لذا ممنون خواهم شد که صحبت های پایانی شما بیشتر با نگاه به مخاطب اصلی این گفت وگو که مربیان و رابطان خیمه های معرفت هستند، ارائه شود. 

مبتني بر رويكرد تربيت حماسي، معتقدم كه مي‌توانيم از تمام ظرفيت‌هاي این تشكيلات استفاده كنيم. به عنوان يك كار الگويي و جايي كه واقعاً زمينه مهياست، می توان به پايگاه‌های مهم خيمه‌هاي معرفت اشاره کرد. البته منحصر به آنجا هم نيست. ما هم در مدل‌هاي سازماندهي‌، هم در خيمه‌هاي معرفت‌، هم در هيأت‌هاي انصار المهدي(عج)، هم در بخش‌هاي علمي، هنري و ادبي، واقعاً از همه دوستان توقع داریم كه از تمام اين ظرفيت‌ها، مبتني بر اين رويكرد استفاده كنند. نبايد فرصت را از دست بدهيم. الآن حتي به دوستان سپرده ام که مؤسسه علمي آينده سازان ما هم بايد بر اساس اين الگو باز آفريني و سازماندهي مجدد شود؛ يعني با اين الگو كه تفكر خلّاق و نقّاد و علمي را در بین اعضايش دامن بزند و شجاعت علمي را در بچه‌ها به وجود بياورد.

خيمه‌هاي معرفت ما كه اصلاً با همين نگاه طراحي شده كه مخاطب محور باشد؛ يعني با حضور خودِ دانش آموزانِ در جست و جوي معرفت. لذا در آنجا بايد به اين عطش دامن زد و عطش معرفتي بچه‌ها را دو چندان کرد. بعد هم با ارائه-ی راهكارهاي صحيح به آنها، شجاعت لازم را جهت تلاش براي يافتن پاسخ به سؤالات بنيادين‌ در آنها ایجاد کرد. من هميشه به دوستان گفته¬ام، خيلي جاها، شما به جاي اينكه خيمه معرفت برپا كنيد - با آن مدلي كه ارائه شده بود – به اشتباه كلاس برگزار می کنید؛ غافل از اينكه ما می خواستيم این طرح از كليشه  كلاس خارج شود؛ ما مي‌خواستيم بگوييم که خيمه معرفت يعني جايي كه اين هنر را دارد كه به عطش معرفت كه در فطرت همه  انسانهاست دامن می زند و خودِ مخاطب را برای رسیدن به پاسخ به ميدان می آورد. بنابر این، مربي ما باید اين هنر را بايد داشته باشد که بتواند سؤالات را خوب طراحي كند؛ يعني كمك كند كه سؤالات اصلي مخاطب بروز كند.

این مصاحبه برای من یکی از پربارترین و غنی ترین گفت وگوهایی بود که تاکنون تجربه کرده بودم. لازم می دانم که هم از طرف خود و هم از جانب سایر دست اندر کاران نشریه به خاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشتید از شما تشکر کنم.

من هم تشكر مي‌كنم از جناب عالي و دوستاني كه دست اندركار اين كار بسيار مهم هستند و صميمانه برای شما و ایشان آرزوي توفيق دارم.

