داخلی     مقاله     انديشه
حکومت واحد جهانی در اندیشه سیاسی اسلام و مکاتب غربی (1)
  آينده بشر پيوندی ژرف و بنيادين با حكومت مهدوي در اسلام دارد كه مهندسان آن در قالب اهداف، برنامه‌ها و سياست‌گذاري‌هاي راه‌بردي به صورت گسترده در آثار ديني تبيين و ارائه گرديده است.
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۹
کد مطلب : 23696
حکومت واحد جهانی در اندیشه سیاسی اسلام و مکاتب غربی (1)
مقدمه
پژوهش و نگارش در عرصه «مهدويت» به ويژه مسئله بنيادين حكومت مهدوي امري دشوار اما ارزشمند است. از طرفي شناخت حكومت‌ها و آينده بشر پرجاذبه و تأمل برانگيز است و تصوير آينده بشر و پيوند آن با حكومت‌ها مورد توجه ديرين بيشتر اندیش‌مندان و سیاست‌مداران و دولت‌مردان بوده است.

آينده بشريت پيوندی ژرف و بنيادين با حكومت مهدوي در اسلام دارد كه مهندسان آن در قالب اهداف، برنامه‌ها و سياست‌گذاري‌هاي راه‌بردي به صورت گسترده در آثار ديني تبيين و ارائه گرديده است.

از اين‌رو «انديشه مهدويت» طرح و پاسخي كامل و جامع به خواسته‌ها و نيازهاي انسان برای اصلاح وضعيت نابسامان زندگي كنوني بشر است. تمام كاستي‌ها و نابساماني‌هاي زندگي بشر با پرداختن به انديشه مهدوي و رسيدن به حكومت عدل جهانی با محوريت دين در ساختار نظامي جديد مبتني بر فطرت دروني انسان و اصول درخواستي وي يعني عدالت، معنويت، امنيت و عقلانيت جمعي استوار و سامان مي‌يابد.

نوشتار پيش رو تلاشي است در ارائه تصوير و تفسيري از نظريه سياسي اسلام درباره حكومت جهاني مهدوي با نگرش تطبيقي ميان اين نظريه سياسی و نظريه‌های ديگر مكاتب داعيه‌دار غرب در اداره نظام جهان.

تعريفي كلي از حكومت
پديده حكومت يكي از نمودهاي زندگي مدني و اجتماعي بشر است. هر چه بر مشكلات بشر، پيچيدگي زندگي، گوناگوني نيازها، پيشرفت تمدن و توسعه روابط و ارتباطات افزوده مي‌شود، اهميت و ضرورت حكومت و نقش بنيادين آن در تنظيم روابط و مناسبات اجتماعي و سياسي نيز بيشتر آشكار مي‌گردد.

اين رخداد مهم اجتماعي كه نتيجه گرايش فطري بشر به زندگي جمعی است در مسير تاريخ تا به امروز فراز و فرودهاي فراواني داشته است؛ زماني چونان ابزاري براي اِعمال قدرت در اختيار صاحبان زر و زور قرار گرفته و منافع سياسي و اقتصادي آنان را تأمين كرده است، و گاهي هم وسيله‌اي براي عدالت‌گستري در اجتماع بوده و در سايه آن ظلم ظالمان از گردن مظلومان برداشته شده است. گذشته نابسامان اين رخداد مهم اجتماع بشري در بستر تاريخ و كارکردهاي دو سويه و يا چند سويه آن بيان‌كننده اين نكته مهم است كه بنيادين‌تر و با اهميت‌تر از پديده حكومت ساماندهي آن است.

انگاره‌هاي سياسي و مفاهيم مرتبط با سياست، از معاني و تعريف‌هاي ثابتي برخوردار نيستند. واژه‌اي از منظر گروهي مطلوب و از نظرگاه انديشه‌اي ديگر منفور و نامقدس است. هم‌چنین باورداشت اين مفاهيم ثابت نبوده و با دگرگوني شرايط و تغيير وضعيت اجتماعی سیاسی، مفهوم و باور آن واژه نیز تغيير کرده است. واژه حكومت هم مانند ديگر واژگان سياسي نزد هر انديشه‌ور و گروه سياسي بر اساس همان فكر و انديشه تعريف و تبيين شده است. جستجويي اجمالي در آثار اندیش‌مندان حوزه علوم سياسي نشان مي‌دهد که تعريف يكساني از مفهوم حكومت ارائه نشده است. برخي آن را عبارت از: «مجموعه نهادهاي مجري احكام و كار اصلي آن را وضع قوانين و اجراي آنها» مي‌دانند. و پاره اي آن را كارگزاران حاكميت يعني رئيس قوه مجريه و هيئت وزيران به شمار مي‌آورند.

باري، به نظر مي‌رسد حكومت عبارت از مجموعه نهادهاي سياست‌گذار، برنامه‌ريز و اجرايي است كه بر اساس اهداف معيني به دنبال تحقق خواسته‌ها و نيازمندي‌هاي عمومي مردم است.

ضرورت برپايي حكومت
نياز فطري بشر به زندگی اجتماعی، هم‌چنین نياز اجتماع به قانون و برنامه‌ريزي و ساماندهي ساختار اقتصادي، سياسي و فرهنگي جامعه از دلايل مهم تشكيل حكومت است. شناخت واقعي و نياز فطري بشر و فهم دقيق از راهكار مناسب براي رفع اين نياز باعث پديد آمدن قبيله‌ها، قريه‌ها و اجتماعات گوناگون در سراسر جهان شده است. اجتماعات بشري برای حفظ و بقاي خويش و جلوگيري از هرج و مرج در ارتباطات و تعاملات رهبر و حاکم انتخاب نموده و دولت‌ و حكومت تشكيل دادند.

محدوديت سرزمين‌هاي زير سلطه حكومت‌ها، هم‌چنین اشباع‌ناپذيري انسان موجب شد دولت‌هاي حاكم بر هر جامعه‌اي درصدد دست‌اندازي به سرزمين‌هاي ديگر باشند. نتيجه اين روي‌كرد حكومت‌ها نزاع، اختلاف، جنگ و خونريزي بود. از سويی بعضي قدرت‌ها براي بقاي خويش و قدرت بيشتر با ديگر حكومت‌ها متحد شدند و حكومت قوي‌تر و ماند‌گارتري را تشكيل دادند. عواملی چون بر طرف ساختن نزاع‌ها و اختلافات، استفاده بهينه از امكانات زمين، پديد آوردن صلح و آرامش و امنيت، بهره‌مندي يكسان مردم از نعمت‌هاي الهی و دوري از اضطراب و ترس در سايه وحدتي همگاني، ناگزير بشر را به سوي جامعه‌اي واحد زيرنظر حكومتي واحد مي‌كشاند.

