در واقع عشق سليماننيا به حضرت مسيح كه البته چهره و رنگ موي او در شكلگيري اين عشق نقش بسزايي داشته، از سويي و همچنين حساسيت طالبزاده به كاراكتر مسيح و البته تاكيد او بر نابازيگر بودن اين كاراكتر از سوي ديگر باعث به وجود آمدن اين پيوند شده است، اما شنيدن انگيزههاي سليماننيا براي چرايي بازي در نقش مسيح خود داستاني خواندني است كه بازيگر نقش مسيح چنين روايت ميكند: من از كودكي به دليل شكل و شمايل مسيح و جذابيتي كه خود اين شخصيت داشت، همواره او را دوست داشتم و هميشه با من همراه بوده و به اين شخصيت فكر ميكردم اما نطفه اوليه اين عشق به 8 سالگي من برميگردد.
در آن زمان با ديدن تابلويي از مسيح كه كار داوينچي بود، عاشق مسيح شدم و چون رنگ موها و رنگ پوستم شبيه نقاشيهايي است كه از مسيح ديدم و البته اين مطلب بعدها پس از ورودم به جامعه و در مواجهه با آدمها و چگونگي برخورد آنها با من بيش از پيش به اين باور افزود؛ اما آنچه اهميت داشت توجه به اين مطلب است.
من با يك پيش ذهني و نگاهي كه از گذشته داشتم، وارد اين پروژه شدم؛ چراكه احساس ميكردم بايد به نوعي از چهرهاي كه خداوند براي شناساندن بيشتر حقانيتش بر انسان در اختيار من گذاشته، استفاده درستي بكنم و براي رسيدن به اين منظور از كار و زندگي روزمره دست كشيدم و راهي سينما شدم.
سليماننيا در پاسخ به اين سوال كه آيا از قبل ذهنيتي براي بازي در نقش مسيح داشته است، گفت: همانطور كه گفتم من از كودكي تا اين زماني كه در 33 سالگي به طالبزاده پيوستم از مسيح غافل نبودم و حالا بـراي توضيح بيشتر به گذشتهاي نه چندان دور برميگردم.
من قبلا در سازمان انرژي اتمي مشغول به كار بودم و همانطور كه گفتم، به خاطر ظاهرم همه ميگفتند شبيه نقاشيهاي مسيح هستم تا اينكه براي تاسيس پالايشگاهي همراه با تيمي به تركمنستان رفتم.
در آنجا با مسيحيان برخورد ميكردم و آنها هم صادقانه به من ميگفتند كه شبيه مسيح هستم حتي بسياري از آنها هنگام مواجهه با من صليب ميكشيدند.
همين مساله و پيش ذهنيتي كه از گذشته داشتم، باعث شد كه پس از بازگشت به ايران بيدرنگ استعفاي خودم را از شغلي كه داشتم، بنويسم و بدون اينكه بدانم قرار است فيلم يا سريالي درباره مسيح ساخته شود از كار كناره گرفتم و فقط به بازي در نقش مسيح فكر كردم و در اين راه مطالعات بسياري كردم و تصاوير فراواني هم ديدم.
وي در ادامه متذكر شد: تازه از كار بيكار شده بودم و تنها انگيزهام بعد از اين استعفا بازي در سينما بود؛ چرا كه احساس ميكردم خداوند با خلق چهرهاي كه شباهت بسياري به مسيح دارد، از طريق من خواسته تا گوشهاي از زندگي مسيح را به نمايش بگذارم و بر اساس اين اعتقاد و اين باور بود كه 2 سال تمام هر روز صبح تا شب مقابل تئاتر شهر مينشستم با اين اميد و انگيزه كه شايد كارگردان يا تهيهكنندهاي با ديدن اين ظاهر، حاضر به ساخت فيلمي درباره مسيح شود و اين تنها خواسته و هدف من بود و خدا هم در اين مسير و براي رسيدن به اين حال به من كمك كرد و خلاصه اينكه بعد از پافشاري براي رسيدن به خواستهام، اعتقاد پيدا كردم كه اين اتفاق خواهد افتاد تا اينكه يك روز با آقاي طالبزاده آشنا شدم و او هم در آن دوران دنبال بازيگري براي نقش مسيح ميگشت.
پس از اينكه صحبتهاي سليماننيا به اينجا رسيد، از او خواستم به عنوان يك مخاطب نه به عنوان بازيگر نتيجه كار را ارزيابي كند: واقعا نميتوانم خودم را جاي مخاطب عادي بگذارم چون من 10 سال از عمر و زندگي خودم را صرف اين كار كردم و همواره با ديده تعصب به آن نگاه ميكنم و آدم متعصب هم نميتواند قاضي خوبي باشد.
پس بهتر است پاسخ به اين سوال را به مخاطب واقعي واگذار كنيم؛ اما از همين جا از فرصت استفاده ميكنم و از بودجهاي كه در اختيار اين پروژه گذاشته شده بود، گله ميكنم چراكه پروژهاي كه از نظر ردهبندي ويژه الف است، معادل پروژههاي ديگر در همين سطح بايد به آن بها داده شود، ولي متاسفانه اين اتفاق نيفتاد و با كمترين بودجه و البته درايت و هوشمندي آقاي طالبزاده در صرفهجوييهايي كه داشتند، كار بسته شد.
