داخلی     خبر     انديشه
خاتمی در دانشگاه گوادالاهارا تأکید کرد؛
نقش ادبیات در به وجود آمدن صلح جهانی
  سید محمد خاتمی، در سخنرانی خود در دانشگاه گوادالاهارای مکزیک، بر نقش ادبیات در به وجود آمدن صلح جهانی و مبارزه با خشونت، ترور و جنگ تأکید کرد.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۱۳
کد مطلب : 20266
نقش ادبیات در به وجود آمدن صلح جهانی
به گزارش آینده روشن به نقل از روابط عمومي موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها متن كامل سخراني خاتمي در دانشگاه گوادالاهارا مكزيك به اين شرح است:

آقاي رئيس! خانمها و آقايان! دوستان عزيز!

از آخرين سالهاي دهة‌ نود تا كنون، يعني نزديك به ده سال است كه من در مجامع گوناگون فرهنگي و سياسي در موضوع "گفتگوي تمدنها" سخن گفته ام و اين سخنان هر مرتبه متمركز بر توضيح وجهي از وجوه متكثر و متفاوت مسئله گفتگو، معني فرهنگ، مفهوم تمدن، نسبت ميان گفتگو و تمدن، نسبت ميان تاريخ و تمدن و نهايتاً امكان، امتناع يا ضرورت گفتگوي تمدنها به مثابه يكي از راههاي مبارزه با خشونت، ترور، جنگ و سلطه بوده است.

اين مسائل چنان گسترده، متنوع و عميق است كه نمي توان انتظار داشت همة‌ آنها را در طي يك نشست و يا يك سمينار يا حتي چند دوره درس دانشگاهي به حد لزوم تبيين و تشريح كرد اما توجه به طولاني بودن راه به معني تجويز نا اميدي و بي عملي نيست بلكه به عكس چون ما را گريزي از پيمودن اين راه نيست، پس تعلل و تكاهل وجهي ندارد. راه وقتي راه همة‌ بشر است، پيمودن آن تكليف همه انسانهاست؛ البته دراين راه طبعا كسانيكه كه تجربه هاي طولاني نظري و عملي دارند مي توانند ما را در انتخاب بهترين مسير كمك كنند.

طي اين طريق، هم مستلزم اقناع مردم و تشويق ايشان به اين مهم است و هم مستلزم پاسخ گفتن به انتقادها و ايرادهايي است كه دائما از طرف مخالفان پيشنهاد گفتگوي تمدنها بيان شده است؛ اين نظريات مخالف همچون اصل نظريه داراي لايه هاي مختلفي است؛ بعضي اشكالات، صرفا ماهيتي سياسي دارند؛ بعضي لباس تاريخ و تجربه هاي تاريخي را به تن مي كنند؛ بعضي از منتقدان با توجه به وجوه بيگانه ستيزي تمدنها ، اديان و فرهنگها آنرا امري بسيار بعيد و بلكه غير ممكن مي دانند و حتي سخن از جدال و يا جنگ تمدنها مي كنند و جمعي اين پيشنهاد را مريض معيوبي مي بييند كه مبتلا به درد مزمن نوعي احساسات گرايي (سانتي منتاليسم) و يا رومانتيسيسم سياسي است؛ بعضي آنرا ادامه ميل ارضاء نشدة روياپردازي و اتوپياگرايي كساني مي دانند كه از وحشت وضع كنوني عالم و به لحاظ عدم توانايي در بر داشتن گامهاي "واقعي"براي مبارزه با آن، به نظريه پردازي هاي غير ممكن روي آورده اند.

بعضي از اين انتقادها و ايرادها بسيار جدي است و اگر ما پيشنهاد دهندة‌ گفتگو هستيم طبعا در قدم اول ناگزير بايد با جدي ترين مخالفان اين پيشنهاد گفتگو كنيم و سعي كنيم در قدم اول سخن ايشان را به دقت گوش كنيم و منظور آنها را تا جائي كه در توان ما است دقيقا بفهميم و سپس اگر پاسخي براي آنها داريم- كه حتما داريم - ارائه دهيم علاوه بر پاسخ هاي فلسفي يكي ديگر از آن پاسخها – چنانكه در ادامه سخنانم روشن خواهد شد – پاسخي است كه مكزيك و آمريكاي لاتين مي توانند به جهان عرضه كنند و آن در يك كلام عبارت است از توجه به رمان و شعر و بطور كلي ادبيات به مثابه راهي كه زندگي را ممكن مي كند ، زندگي را زيبا مي كند و عشق – آن پرندة‌ هجرت گزيدة زمان ما را – به رجعتي دوباره در ميان ما، دعوت مي كند. براي توضيح اين چند جمله اخير بايد فعلا از آنها فاصله بگيريم .

