خارجی     يادداشت     هنر و رسانه
نبرد هارمجدون (بخش اول)
  از سال 1980، اين عادت در من پيدا شده كه هر يك شنبه، برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن» فال ول را از تلويزيون ببينم.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۱۱ آذر ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۰۹
کد مطلب : 1914
نبرد هارمجدون (بخش اول)
براى آن كه مطالب بيش ترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مى‏كنند، در سال 1983، در مسافرتي به سرپرستى او نام نويسي كردم تا به سرزمين قدس بروم.

من يكى از 630 نفر مسيحى‏اى بودم كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم. در آن جا ما را به گروه هاى حدود 50 نفرى تقسيم كردند. به هر يك از گروه ها اتوبوسي و راهنماىي اسراييلى اختصاص داده شده بود. ما پس از استراحتي شبانه با اتوبوس هايمان به راه افتاديم.

حالا در اين سفر كوتاه، شما هم با من همراه شويد: براى اين كه به دره مجدو برويم، از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر ‏مي¬كنيم. به محلى مى‏رسيم كه در 20 مايلى جنوب - جنوب شرقى حيفا قرار دارد و فاصله آن از درياى مديترانه، حدود 15 مايل است. پس از پياده شدن، با كلايد، يك مدير اجرايى بازرگانى بازنشسته از مينياپوليس كه سال هاى آخر دهه 60 سالگى اش را مى‏گذراند، همگام مى‏شوم.

كلايد، فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهانى، در ارتش امريكا با درجه سروانى، در آفريقاى شمالى و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى اش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده. قدى دارد در حدود شش پا و هيكلى مناسب كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش مى‏داند.

همسر كلايد دو سال پيش درگذشته و به همين جهت در اين سفر تنهاست. سر و وضعش تميز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پيراهنى سفيد، كراوات مناسب و كت كشمير. سرى دارد پر مو كه تنها بخشى از آن خاكسترى شده.

فاصله كوتاهى تا يك تل يا پشته كوچك، پياده طى مى‏كنيم. اين تپه‏اى است مصنوعى كه از لايه‏هاى مختلف يا بر جا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعه‏هاى باستانى كهن پوشيده شده است.

كلايد توضيح مى‏دهد: «زمانى در اين جا شهري قديمى كنعانى قرار داشته است» و اضافه مى‏كند:« ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داريم، كه در كتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده.»

در زمان هاى قديم مجدو، شهر بسيار مهمى بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامى و كاروان رو قرار داشت.

كلايد، اين كهنه سرباز از تاريخ دان مى‏گويد: «جاده ماريس، يعنى جاده باستانى ساحلى كه مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مى‏ساخت، از اين دره مى‏گذشت.»

مى‏گويم: «پس با اين توصيف، اين محل هميشه ميدان جنگ بوده؟»

كلايد
خداوند همه چيز را درباره آينده مى‏داند. هيچ چيز را. از او گريزى نيست. خداوند از همان آغاز مى‏داند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقا نخواهد رفت. هنگامى كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مى‏دانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود
پاسخ مى‏دهد: «بله، برخى تاريخ¬نويسان اعتقاد دارند كه در اين جا بيش از هر جاى ديگر جهان، جنگ روى داده. فاتحان كهن هميشه مى‏گفتند، هر فرماندهى كه مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايدارى مى‏كند.»

«شما در صحيفه يوشع بن نون (باب 12، آيه 21)(3) مى‏خوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان، در اين جا كنعانيان را شكست دادند و در «كتاب داوران» باب چهارم و پنجم مى‏خوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاى اسراييلى با فرماندهى دبوره و باراق، در نبردى بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند.»(4)

« و بعد چنان كه مى‏دانيم، شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزى براى اسب ها و ارابه هايش بدل كرد.

حتى در طى سال هاى عمر من هم در اين جا نبردهاى مهمى داشته‏ايم. نزديك به پايان نخستين جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگليسى آلن بى، درست در همين جا در مجدو، به پيروزى قاطعى بر ترك ها دست يافت.»

همه عضوهاى گروه ما، به پياده روى خود تا نقطه اي مناسب ادامه مى‏دهيم و در نقطه‏اى كه بر همه دره جزدال كه به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مى‏شويم.

كلايد با صداى هيجان زده‏اى مى‏گويد: « و سرانجام، حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا مى‏كنم!»

مى‏پرسم: «اما آخر شما از كجا مى‏دانيد كه نبرد نهايى در اين جا روى خواهد داد؟»

- «شما همين اسم - يعنى مجدو - را بگيريد، كلمه عبرى هار، يعنى كوه را به آن اضافه كنيد. اين دو كلمه به شما هارمجدو را مى‏دهد كه ما هارمجدون ترجمه مى‏كنيم.»