فرآيند تاريخي انديشه حكومت واحد جهاني
يكي از مسائل مهم و اساسي كه بيشتر از هر زمان در قرن اخير ذهن اندیش‌مندان، سیاست‌مداران و دولت‌مردان را به خود جلب كرده است، انديشه حكومت واحد جهاني است. تشکيل حكومت واحد جهانی در طول تاريخ مورد توجه گروه‌ها، مكاتب و متفکران گوناگون بوده و تلاش‌هاي فراواني نيز براي شكل‌گيري آن صورت گرفته است.

از ديرباز پژوهش‌گران و صاحبان انديشه با تكيه بر قوانين طبيعت، تعليمات مذهبي و نظريه‌هاي اجتماعي برگرفته از آنها تشكيل جوامع وسيع‌تر براي رسيدن به وحدت نوع بشر را از امور ضروري دانسته‌اند. به عنوان مثال مي‌توان به مدينه فاضله افلاطون و يا نظريه سياسي سيسرون كه بر اين باور بود كه نظام حاکم بر جهان بايد يك نظام واحد باشد، اشاره كرد. هم‌چنین می‌توان به نظريه امانوئل كانت اشاره کرد كه مي‌گفت براي رسيدن به صلح همگاني و دوري از جنگ بايد حكومت واحد جهاني تشكيل داد. این‌که فرجام بشر به حكومت واحد جهاني خواهد رسيد، مطلبي است كه در اديان الهي نيز بدان اشاره فراوان شده و در تورات و انجيل و نيز آياتي ازقرآن كريم بدان بشارت داده شده است.

با اين توصيف آينده و سعادت بشر در سايه حكومتی واحد به رهبري انساني شايسته و والا كه از جانب خداي متعال برگزيده شده، موضوعي برگرفته از آموزه‌هاي وحياني است. البته با نگاهي گذرا به تاريخ و رخدادهاي آن روشن مي‌شود كه انديشه تشكيل حكومت واحد جهانی هميشه با تكيه بر تفكر همگاني، مردمي و جهاني نبوده است.

بلكه در بيشتر زمان‌ها، دولت‌ها و پادشاهان حاكم سعي داشته‌اند با جنگ، خونريزي، ظلم و ستيز براي رسيدن به منافع بيشتر بر قلمرو حکومت خويش بيفزايند و فرمانروايي يگانه‌اي را به وجود آورند. اما آن‌چه باعث انگيزه انسان‌ها و نوع بشر براي پديد آوردن حكومت واحد جهانی شده، صلح، امنيت، آرامش و عدالت فراگير و همگاني است، نه جنگ و خونريزي و بي‌عدالتي، چرا كه صلح‌طلبي و عدالت‌خواهي براي بشر امري فطري و دروني است. براساس همين فطرت پاك و نهاد بي‌‌آلايش است كه آدميان بر اين باورند كه سرانجام زیر سایه حکومتی واحد صلح و آرامش و عدالت سراسر گيتي را فراخواهد گرفت.

مطالعه پيشينه تاريخي بشر از «دولت شهرها»در يونان باستان تا نظريه «دولت جهاني» در حال حاضر روشن مي‌سازد كه حاكمان، متفكران و سیاست‌مداران بسياري از گذشته‌هاي دور براي تشكيل چنين حكومتي و پديد آوردن چنين فضايي در جامعه بشري تلاش بسيار كرده‌اند. به عنوان مثال 3500 سال پيش از ميلاد مسيح در قلمرو حاکمان «مصر عليا» و «مصر سلفي»، كه هر كدام بر قسمتي از زمين و مردمي جداگانه حكومت مي‌كردند، با وحدت خويش حكومت واحدي را براي پديد آوردن يك قدرت قوي‌تر به وجود آوردند.

«سومر» و «آكاد» دو ملتي بودند كه از حيث زبان، مذهب و نژاد كاملاً از يكديگر متمايز بودند، اما وحدتي را در بين‌النهرين پديد آوردند كه نتيجه آن تشكيل حكومت و امپراطوري «بابل» شد. هم‌چنین امپراطوري ايران كه يكي از قوي‌ترين و وسيع‌ترين امپراطوري‌هاي حاكم در جهان بوده از وحدت ايراني‌ها و مادها به وجود آمده است.

هرچند پيش از وحدت و يكپارچگي اين حكومت‌ها، ميان آنان ستيزه‌جويي، دشمني و جنگ بوده است، اما با وحدت و تشكيل جامعه واحد توانستند، زير سايه دولتي قدرتمند در صلح و امنيت زندگي كنند.

نگاه به آينده در انديشه متفكران
آينده‌باوري بايسته‌ترين و مهم‌ترين ركن زندگي اجتماعي و فردي انسان به‌شمار مي‌آيد. بشر همواره تشنه دانستن آينده خويش است. از اين رو نوع نگرش به آينده بشر براي همه مردم به ويژه انديشه‌وران و سیاست‌مداران اهميت و جذابيت ويژه‌اي داشته و دارد.

سرنوشت جهان در آينده چگونه خواهد شد؟ تاريخ بشر به كدام سمت و سو حركت مي‌كند؟ آيا بشر در آينده به امنيت، آسايش و راحتي خواهد رسيد؟ آيا آينده بشر طعمه انواع سلاح‌هاي اتمي، هيدروژني و شيميايي خواهد شد؟ چه فرجامي در انتظار جهان است؟ توجه ويژه به آينده جهان در پاسخ به اين‌گونه سؤالات، و شايد پرسش‌هاي ديگر است.

جهان پي‌درپي و بدون توقف در حال حركت است. تغييرات سياسي، اجتماعي، فرهنگي وارتباطي در سراسر محيط زندگي بشر با آهنگي سريع در حال وقوع است. در یک روی‌کرد جوامع بشري لجام‌ گسيخته و فاقد هر گونه انسجام و اتحادند و عوامل بسياري از قبيل آسيب محيط‌زيست، فقر، نابرابري و ناامني، فسادهاي اخلاقي و اجتماعي، بي‌عدالتي و ظلم جهان معاصر را تهديد کرده به سوی آینده‌ای مبهم و ناآرام می‌برد.

