همیشه از تو نوشتن برای من سخت است
که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است
چگونه از تو بگویم برای این همه کور
چقدر این همه دیدن برای من سخت است
خرابه دل من را کسی نخواهد ساخت
که بر خرابه دل خانه ساختن سخت است
به هیچ قانعم از مهر دوستان هر چند
به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است
نقاب دار خودی را چگونه بشناسم
در این زمانه که خود را شناختن سخت است
قبول کن دل بی چاره ام، که می گوید
که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است
برای پیچک احساس بی خزان سهیل
هیچ گشتن و هرگز نیافتن سخت است
عزیز من «همه جا آسمان همین رنگ است»
بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است
مهدی بوریاباف
| ۷. | جمال چهره تو |