در حالى كه او صحبت مى‏كند، من مى‏كوشم استدلال او را با جست وجوى هار يا كوه دنبال كنم؛ اما كوهى پيدا نمى‏كنم. با وجود اين، چون دره روبه روى خودمان را مى‏توانيم ببينم، پس نقطه مناسبى كه روى آن ايستاده‏ايم، به آسانى مى‏تواند هار (كوه) تلقى بشود، اما با همه اين ها، آيا هارمجدو - كه كلمه كلمه به معنى كوه مجدو است - به محلي دلالت مى‏كند يا رويدادي؟

كلايد، كمى با بى حوصلگى پاسخ مى‏دهد: «نه، نه، اين ميدان نبردى است كه همه ملت ها در آن درگير مى‏شوند. اين آخرين نبرد ميان نيروهاى نيكى و نيكوكارى به رهبرى مسيح و نيروهاى شيطانى به رهبرى دجال خواهد بود.»

من، مانند ميليون ها مردم ديگر، سخن كلايد را باور مى‏كنم. من هميشه چيزهايى درباره هارمجدون شنيده بودم، اما با همه شنيدن هاى اين واژه اشتقاق آن را نمى‏دانستم. پرسيدم :« آيا درباره واژه هارمجدون مطالب زيادى خوانده‏اي؟»

- «مى‏دانيد، واژه هارمجدون تنها يك بار در انجيل آمده؛ يعنى درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم، آيه 16 آمده است؛ سپس اين آيه مختصر را نقل مى‏كند: «و ايشان را به موضعى كه آن را در عبرانى هارمجدون مى‏خوانند، فراهم آوردند.»

از آن جا كه اين واژه در زندگى ما نقش چنين با اهميتى دارد، اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم، من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مى‏كنم: «در كتاب عهد
عيسى مسيح به اين زمين باز مى‏گردد تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد و اين كار را از ستاد خود در اورشليم خواهد كرد
عتيق، هيچ ذكرى از اين واژه نشده است. در كتاب عهد جديد هم تنها يك مورد، يعنى در باب مكاشفه كه گاهى مكاشفات يا مكاشفه يوحناى قديس هم گفته مى‏شود، آمده است؛ اما من هنوز سردرگم هستم، در حالى كه در مكاشفه از محلى به نام هارمجدون صحبت مى‏كند، كلايد اصرار دارد كه هارمجدون معنى نبردي را مى‏رساند.

كلايد مى‏گويد: «يوحناى پيش گو كتاب مكاشفه را نوشته است و چنان كه مى‏دانيم ما از همين اثر يوحناست كه بيش ترين اطلاعات خودمان را از آخرين روزهايى كه داريم مى‏گذرانيم، به دست مى‏آوريم. او تصوير كاملى از آخرين نبردى كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد، به دست داده. به ياد داريد كه او در پيش گويى خود از اين نبرد بزرگ، مى‏نويسد(5): «و بلدان امت ها خراب شد... و هر جزيره گريخت و كوه ها ناياب گشت.»

و بعد مى‏افزايد: «خداوند همه چيز را درباره آينده مى‏داند. هيچ چيز را. از او گريزى نيست. خداوند از همان آغاز مى‏داند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقا نخواهد رفت. هنگامى كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مى‏دانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود.»

من به خودم جرات داده مى‏پرسم: «خداوند از پيش مى‏داند؟ و از پيش مقرر كرده؟»
- «شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن، تعيين كننده همه چيز نيست، اما آنچه خدا مى‏داند، فراتر از هر حدس و گمان است. آنچه خداوند مى‏داند، با يقين كامل مى‏داند و او همه چيز را مى‏داند.»

«در كتاب مكاشفه، خداوند با به كار گرفتن يوحنا، توصيف كاملى از آن چه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مى‏دهد.»

و ادامه مى‏دهد: « ارتشي 200 ميليونى شرقى در يك سال به سمت غرب به حركت در مى آيد. اين ارتش به حركت در مى آيد و در تغيير مكان خود پر جمعيت‏ترين ناحيه‏هاى جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت.»

«باب 16 مكاشفه به ما مى‏گويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد و اين به پادشاهان مشرق زمين، مشرقيان، اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را درنوردند.»(6)

- تكرار كردم: پادشاه مشرق زمين؟ و ذهن من به سوى سرزمين هاى جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز در مى آيد. هيچ پادشاهى كه امروز در آن ناحيه حكم روايى داشته باشد به ذهنم خطور نمى‏كند. در زمان ما، شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز ديگر هيچ شاهى در آن جا نيست، اما در زمان يوحنا چنين شاهانى وجود داشتند

- «پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟»
كلايد گفت:«نه، نه، شما مى‏توانيد پادشاهان را به معنى رهبران يا سران دولتها
خدا اين كار را بيش تر به خاطر امت قديمى‏اش، يهوديان مى‏كند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده تا يهوديان تصفيه شوند تا وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند
بگيريد.»

