و امّا معانى واژهها
در ابتدا درباره برخى از واژهها توضيحاتى به اختصار تقديم مىشود. در لغت عرب در مقام ستايش و سپاس واژههايى مانند ثناء، حمد، مدح و شكر به كار مىرود. اين واژهها گرچه مترادف نيستند لكن در معنا به هم نزديك و موارد استعمال آن متقارب است.
واژه «ثنا» از ثانى، وصفى را گويند كه به سابقهاى معطوف است. به عبارت ديگر وصفى يا حالتى كه از خصوصيّات موصوف انتزاع مىشود و متعاطف و منعطف بر آن است. چنان كه هر «ثانى» پس از اول قرار دارد و در واقع هر ثنايى وصفى متعاطف بر ذات ممدوح و موصوف است. و يا كنايه از شمردن و شمارش اوصاف موصوف يكى پس از ديگرى است.
و به ديگر سخن: ثناء رابه يكى از اين دو اعتبار ثناء مىگويند:
1ـ به اعتبار آن كه ذكر خوبيها و اوصاف ممدوح متفرع بر اتصاف آن بر اين صفات است و از تبعات و آثار خوبيها و زيباييهاى موصوف و عطف به آن است و در واقع خوبيها اصل است و ثنا فرع بر آنست.
2ـ به اين جهت است كه انسان در مقام مدح و ثنا هر يك از خوبيهاى شخص را يكى پس از ديگرى به ترتيب ذكر مىكند كه فلانى عالم، شجاع، كريم و... است و بدينترتيب هر يك از صفات خوب او را بر ديگرى عطف مىكند و به دنبال هم مىآورد و بعضى گفتهاند واژه «ثناء» اختصاص به ذكر خوبىها ندارد و گاهى در مقام مذمت نيز به كار مىرود و در واقع «ثناء» شمردن اوصاف موصوف يكى پس از ديگرى اعم از خوبيها و بديها است. از اين رو در دعاى افتتاح ثناء را به حمد مقيّد كرده و مىگوييم «اللهم إنّى أفْتتح الثناء بحمدك» خدايا من ثنايت را با حمدت آغاز مىكنم يعنى ترا با ذكر خوبيهايت ثنا مىگويم و ستايش مىكنم و اضافه كردن «بحمدك» قرينه است بر اين كه ثناء در اينجا از مقوله حمد است نه مفهوم عام آن كه شامل مذمّت نيز مىشود. در هر حال واژه ثنا در مورد مذمّت بسيار كم به كار مىرود به گونهاى كه در مقام اطلاق معناى حمد و مدح از آن فهميده مىشود چنان كه در حديث نبوى آمده است كه پيامبر(ص) در مقام ثناء خداوند متعال مىگفت: «... اللهم إنّى لاأستطيع ان أبلُغَ فىالثَّناءِ عَلَيك وَلَوحَرَصْتُ، أنْتَ كما أثْنَيْتَ علىْ نَفْسِك...»( بحارالانوار، ج 16، ص 253) ... بار پروردگارا! من نمىتوانم آنگونه كه بايد تو را ثنا گويم هر چند آزمندانه در اين باره كوشش كنم. خدايا تو همانگونهاى كه بر خود ثنا گفتهاى... كه در اينجا ثنا به معنى مدح بهكار رفته است.
و در يك جمله ثنا وصفى است عام كه شامل مدح و شكر و حمد مىشود و از اين رو مىتوان گفت: خداوندا ! من با مدحت، يا با حمدت، و يا با شكرت تو را ثنا مىگويم.
اما واژه حمد
حمد در لغت به معناى ستايش، ستودن، و بازگو كردن خوبىها و فضيلتهاى اختيارى موجود است. ولى مدح، اعم از فضيلتها، زيباييها و خوبيهاى اختيارى و غير اختيارى است. براى مثال اگر قامت زيباى يك انسان يا صورت زيباى او را بستاييم و يا فلزى ارزشمند مانند طلا را تعريف و تمجيد كنيم آنرا مدح كردهايم زيرا زيبايى قامت و زيبايى چهره و گرانبها بودن طلا اختيارى نبوده كه اين امور همه معلول عواملى است كه به تقدير الهى در طبيعت پديد آمده است. ولى اگر از علم، قدرت، شجاعت، سخاوت انسان تعريف و تمجيد كنيم فضائل اختيارى او را ستايش كردهايم چون علم و دانش با زحمت و فعاليت و كوشش و درس خواندن و شجاعت و قدرت با تمرين و رياضت و ورود به عرصه پيكار و خطر بدست مىآيد. در اين جا مدح و حمد هر دو صادق است. پس مدح در مورد (صفات اختيارى و غير اختيارى) هر دو صادق است ولى حمد تنها در فضيلتهاى اختيارى صحيح است از اين رو تعريف از طلا مدح آنست نه حمد آن.