خانمها و آقايان! حضار محترم!
 
در تاريخ فلسفه، مخصوصاً در دورة ‌قرون وسطي، يكي از معروفترين مجادلات فلسفي و كلامي، مطلبي بود كه در منابع فلسفي به "مناقشه در باب كليات" معروف شده است. اين بحث طبعا به سخنان امروز من ارتباطي ندارد اما منظور من از اشاره به آن اين بود كه بگويم در دورة ما توجه به مسئله كليات از وجهي ديگر مجددا احيا شده است وجهي كه با بحث ما درباره گفتگو و خشونت كاملا مربوط مي شود.
 
در دورة جديد و از اوايل قرن بيستم به اين طرف، در ادامه پروژه كانت در نقد متافيزيك، نكاتي مطرح شده است كه به لحاظ فلسفي گرچه كاملا و از بن و ريشه جديد نيست –چنانكه مسئلة"كاملا جديد"در فلسفه چندان معناي روشني ندارد- اما داراي رويكردي تازه به مسئله نزاع قديمي در باب كليات است.

در اين دوره گفته اند كه "مفهوم كلي" مفهومي است كه ادعاي برابري براي چيزهاي نابرابر مي كند؛ مفهوم كلي كوه، همة‌كوههاي عالم را برابر مي كند چون به يك نحو بر همة آنها صدق مي كند و لذا نتيجه مي گيرند كه مفاهيم، خود محصول برابر دانستن امور نابرابر است. فرديت اشياء منفرد كه داراي وضعيتي و كيفيتي اختصاصي هستند، در جريان انتزاعي شدن قرباني مي شوند. مفهوم كلي تنها پس از اعمال "خشونت" بر مفاهيم جزئي و قرباني كردن مميزات آنهاست كه در ذهن حاصل مي شود پس تفكر – كه چاره اي جز انتزاع كلي از جزئي ندارد- نهاني ترين و همزمان مهمترين عمل خشونت آميزي است كه انسان در نهانخانة ذهن خود مرتكب مي شود و بي جهت نيست كه همة جنگها و خشونت هاي تاريخي و اجتماعي با تكيه بر همين مفاهيم كلي كه خود از طريق اعمال خشونت پديد آمده اند همچون مفاهيم فرهنگ، هويت، تمدن و اصالت، تحقق يافته اند.

اينها مفاهيم انتزاعي و كلي هستند كه خود پس از قلع و قمع رقيبان بر تخت قدرت تكيه زده اند و پس از استقرار، خود به گسترش دامنة‌ آتش جنگ و خشونت پرداخته اند؛ اصلا آنچه ما تمدن مي ناميم چيزي جز يك صورت غالب و پيروزي از صور ممكن تمدن نيست كه بر اجساد ساير تمدنهاي مقهور و ضعيف "پرچم پيروزي" خود را برافراشته است.

پس خشونت هم ذاتي تفكر است و هم لازمة تحقق خارجي آن تفكر يعني تاريخ.

ورود به اين بحث و توضيح و نقد نظريات منتقدان خود مستلزم ورود به يك بحث پيچيده و فلسفي است كه شايد طرح آن اكنون چندان ضرورتي ندارد؛ اما آنچه به سخن امروز من مربوط مي شود اينست كه حتي اگر بدون هيچگونه ايراد و اشكالي اين انتقادها را بپذيريم- كه بديهي است چنين نخواهيم كرد- باز مي توان گفت جائي كه جزئيت و فرديت واقعيت نجات پيدا مي كند و با نجات آن مي توان بر خشونت، ترور و جنگ غلبه كرد جائي جز سرزمين ادبيات و باغ شعر و رودخانه رمان نيست؛ سرزميني كه مكزيك بي شك يكي از مصاديق بارز آن در دورة‌ جديد است.