كلايد كه در همه جا طرفدار جدى تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس است، در اين مورد، خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد.

حرف او را قطع نمى‏كنم و او به نقل خود ادامه مى‏دهد: «اين پادشاهان- يا رهبران- تمامى ربع مسكون، بزرگ ترين ارتش تاريخ جهان را درست به اين جا، به مجدو مى‏آورند.»
با چشمان فراخ شده سخن مى‏گويد و چهره‏اش وقتى از فرشته‏اى حرف مى‏زند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مى‏آيند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگى ناشى از پيش بينى به خود مى‏گيرد.

وقتى سازمان دادن ارتشي خوب، ارتشى بسيار كوچك تر از همه ارتش هاى مشرق زمين، تا اين اندازه دشوار باشد، چگونه يك رهبر، يا گروهى از رهبران مى‏توانند موفق به بسيج كردن ارتشي 200 ميليون نفرى بشوند؟

كلايد مى‏گويد: «خوب، روشن است، اين رهبران هدف هاى ژئوپليتيك دارند و ارواح شيطانى آنان را به پيش مى‏رانند».

پرسيدم: «ارواح شيطانى؟»

- «در اين مورد، اين ها همان ارواح شيطانى فرشتگان به خاك افتاده‏اى هستند كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند، پشتيبانى كردند. پس از اين كه اين ارواح شيطانى بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتش هاى جهان، نادانسته به پيادگان آن ها تبديل مى‏شوند.»

به نظرم همه چيز دارد به خوبى جفت و جور مى‏شود. براى اين كه مطمئن شوم همه چيز را به درستى فهميده‏ام، گفتم: «آيا اين دجال است كه اين ارواح شيطانى را در ذهن رهبران جهان جاى مى‏دهد؟ و كلايد تصديق كرد.»

كلايد علاوه بر ارواح شيطانى، از «وحش» مكاشفه يوحنا هم صحبت كرد و توضيح داد: «وحش، يعنى اين كه اتحاد نيرومندى از ملت هاى اروپايى و گروهى از ملت ها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مى‏دانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگى مى‏كنيم. زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملت هاى اروپايى را ديده‏ايم - و اين همان چيزى است كه ما جامعه اقتصادى اروپا يا بازار مشترك مى‏ناميم. با مطالعه اين پيش‏گويى، ما مى‏توانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده است.(7)

«همه آن چه روي دادنش را در جهان امروز مى‏خوانيم، به روشنى نشان مي دهد اين پيشگويى به زودى روى خواهد داد.»

در اين نبرد آخرالزمان- كه با مطالعه زكرياى نبى و همين مكاشفه از آن آگاه مى‏شويم- نيروهاى ملت هاى سرتاسر زمين در زير فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عيسى مسيح و قديسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنان كه مى‏دانيم، مسيح، در اين خونين‏ترين نبرد تاريخ، آن ميليون ها را از ميان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانيد.»

كلايد براى اين كه نكته‏اش را اثبات كند، آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان (كتاب عهد جديد) را از بر خواند:

«آن گاه آن بى دين - كه كلايد اضافه مى‏كند، منظور
اعتراف مى‏كنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده، چرا كه خداوند بايد يهوديان را، يعنى برگزيده‏ترين در ميان همه امت ها را برگزيده باشد
از بى دين همان دجال است - ظاهر خواهد شد كه عيسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.»

من براى كلايد تفسير كردم كه احتمال ندارد مسيحيان، جز در مورد بهشت و جهنم، اين اندازه انديشه و كلام را به هارمجدون اختصاص داده باشند.

هنگامى كه كلايد و من، گرم گفت وگو هستيم، ديگر كسان گروه ما، با نشستن روى سنگ ها يا علف ها، غرق انديشه درباره اين دره داراى مزرعه‏هاى گندم و جو و باغ هاى ميوه شده‏اند. در حالى كه اين دره تا اين اندازه ساكت و آرام تا اين اندازه صلح‏آميز به نظر مى‏رسد، رفتار و گفتار كلايد نشانگر آن است كه زير و رو شدن همه جهان در انفجاري بزرگ، ناگزير به نظر مى‏رسد. او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزى بزرگ، سخت مطمئن به نظر مى‏رسد.

با اين همه، اين جنگ قرار است در همين ميدان برابر ما روى دهد - دره‏اى كه چنان كوچك است، كه در مزرعه اي نيراسكا جاى مى‏گيرد و اگر در ايلخى پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مى‏شود. در حالى كه به سوى اين دره كوچك آرام پوشيده از مزرعه‏هاى با سنگچين از هم جدا شده اشاره مى‏كردم، به كلايد گفتم كه اين جا، براى چنين جنگ عظيمى، بيش از اندازه كوچك به نظر مى‏رسد.