در روي‌كردي ديگر فطرت كمال‌جو وحقيقت‌ طلب بشري و طبيعت آرام و بي‌آلايش انساني كه همگام با نظم هستي، واميد به آينده که در فطرت او نهادینه است، همه نابساماني‌هاي پديد آمده در جهان را محكوم به فنا و نابودي می‌داند و فرجامي نيكو براي جهان تصور مي‌كند. از اين رو درباره آينده جهان و بشر دو سلسله بحث وجود دارد. نخست بحث‌هايي مانند این‌که آيا اصولاً آينده‌نگري و آگاهی از آينده ممكن است؟ اگر جواب مثبت است آيا اين امكان براي همگان وجود دارد؟ يا خير؟ دوم مباحثي مثل چگونگي آينده بشريت و نوع نگرش‌هايي كه در مورد آينده بشر مورد توجه بوده است. انگار آينده بشر با دو نگاه مورد توجه و بررسي قرار گرفته است.

نخست) نگاه بدبينانه و نااميدانه
پاره‌اي بر اين باورند كه آينده بشر تاريك و محكوم به فناست. باورداشت اين ديدگاه بر اين است كه انسان به علت گرايش غريزي به جنگ، شرارت و ستيزه‌جويي هرگز روي آسايش و آرامش را نخواهد ديد. چگونه ممكن است موجودي سرشار از تمايلات نفساني لگام‌گسيخته روزي از خودخواهي و خودپرستی دست بکشد و در مسير كمال، سعادت و تعالي حركت كند؟!
كارل ياسپرس در اين‌باره مي‌نويسد: انسان ناقص و محدود، از غرايز و تمايلات بنيادي خود جدا نخواهد شد.

براساس اين ديدگاه نمي‌توان به آينده بشر اميد داشت و در انتظار روزي نشست كه جنگ و خونريزي و ستيزه‌جويي از جوامع بشري رخت بربندد و بشر روي آسايش، امنيت و سلامت اجتماعي را ببيند.

دوم) نگرش خوش‌بينانه و اميدوارانه
اين نگرش ديدگاه كساني است كه براساس فطرت پاك و پوياي انساني به آينده بشريت خوش‌بين‌اند و آينده درخشاني را پيش‌روي انسان مي‌بينند.

از نظرگاه انديشه‌وران اين ديدگاه، پايانی نيكو و عاقبتي باسعادت و زيرنفوذ يك باور و حكومت واحد پيش روی آدمی است. اين ديدگاه وقتي روي‌كردی ديني به خود مي‌گيرد، با توجه به تمام ابعاد فردي و اجتماعي بشر آينده‌اي سرشار از موفقيت و كمال را براي بشر پيش‌بيني و برنامه‌ريزي می‌كند.گروهی از اندیشه‌وران این رویکرد، مدل هاي مختلفي از حكومت ها و جوامع پيشرفته با آينده‌اي درخشان به تصوير مي‌كشند. از جمله برخي انديشه ليبرال دموكراسي حاكم بر نظام فعلي جامعه غرب را بهترين گزينه براي اداره جامعه جهاني معرفي مي‌کند.

فرانسيس فوكوياما از نظريه‌پردازان معاصر بر اين باور است كه با شكست كمونيسم، تاريخ جهان به هدف و پايان خود رسيده و ليبرال دموكراسي به عنوان تنها سيستم سياسي، ابقاء شده است.
وي مي‌گويد:آن‌چه ما شاهد آن هستيم نه فقط پايان جنگ سرد، بلكه پايان تاريخ است. نقطه پايان تحول ايدئولوژيكي بشريت و جهاني شدن دموكراسي غربي به عنوان شكل نهايي حكومت، ميل دست‌يابي به جامعه مصرفي در دراز مدت به ليبراليسم اقتصادي و سياسي منجر گرديده و تصور مي‌شود سيستم غربي به طور پايان‌ناپذيري قابل گسترش است.

فوكوياما در روشن‌سازي ديدگاه خود مي‌نويسد:حتي اگر پيروزي ليبراليسم در جهان واقعي هنوز به طور دربست تحقق نيافته، اما بايد در نظر داشت كه اين پيروزي در زمينه انديشه‌ها و آگاهي‌ها صورت پذيرفته است... در پايان تاريخ لزومي ندارد كليه جامعه‌ها به صورت جامعه‌هاي ليبرال موفقي در آيند، فقط کافي است كه آنها از ادعاي خود مبني بر ارائه اَشكال و الگوهاي متفاوت و برتر در زمينه سازماندهي انساني چشم بپوشند...

انديشه ليبرال مي‌رود تا در پهنه كره زمين به گونه يك واقعيت تحقق‌يافته از نظر رواني درآيد. در ميدان ايدئولوژي و نبرد انديشه‌ها، ليبراليسم پيروز گرديده، و هيچ رقيب و هم‌آوردي در برابر خود ندارد.

از نظر اندیش‌منداني چون فوكوياما در آينده، بشر با عقيده ليبرال و حكومت يگانه‌اي برگرفته از اين باور به فرجامي سرشار از موفقيت و سعادت خواهد رسيد. اما اين نظريه با نگاه انديشه‌وراني كه با مباني ليبرال دموكراسي آشنا هستند تعارض دارد و براي ايشان غيرقابل باور است. زيرا مباني فكري اين فرهنگ در تضاد عميق با هم هستند، به طوري كه حتي اگر از بيرون تهديد نشود و رقيب بيروني نداشته باشد، در نهايت روزي از درون متلاشي خواهد شد. در همين نوشتار به نقد و بررسي ديدگاه فوكوياما بيشتر پرداخته مي‌شود.

انديشه‌وران و نظريه حكومت واحد جهاني
ريشه و پايه انديشه جهان‌شمولي نظام‌هاي گذشته را بايد در ايده‌ها وتفكرات اندیش‌مندان آنان جستجو كرد. توجه به نظر و انديشه انديشه‌وران مي‌تواند باعث سازندگي، رشد و پويايي سرزمين پذيراي آن باور باشد. دانشمندان و صاحب‌نظران بسياري نظريه حكومت جهاني را از ديرباز مطرح و در راه رسيدن به آن تلاش فراواني کرده‌اند كه به برخي اشاره مي‌شود. افلاطون با اشاره به حكومت جهاني و تحقق آن به دست فيلسوفان مي‌نويسد: جامعه‌اي كه طرح كرديم (مدينه فاضله) هرگز تحقق نخواهد يافت و گرفتاري‌هاي دولت‌ها و گرفتاري‌هاي انسانيت هرگز پايان نخواهد يافت، مگر این‌که فيلسوفان در اين جهان شهريار شوند و يا كساني كه ما اينك ايشان را شهريار و فرمانرواي خود مي‌ناميم به طور جدي و كافي در پي مطالعه فلسفه بروند.

