براى آن كه مطالب بيش ترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مىكنند، در سال 1983، در مسافرتي به سرپرستى او نام نويسي كردم تا به سرزمين قدس بروم.
من يكى از 630 نفر مسيحىاى بودم كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم. در آن جا ما را به گروه هاى حدود 50 نفرى تقسيم كردند. به هر يك از گروه ها اتوبوسي و راهنماىي اسراييلى اختصاص داده شده بود. ما پس از استراحتي شبانه با اتوبوس هايمان به راه افتاديم.
حالا در اين سفر كوتاه، شما هم با من همراه شويد: براى اين كه به دره مجدو برويم، از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر مي¬كنيم. به محلى مىرسيم كه در 20 مايلى جنوب - جنوب شرقى حيفا قرار دارد و فاصله آن از درياى مديترانه، حدود 15 مايل است. پس از پياده شدن، با كلايد، يك مدير اجرايى بازرگانى بازنشسته از مينياپوليس كه سال هاى آخر دهه 60 سالگى اش را مىگذراند، همگام مىشوم.
كلايد، فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهانى، در ارتش امريكا با درجه سروانى، در آفريقاى شمالى و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى اش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده. قدى دارد در حدود شش پا و هيكلى مناسب كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش مىداند.
همسر كلايد دو سال پيش درگذشته و به همين جهت در اين سفر تنهاست. سر و وضعش تميز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پيراهنى سفيد، كراوات مناسب و كت كشمير. سرى دارد پر مو كه تنها بخشى از آن خاكسترى شده.
فاصله كوتاهى تا يك تل يا پشته كوچك، پياده طى مىكنيم. اين تپهاى است مصنوعى كه از لايههاى مختلف يا بر جا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعههاى باستانى كهن پوشيده شده است.
كلايد توضيح مىدهد: «زمانى در اين جا شهري قديمى كنعانى قرار داشته است» و اضافه مىكند:« ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داريم، كه در كتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده.»
در زمان هاى قديم مجدو، شهر بسيار مهمى بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامى و كاروان رو قرار داشت.
كلايد، اين كهنه سرباز از تاريخ دان مىگويد: «جاده ماريس، يعنى جاده باستانى ساحلى كه مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مىساخت، از اين دره مىگذشت.»
مىگويم: «پس با اين توصيف، اين محل هميشه ميدان جنگ بوده؟»
كلايد
” خداوند همه چيز را درباره آينده مىداند. هيچ چيز را. از او گريزى نيست. خداوند از همان آغاز مىداند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقا نخواهد رفت. هنگامى كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مىدانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود “
پاسخ مىدهد: «بله، برخى تاريخ¬نويسان اعتقاد دارند كه در اين جا بيش از هر جاى ديگر جهان، جنگ روى داده. فاتحان كهن هميشه مىگفتند، هر فرماندهى كه مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايدارى مىكند.»
«شما در صحيفه يوشع بن نون (باب 12، آيه 21)(3) مىخوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان، در اين جا كنعانيان را شكست دادند و در «كتاب داوران» باب چهارم و پنجم مىخوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاى اسراييلى با فرماندهى دبوره و باراق، در نبردى بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند.»(4)
« و بعد چنان كه مىدانيم، شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزى براى اسب ها و ارابه هايش بدل كرد.
حتى در طى سال هاى عمر من هم در اين جا نبردهاى مهمى داشتهايم. نزديك به پايان نخستين جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگليسى آلن بى، درست در همين جا در مجدو، به پيروزى قاطعى بر ترك ها دست يافت.»
همه عضوهاى گروه ما، به پياده روى خود تا نقطه اي مناسب ادامه مىدهيم و در نقطهاى كه بر همه دره جزدال كه به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مىشويم.
كلايد با صداى هيجان زدهاى مىگويد: « و سرانجام، حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا مىكنم!»
مىپرسم: «اما آخر شما از كجا مىدانيد كه نبرد نهايى در اين جا روى خواهد داد؟»
- «شما همين اسم - يعنى مجدو - را بگيريد، كلمه عبرى هار، يعنى كوه را به آن اضافه كنيد. اين دو كلمه به شما هارمجدو را مىدهد كه ما هارمجدون ترجمه مىكنيم.»