خيلى جدى گفت: «نه، تانك هاى خيلى زيادى را مى‏توان اين جا جاى داد.»
تكرار كردم، تانك ها، و همه ارتش هاى روى زمين؟
- «بله، همه اين ها را، اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگ ترين نبردى خواهد بود كه تاكنون روى داده. چندين ميليون نفر، همين جا خواهند مرد.»

پرسيدم: «و يك جنگ هسته‏اى همين جا، در مجدو شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟»

پاسخ داد: «بله، شما اين را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحيفه حزقيال نبى مى‏خوانيد. در اين دو باب يك جنگ هسته‏اى توصيف شده.»
سپس مى‏گويد: «باران هاى سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكان هاى سختى در زمين پديد خواهند آورد، كوه ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو «در برابر هر گونه وحشت».(8) امكان ندارد كه حزقيال نبى، به چيز ديگرى جز مبادله سلاح هاى تاكتيكى هسته‏اى، اشاره كرده باشد.»

اطمينان و يقين كلايد، احساس واقع بينى مرا متزلزل مى‏سازد. با اين حال مى‏دانم، او چيزى را مى‏گويد، كه ميليون ها امريكايى، دقيقا به آن باور دارند.

- پرسيدم: «آيا تصور كلايد از مسيح، شبيه ژنرالي پنج ستاره‏ است كه ارتش ها را رهبرى مى‏كند؟ و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مى‏كند كه مسيح به عنوان سر فرمانده آن، نيروهايى را كه بر ضد او متحد شده‏اند، با به كار بردن سلاح هاى هسته اى، نابود خواهد كرد؟»

- پاسخ داد:
آيا نمى‏بينيد كه خداوند مي خواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى مسيح به سجده درآيند؟
«بله، در واقع مى‏توانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند. او سلاح جديدي را براى نخستين بار به كار خواهد برد و اين سلاح، همان اثرهايى را خواهد داشت، كه بر اثر بمبي نوترونى ايجاد مى‏شود. شما مى‏توانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد كه مى‏گويد: - «گوشت ايشان در حالتى كه بر پاهاى خود ايستاده‏اند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.»

مى‏پرسم، منظور حرف كلايد اين است كه آيا خود مسيح ضربه نخست را خواهد زد؟ كلايد پيش از دادن پاسخ همه قد خودش را روى پاهايش راست مى‏كند و با صداى قوى و سخت صميمى خود مى‏گويد:

«بله، عيسى مسيح به اين زمين باز مى‏گردد تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد و اين كار را از ستاد خود در اورشليم خواهد كرد.»
- و بر سر يهوديانى كه در اسراييل زندگى مى‏كنند، چه خواهد آمد؟

كلايد گفت: «دو سوم يهوديانى كه در اين جا زندگى مى‏كنند، كشته خواهند شد. اين مطلب را مى‏توانيد در آيه‏هاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد.(9) امروز در حدود 13 ميليون و نيم يهودى در جهان هستند. به اين ترتيب، خداوند به ما مى‏گويد كه 9 ميليون يهودى در اين نبرد، كشته خواهند شد - يعنى بيش از همه يهوديانى كه توسط نازي ها كشته شدند. آن قدر خون جارى خواهد شد كه خداوند آن را به چرخشت شراب‏گيرى كه خون آنان را مى‏گيرد، تشبيه مى‏كند. تا مسافت 200 مايل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد.»

پرسيدم:« چرا كلايد تصور مى‏كند خداوند خواستار آن باشد كه يك رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بيش تر مردمان جهان را بكشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود كند؟»
كلايد گفت:«خدا اين كار را بيش تر به خاطر امت قديمى‏اش، يهوديان مى‏كند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده تا يهوديان تصفيه شوند تا وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند.»

اعتراف مى‏كنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده، چرا كه خداوند بايد يهوديان را، يعنى برگزيده‏ترين در ميان همه امت ها را برگزيده باشد، تنها براى اين كه - بنا بر واژه همراه با حسن تعبير كلايد- «آنان را تصفيه» كند؟

- «آيا نمى‏بينيد كه خداوند مي خواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى مسيح به سجده درآيند؟»

سپس كلايد توضيح مى‏دهد كه خداوند پس از نابود كردن دو سوم اين امت، سرزمين اسراييل را نجات خواهد داد، يعنى اين كه خود شخصا وارد نبرد هارمجدون خواهد شد و خدا همه آن چيزهايى را كه براى نابودى كسانى كه مصمم به آزادی اسراييل هستند، نيازمند است در اختيار دارد.»