سؤال:
تا اينجا به طور فشرده درباره اهميت ذكر و ذكر كثير، احاديثى از نظر خوانندگان گرامى گذشت ولى در اينجا سؤالى پيش مىآيد: مقصود از ذكر خدا و ذكر كثير كه اين همه به آن توصيه و تأكيد شده چيست و اين كدام ذكر است؟
پاسخ:
بدون شك ذكر خدا شامل هر ذكرى است كه خدا را به ياد آورد ولى در بعضى از روايات به مصاديقى براى ذكر و ذكر كثير اشاره شده است كه به عنوان مصداق اكمل و اتمّ آمده و دليل بر انحصار نيست، از جمله در برخى از احاديث به تسبيح حضرت فاطمه زهرا«عليهاالسلام» (34 مرتبه اللهاكبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحانالله) تفسير شده است. و پس از هر نماز و در هنگام خوابيدن بر اين ذكر بسيار تاكيده شده است. بعضى از مفسران ذكر كثير را به ذكر صفات عليا و اسمای حسنى و تسبيح و تنزيه پروردگار تفسير كردهاند.
از امام صادق«عليهالسلام»نقل شده است:
مَنْ سَبَّحَ تَسبيحَ فاطمةَ الزهراء«عليهاالسلام» فقد ذَكَراللّهَ ذِكرا كثيرا. (الطبرسى، ابوعلى، الفضل بن الحسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت، منشورات داراحياءالتراث العربى، 1379 ه . ق، ج 8-7، ص 362. وجوه ديگرى نيز براى ذكر كثير در همين مدرك آمده است. )
هر كس تسبيح حضرت زهرا«عليهاالسلام» را بگويد ذكر كثير خدا را گفته است.
بىترديد تفاسيرى كه در اين باره آمده است از بيان مصداق كامل است نه تخصيص مفهوم آيه به خصوص اين مصاديق. بنابراين ذكر كثير خداوند و تسبيح او هر صبح و شام اختصاص به ذكر خاصى ندارد گر چه بعضى از اذكار كاملتر و اولىتر است.
ذكر لاالهالاالله
از برخى روايات استفاده مىشود كه بالاترين ذكر، تهليل (لاالهالاالله) است. در اين باره احاديث فراوانى از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده است.
در حديث «سلسلهالذهب» از امام رضا(ع) چنين نقل شده است:
قال الله تعالى: كلمةُ لاالهالاالله حِصْنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى أمِنَ مِنْ عذابى. (المحجهالبيضاء، همان، ج 2، ص 274.)
كلمه لاالهالاالله حصار من است و هر كس در اين قلعه و حصار وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود. با توجه به اين تعبير مىتوان گفت كه «لاالهالاالله» بالاترين ذكر خدا است.
ذكر جامع
مفضل گويد:
قلت لابى عبدالله(ع) جُعِلْتُ فِداك عَلِّمْنى دُعاءً جامعا، فقال لى: إحْمَدِاللّهَ فانه لايبقى أحدٌيُصلّى اِلاّ دَعالَكَ يقول: سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَه. (اصول كافى، همان، ج 2، كتاب الدعاء، ص 503، باب التحميد والتمجيد، حديث 1.)
به امام صادق(ع) عرض كردم قربانت شوم دعاى جامعى (تمام و كامل) به من بياموز . فرمود: «خدا را ستايش كن زيرا هيچ نمازگزارى نيست جز اينكه براى تو دعا كند (زيرا هر نمازگزارى در نماز) مىگويد: سمع الله لمن حمده (يعنى خدايا! اجابت كن و بپذير سخن كسى را كه تو را ستايش كند).
امام صادق(ع) مىفرمايد:
كان رسولالله(ص) يَحْمَدُاللّهَ فى كلِّ يومٍ ثَلاثَمأة مَرّةً و سِتّينَ مَرّةً عَدَدَ عُرُوقِ الجسد يقول: الحمدالله رب العالمين كثيرا على كل حال. (اصول كافى، همان، حديث 2، احاديث ديگرى درباره فضيلت لاالهالاالله آمده است. رجوع شود به ثوابالاعمال و عقاب الاعمال، مرحوم صدوق، ص 15ـ23.)