اما چگونه ما خداوند سبحان را مدح و ثنا گوييم؟ و صفات كمال و جمال و جلال الهى را به عنوان حمد و ثنا بازگو كنيم؟ بهتر است كه آن را از شيوه و سيره امامان معصوم(ع) در دعاها بياموزيم و پيرو آنان باشيم كه در دعاى افتتاح حمد و ثناى خداوند سبحان با تعابير گوناگون تكرار شده كه براى ما بسيار آموزنده است.
در اين جا يك سؤال مطرح مىشود: بنابر تعريفى كه براى حمد گفته شد، آيا اين صفاتى كه براى خدا ذكر شده اختيارى است؟ و به عبارت ديگر آيا خداوند سبحان اين صفات را نداشته و سپس با اختيار آنرا براى خود انتخاب و اكتساب كرده است؟ پاسخ منفى است زيرا صفات خداوند اكتسابى نيست پس اختيارى بودن صفات در خداوند به اين معنا است كه صفات الهى در مقام فعل و تجلّى، با علم و با اراده و اختيار همراهست گرچه اين صفات عين ذات او است كه جامع جميع كمالات و زيباييها است يعنى ذات اقدس الهى عين حيات، عين قدرت و عين اراده است و همه اين صفات در مقام ذات به صورت وحدت و بساطت وجود دارد يعنى علم خداوند متعال عين اراده و اراده او در مقام ذات، عين علم او، و قدرت او عين اراده و اراده وى عين حيات او است پس صفات الهى از اراده و اختيار جدا نيست و به اين اعتبار، تمام صفات خداوند سبحان اختيارى است بلكه عين اختيار است و جبر و اضطرار در آن جا راه ندارد.
بنابراين، فضايل و كمالات او، همه فضايل اختيارى است. از اين رو در مقام ظهور و تجلى و افاضه، تمام مجالى و مظاهر، مَظْهَر اراده و نشانه حيات و قدرت اويند پس ما آنگاه كه به ذكر صفات ثبوتيه الهى پرداخته و كمالات و زيباييهاى او را يكى پس از ديگرى مىشماريم خدا را به صفات اختيارى حمد مىكنيم. ما در دعاى افتتاح، دعا را با حمد و ثناء الهى آغاز مىكنيم و سپس مىگوييم: خدايا مدح ما را بپذير و دعوت ما را پاسخ گوى...: «فاسمَعْ يا سميعُ مِدْحَتى وأجِبْ يا رحيمُ دَعْوَتى». خدايا مدح مرا بشنو و دعاى مرا اجابت فرما.
تا اينجا ستايش مربوط به كمال و جمال و صفات ذات است و در بخش واپسين: «الحمدلله بجميع محامده كلها على جميع نعمه كلها» ستايش بر نعمتهاى بىشمار خداوند معطوف مىشود. به عبارت ديگر حمد خدا نه تنها بر صفات ذات كه بر همه خوبيها و زيباييهايى است. كه به مخلوقات و بندگان افاضه مىشود زيرا همه زيباييها، كمالها، جمالها، رحمتها، كرمها، جودها، دانش ها، قدرت ها و همه عزتها و بزرگواريها و در يك كلمه همه فضائل از آنِ او است چنانكه خود فرموده است: «الحمدلله رب العالمين» تمام ستايشها از پروردگار جهانيانست و همه خوبيها به او برمىگردد و «هر چه خوبان همه دارند تو تنها دارى».
و در جاى ديگر مىفرمايد: «قُل اللّهمَ مالِكَ المُلْكِ تُؤْتى المُلكَ من تَشاءُ و تَنْزِعُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ و تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ و تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الخَيرُ اِنّك عَلى كلِّ شَىءٍ قَدير»( آل عمران، 26.)
بگو: بارالها! مالك ملك تويى كه به هر كس بخواهى مىدهى و از هر كس بخواهى مىستانى و آن را كه بخواهى عزيز مىكنى و آن را كه بخواهى خوار مىسازى، تمام خوبيها به دست تو است براستى تو بر هر چيزى توانايى.