در حالى كه او صحبت مىكند، من مىكوشم استدلال او را با جست وجوى هار يا كوه دنبال كنم؛ اما كوهى پيدا نمىكنم. با وجود اين، چون دره روبه روى خودمان را مىتوانيم ببينم، پس نقطه مناسبى كه روى آن ايستادهايم، به آسانى مىتواند هار (كوه) تلقى بشود، اما با همه اين ها، آيا هارمجدو - كه كلمه كلمه به معنى كوه مجدو است - به محلي دلالت مىكند يا رويدادي؟
كلايد، كمى با بى حوصلگى پاسخ مىدهد: «نه، نه، اين ميدان نبردى است كه همه ملت ها در آن درگير مىشوند. اين آخرين نبرد ميان نيروهاى نيكى و نيكوكارى به رهبرى مسيح و نيروهاى شيطانى به رهبرى دجال خواهد بود.»
من، مانند ميليون ها مردم ديگر، سخن كلايد را باور مىكنم. من هميشه چيزهايى درباره هارمجدون شنيده بودم، اما با همه شنيدن هاى اين واژه اشتقاق آن را نمىدانستم. پرسيدم :« آيا درباره واژه هارمجدون مطالب زيادى خواندهاي؟»
- «مىدانيد، واژه هارمجدون تنها يك بار در انجيل آمده؛ يعنى درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم، آيه 16 آمده است؛ سپس اين آيه مختصر را نقل مىكند: «و ايشان را به موضعى كه آن را در عبرانى هارمجدون مىخوانند، فراهم آوردند.»
از آن جا كه اين واژه در زندگى ما نقش چنين با اهميتى دارد، اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم، من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مىكنم: «در كتاب عهد
” عيسى مسيح به اين زمين باز مىگردد تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد و اين كار را از ستاد خود در اورشليم خواهد كرد “
عتيق، هيچ ذكرى از اين واژه نشده است. در كتاب عهد جديد هم تنها يك مورد، يعنى در باب مكاشفه كه گاهى مكاشفات يا مكاشفه يوحناى قديس هم گفته مىشود، آمده است؛ اما من هنوز سردرگم هستم، در حالى كه در مكاشفه از محلى به نام هارمجدون صحبت مىكند، كلايد اصرار دارد كه هارمجدون معنى نبردي را مىرساند.
كلايد مىگويد: «يوحناى پيش گو كتاب مكاشفه را نوشته است و چنان كه مىدانيم ما از همين اثر يوحناست كه بيش ترين اطلاعات خودمان را از آخرين روزهايى كه داريم مىگذرانيم، به دست مىآوريم. او تصوير كاملى از آخرين نبردى كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد، به دست داده. به ياد داريد كه او در پيش گويى خود از اين نبرد بزرگ، مىنويسد(5): «و بلدان امت ها خراب شد... و هر جزيره گريخت و كوه ها ناياب گشت.»
و بعد مىافزايد: «خداوند همه چيز را درباره آينده مىداند. هيچ چيز را. از او گريزى نيست. خداوند از همان آغاز مىداند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقا نخواهد رفت. هنگامى كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مىدانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود.»
من به خودم جرات داده مىپرسم: «خداوند از پيش مىداند؟ و از پيش مقرر كرده؟»
- «شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن، تعيين كننده همه چيز نيست، اما آنچه خدا مىداند، فراتر از هر حدس و گمان است. آنچه خداوند مىداند، با يقين كامل مىداند و او همه چيز را مىداند.»
«در كتاب مكاشفه، خداوند با به كار گرفتن يوحنا، توصيف كاملى از آن چه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مىدهد.»
و ادامه مىدهد: « ارتشي 200 ميليونى شرقى در يك سال به سمت غرب به حركت در مى آيد. اين ارتش به حركت در مى آيد و در تغيير مكان خود پر جمعيتترين ناحيههاى جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت.»
«باب 16 مكاشفه به ما مىگويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد و اين به پادشاهان مشرق زمين، مشرقيان، اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را درنوردند.»(6)
- تكرار كردم: پادشاه مشرق زمين؟ و ذهن من به سوى سرزمين هاى جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز در مى آيد. هيچ پادشاهى كه امروز در آن ناحيه حكم روايى داشته باشد به ذهنم خطور نمىكند. در زمان ما، شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز ديگر هيچ شاهى در آن جا نيست، اما در زمان يوحنا چنين شاهانى وجود داشتند
- «پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟»
كلايد گفت:«نه، نه، شما مىتوانيد پادشاهان را به معنى رهبران يا سران دولتها
” خدا اين كار را بيش تر به خاطر امت قديمىاش، يهوديان مىكند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده تا يهوديان تصفيه شوند تا وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند “
بگيريد.»