روش رسول خدا(ص) چنان بود كه روزى 360 بار خدا را حمد (و ستايش) مىكرد به شماره رگهاى بدن و خدا را اينگونه حمد مىكرد: الحمدلله ربالعالمين كثيرا على كُلِّ حالٍ «ستايش فراوان مخصوص پروردگار جهانيان است بر هرحال».
ذكر خدا و ترك گناه
يكى از مصاديق بارز و روشن ذكر خدا، ياد خدا در برخورد با گناهست. در حديث آمده است:
عن عبدالاَْعْلى بن اَعْيَنَ قال: كتب [بعض] اصحابنا يسألون ابا عبدالله«عليهالسلام»عن اشياء وامرونى أن أسأَلَه عن حقِّ المسلم على اخيه. فسألته فلم يُجِبْنى، فلما جئت لِأُوَدِّعَهُ فقلت: سألتك فلم تُجِبنى؟ فقال: انى أخافُ أنْ تَكْفُروا. اِنّ مِنْ أشدِّ ما افترض اللهُ على خَلْقِه ثلاثا: اِنصافُ المرءِ من نَفْسِه حَتّى لا يَرضى لأخيه من نفسه اِلاّ بما يَرضى لنفسه منه و مواساهُالاخِ فى المالِ، و ذِكراللهِ على كلِ حالٍ ليس سُبحانَ اللهِ والحمدُللهِ و إن كان منه ولكن عِنْدَما حَرَّمَاللهُ عليه فَيَدَعُه. (اصول كافى، همان، ص 170، كتاب الايمان والكفر باب حق المؤمن على اخيه و اداء حقه، حديث 3، مرحوم شيخ طوسى به طور مختصر نيز اين حديث را آورده است. الطوسى، ابى جعفر محمدبن الحسن، الامالى، تحقيق مؤسسة البعثة نشر قم، دارالثقافه، ط 1، 1414 ه ، ص 680، حديث 1446 و ص 665، حديث 1393 و ص 88، حديث 135 و ص 577، حديث 1192. )
شخصى به نام عبدالاعلى مىگويد: «بعضى از دوستان و ياران ما نامهاى به امام صادق(ع) نوشتند و از امام مطالبى پرسيدند و مرا امر كردند كه نظر آن حضرت را درباره حق مسلمان بر برادر دينىاش را جويا شوم. من پرسيدم و حضرت پاسخى نداد تا آن گاه كه براى خداحافظى به خدمت ايشان رسيدم و عرض كردم از شما سؤالى كردم كه شما جوابى به آن نداديد، فرمود: مىترسم حقيقت را بگويم و شما عمل نكنيد و كافر شويد! همانا از سختترين واجبات خدا بر خلقش سه چيز است:
1ـ رعايت عدل و انصاف ميان خود و ديگران به گونهاى كه نپسندد براى برادر مسلمانش جز چيزى را كه براى خود مىپسندد.
2ـ آنكه مال خود را از برادران مسلمان مضايقه نكند و با آنها به مواسات رفتار كند.
3ـ سوم همواره خدا را ياد كند و مقصود از ياد خدا كردن اين نيست كه پيوسته سبحان الله و الحمدالله بگويد (گرچه اين هم از مصاديق ذكر است) لكن مقصود آن است كه هر گاه با كار حرامى روبرو شد، خدا را بياد آورد (و مرتكب گناه نشود).
ذكر «يا اللّه» و «يا ربّ»
از اذكار وارده ذكر يا رَبِّ و يا اللّهُ است.
مرحوم فيض كاشانى حديثى نقل مىكند كه امام صادق(ع) فرمود:
من قال يا اللّهُ يا اللّهُ عَشَرَ مَرّات قيل له لَبَّيك ما حاجَتُك (المحجهالبيضاء، ج 2، ص 276.)
هر كس 10 بار گويد: يا الله يا الله به او پاسخ داده مىشود لبيك، حاجتت چيست؟
در حديث ديگرى فرمود:
من قال عَشَرَ مرَّاتٍ «يا ربِّ يا ربِّ» قيل لَه: لَبَّيْكَ ما حاجَتُك (همان، و اصول كافى، ج 2، ص 520، كتاب الدعاء «باب من قال: يا رب يا رب»، حديث 1.)