بنابراين تمام ملك و ملكوت و همه عزتها و ذلتها به دست او است و چيزى جز خير، از خداى سبحان افاضه نمىشود و سرچشمه همه خيرات و بركات او است و همه زيبايىها و كمالات از سوى او و از آن او است چنانچه ما به حسب ظاهر و به نظر بدوى نسبت به چيزى يا انسانى حمد و ستايش كنيم در حقيقت اين حمد و ثنا به خدا باز مىگردد و اگر چيزى يا انسانى را از جهت حسن و زيبايى سزاوار حمد و ستايش بدانيم اين حمد و ستايش در واقع به آفريننده اين خوبيها و كمالات تعلّق دارد. پس اگر ما با تدبّر و حضور قلب به قرائت دعا ادامه دهيم با اعتراف به تمام خوبيها و زيباييهاى عالم هستى و با احترام به تمام خوبان و صالحان و صدّيقان و پيامبران تنها او را سزاوار ستايش مىيابيم و تنها او را شايسته پرستش مىدانيم و در واقع با خواندن اين دعا سفرى از خلق به حق يعنى از آفريده به آفريدگار آغاز مىكنيم و اگر توفيق الهى همراه شود سفرى از حق در حق خواهيم داشت از اين رو در دعاى ابوحمزه ثمالى در سحر لحن دعا عارفانهتر مىشود و مرحلهاى از شهود را نشان مىدهد. در آن دعا عذاب الهى وسيله تاديب و أدب بنده و گرفتاريها و بلاها چارهساز معرفى مىشود. در اين مرحله، انسان جز خير و نيكى نمىبيند و به علماليقين مىفهمد كه تمام خوبيها از او است و نعمت عرفان كه اساس تمام كمالات است تنها با دلالت و راهنمايى او افاضه مىشود. از اين رو با تكرار ذكر يا ربِّ يا ربِّ يا ربِّ و با شهود و حضور مىگويد: بك عَرفتُك و أنْتَ دَلَلْتَنى عليك و لولا أنت لَمْ أدْرِماأنت (دعاى ابو حمزه ثمالى) خدايا تو را به تو شناختم اگر تو نبودى نمىدانستم كه هستى و چه هستى. يعنى اگر تجليات تو نبود من راهى به سوى شناختت نداشتم تو هستى كه مرا راهنمايى كردهاى و در اين مرحله از آثار ديگر خبرى باقى نمىماند از اين رو مىگوييم: ألغيرك من الظهور ما ليس لك عَمِيَتْ عينٌ لا تراك عليها رقيبا(دعاى عرفه.)
آيا غير تو، ظهورى برتر از ظهور تو دارد؟ (تو آن اندازه روشن و آشكارى كه از شدّت ظهور پنهان شدهاى) كور باد ديدهاى كه تو را حاضر و ناظر بر خود نبيند و نشانى جز تو بجويد.
خلاصه آن كه ما از دو طريق به خداوند اميدوار و دل بستهايم:
1ـ آن كه خداوند عين كمال و عين جمال و جلال است و هر چه هست زيبايى است و از او جز زيبايى و خوبى انتظارى نيست.
2ـ با اعتراف به تمام خوبيها و زيبايىهاى موجود در عالم آفرينش و با اعتراف به وجود بندگان صالح و صادق و خدمتگزار در دنيا، ما مىدانيم كه تمام اين خوبيها از او و به لطف او است و او از همه كريمتر و خزائن رحمتش گسترده تر و كرمش بيشتر و لطف و انعامش فراگيرتر است. پس سزاوار است كه همواره او را ستايش گوييم و هر كار و هر عبادت و هر خدمت را با ياد او و حمد و ثناى او شروع كنيم و به پايان بريم و اين سنّت حسنه را از قرآن مجيد بياموزيم كه با سوره فاتحه كه (مشتمل بر نام خدا و حمد و سپاس او است) افتتاح مىشود و نماز بدون قرائت فاتحه نماز نيست.( جهت اطلاع بيشتر از رواياتى كه در اينباره رسيده است رجوع شود به وسائل الشيعه، ج 4، كتاب الصلاة ابواب القرائة فى الصلوة، باب 1، باب وجوب قرائة فاتحهالكتاب، ص 732.)
و نيز هر كارى كه با نام خدا و حمد او آغاز نشود ناقص و ابتر است. چنانكه در حديثى آمده است اميرمؤمنان(ع) از قول پيغمبر فرمود كه خدا فرموده است: كارى كه با نام خدا آغاز نشود ناقص و ابتر است.( ... كل امر ذى بال لم يذكر فيه بسمالله فهو ابتر... بحارالانوار، ج 73، ص 305، باب الافتتاح بالتسميهعند كل فعل و ج 89، ص 242، كتاب القرآن باب فضائل سورة الفاتحه و تفسيرها.)
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124