داخلی     يادداشت     انديشه
بهائیان؛ سرگردان میان پذیرش و رد اسلام
  بهائیان همواره خواسته اند همانند کودکی افلیج و ممسوخ، خود را به دامان اسلام بیندازند و علاوه بر این که از پستان این مادر مهربان بنوشند، دامن او را نیز ملکوک کنند.
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۵۳
کد مطلب : 20202
بهائیان؛ سرگردان میان پذیرش و رد اسلام
هرچند بهائیان همواره کوشیده اند خود را به عنوان دیانتی تازه و شریعتی نو معرفی کنند که در زمانی که اسلام، دیگر پاسخگوی نیازهای بشر نیست، قد برافراشته و با تعالیمش راه تازه ای را به بشر سرگشته عصر جدید می آموزد، در طول تاریخ کوتاه خود همواره از تناقض ژرفی که ریشه در خاستگاه های آن و کوتاه اندیشی و خام نگری و سودازدگی رهبران و پایه گذاران آن دارد، رنج می برده و می برد.

از یک سو این مدعیان آوردن دین، خود آبشخوری جز منابع غنی اسلامی و معارف لایزال وحی الاهی نداشته اند و حتی کتابهایی که نوشته اند و مسائلی که بیان کرده اند، همه تقلیدی بچه گانه و گاه بوالهوسانه از آیات قرآن و ادعیه و روایات شیعیی بوده است که برای اثبات آن کافی است به کتاب های علی محمد باب و حسینعلی نوری، دو پیامبر و بنیانگذار اصلی بهائیت رجوع کنید تا دریابید چگونه با سرهم بندی و پرت و پلاگویی هایی که نه زیبایی هنری در آن هست و نه معنا و مضمونی از آن استخراج می شود، کاغذ سیاه کرده اند و از سوی دیگر همواره قصد و شعار و ادعای آنان این بوده است که ما به دیانتی تازه در برابر اسلام (که البته مرادشان از اسلام همان تشیع است که باب و بها در آن بزرگ شده اند) باور داریم.

این تناقض، گاه در استنادشان به فرازهایی از دعای سحر (اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهیء) برای اثبات حقانیت بهائیت رخ می نماید و گاه در خرده گیری شان بر برخی انحرافات و کج روی هایی که در اسلام مانند هر دین دیگر وجود داشته و طبیعی است و همواره علما و اندیشمندان حقیقی اسلام نیز با آن مبارزه کرده اند. که اگر بنا بود برای مبارزه با هر آفتی اصل و اساس را در هم ریخت و دیانتی تازه را علم کرد، هیچ اصل ثابتی بر قرار نمی ماند و جهان به کودکستانی شلوغ و آشفته و بی مربی تبدیل می شد. مثال دیگر این مسئله، استناد بهائیان است به ادعیه و احادیث شیعی و اسلامی برای اثبات این که علی محمد باب همان مهدی منتظر است و در رنجی که آنان از این تناقضات می برند همین بس که چون در متون دینی اسلام (که بهائیان در برابر آن قد علم کرده اند) حضرت امام عصر، «صاحب الامر» خوانده شده اند، آنان نیز علی محمدشان را به این لقب خوانده اند.

شرح این سخن به درازا می کشد و دیگران بهتر و سنجیده تر و بسیار مفصل تر از این، بارها گفته اند و نوشته اند اما آن چه بهانه این نوشتار بود، نوع دیگری از همین آویختن دوباره بهائیان به دامن اسلام (چیزی که از ابتدای شکل گیری آن به چشم می خورد) است که این بار با تأسیس و راه اندازی سایتی با عنوان «شبکه اسلامی دفاع از حقوق بهائیان» رخ نموده است.

این نکته پر روشن است که بهائیان همواره خواسته اند، همانند کودکی افلیج و ممسوخ و رسواکننده خود را به دامان اسلام بیندازند و علاوه بر این که از پستان این مادر مهربان بنوشند، دامن او را نیز ملکوک کنند و این هم در دست درازی های باب و بهاء به ادعیه و روایات و آیات اسلامی مشهود است که با این که این هر دو ایرانی هستند و در زمانی می زیسته اند که زبان فارسی کاملاً مرسوم و شایع بوده است و اگر اندکی ذوق و هوش می داشتند (نمی گویم برخورداری از الهام و ارتباط با خداوند که پناه می برم به او) به جای در هم ریختن و کودکانه عوض کردن عبارت های قرآنی و ادعیه اسلامی و به عنوان ادعیه دین جدید و آیات کتاب نو، عرضه کردن آنان، از ادبیاتی جدید و تازه و مربوط به خود استفاده می کردند و هم در اقداماتی که این اغنام امروزی که به راستی گاه حتی از به زیر نور خورشید آوردن مکتوبات و گفته های پیشوایانشان شرم دارند، انجام می دهند.

در سایتی که ذکر آن رفت، که به زبان های فارسی و انگلیسی راه اندازی شده و بخش عربی آن نیز گویا در حال راه اندازی است، آمده است: «وقتي نامه‌هاي حمايت خود را در اختيار دوستان و همكاران قرار داديم، بسيار حيرت كردند كه بهائيان چقدر با احترام و محبّت در مورد پيامبر عزيز ما و اسلام به طور اعم صحبت مي‌كنند.»

این مسئله هیچ دور از ذهن نیست زیرا اگر نبود تعالیم اسلام و تشیع باب چگونه می توانست ابتدا با ادعای باب و درگاه امام زمان بودن و سپس با این ادعا که من خود، امام زمان هستم و سپس با ادعای این که نخیر، من پیامبر هستم و بعدتر با ادعای خدا بودن، بساطی را راه بیندازد که هنوز هم که هنوز است عده ای بازیچه دست او و شاگردش بهاء شوند. و در سستی و بی مایگی ادعای دین بودن «بهائیت» همین بس که هیچ دینی در طول تاریخ پایه هایی چنین متشتت و سست و وابسته نداشته است و اگر  بهاییان اندکی سعی کنند با توجه به آموزه های اسلام (گیرم نه به عنوان دینی که بدان معتقدند بلکه به عنوان آموزه ای انسانی) عمل کنند و به دنبال کشف حقیقت و دستیابی بدان، بدون داشتن تعصب قومی و فرقه ای باشند و چند صفحه ای درباره فلسفه دین و تاریخ ادیان جهان بخوانند، متوجه خواهند شد که اصولاً دین، چیزی نیست که بتواند این گونه سست شکل بگیرد و اندکی فهم و درک باعث خواهد شد که از این بازی با کلمات و ادعاها عجیب و غریب دست بردارند.

در دنیای امروز خیلی راحت و آسان می توان دست از دین داری و دین مداری شست و در صف بی دینان جای گرفت و اگر کسی معتقد است که دین در زندگی امروز بشر جایگاهی ندارد، دلیلی ندارد که خود را گرفتار تناقضاتی از نوع «بهائی»اش بکند بلکه می تواند از صف دینداران و دیانت ورزان خارج شود و هر آنگونه که می خواهد زندگی کند. اما اگر معتقدیم که دین راه درست زندگی را می آموزد و برای برخورداری از سلامت روانی و عقلی و زندگی سالم و شایسته به دامن دین چنگ زد، باید دینی را برگزید و بدان تمسک کرد که به راستی «دین» باشد و این امری بدیهی است که هر ادعا و هر گرایش و هر طرز تفکر را نمی توان «دین» نامید.