كسى كه 10 بار بگويد يا رب يا رب به او گفته مىشود: چه حاجت دارى؟
در مصباح الشريعه حديثى از امام صادق(ع) نقل مىكند كه فرمود:
من كان ذاكرا لِلّهِ عَلَى الحقيقة فَهُو مطيع و من كان غافِلاً عنه فهو عاص والطاعة عَلامةُ الهِدايةِ والمعصيةُ علامةُ الضَّلالةِ وأصلُهما مِنَ الذِكر والغَفْلَةِ.
هر كسى كه از روى حقيقت به ياد خدا باشد (نه تنها به زبان بلكه با دل و زبان) او مطيع خدا خواهد بود و هر كس از او غافل باشد گنهكار است زيرا طاعت نشانه هدايت، و گناه و معصيت نشانه گمراهى و ضلالت است. ريشه اين دو، ذكر و غفلت است. يعنى ريشه طاعت ذكر، و ريشه ضلالت غفلت است.
فاجعل قَلْبَك قِبْلةً لِلِسانِك لاتُحَرِّكْهُ إلاّ بِاِشارةِ القلبِ و موافَقَةِ الْعَقْلِ و رِضَى الايمانِ.
بنابراين دل خود را قبله زبانت قرار ده و آن را بدون اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان حركت مده. (1) يعنى نخست انديشه كن آنگاه سخن بگو.
فَاِنَّ اللّهَ عالمٌ بِسِّرِكَ وَجَهْرِك و هو عالم بما فىالصدور فضلاً عن غيره وكُنْ كالنازع روحه او كالواقف فى العَرْض الأكْبَر غَيْرَ شاغِلٍ نَفْسَك عَمّا عَناكَ مِمّا كَلَّفَكْ به رَبُّك فى أمرِه ونَهيِه وَ وَعْدِه و وَعيدِه واغسل قلبك بماءالحزن وَلاتَشْغَلْها بدون ما كَلَّفَك.
زيرا خداوند به نهان و آشكارت دانا و آگاه است و هر چه در دل تو خطور مىكند و ظاهر نكردهاى مىداند تا چه رسد به آنچه ظاهر كردهاى. مانند كسى باش كه (در دنيا) در حال احتضار و جان كندن است و يا مانند كسى باش كه در روز قيامت براى حساب آماده شده است. خود را به چيزى جز آنچه خداوند از تو خواسته و تكليف كرده از امر ونهى و وعده وعيد مشغول مكن و دل خود را با آب حزن و اندوه شست وشو ده و خود را به كمتر از تكليف مشغول منما! (خود را به غير از وظيفه الهى مشغول مكن)
واجْعَلْ ذِكراللّهِ مِنْ أجلِ ذِكْرِه لَكَ فانَّه ذَكَرَكَ و هو غَنىٌّ عَنكَ فَذِكْرُه لَك أجَلُّ و أسْنى و أشهى أتَمُّ مِن ذِكركَ له و أسْبَق.
و هميشه به ياد او باش چرا كه او همواره به ياد تو است. او تو را ياد مىكند با اينكه از تو بىنياز است پس ذكر خدا مر تو را برتر و بالاتر و مطلوبتر و كاملتر و زودتر از ياد تو از او است.
وَ مَعرِفَتُك بِذِكرِه لَكَ تُورِثُك الخُضُوعَ والاِستِحْياءَ والاِنكسارَ و يَتَولَّدُ من ذلك رُؤْيةُ كَرَمِه و فَضْلِه السابقِ و تخلص لوجهه و تَصْغُرُ عِنْدَ ذلك طاعاتك و اِنْ كَثُرَت فى جنب مِنَنِهِ.
و شناخت تو از اين كه خداوند به ياد تو است موجب خضوع و حيا و دل شكستگى تو مىشود و از اين طريق فضل و كرم ديرين او را خواهى ديد و خود را براى رضاى او خالص مىكنى و طاعت و عبادتت را هر چند بسيار، در برابر منتها و بخشايشهاى او ناچيز مىدانى.