آقاي رئيس! خانمها و آقايان!
 
از قرن شانزدهم تنها بيست و يك سال گذشته بود كه در سيزدهم آگوست، مكزيك به دست سپاهيان اسپانيا فتح شد. فتح مكزيك تنها گشوده شدن دروازه هاي شهرها و فروريختن حصار دفاعي مردمان ساكن مكزيك نبود، شمشير اسپانيا تنها تن مردمان را نمي خست و سپاهيان سواره و پياده اسپانيائي تنها بر خاك مكزيك تسلط نمي يافتند همزمان و درست همراه اين وقايع روح و حافظه و قلب مكزيك ميهمانان تازه اي به خود مي پذيرفت، ميهماناني كه خود در جاي ديگري از دنيا ميزبان بودند ميزبان اديان بزرگ و تمدنهاي برخاسته از آنها. اسپانيا سرزميني بود كه يهوديان و مسيحيان و مسلمانان در آن سكني گزيده بودند و تجاربي از زندگي مشترك، تجاربي مشحون از حوادث تلخ و شيرين ، جنگ و صلح، گريه و خنده، فراهم آورده بودند. يكي از نكات غريب تاريخ اين است كه سال كشف آمريكا مقارن است با سال اخراج يهودياني كه تحت كنف حمايت حكومت اسلامي در اسپانيا به عالي ترين مقامات رسيده بودند مطابق شواهد قطعي تاريخي، يهوديان اسپانيا عالي ترين مناسب اداري و مشاغل اجتماعي را در زمان حكومت مسلمانان در اندلس در اختيار داشتند و يكي از تلخ ترين حوادث آن زمان عبارت است از اخراج آنها به دست فاتحان آندلس.

به هر حال فرهنگ اسپانيائي خود مولف بود از سه فرهنگ يهودي، مسيحي و اسلامي، آهنگ موسيقي عربي و تصاوير برگرفته از ادب اسلامي در موسيقي و زبان اسپانيائي تا همين امروز كاملا قابل تشخيص است. از طريق اسپانيا دين مسيحيت و فرهنگ اسلامي و يهودي به قارة امريكا و به مكزيك آمد. يكي از نويسندگان متاخر آمريكاي لاتين يعني بورخس داستاني دارد كه مستقيما از تصويري كه قرآن از مسئله فهم و تجربة زمان در ضمن يكي از داستانهاي خود بيان مي كند اقتباس كرده است.

گرچه رجوع بورخس براي اخذ اين تصوير از قرآن مي توانست بدون سابقة هجرت فرهنگ اسلامي از طريق فاتحان اسپانيايي به آمريكاي لاتين نيز اتفاق بيفتد اما بي شك تكرار اين اقتباسها توسط شاعران و داستان نويسان و هنرمندان اين مرز و بوم خود مويد ارتباطي است گسترده تر از حوادثي كه به نحو تصادف در جهان فكر و ادب صورت مي پذيرد.

مكزيك تنها در آغاز قرن شانزدهم، محل تلاقي فرهنگهاي بزرگ جهان از يك طرف و ميراث كهن تمدني وفرهنگي خود از طرف ديگر نبود بلكه بزرگترين نمايندگان ادبيات معاصر مكزيكي نيز كساني هستند كه با حوزه هاي مختلف فرهنگ و تمدن بشري آشنا هستند آنها با روحية جذب و ادغام و تركيب عناصر فرهنگي، فلسفي و زيباشناختي از حوزه هاي گوناگون دانش و معرفت بشري توانسته اند زيباترين آثار ادبي دورة ما را فراهم آورند. اينكه اكتاويوپاز Octavio paz هند شناس، بودائي شناس متخصص فرهنگ قديمي مكزيك، (فرهنگ قبل از هجرت اسپانيائيها) و متخصص ادبيات اروپائي و مخصوصا نويسندگان دورة جديد است خود به تنهائي شاهدي بر اين روحية قدرتمند نخبگان مكزيكي در امر اخذ و جذب و تركيب و ادغام فرهنگ ها و معارف بشري است به نحوي كه كارلوس فوئنتس (Carlos Fuentes) و ماريو وارگاس يوسا (Mario Vargas Liosa ) فرهنگ مكزيكي را فرهنگ آميختگي ناميده اند . اين آميختگي به معناي در كنار هم قرار دادن تصادفي عناصر ناهماهنگي از فكر و فرهنگ نيست آميختگي فرهنگي براي پاز بعد از طعم لايه هاي عميق و پوشيده فرهنگ هاي دور دست و فرهنگ اروپائي و فرهنگ قديمي مكزيكي فراهم آمده است او وقتي مي پرسد" آيا تولد مرگ است يا مرگ تولد؟" همزمان انسان فرهيخته را به ياد دو سرچشمه اصيل و قديمي اين سخن مي اندازد: يكي از آن دو سرچشمه فكر بودائي و سرچشمه ديگر معرفت زلال عرفان اسلامي است چنانكه از پيامبر اسلام نقل شده است كه مردمان خوابند و در وقت مرگ بيدار مي شوند.