از نظر افلاطون حكومت جهاني همان مدينه فاضله است.
«ارسطو» در مبحث حكومت واحد نيز به نوعي به حكومت جهاني اشاره دارد و بر آن است که مي‌توان هم از طريق جنگ و هم از طريق صلح آن را ايجاد کرد. او مي‌نويسد: «بعضي حكومت‌ها هدفشان گسترش سرزمين وافزايش جمعيت است، ولو به صورت جنگ‌جويانه، ولي در برخي حكومت‌ها هدف، افزايش فضيلت و خرد و كسب سعادت براي مردم به شكل صلح‌جويانه است.» از نظرگاه ارسطو در هر صورت (چه با جنگ چه با خرد) پديد آمدن حكومت واحد مي‌تواند سعادت بشر را به دنبال داشته باشد.

سن اگوستين اندیش‌مند شهير كلاسيك نيز درباره حكومت واحد جهاني مباحثي را مطرح كرده است. وي در كتاب «شهر خدا» دو نوع حكومت را بيان مي‌كند كه در آن انديشه و تفكر حكومت واحد جهاني به چشم مي‌خورد. اگوستين ابتدا حكومت دنيوي يا شهر زميني را بيان مي‌كند كه در آن جهان‌داران و صاحبان قدرت، فرمان مي‌رانند.

به نظر وي تا وقتي كه آنان عدالت، امنيت و نظم را برقرار مي‌كنند، اطاعت از ايشان وظيفه ديني است. ولي براي اعضاي شهر خدا، دين وسيله‌اي است كه بايد از آن براي رسيدن به مقصد نهايي (صلح پايدار آسماني) بهره گرفت.

اگوستين از منظري ديگر و در غالب مفاهيم وانگاره‌هاي روحي و عاطفي حكومت واحد جهانی را به روشي ديگر بيان مي‌كند. اگوستين بر اين باور است كه پيوند عشق، محبت و سازگاري بر اساس روابط عاطفي مي‌تواند باعث رخداد مهم حكومت واحد جهاني باشد. وي بر آن است كه بندگان خدا مي‌توانند به طور مثبت و فعال با هم متحد شوند و يكديگر را كه آفريده‌هاي خداي مشترك هستند، دوست بدارند! البته اين صلح تنها به معناي ترك جنگ و زندگي همراه با همزيستي مسالمت‌آميز نيست، بلكه اتحادي فعال و ارتباطي است عاطفي كه بر انديشه‌اي سرشار از عشق و محبت و بهتر زيستي عاطفي استوار است.

يكي از بزرگ‌ترين سخن‌وران روم قديم سيسرون است كه 106 سال پيش از ميلاد به دنيا آمد و 43 سال پيش از آن چشم از جهان فرو بست.

سيسرون از انديشه‌وران بزرگي چون افلاطون و ارسطو الهام گرفته است. بينش جهاني و وسعت نظر او در مسائل نشان از ارتباط مستقيم سيسرون با انديشه‌هاي اين دو اندیش‌مند بزرگ است. در باورداشت سيسرون فقط يك قانون واحد وجود دارد كه بر سراسر هستي حكم‌فرماست. تمام آن‌چه در طبيعت وجود دارد به ناچار بايد با آن قانون تطبيق و از آن اطاعت كند.

جوهره انديشه سيسرون همان عقيده رواقيون نسبت به قانون و حقوق طبيعي است. از نظر سيسرون افراد در قانون، به شكل اعضاي جامعه‌اي مشترك‌المنافع هستند. او در اين خصوص مي‌نويسد:افراد بشر به هر نحو كه از حيث نژاد يا موقعيت‌ جغرافيايي دولت‌هاي متبوعشان از هم جدا و مشخص باشند، باز به حكم طبيعت اعضاي يك دولت بزرگ و مشترك جهاني هستند كه علاوه بر خدايان تمام انسان‌ها را نيز در برمي‌گيرد.

سيسرون وفاداري آگاهانه به اين «شهر جهاني» يعني جامعه بشري را بلند پايه‌ترين آيين اخلاقي مي‌داند و در عين حال تاكيد مي‌كند كه وفاداري به ميهن و زادگاه نيز احساسي پرارج است. ولي ميان اين دو گونه وفاداري منافاتي نمي‌بيند، زيرا به نظر او تعهد فرد در برابر ميهن خود از تعهد او در برابر جامعه بشري ريشه مي‌گيرد. در نظر سيسرون «شهر جهاني» بلندترين آرزوي بشر و بارزترين باور و اعتماد انسان است. وي سعادت و آينده روشن بشر را در گرو وفاداري و باور به اين «شهر جهاني» مي‌داند.

سن اگوستين نخستين فيلسوف و اندیش‌مندي است كه انديشه صلح جهاني را مطرح كرد. وي به يك نظام جهاني، كه همه جهانيان تابع و مطيع آن هستند، قائل است. در نظر او همه مطيع آفريدگاري يكتا هستند.

صلحي كه از نظر افلاطون فقط در داخل مرزهاي يك «دولت‌شهر» ميسر بود، از نظر اگوستين چنان گسترده است كه همه جهان را فرا مي‌گيرد. از آن‌جا كه خداوند انسان را مأمور كرده است كه همسايه‌اش را به مانند خود دوست بدارد، پس به ناچار اين محبت را نسبت به زنان و كودكان و ديگر اعضاي خانواده و هم‌چنین نسبت به تمام آفريدگان ديگر خدا نيز بايد داشته باشد. به اين ترتيب چنين بنده‌اي در صلح و آرامش و در عين سازگاري با تمام جهانيان به سر خواهد برد.

در نظر اگوستين محور اتحاد و شكل‌گيري حكومت واحد جهاني سازگاري و رفتار مناسب بر اساس دوستي بين افراد جامعه است. از نظر وي هرگاه مردم توانستند بنابر دستور خداوند همسايه را چون خدا و فرزند ديگران را چون فرزند خود دوست داشته باشند مي‌توان به يك جامعه سعادت‌مند و زير نظر حكومتي واحد رسيد.