به عنوان آخرین مطلب عرض می کنم که بنده معتقدم كه مدرسه ممتاز تربيت حماسي، مدرسه عاشوراست. خوشبختانه الگوهاي ناب هم در اين مجموعه، در همه‌ سطوح موجود است. با يك نگاه دقیق، در می یابیم که واقعاً عاشورا نجات بخش عصر ماست و امام حسين علیه السلام هميشه کشتی نجات بوده و هست. همین‎طور دفاع مقدس که می توان گفت فرصتي بود براي اينكه آموزه‌هاي مدرسه عاشورا، متناسب با زمان و شرايط کنونی مجدداً عملی شود و به ظهور برسد. الآن همين مجموعه عظيم شهدا، جانبازان و حماسه‌ آفرينان ما بسیار قابل الگوگیری هستند. من به دوستاني كه طرح همكلاسي آسماني را در اتحاديه پيشنهاد دادند، عرض كردم که هر كدام از اين دانش آموزان شهيد، يك مدرس و استاد عالي رتبه در مدرسه تربيت حماسي هستند؛ با اين نگاه باید بچه‌ها را به اين محضر برد؛ خصوصاً با توجه به اينكه دست شهدا به نصّ آيات قرآني و روايات اهل بيت و حتی به تجربه، بسیار باز است. اينها كساني بودند كه توانستند اين ايده را در اوج آن و متناسب با زمان خود، اجرايي و پياده كنند. ضمناً به دوستان مي‌گويم که از جانبازان و سایر ايثارگران غافل نشويد؛ آنهايي كه سر حرف‌شان ماندند. جانبازي كه در تمام اين سالها و با اين همه فراز و نشیب بر سر ايمانش مانده، اگر نگوييم بالاتر است، به هيچ وجه كمتر از شهید نيست؛ او شهید زنده است؛ كسي كه به رغم دردهای بيست ساله، هنوز بر سر حرف و اعتقادش ايستاده است. اينها الگوهاي قابل بهره‌برداري و بسيار روشنی هستند.

غرض اینکه ما بايد هم از ظرفيت معارف عاشورا و الگوهاي عاشورايي و هم از معارف دفاع مقدس و الگوهايش بيشترين استفاده را ببريم. اين عرصه بسیار پرجاذبه است و ما نمونه‌هاي امروزي زیادی هم در اين بخش داريم. مثلاً شخصيت‌هایی مثل امام موسي صدر و چمران را داريم كه توانستند به شكل يك زوج موفق، مبتني بر اين رويكرد عمل كنند و بنيان‌هاي يك حركت بزرگ را در لبنان بگذارند که آثارش را امروز مي‌توانيم ببينيم. شخصيتي مثل شهيد چمران اگر وارد عرصه علمي مي‌شود هم با همين رويكرد است؛ در عرصه¬ی سازندگي، جهاد و شهادت و خلاصه همه جا همین¬گونه است. من در سفری که به لبنان داشتم، در شهر صور يا صيدا به هنرستاني دعوت شديم نامش هنرستان شهيد چمران بود (البته آنها «شمران» نوشته بودند). بعد فهمیدیم که آنجا را خود دكتر چمران، با همان الگو ساخته است؛ و چقدر دقيق! ايشان در حياط هنرستان، با همان ذهن خلاق خودش آيه¬ی كريمه قرآن را که حق و باطل را به آب و كف مثال مي‌زند نوشته و ساخته بود! به طوری که بچه‌ها هر وقت وارد مدرسه مي‌شوند، آب زلالي را كه از بالای اين آبشار كوچك دست ساز مي‌ريزد، می بینند که در پايين، كف زيادي توليد مي‌کند و دوباره، این آب زلال است كه جريان پيدا مي‌كند.

غرضم دقت در الگوهايي مثل شهيد چمران بود؛ يا در فضاهايي، شهيد آويني و امثال اينها كه خيلي مفید است. از سوی دیگر، در عرصه فضائل و علم و دانش، شخصيتي مثل مرحوم كاظمي هست؛ يك دانشمند عالي‎رتبه که با همان نگاه توانسته است مؤسسه افتخار آمیز رویان را پيش ببرد. این گونه افراد كم نيستند. من در اين سالها كه به گوشه و كنار كشور می روم، هرجا که كارهاي فاخري دیدم، پشت سرش يكي از يادگاران همان روزگارها بوده است. به هر حال، از اين ظرفيت كه به تعبير رهبري عزيز و حكيم‌مان يك «گنجينه تمام نشدني و ميراث جاوداني» است، بايد بيشترين استفاده را ببريم. خصوصاً در مورد كساني كه كم كم در حال عروج از این دنيا هستند.
ان شاءالله موفق، سربلند و عزيز باشد.

منابع:
[۱]. نساء، آیه ۹۵
[۲]. بحار الأنوار ج‏۵۲، ص۳۰۴
[۳]. الحديت-روايات تربيتى، ج‏۱، ص۱۳۹
[۴]. الكافي، ج‏۸، ص۸۰
[۵]. الحديت-روايات تربيتى، ج‏۲، ص۵۱

پایان پیام/ع