در حقيقت طبق اين تعريف زندگي انسان خوابي است كه به سمت مرگ جريان دارد. و تولد گويا شروع شتافتن به سوي مرگ است اين بيان در واقع تعبير ديگري است از اين سخن كه آدمي زاد در وقت تولد چندان پير هست كه بميرد. كتاب "هزارتوي تنهايي" نويسنده مكزيكي كه در 1950 نگاشته شده است گويا سرچشمه الهامي است براي "صدسال تنهائي" نويسنده ديگري از همين قاره و اين صد سال تنهائي و آن هزارتوي تنهائي هردو بيانگر تجربة هزاران سال تنهائي انسان شرقي در مذاهب گوناگون عرفاني و تجربه هاي رنگارنگ شهودي شرق است.

آمريكاي لاتين و از آن جمله مكزيك در دهه هاي اول قرن بيستم پرچمدار عظيم ترين تحولات چشمگير در حوزة داستان نويسي بوده اند. هيچ حادثه بزرگ تاريخي را نمي توان به تصادف صرف تقليل داد. تمام تاريخ بشر را اگر طبق مذهب فلسفي هراكليت "بازي" بدانيم اما قطعا تاريخ جوامع انساني بازيچه نيست؛ فاصله اي طي ناشدني است ميان بازي در معناي عميق فلسفي آن- آنگونه كه هراكليت از آن سخن گفته است- با بازيچه بودن و تصادفي بودن حوادث تاريخي. اگر بپرسيم چرا رمان بزرگترين نمايندگان دورة اخير خود را از آمريكاي لاتين و مكزيك انتخاب كرده است حتما سئوالي با معني، دقيق و بسيار مهم پرسيده ايم. پاسخ گفتن به اين سئوال خود مستلزم تبيين و تشريح وجوه آشكار و پنهان خلاقيت ادبي وهنري است كاري كه بايد فيلسوفان و منتقدان ادبي و جامعه شناسان ادبيات به آن بپردازند. از آن ميان من شايد بتوانم تنها به اين نكته اشاره كنم كه رمان، عرصه سخن و عمل آدمهاي مختلف است. رمان در ذات خود چند صدائيست و با توجه به يكي از خصايص اصلي فرهنگ آمريكاي لاتين كه در اينجا بر شمرديم تعجب آور نيست اگر اين نوع ادبي در اين سرزمين گسترش يابد.

بعداز توجه به اين نكته يعني بعد از توجه به تكثر ذاتي فرهنگ مكزيكي بايد بدانيم كه اين كثرت هنگامي خلاق خواهد بود كه منجر به تجديد حيات و جواني بازيافته و استحالة دروني "Transfigyrazion" بشود.

چنانكه مثلا در سخنان گوته، يونانيان و ايرانيان و اروپائيان قرون وسطي و متفكران دورة جديد از جمله اسپينوزا و شيلينگ و لايبنيتس همه با هم حاضرند و در سهروردي، فيلسوف ايراني، فرهنگ ايران باستان و تعاليم زرتشت و فلسفة يوناني و حكمت اسلامي و تصوف و شعر ايراني، جهان هاي متداخل در يكديگر هستند و سهروردي به سحر فكر و جادوي تخيل در ميان آنها مي لغزد و پيش مي رود. در ادبيات معاصر مكزيك نيز تعاليم بودايائي و آئين هندو و رمان فرانسوي و جهاني كه مخلوق تولستوي و داستايوفسكي است و سفر بي انتهاي تخيل آزاد هنرمندان سوررئاليست همه و همه چونان بركه هاي متصل و گوناگوني از شعر و فلسفه و داستان و فرهنگ هستند كه نويسندگان بزرگ مكزيكي در دورة معاصر توانسته اند از آنها عبور كنند و با اين عبور نيز ما را با اين عوالم مختلف آشنا كنند.