توماس هابز انديشه‌وري با دقت نظر بسيار در فلسفه سياسي و معتقد به حكومت واحد جهاني است. وي تأثير زيادي در به وجود آمدن حكومت‌هاي غربي داشته است. به عنوان مثال ردپاي تفكرات «هابز» را مي‌توان در انديشه و باور ليبراليسم و سازمان ملل متحد به راحتي مشاهده کرد. نقطه آغازين تحقيق هابز؛ انسان و انگيزه‌اش در كار و عمل است.

هر چند هابز انسان را موجودي مي‌داند كه گرايش به قدرت، جنگ و خونريزي دارد، اما به صلح و آرامش در نهاد آدمی و گرايش بشر به آن باور ويژه دارد. وي در اين باره مي‌نويسد:ميل به آسايش و لذات حسي انسان را وا مي‌دارد كه از يك قدرت مشترك اطاعت كند، زيرا چنين ميل‌هايي، انسان را از آن امنيتي كه مي‌تواند از كار و زحمت خود اميد داشته باشد، محروم مي‌كند. ترس از مرگ و گزند هم او را به اطاعت از قدرت مشترك رهنمون مي‌شود، زيرا چنين ميلي شامل ميل به آسودگي نيز هست و بالمال انسان را از حفاظت قدرتي غير از قدرت خويش برخوردار مي‌كند.

هابز باور دارد تنها راهي كه براي برقراري صلح در جهان وجود دارد، ايجاد يك حكومت نيرومند و حاكم بر همه جوامع و دولت‌هاست. به نظر او همه دولت‌ها و ملت‌ها بايد تابع يك حكومت حاكمه قوي باشند كه همه را ساكت کند و به فرمان خويش درآورد. به عقيده ايشان نبود چنين حكومت بي‌رقيبي باعث به وجود آمدن وضع نامناسب و نااميد كننده است. بدون قدرت برتر در جهان قانون و حق و عدالت و آرامش و امنيت معني ندارد. هر چند به صورت مقطعي و كوتاه‌مدت با عهدنامه‌ها، توافق‌نامه‌ها، اتحاديه‌ها و سازمان‌هاي گوناگون مرهمي بر دردهاي بشر گذاشته مي‌شود.

اما راه‌كار اساسي و اصلي وجود يك دولت و حكومت قوي، حاكم و برتر از همه است. اين انديشه هابز توجيهي شد براي هر چه بيشتر مسلح شدن قدرت‌هاي حاكم و ظالم جهان تا به بهانه گسترش عدالت و امنيت درصدد توسعه حاكميت خويش برآيند. ايشان در نوشته‌ها و گفته‌هاي خود آورده‌اند:براي اولين بار در تاريخ اين فرصت پيش آمده است كه يك حكومت در سطح جهان رهبري داشته و يك نظام جهاني مستقر شود و اين به معناي صلح در سطح جهان و ريشه‌كن شدن تجاوز و جنگ‌هاست.

متفكران معاصر و انديشه حكومت واحد
امانوئل كانت از اولين انديشه‌وران معاصر است كه تفكر حكومت واحد در جهان را مطرح کرده است. «طرح صلح پايدار» تنها رساله‌اي است از ايشان كه پيوندی مستقيم با عقايد سياسي او دارد. بيشتر انگاره‌هاي گفته شده در اين رساله درباره صلح جهاني و دوري از جنگ، خونريزي و ستيزه‌جويي است. كانت بر اين باور است كه اروپا بايد با يك طرح صلح عمومي از جنگ و خونريزي فاصله بگيرد. اروپاي متحد در سايه صلح و آرامش، طرحي است كه امانوئل كانت براي ساختن جامعه‌اي واحد و سالم و به دور از هرگونه شرارت، جنگ و تجاوز ارائه کرده است.

كانت مي‌نويسد:ايجاد نظم جهاني، منوط به وضع يك قانون جهاني است. اين همان است كه مذاهب آن را خواسته‌اند و اين همان است كه پيامبران از دوراني بس كهن، براي تحقق بخشيدن به آن به پا خاستند و خروش‌ها به پا آوردند. بدين‌گونه خواستند روشن‌گر تاريكي‌ها باشند.

در نظر كانت اوضاع كنوني جهان دوام نخواهد يافت. وي بر اين باور است كه بهترين راه‌كار نجات بشر از وضعيت كنوني تشكيل حكومت واحد در جهان است. از ديگر نكات گفته شده در كلام كانت اشاره به مذاهب و نظر پيامبران در اين خصوص است و اين هم نشان از نااميدي كانت ودانش‌منداني چون او از حكومت‌ها و سیاست‌مداران فعلي جهان است.

فيخته يكي ديگر از دانش‌منداني است كه نظام واحد جهاني را در انديشه‌هاي خود مطرح کرده است. از نظرگاه فيخته ژرمن برترين نژاد بوده و مدعي است كه آلمان‌ها تنها ملتي هستند كه مي‌توانند صلح و آرامش را در جهان بر قرار سازند.

باور فيخته براين است كه اگر روزي عقايد سياسي او در اروپا اجرا مي‌شد، اروپا زير نظر حكومت آلمان‌ها به وحدت كامل مي‌رسيد. هرچند موج نژادپرستي در ديدگاه‌هاي فيخته موج مي‌زند، اما باورداشت حكومت واحد از اساسي‌ترين انگاره‌ها در نظريه وي است. در انديشه‌هاي فيخته جهان وقتي به سعادت و تكامل خواهد رسيد كه زير نفوذ و نظر يك قانون و حكومت قرار بگيرد. هر چند در تعيين مصداق براي اين حكومت واحد نژادپرستانه اظهار نظر کرده است.

آيا بشر آينده‌اي هم دارد؟ كتابي است كه فيلسوف شهير انگليسي، برتراندراسل، نوشته است. باور وي در اين كتاب بر اين است كه وضع مردم دنيا در دوران بمب اتمي و هيدروژني بسيار خطرناك و اسف‌بار است. وي تنها راه رسيدن به يك زندگي بدون دغدغه و جنگ را تشكيل حكومت واحد جهاني مي‌داند.