و رُؤْيَتُك ذِكْرَكَ لهُ تُورِثُك الرِياءَ وَالعُجْبَ وَالسَّفَة والغِلْظَةَ فى خَلْقِه واستكثارَ الطاعةِ و نسيانَ فَضْلِه و كَرِمه ولاتَزْدادُ بذلك مِنَاللهِ إلاّ بُعدا ولا تَسْتجِلبُ به عَلَى مُضِىّ الايامِ إلاّ وَحْشَةً... (گيلانى، عبدالرزاق، شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة تطبيق و تصحيح دكتر سيد جلالالدين محدث ارموى، ناشر كتابخانه صدوق، تهران، چ 2، 1360، ص 43 به بعد، باب 5، باب ذكر. )
(مبادا) اين عبادت (ذكر) تو را به خود مشغول كرده و به آن دل خوش كنى و مغرور شوى كه در اين صورت به ريا، خودپسندى، بيخردى و درشتخويى دچار شده و عبادت خود را بزرگ مىشمارى و فضل و كرمش را فراموش مىكنى و سرانجام بر دوريت از خدا مىافزايى و با گذشت زمان چيزى جز وحشت و نگرانى در خود پديد نمىآورى.
دعا نشانه نياز به خدا
دعا، نشانه فقر و نياز است و بندگى چيزى جز اظهار فقر و نياز به درگاه آفريدگار بىنياز نيست چنانكه قرآن مىفرمايد:
ياايهاالناس انتم الفقراء الىاللّهِ وَاللّهُ هوالغَنِىُّ الحَميد. ان يشأيُذْهِبْكُم وَ يأتِ بِخَلقٍ جديدٍ. وما ذلك عَلَى اللّهِ بعزيز. (فاطر، 17ـ15.)
اى مردم، شما (همگى) نيازمندان به خدا هستيد. تنها خداوند است كه بىنياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است. اگر بخواهد شما را مىبرد و خلق جديدى مىآورد و اين براى خداوند ناممكن (و مشكل) نيست.
و در آيه ديگر فرموده است:
وَ رَبَّكَ الْغَنِىُّ ذواالرحمةِ ان يشأيُذْهِبْكُم و يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُم ما يشاء كما أنْشَأَكُم مِنْ ذُرِيَّةِ قَومٍ آخرين. (انعام، 133)
پروردگار تو بىنياز و مهربان است اگر بخواهد شما را مىبرد و به جاى شما هر كس را بخواهد جانشين مىسازد، همانگونه كه شما را از نسل گروه ديگرى به وجود آورد.
و در آيه كريمه ديگر آمده است:
... وَاللّهُ الغَنِىُّ وَ أنتُمُ الفُقَراءُ واِن تَتَولَّوا يَسْتَبْدِلْ قَوْمَا غَيْرَكم ثُمَّ لايَكونوا أمثالَكُم. (محمد، 38.)
... خداوند بىنياز است و شماها نيازمنديد و هرگاه سرپيچى كنيد خداوند گروه ديگرى را به جاى شما مىآورد كه مانند شما نخواهند بود.
بنده و مخلوق خدا نه تنها فقير و نيازمند به خدا است كه سراپا عين فقر و نياز است.
حكمای الهى مىگويند مخلوق يعنى موجود وابسته و متعلق به خالق، و ممكن يعنى آن كه وجودش عين فقر و امكان است كه اگر اين وابستگى از او سلب شود ديگر براى او چيزى باقى نمىماند. تمام هستى او همين وابستگى است. چنان چه كسى گمان كند وجودش چيزى و فقر وجوديش چيز ديگر است يعنى تصور كند كه فقر عارض بر ذات او است و با اين فرض در مقام ذات، خود را بىنياز و مستقل، و در مرتبه پس از ذات، خود را نيازمند ببيند با اين برداشت، صفت فقر و وابستگى امرى عارضى خواهد بود و اين تصورى غير معقول است كه ممكن و مخلوق در مرتبه ذات بىنياز از علت باشد زيرا تنها آفريدگار جهان، واجب الوجود است و در ذات و صفات از علت بىنياز است بنابراين بندهاى كه سراسر وجودش فقر و تعلق است، در مقام دعا به اين حقيقت اعتراف مىكند و حال خود را با مقال بازگو مىكند و لازمه بندگى همين است كه بنده واقعا با قلب و زبان و با همه وجود به اين حقيقت اعتراف كند. با اين اعتراف وظيفه بندگى را ادا كرده است و از اين رو دعا بالاترين و راستترين عبادت است چنان كه قرآن مىفرمايد:
و قال رَبُّكُمُ ادْعُونى أسْتَجِبْ لكم اِنَّ الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين. (مؤمن، 60.)