تكثر، صرفاً مزيت نيست زيرا ممكن است ما را به نيهيليسم، به هرج و مرج فكري و آشوب هاي بزرگ سياسي و اجتماعي رهنمون شود. تكثر وقتي متعلق تفكر واقع شود، وقتي آينه اي شود براي شناخت محدوديت هاي جهان هاي تك ساحتي، وقتي ما را به غناي بيكران فكري و فرهنگي بشر رهنمون شود و در يك كلام، موجب معرفت آدميان به يكديگر شود- چنانكه قرآن مي گويد- در اين صورت فضيلت و مزيت است.
 
نحوه بيان جهان هاي گوناگون نيز همچون تجربه خود اين جهان ها واجد اهميت است؛ همانگونه كه يكي از منتقدين بزرگ ادبيات (ميلان كوندرا) گفته است "نويسنده معاصر مكزيكي (كارلوس فوئنتس Carlos Fuentes) در كتاب "زمين ما" توانسته است در قالب رمان به جوهر روياگونه اي دست يابد كه در آن اعصار تاريخي مختلف در نوعي فرا تاريخ شاعرانه و رويايي گردهم آيند".
 
در سير تاريخ انديشه بشري، ما با حقيقتي به نام فرهنگ قاره اي يا منطقه اي كم و بيش مواجه ايم- اين "كم و بيش" در اينجا معناي دقيق و مهمي دارد. "فرهنگ اروپا" حقيقتي است مستمر از يونان سه هزار سال پيش تا امروز، اما فرهنگ آسيا به چه معناست؟ فرهنگ چين و هند و ايران، فرهنگهاي قديمي – شايد قديمي تر از يونان – هستند اما مبناي يك فرهنگ قاره اي واقع نشده اند.

فرهنگ آمريكاي لاتين بخشي از تقدير تاريخي و فرهنگي و پاره اي از واقعيت ملموس حاضر در زندگي روزمرة مردمان است. فرهنگ قاره اي آمريكاي لاتين به مثابه فرهنگي واحد در سرتاسر اين منطقه جغرافيائي وجود دارد و از اينجاست كه شاعران و متفكران آمريكاي لاتين به آساني لغزيدن ماهي ها از آبگيري به آبگير ديگر از كشوري به كشور ديگر هجرت مي كنند-بوليوار(Simon Jose Bolivar) ونزولائي به پرو مي رود و سن مارتين آرژانتيني به اكوادور كمك مي كند.

"وطن" دراينجا فراتر از مرزهاي سياسي است. زبان و اسطوره و طبيعت و دين و رنج مشترك، عناصر اصلي اين وطن گسترده هستند. تاثير غريب رمان و شعر آمريكاي لاتين نيز ناشي از همين نكته است. در اين وطن بزرگ سه رودخانه ازلي عشق و مرگ و رنج – رنجي كه نسبت يكسان با عشق و مرگ دارد- جاريست و حاصل اين جريان بي وقفه، اسطوره در ديروز و شعر و رمان و سياست در امروز بوده است. 

راز اينكه صداي سياستمداراني كه همزمان رنج و اميد تاريخي اين وطن گسترده را بازتاب مي دهند به خوبي شنيده مي شود چيزي جز حضور مستمر حافظه تاريخي و آگاهي به ذخاير آن حافظه نيست.

گويي رودخانه هاي عظيم آمريكاي لاتين نشانه هايي طبيعي هستند برگرفته از رودخانه هاي اساطيري روح مردمي كه از پيوند تمدن هاي باستاني و فرهنگ و تمدن مهاجران مسيحي اروپائي متولد شده اند. اين تولد بي آشنايي مكزيك با جهان گستردة فكر و تخيل قاره هاي ديگر زمين شدني نبود و بي جهت نيست كه درباره اكتاويوپاز گفته اند كه او پلي شد براي آشتي جهان و مكزيك. ادبيات آمريكاي لاتين و از آن جمله مكزيك قبل از اينكه به "رئاليسم جادوئي" متّصف شود در ذات خود رئاليته و جادو را جمع كرده بود، جادوي آن همان جادوي شعر و خيال و استعاره و رئاليته آن سياست و اقتصاد و تحولات اجتماعي بود. اينكه سياست، شعر و رمان در آمريكاي لاتين بيشتر از ساير نقاط در هم تنيده شده اند، امري بديهي است چون بزرگترين شاعران و نويسندگان اين ناحيه همزمان، ديپلمات و روزنامه نگار نيز هستند. 