راسل ضمن تاكيد بر تشكيل حكومت واحد جهاني ساختار اين حكومت را نيز پيشنهاد مي‌كند تا بشر در سايه آن بتواند در صلح و آرامش به زندگي خود ادامه دهد. وي در اين خصوص مي‌نويسد:ايجاد سازماني جهاني كه بتواند از وقوع جنگ جلوگيري كند، امكان‌پذير است. اقوي دليلي كه مي‌تواند به نفع حكومت جهاني ذكر شود آن است كه اگر اين حكومت آن‌گونه كه شايد تشكيل شود، مي‌تواند از وقوع جنگ جلوگيري به عمل آورد.

در نظرگاه راسل رقابت ميان حكومت‌ها و دولت‌هاي مختلف باعث جنگ و نزاع بين آنها شده، و مانع پديد آمدن يك دنياي علمي زيرنظر حكومتي واحد مي‌گردد. درباره اين ديدگاه، خود او می‌نويسد: مادامي كه يك حكومت جهاني در دنيا وجود ندارد، رقابت براي كسب قدرت‌ها بين كشورها وجود دارد. دنياي علمي بدون يك حكومت واحد جهاني، ثبات و دوامي نخواهد داشت.

يكي ديگر از متفكرين صاحب‌نظر در مسئله حكومت جهاني آرنولد توين‌بي است. توين‌بي نويسنده اثر دوازده جلدي مطالعه تاريخ است. او در اين کتاب بيست و يك تمدن از گذشته تا حال را بررسي کرده است. شكل طرح موضوع براي كاوش‌هاي تاريخي و هم‌چنین نحوه تلاش وي براي فهم وقايع جهان از ويژگي‌هاي خاص مطالعات تاريخي اين دانش‌مند است. در دنيايي كه براي آينده جهان در انديشه‌هاي توين‌بي ساخته شده است.

حكومتي جهاني با تكيه بر همكاري جهاني پديد خواهد آمد. وي بر اين باور است كه ريشه‌هاي واقعي جامعه جديد در كليساست. در باورداشت توين‌بي جامعه جهاني در آينده با سنگ خاراي ايمان برپا مي‌گردد، نه كلوخه‌هاي اقتصاد. خلاصه ديدگاه وي را مي‌توان چنين بيان كرد، تمدن‌هايي كه موفق مي‌شوند حكومت‌هاي وسيع تشكيل دهند، حكومت‌هايي كه از مليت‌هاي مختلف تشكيل يافته‌اند، در سراشيب اضمحلال با شتاب جدايي‌طلبي روبه‌رو مي‌شوند.

يعني ملت‌ها به تناسب دوري‌شان از قدرت مركزي براي مستقل شدن از آن تلاش خود را آغاز مي‌كنند. در چنين اوضاعي دولت مركزي براي حفظ سيطره خود و هم‌چنین به نحوي كنار آمدن با پديده‌ جدايي‌طلبي مسئله جهاني زيستن را مطرح مي‌كند.

داعيه جهاني بودن از يك سو به ادامه تسلط حكومت مركزي مشروعيت مي‌بخشد و از سوي ديگر امكان مي‌دهد كه حكومت‌ها با قبول ظاهري ادعاي جهاني بودن، عملاً رفتاري مستقل داشته باشند. وي با ارائه نمونه‌هاي فراوان از امپراطوري روم، چين و خلافت‌ عباسي سعي دارد اين تئوري عمومي را اثبات كند.

به عنوان مثال به نظر توين‌بي امپراطوري‌هايي كه مشروعيت خود را از دين گرفته بودند با ادعاي جهاني بودن آن دين، مسئله جهاني بودن حكومت خود را مطرح مي‌كرده‌اند. اگر چه تئوري توين‌بي برای توضيح پديده حكومت‌هاي جهاني ناتوان است، اما آن‌چه را مي‌توان در اين‌باره سرنخي مهم براي كاوش دانست، استفاده از يك مسلك جهاني براي توجيه جهاني بودن حكومت‌هاست. اين متفكر شهير انگليسي در نطقي كه در كنفرانس صلح نيويورك ايراد کرده است به ضرورت تشكيل حكومت واحد جهاني اشاره می‌کند و چنين مي‌گويد:تنها راه صلح و نجات بشر، تشكيل يك حكومت [واحد] جهاني و جلوگيري از گسترش سلاح‌هاي اتمي است.

ويليام لوكا اريسون فيلسوف مشهور آمريكايي مي‌نويسد:ما به مملكت واحد و قانون واحد و قاضي واحد و حاكم واحد براي بشر، اعتراف مي‌كنيم. تمام شهرهاي دنيا، شهر ما و هر يك از جامعه بشر، ابناي شهر ما و ابناي وطن ما هستند. ما زمين‌شهرهاي خود را دوست مي‌داريم.

از نظر لوکا اريسون كليه ساختارهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و نظامي بشر بايد زير نفوذ و ولايت يك حكومت واحد جهاني قرار گيرد.

دانته اديب شهير و توان‌مند ايتاليايي مي‌نويسد:واجب است كه تمام زمين و جماعاتي كه در آن زيست دارند به فرمان يك امير باشند، كه آن چه را مورد حاجت است مالك باشد تا جنگ واقع نشود و صلح و آشتي برقرار شود.

از نظر اين اديب ايتاليايي، صلح و آرامش وامنيت فقط زماني در جامعه جهاني پديد مي‌آيد كه جهان با حاكميت يك حكومت واحد اداره شود.

انيشتين، دانش‌مند و فيزيك‌دان بزرگ، بر اين باور است كه ملت‌هاي مختلف جهان از هر قوم و نژادي كه باشند، زيرنظر يك حكومت و پرچم واحد، در صلح، امنيت، آرامش، برادري و برابري زندگي مي‌كنند. او در اين باره مي‌گويد:حكومت‌هاي متعدد خواه ناخواه به نابودي بشر منجر خواهد شد، و مردم جهان يكي از دو راه را بايد انتخاب كنند، يا بايد حكومت جهاني با كنترل بين‌المللي انرژي تشكيل شود و يا حكومت‌هاي ملي جداگانه فعلي، هم‌چنان باقي بماند و منجر به انهدام بشري گردد.

تروتسكي و استالين از جمله انديشه‌وراني هستند كه در قرون معاصر داراي ديدگاه فرامليتي و جهان‌شمولي هستند. اين دو پس از تشكيل حكومت جماهير شوروي نظراتي را بيان كرده‌اند. نظر استالين بر اين بود كه ابتدا بايد با شوروي شروع كنيم و پس از تقويت و توان‌مندي شوروي آن را به عنوان الگوي برتر به دنيا معرفي كنيم.