پروردگار شما گفته است مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را اجابت كنم. كسانى كه از عبادت من تكبر مىورزند به زودى با خوارى وارد دوزخ مىشوند.
پيغمبر اكرم(ص) فرمود:
اِنَالدُعاءَ هوالعبادة ثم قرأ: ادعونى استجب لكم... (الكاشانى، مولى محسن المحجهالبيضاء فى تهذيب الاحياء، تصحيح علىاكبر غفارى، انتشارات اسلامى،
جامعه مدرسين قم، ط 2، ج 2، ص 282، فضيلهالدعاء. )
دعا حقيقت عبادت است سپس آيه (فوق) را تلاوت كرد.
دعا قضاى الهى را برمىگرداند.
امام صادق(ع) به شخصى به نام مُيَسَّر بن عبدالعزيز فرمود:
يا مُيَسَّرُ أُدعُ ولاتَقُلْ: اِنّ الأمْرَ قد فرغ منه. انَّ عندَاللّهِ منزلةً لا تُنالُ اِلاّ بمسألة ولو أنَّ عَبْدا سَدَّفاهُ و لم يسئل لم يُعْطَ شَيئا فَسَلْ تُعْطَ، يا مُيَسّر اِنه ليس مِنْ بابٍ يُقْرَعُ اِلاّ أنْ يُوشَكَ اَنْ يُفْتَحَ لِصاحبِهِ. (همان، ص 283.)
اى ميسر! دعا كن و مگو كار از كار گذشته است زيرا نزد خداوند مقام و منزلتى است كه جز از راه دعا و گدايى به آن نشايد رسيد و اگر بندهاى دهانش را ببندد و دعا نكند خدا چيزى به او ندهد. سپس فرمود: اى ميسر هيچ درى كوبيده نشود مگر آنكه به روى كوبنده باز مىشود.
ملاى رومى گويد:
سايه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوينده يابنده بود
گفت پيغمبر(ص) كه چون كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى
چون نشينى بر سر كوى كسى
عاقبت بينى تو هم روى كسى
چون ز چاهى مىكَنى هر روز خاك
عاقبت اندر رسى در آب پاك (مولوى، جلالالدين، مثنوى معنوى، تهران، انتشارات نشر طلوع، چاپخانه آينده، چ 6، 1378، دفتر سوم، ص 533.)
رسول مكرم اسلام(ص) فرمود:
الدُّعاءُ سِلاحُ المُؤمنِ و عَمُودُالدينِ و نُوُرالسَّمواتِ وَالأرض. (اصول كافى، همان، ج 2، ص 468 . سيدبن طاووس، رضىالدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن
محمد فلاح السائل ، كتابفروشى تهرانى، رجب 1382، ص 28. )
دعا سلاح مومن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.
در حديث ديگرى آمده است كه امام هفتم حضرت موسى بن جعفر «عليهالسلام» فرمود:
عليكم بالدعاءِ فاِنّ الدُعاءَ لِلّهِ والطَلَبَ الى اللّهِ يَرُدُّ البَلاءَ و قد قُدِّرَ وَ قُضِى فلم يَبْقَ اِلاّ اِمْضاؤُهُ فاذا دُعِىَاللّهُتعالى وَ سُئِلَ صَرَفَ البلاءَ صَرْفَة. (الكلينى، الرازى، ابى جعفر، محمدبن يعقوب، الاصول من الكافى، ناشر: تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپخانه حيدرى، چ 4، 1365، ج 2، ص 470، كتاب الدعاء باب ان الدعاء يردالبلاء والقضاء، حديث 8، المحجهالبيضاء، همان، ج 2، ص 284. )
بر شما باد به دعا كردن زيرا دعا به درگاه خدا و خواستن از او بلايى را كه از مرحله قضا و قدر گذشته و تنها امضاى آن باقى مانده برمىگرداند و زمانيكه خداى عزوجل خوانده شد و از او درخواست شد بلا از دعاكننده برمىگردد. يعنى وقتى بندهاى به سوى خدا بازگشت اگر در اثر گناه و معصيتى كه انجام داده زمينه نزول بلا فراهم شده و قلم تقدير براى چنين گناهى بلاهايى را مقدر كرده در اثر توبه و دعا، آنچه از قلم تقدير گذشته باز مىگردد.