نيمه دوم قرن بيستم – نيمه شكوفايي ادبيات آمريكاي لاتين- صفاتي مختص به خود و كم نظير در تاريخ معاصر دارد. در اين پنجاه سال اگر چه جهان شاهد تكرار دو جنگ جهاني كه در نيمه اول آن قرن پيشامد، نبود اما آتش جنگ، هيچ گاه در جهان خاموش نشد و مردمان شرق و غرب عالم هيچ شبي را بي وحشت از جنگ و نابودي به صبح نرساندند. تقسيم برلين در چند سال بعد از اول جنگ نشانة تقسيم جهان به دو اردوي متخاصم بود كه بايد بر سر تقسيم منافع جهان مسابقه اي بي پايان در دروغ گويي و تعرض به حقوق اوليه انسانها برپا مي داشتند . جنگهاي وحشتناك در ويتنام و شبه جزيره كره و كامبوج و افريقا و بهارخزان زدة پراگ و تجاوز به بوداپست و وحشت ماجراي خليج خوكها و تجاوزات مكرر اسرائيل به اردن و سوريه و مصر و فلسطين و توزين امور سياسي با مكيال و ميزان دو گانه، آن هم با وقاحت و گستاخي، گوشه اي است از رنج بي پايان آدميان در اين سالها؛ و ادبيات درخشان مكزيك و شيلي و كلمبيا و كوبا بازتاب اين رنج و پژواك اين فرياد است.

خانمها و آقايان! دوستان عزيز!
 
آنچه ما آن را در عرصه سياست و اقتصاد "واقعيت" مي ناميم خود از ريشه و بنياد برآمده از تخيلات گوناگون ماست. "واقعيت" سياسي به لحاظ فلسفي ذاتا متغاير است با "واقعيت" فيزيكي.

اگر واقعيات طبيعي جهان خارج مولود ارادة ما نيست و ارادة انساني تنها مي تواند تا سطح معيني در آن نفوذ كرده و احيانا تغييراتي را در آن باعث شود اما واقعيات سياسي و اجتماعي تماما ناشي از اراده انساني است؛ اراده اي كه خود از آبشخور زلال يا گل آلود خيالات آدميان سيراب مي شود. با توجه به اين نكته است كه قدرت كلمه و نيروي عظيم تاثير خلاقيت ادبي بر تحولات عظيم انساني و اجتماعي به خوبي آشكار مي شود و مسئوليت سترگ اخلاقي نويسندگان وطن شما به خوبي روي مي نمايد.
صداي نويسندگان شما در دورترين نقاط جهان شنيده مي شود و به بخشي از آرزوها، روياها، غم ها و شاديها و خيالات مردمان سراسرجهان تبديل مي شود و مردم در روز چنان رفتار مي كنند كه شب آن را در رويا ديده اند؛ خوابهاي ما تنها خواب نيست، خوابهاي ما سرچشمة واقعيت است، خوابهاي ما مادراني هستند كه مي توانند ديو يا فرشته بزايند و نويسندگان مي توانند در تسخير جهان به دست قواي اهريمني و تبديل دنيا به دوزخ يا در گشايش جهان با لبخند فرشتگان و تبديل زمين به قطعه اي از آسمان شريك باشند.

نويسندگان فرهيختگان و متفكران بزرگ مكزيكي بايد كارگزاران و هواخواهان خير و عدالت و صلح را در جهان كمك كنند چنان كه تا كنون نيز چنين كرده اند.

بيائيد فرا بخوانيم همة انسانها را به صلح به عدالت و به عشقي كه شاعر شاعران جهان يعني حافظ صدايي از صداي سخن او خوش تر نشنيد و گفت: 

از صداي سخن عشق نديدم خوش تر / يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند.

متشكرم.