او بر اين باور بود كه پس از ارائه شوروي به عنوان برترين الگوي حكومتي، مي‌توانيم پايه‌گذار و ارائه‌كننده حكومت واحد جهانی باشيم. تروتسكي برخلاف استالين بر اين باور بود كه جهان آمادگي پذيرش و دريافت پيام‌هاي انترناسيوناليستي و كمونيستي را دارد. بايستي به خلق جهان كمك كرد تا به پا خيزند و كمونيست شوند.

هر چند اين دو انديشور اختلافاتي داشتند، امّا در اين نظر كه بايد حكومت واحد جهاني تشكيل داد، مشترك بودند. تروتسكي باورداشت جهان به زودي به شكل يك كشور واحد كمونيستي در خواهد آمد. آمادگي جهان از نظر تروتسكي به حدي بود كه وقتي لنين پست كميساريايي عالي امور خارجه را به وي پيشنهاد كرد، او با ناباوري تمام اعلام داشت مگر جهان كمونيسم آينده، خارجه‌اي خواهد داشت كه وزارت امور خارجه با كميسارياي عالي امور خارجه داشته باشد.

سرانجام اين‌که مي‌توان متفكران، نويسندگان و انديشوران بزرگي را نام برد كه درباره حكومت جهاني ليبراليسم استدلال‌هايي رامطرح نموده و سعي كرده‌اند اين فرضيه را اثبات كنند كه جهاني شدن دموكراسي ليبرال امري حتمي است. از اين رو تشكيل يك حكومت واحد جهاني بهترين دست‌آورد بشر خواهد بود.

حكومت واحد در جهان كمالي است كه در فضاي آرام و بدون اضطراب آن وجود واقعي و طبيعت فطري بشر به شكل حقيقي پديدار مي‌شود. از سوي ديگر اين هدف با توجه به امكاناتي كه در اختيار عناصر اصلي در جهان ليبراليسم قرار دارد كاملا عملي است. صاحب‌نظران لیبرالیسم بر این باورند که رهبران دنيا، مردم و ملت پيرو آنان بايد بدانند كه هرگونه مقاومت در مقابل اين حرکت عظيم تاريخي، مبارزه‌اي است كه با شكستي سخت پايان خواهد پذيرفت.

اساسي‌ترين و مهم‌ترين نظرگاه‌ها و ديدگاه‌هاي مطرح شده در اين مورد عبارتند از تئوري پايان تاريخ فوكوياما و نظريه برخورد تمدن‌هاي سامئول هانتيگتون اما همان‌طوركه پيش‌تر اشاره گرديد به دليل نقش نظريه پايان تاريخ درميان دانشوران حوزه علوم سياسي در این نوشتار به اين موضوع پرداخته مي‌شود.

فرانسيس فوكوياما، متفكر ژاپني‌الاصل آمريكايي، در اواخر قرن بيستم سروصداي زيادي را با نوشتن مقاله پايان تاريخ به پا كرد. شكل پاياني حكومت جامعه‌هاي بشري در باور فوكوياما حكومت «دموكراسي ليبرال» است. از نظرگاه فوکوياما باور دموكراسي ليبرال تنها آرمان سياسي است كه منطقه‌هاي قومي و فرهنگ‌هاي ملي گوناگون در سراسر دنيا را به هم پيوند مي‌دهد. دور جديد سركردگي ايالات متحده بر اساس نظريات فوکوياما پي‌ريزي شد.

چرا كه هر چند با از بين رفتن اتحاد جماهير شوروی فرصت جديدي براي اعتماد به نفس آمريكاييان به وجود آمده بود، اما بدبيني‌ خاصي بر مباحث سياسي در ايالات متحده حاكم بود. نظريه فوكوياما اين بدبيني و چالش را بهبود مي‌بخشيد. تز فوكوياما اين بود كه پايان تاريخ پيش روي ماست. آن‌چه شاهد هستيم صرفاً پايان جنگ سرد يا گذر از دوره ويژه‌اي از تاريخ پس از جنگ نيست، بلكه پايان تاريخ نيز هست. يعني نقطه پايان تحولات ايدئولوژيك بشريت و جهاني شدن دموكراسي ليبرال غربي به مثابه شكل نهايی دولت بشري است.

نقد و بررسي
نظريه پايان تاريخ فوكوياما را مي توان از چند جهت مورد ارزيابي و سنجش علمي قرار داد:

الف) همسو‌گرايي يك نظريه و راه‌برد
نكته قابل توجه در نقد اين نظريه همسو‌گرايي اين نظریه با ديدگاه جنگ تمدن‌هاي ساموئل هانتينگتون است. با دقت به اين نظريه در عرصه جهاني مي‌توان به اين باور رسيد كه سياست‌بازان و طراحان غربي تلاش کرده‌اند که به منظور تحقق انديشه جهاني‌سازي و به بيان رساتر و همساز‌تر با اهداف آنان، امريكايي كردن جهان با طرح تئوري پايان تاريخ فوکوياما و طراحي عملياتي اين نظريه با ديدگاه جنگ تمدن‌ها تلاش نموده تا يك تئوري نظري را با يك ديدگاه راه‌بردي گره بزنند و به اهداف خويش برای سلطه بر منابع مادي و معنوي مردم جهان دست يابند.

امروزه نمونه اين واقعيت تلخ، ناگوار و شكننده براي جامعه انساني را در لشكركشي دولت‌مردان امريكا به افغانستان و عراق و فشار روزافزون به كشورهاي مستقل مانند ايران، لبنان، سوريه، كره شمالي و ديگر کشورها مي‌توان مشاهده كرد. اما طراحان غربي اين نظريه‌ها از اين حقيقت غافل‌اند كه ملت‌هاي داراي باورهاي ديني و صاحب فرهنگ و تمدن كهن هرگز در برابر سلطه‌گري و يكسونگري اقتدارگرايانه امريكا تن به ذلت نخواهند داد و در برابر هجمه‌هاي فكري و زورگويی‌ها و تجاوزهاي آنان به منابع و منافع ملي خويش، واكنشي تهاجمي نشان خواهند داد.