كلايد كه در همه جا طرفدار جدى تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس است، در اين مورد، خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد.
حرف او را قطع نمىكنم و او به نقل خود ادامه مىدهد: «اين پادشاهان- يا رهبران- تمامى ربع مسكون، بزرگ ترين ارتش تاريخ جهان را درست به اين جا، به مجدو مىآورند.»
با چشمان فراخ شده سخن مىگويد و چهرهاش وقتى از فرشتهاى حرف مىزند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مىآيند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگى ناشى از پيش بينى به خود مىگيرد.
وقتى سازمان دادن ارتشي خوب، ارتشى بسيار كوچك تر از همه ارتش هاى مشرق زمين، تا اين اندازه دشوار باشد، چگونه يك رهبر، يا گروهى از رهبران مىتوانند موفق به بسيج كردن ارتشي 200 ميليون نفرى بشوند؟
كلايد مىگويد: «خوب، روشن است، اين رهبران هدف هاى ژئوپليتيك دارند و ارواح شيطانى آنان را به پيش مىرانند».
پرسيدم: «ارواح شيطانى؟»
- «در اين مورد، اين ها همان ارواح شيطانى فرشتگان به خاك افتادهاى هستند كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند، پشتيبانى كردند. پس از اين كه اين ارواح شيطانى بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتش هاى جهان، نادانسته به پيادگان آن ها تبديل مىشوند.»
به نظرم همه چيز دارد به خوبى جفت و جور مىشود. براى اين كه مطمئن شوم همه چيز را به درستى فهميدهام، گفتم: «آيا اين دجال است كه اين ارواح شيطانى را در ذهن رهبران جهان جاى مىدهد؟ و كلايد تصديق كرد.»
كلايد علاوه بر ارواح شيطانى، از «وحش» مكاشفه يوحنا هم صحبت كرد و توضيح داد: «وحش، يعنى اين كه اتحاد نيرومندى از ملت هاى اروپايى و گروهى از ملت ها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مىدانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگى مىكنيم. زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملت هاى اروپايى را ديدهايم - و اين همان چيزى است كه ما جامعه اقتصادى اروپا يا بازار مشترك مىناميم. با مطالعه اين پيشگويى، ما مىتوانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده است.(7)
«همه آن چه روي دادنش را در جهان امروز مىخوانيم، به روشنى نشان مي دهد اين پيشگويى به زودى روى خواهد داد.»
در اين نبرد آخرالزمان- كه با مطالعه زكرياى نبى و همين مكاشفه از آن آگاه مىشويم- نيروهاى ملت هاى سرتاسر زمين در زير فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عيسى مسيح و قديسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنان كه مىدانيم، مسيح، در اين خونينترين نبرد تاريخ، آن ميليون ها را از ميان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانيد.»
كلايد براى اين كه نكتهاش را اثبات كند، آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان (كتاب عهد جديد) را از بر خواند:
«آن گاه آن بى دين - كه كلايد اضافه مىكند، منظور
” اعتراف مىكنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده، چرا كه خداوند بايد يهوديان را، يعنى برگزيدهترين در ميان همه امت ها را برگزيده باشد “
از بى دين همان دجال است - ظاهر خواهد شد كه عيسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.»
من براى كلايد تفسير كردم كه احتمال ندارد مسيحيان، جز در مورد بهشت و جهنم، اين اندازه انديشه و كلام را به هارمجدون اختصاص داده باشند.
هنگامى كه كلايد و من، گرم گفت وگو هستيم، ديگر كسان گروه ما، با نشستن روى سنگ ها يا علف ها، غرق انديشه درباره اين دره داراى مزرعههاى گندم و جو و باغ هاى ميوه شدهاند. در حالى كه اين دره تا اين اندازه ساكت و آرام تا اين اندازه صلحآميز به نظر مىرسد، رفتار و گفتار كلايد نشانگر آن است كه زير و رو شدن همه جهان در انفجاري بزرگ، ناگزير به نظر مىرسد. او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزى بزرگ، سخت مطمئن به نظر مىرسد.
با اين همه، اين جنگ قرار است در همين ميدان برابر ما روى دهد - درهاى كه چنان كوچك است، كه در مزرعه اي نيراسكا جاى مىگيرد و اگر در ايلخى پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مىشود. در حالى كه به سوى اين دره كوچك آرام پوشيده از مزرعههاى با سنگچين از هم جدا شده اشاره مىكردم، به كلايد گفتم كه اين جا، براى چنين جنگ عظيمى، بيش از اندازه كوچك به نظر مىرسد.
