به دوش پرچم سبز بهار داری تو
بیا که جلوه یک عمر انتظاری تو
مسیر عشق و جنون روشن از تجلی توست
که بر قبیله دل ها طلایه داری تو
طلوع می کند از مشرق نگاه تو صبح
به جان خسته شب، برق ذوالفقاری تو
کویر خاطر من تشنه کرامت توست
امید آن که دمی بر سرم بباری تو
تمام دل خوشی ماست جمعه موعود
که بر ظهور به کعبه قدم گذاری تو
قرار بخش دلم! کی ظهور خواهی کرد
به بی کرانه غم های من کناری تو
کمیل، ندبه کنان است در هوای فراق
عزیز دولت تقدیر! در چه کاری تو