از اين حديث شريف معانى حديثهاى ديگر نيز روشن مىشود كه قضا و قدر الهى مراحلى دارد كه دعا مىتواند مرحله قبل از تنفيذ و امضای آن را متوقف كند.
خداوند نسبت به بندهاش لطف فراوانى دارد. مقدرات او را از مراحل مختلفى از قضا و قدر مى گذراند و به او مهلت مى دهد تا شايد به سوى خدا بازگردد و خود را تطهير كند و به مرحله سقوط حتمى نيفتد و اين از الطاف خفيه الهى است كه در مراحل مختلف شامل حال بندگانش مىشود و هميشه جاى آشتى را باز مىگذارد.
از اين رو در همين دعاى افتتاح مىخوانيم: «اللهم اذنت لى فى دعائك» خدايا از الطاف تو اين است كه به من اجازه دعا و گدايى دادهاى و درهاى رحمتت را به رويم باز كردهاى تا راه آشتى باز بماند و بنده مسكين تو نااميد نشود.
خداوند هيچگاه در را به روى بندهاش نمىبندد مگر اينكه بنده خودش درهاى رحمت را به روى خود مسدود كند چنانكه در اين دعا مىخوانيم: «الحمدلِلّهِ الّذى لايُهْتَكُ حِجابُهُ ولايُغْلَقُ بابُه» حمد و سپاس براى خدايى است كه حجاب عالم غيبش دريده نمىشود تا اسرار نهان فاش شود و درهاى رحمتش بسته نمىشود كه بنده سائل و آرزومندش نااميد باز گردد.
اصولاً دعا خود يكى از درهاى رحمت الهى است كه آن را به روى بندگانش گشوده است. (يكى ديگر از درهاى رحمت الهى كه به روى بندگان گشوده شده است توبه و استغفار است، جهت اطلاع بيشتر در اينباره رجوع شود به نقطههاى آغاز در اخلاق عملى، ص 321ـ311. )
ادامه دارد ... .
منابع:
1.اميرمؤمنان«عليهالسلام» در اينباره فرمود: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه نهجالبلاغه صبحى الصالح، ص 476، حكمت 40، زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان او است. مرحوم سيد رضى هنگامى كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مىكند مىگويد اين از كلمات شگفتانگيز و پر ارزش مولى اميرالمؤمنين«عليهالسلام» است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمىگشايد، ولى احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مىگويد. و همين معنى به عبارت ديگر از آن حضرت(ع) آمده است كه فرمود: قلب الاحمق فى فيه و لسان العاقل فى قلبه (همان، حكمت 41). قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب او است. در نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175، به همين مضمون آمده است. خلاصه آنكه انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار، زمام اختيار از كف دهد عواقب سوء و زيانبارى گريبانگيرش خواهد شد.
سعدى گويد:
اول انديشه وانگهى گفتار پاى بست آمده است و پس ديوار (كليات سعدى، تصحيح محمدعلى فروغى، انتشارات كتابفروشى موسى علمى، بازار بينالحرمين، بىتا، ص 79.)
هم او نيز گويد:
سخندان پرورده پير كهن بينديشد آنگه بگويد سخن مزن بى تأمل بگفتار دم نكو گوى، گر دير گویی چه غم بينديش وانگه برآور نفس و زان پيش بس كن كه گويند بسبه نطق آدمى بهتر است از دواب دواب از تو به گر نگويى صواب (همان، ص 78 .)
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124