ب) ناسازگاري با اصول بنيادي انساني
نظريه پايان تاريخ بر اساس اصول مكتوب ليبراليسم استوار يافته است. پس نقد نظريه ياد شده به نقد اصول ليبراليسم باز مي‌‌گردد. گرچه بررسي و ارزيابي تك تك اين اصول از حوصله اين نوشته بيرون است، اما عمده‌ترين انتقاد بر اصول اين مكتب ناسازگاري آن با اصول حقيقي و بنيادين موافق با سيرت آدمي و گرايش فطري او به اموري چون معنويت و عدالت و كرامت و پاي‌بندي به ارزش‌ها و رفتارهاي اخلاقي است. از اين رو اصول ليبراليسم به دليل فقدان يا ناسازگاري با اين دسته از امور در عرصه جهاني با چالش جدي مواجه است.

ج) شكست ماركسيسم و توهم پيروزي ليبراليسم
نظريه پايان تاريخ از جانب فوکوياما هم‌زمان با تاريخ پايان دوران ماركسيسم در جهان بوده است. تصور نادرست نظريه‌پرداز از اين‌جا ناشي گرديده كه گمان برده است شكست يك مكتب مبتني بر اصول مادي‌گرايانه و به دور از فطرت و سرشت حقيقت‌جو و كمال‌ياب آدمی به معناي پيروزي مكتب ليبراليسم بوده است. به نظر مي‌رسد نظريه‌پرداز پايان تاريخ از اين واقعيت روشن غافل بوده، كه شكست و ناكامي ماركسيسم به عوامل متعددي بستگي داشت و از جمله مهم‌ترين و اساسي‌ترين آنها نگرش مادي‌گرايانه به انسان و جهان و جاي‌گزيني اين تفكر نادرست با سرشت خداجوي بشري بوده است.

هر دو مكتب با دو نگرش مختلف كوشيده‌اند تا انسان وجهان را با اين اصل تعريف كنند، حال آن‌كه سنت تخلف‌ناپذير الهي همواره بر اين اصل بنيادين استوار بوده است که انسان در مسير فطرت خويش قرارگيرد و از آفت‌ها و آسيب‌هاي پيش رو با هدايت پيامبران و آموزه‌هاي وحياني و به دنبال آن با مجاهدت عالمان و مصلحان مصون بماند و راه تكامل را به سوي خوشبختي در دنيا و رستگاري درآخرت بپيمايد.

آينده جهان در نظرگاه اديان
مسأله حكومت واحد جهانی و پايان يافتن همه ستم‌ها و بيدادگري‌ها از مسائل اساسي و مهمی است كه همه اديان بدان پرداخته وقوع حتمي آن را خبر داده‌اند. براساس آن‌چه در آموزه‌ها و نويدهاي كتاب‌هاي آسماني آمده است، به رغم عوامل مختلف و بي‌شمار بدبيني كه نسبت به آينده بشر در گستره تاريخ تا به الآن ديده شده است، وضعيت كنوني جهان دوام نخواهد داشت. به يقين چرخ گردون روزگار به نفع مظلومان و محرومان خواهد چرخيد و فسادهاي اجتماعي، ناامني، شرارت‌ها، و درگيري‌هاي كنوني جاي خود را به آرامش، امنيت، عدالت و مهرباني خواهد سپرد.

بر اساس بشارت و نويدهاي پيامبران و كتاب‌هاي آسماني، دورنماي جهان و چشم‌انداز آينده بشريت، روشن و آرامش بخش خواهد بود. با نظر و گذری اجمالي و كوتاه به كتاب‌هاي آسماني به روشني درخواهيم يافت كه وقتي جهان لبريز از فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بيدادگري همه جوامع بشري را فراگيرد، و جنگ‌ها و ستيزه‌جويي‌ها مردم جهان را خسته و گرفتار كند و حاكمان و پادشاهان و دولت‌مردن در اداره امور كشورها عاجز و ناتوان گردند وچاره‌اي براي حل مشكلات پيدا نكنند، در چنين وضعيت بحراني و غيرقابل تحملي، مصلحي الهي با تكيه برقدرت و قانون الهي قيام و با اصلاح امور حكومت واحد عدل‌گستر خويش را با سركوب حاكمان و قدرت‌طلبان در جهان مستقر خواهد کرد.

جاي بسي خوشحالي است كه وقتي به اديان آسماني مراجعه مي‌كنيم كتب آسماني را سرشار و پر از اميد و نويدهاي پيروزي و وعده‌هاي ظهور آن «مصلح جهاني» مي‌‌بينيم. شايد هم براي عده‌اي شگفت‌آور باشد كه در همه اديان و مذاهب از جمله يهوديت، مسيحيت، مجوسيت و آيين اسلام به دادرسي عادل كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد و با تشكيل حكومت واحد جهاني به همه محروميت‌ها پايان خواهد داد و شالوده حكومت واحد در جهان را با عدالت و آزادي بنا خواهد گذاشت، اشاره شده است.

شيرين‌تر و بهتر و تعجب‌آورتر براي عده‌اي این‌که بيشتر نويدهايي كه در اديان گذشته آمده با آن‌چه در اسلام به ظهور آن بشارت داده شده است مطابقت صددرصد دارد. ما با ذكر نظرگاه برخي از اديان بيان خواهيم کرد که آن‌چه را در همه اديان و مذاهب مي‌بينيم، به صورت جامع‌تر و كامل‌تر در آيين مبين اسلام درخواهيم يافت.

نويد مصلح بزرگ جهاني و تشكيل حكومت واحد در جهان بر مبناي عدل در كتب مذهبي مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب، كتاب شاكموني، كتاب جوكا، كتاب ديد براهمه، كتاب باباسك، كتاب پاتيكل، كتاب دادنگ و تورات، انجيل لوقا، انجيل متي و ساير الواح و كتاب‌ها ذكر شده است.

هر چند غير از قرآن كريم همه كتاب‌هاي آسماني تحريف شده‌اند و آن‌چه در دست ماست، نه آن است كه بر انبياء آن قوم نازل شده است، ولي باز هم عباراتي در آنها پيدا مي‌شود كه از تحريف در امان مانده و به ظهور «مصلح بزرگ» و تشكيل حكومت جهانی اشاره دارد. در اين پژوهش ما به ذكر عباراتي از کتب اديان گوناگون خواهيم پرداخت و ديدگاه اسلام را به همراه دلايل برتري ديدگاه اين دين مورد بررسي قرار می‌دهيم و در آخر به ويژگي‌هاي حكومت واحد در جهان از نظر آيين مبين اسلام می‌پردازيم.