اين بازيگر كه به عنوان طراح صحنه نيز با گروه همكاري ميكرد، در پايان در توضيح صحبتهاي خود به كمبودهايي كه در بودجه وجود داشت، اشاره كرد و گفت: براي انجام كارهاي بزرگ بودجههاي قابل قبولي لازم است، اما بزرگترين مشكل در ساخت «بشارت منجي» كمبود بودجه بود و اين در حالي است كه براي ساخت مجموعهاي در اين سطح نياز به بودجه مناسب با اين پروژه بود، اما چنين نشد و ما در واقع با دست خالي كار را پيش برديم.
طبق نظر آقاي طالبزاده از امكانات موجود بهترين استفاده را كرديم و نكته جالب در همين رابطه اينكه اين تهيهكننده در دعوت عوامل به اين پروژه نيز صرفهجويي كرد و به برخي از عوامل دو كار را محول کرد.
مثلا آقاي ضرابي هم طراح گريم بود و هم بازيگر نقش يهودا و من نيز هم بازيگر نقش اول بودم و هم طراح صحنه. در واقع اين تهيهكننده در استفاده از نيروي انساني هم صرفهجويي كرد.
بحث بودجه، بحث بسيار داغي است كه معمولا در هر پروژهاي مطرح است و كمتر تهيهكنندهاي است كه از بودجههاي اختصاص يافته سازمان صداوسيما راضي باشد، اما نكته جالب اين است كه با وجود همه اعتراضهايي كه به كمي بودجه ميكنند، در نهايت همه راضي به كار ميشوند اما در اين بين مديريت مالي بودجههايي كه در اختيار پروژه قرار ميگيرد، امري مهم است و به نوعي حيات گروههاي توليد فيلم و سريال تلويزيوني در مشت مديران توليد است بخصوص اينكه اگر پروژه يك كار تاريخي و مذهبي باشد، اين حساسيت را دوچندان ميكند.
سعيد كاظمي مدير توليد اين پروژه يكي از همان كساني است كه زندگي مالي «بشارت منجي» در گرو مديريت او بوده است. وي در خصوص چگونگي مديريت مالي اين سريال در مراحل مختلف توليد ميگويد: معمولا تهيهكنندههاي كارهاي تلويزيوني از بودجههايي كه در اختيارشان قرار ميگيرد، راضي نيستند كه البته حق هم دارند چون ساخت مجموعههايي چون «بشارت منجي» و البته كارهاي تاريخي بسيار سنگين است كه با هوشمندي در صرفهجويي و استفاده بهينه از امكانات ميتوان به نتيجه مطلوب رسيد كه خوب بحث استفاده بهينه از امكانات از آغاز شعار اين پروژه بود و بدرستي به آن عمل شد.
استفاده بهينه از امكانات نكتهاي بود كه هم طالبزاده و هم سليماننيا در صحبتهاي خود مطرح كردند و كاظمي هم به آن اشاره كرد. به همين دليل از او خواستم درباره جزئيات استفاده بهينه از امكانات بـگـويـد: سريال «بشارت منجي» نسبت به ساير سريالهاي هم سطح خود با كمترين هزينه برآورد شد، ولي هنرمندي و درايت تهيهكننده كار باعث شد از امكانات استفاده درست بكند.
به عنوان مثال در بحث لوكيشن از دكورهاي موجود در شهرك غزالي با بازسازيهايي كه صورت گرفت و همچنين از فضاي پارك چيتگر كه قسمتي از آن بسيار شبيه به اورشليم است، بهترين استفاده شد.
از همين رو معتقدم آقاي طالبزاده به عنوان تهيهكننده تصميمهاي درستي در امر توليد كار گرفتند. من هم به عنوان مدير توليد مجري نظر ايشان بودم.
شيوه پرداخت دستمزد به عوامل يكي از مسائلي است كه مستقيما به مديريت توليد برميگردد و البته ناگفته نماند كه همواره با نارضايتي عوامل همراه بوده است.
به همين دليل در پايان از سعيد كاظمي در خصوص كم و كيف پرداخت دستمزدها با توجه به كمي بودجه ميپرسم. او ميگويد: ببينيد براي انجام يك پروژه معيار مالي مشخصي در نظر گرفته ميشود و براساس آن معيار تمام هزينهها برنامهريزي و پرداخت ميشود و در اين بين همه دوستاني كه با اين پروژه همكاري داشتند، زحمات بسياري كشيدند و از نظر مالي شايد نتوان گفت رقم بالايي پرداخت شده چون ارزش هنر با عدد و رقم قابل مقايسه نيست، اما از همان اول پرداختهاي ما به گونهاي بود كه به كسي بدهكار نباشيم و اين در حالي است كه اغلب پروژهها در پايان كار دچار مشكلات مالي عديده هستند و در نتيجه به عوامل بدهكار ميشوند، اما اين پروژه، تنها پروژهاي بود كه ما هيچ بدهياي به هيچ كس نداشتيم و سعي كرديم تا جايي كه امكان دارد به كسي بدهكار نباشيم.