خيلى جدى گفت: «نه، تانك هاى خيلى زيادى را مىتوان اين جا جاى داد.»
تكرار كردم، تانك ها، و همه ارتش هاى روى زمين؟
- «بله، همه اين ها را، اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگ ترين نبردى خواهد بود كه تاكنون روى داده. چندين ميليون نفر، همين جا خواهند مرد.»
پرسيدم: «و يك جنگ هستهاى همين جا، در مجدو شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟»
پاسخ داد: «بله، شما اين را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحيفه حزقيال نبى مىخوانيد. در اين دو باب يك جنگ هستهاى توصيف شده.»
سپس مىگويد: «باران هاى سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكان هاى سختى در زمين پديد خواهند آورد، كوه ها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو «در برابر هر گونه وحشت».(8) امكان ندارد كه حزقيال نبى، به چيز ديگرى جز مبادله سلاح هاى تاكتيكى هستهاى، اشاره كرده باشد.»
اطمينان و يقين كلايد، احساس واقع بينى مرا متزلزل مىسازد. با اين حال مىدانم، او چيزى را مىگويد، كه ميليون ها امريكايى، دقيقا به آن باور دارند.
- پرسيدم: «آيا تصور كلايد از مسيح، شبيه ژنرالي پنج ستاره است كه ارتش ها را رهبرى مىكند؟ و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مىكند كه مسيح به عنوان سر فرمانده آن، نيروهايى را كه بر ضد او متحد شدهاند، با به كار بردن سلاح هاى هسته اى، نابود خواهد كرد؟»
- پاسخ داد:
” آيا نمىبينيد كه خداوند مي خواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى مسيح به سجده درآيند؟ “
«بله، در واقع مىتوانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند. او سلاح جديدي را براى نخستين بار به كار خواهد برد و اين سلاح، همان اثرهايى را خواهد داشت، كه بر اثر بمبي نوترونى ايجاد مىشود. شما مىتوانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد كه مىگويد: - «گوشت ايشان در حالتى كه بر پاهاى خود ايستادهاند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.»
مىپرسم، منظور حرف كلايد اين است كه آيا خود مسيح ضربه نخست را خواهد زد؟ كلايد پيش از دادن پاسخ همه قد خودش را روى پاهايش راست مىكند و با صداى قوى و سخت صميمى خود مىگويد:
«بله، عيسى مسيح به اين زمين باز مىگردد تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد و اين كار را از ستاد خود در اورشليم خواهد كرد.»
- و بر سر يهوديانى كه در اسراييل زندگى مىكنند، چه خواهد آمد؟
كلايد گفت: «دو سوم يهوديانى كه در اين جا زندگى مىكنند، كشته خواهند شد. اين مطلب را مىتوانيد در آيههاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد.(9) امروز در حدود 13 ميليون و نيم يهودى در جهان هستند. به اين ترتيب، خداوند به ما مىگويد كه 9 ميليون يهودى در اين نبرد، كشته خواهند شد - يعنى بيش از همه يهوديانى كه توسط نازي ها كشته شدند. آن قدر خون جارى خواهد شد كه خداوند آن را به چرخشت شرابگيرى كه خون آنان را مىگيرد، تشبيه مىكند. تا مسافت 200 مايل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد.»
پرسيدم:« چرا كلايد تصور مىكند خداوند خواستار آن باشد كه يك رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بيش تر مردمان جهان را بكشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود كند؟»
كلايد گفت:«خدا اين كار را بيش تر به خاطر امت قديمىاش، يهوديان مىكند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده تا يهوديان تصفيه شوند تا وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند.»
اعتراف مىكنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده، چرا كه خداوند بايد يهوديان را، يعنى برگزيدهترين در ميان همه امت ها را برگزيده باشد، تنها براى اين كه - بنا بر واژه همراه با حسن تعبير كلايد- «آنان را تصفيه» كند؟
- «آيا نمىبينيد كه خداوند مي خواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى مسيح به سجده درآيند؟»
سپس كلايد توضيح مىدهد كه خداوند پس از نابود كردن دو سوم اين امت، سرزمين اسراييل را نجات خواهد داد، يعنى اين كه خود شخصا وارد نبرد هارمجدون خواهد شد و خدا همه آن چيزهايى را كه براى نابودى كسانى كه مصمم به آزادی اسراييل هستند، نيازمند است در اختيار دارد.»