بشريت سالها است كه در آرزويي بس بزرگ بيقرار است. تودههاي مواج و عظيم انساني هر كدام به فراخور حال و مجال دين خويش در انتظار تشكيل آرمان شهري دنيايي ميباشند؛ جهان شهري كه عدالت، رهيدگي از بند اسارتها و دلبستگي شيرين معنوي چاشني آن باشد.
از اين رو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجي و اصلاحگر توانمند و بزرگ جهاني از آرمانهاي مشترك تمام اديان و مذاهب زنده دنيا به شمار ميرود. اما اين مسأله در مذهب شيعه به گونهاي متمايز مطرح است.
چرا كه هويت اساسي شيعه و رمز ماندگاري، پويش و جوشش آن در طول تاريخ در پيوند با انديشه سرخ حسيني و اميد سبز مهدوي معنا ميشود. شيعيان همواره با تني زجر ديده و محنت كشيده ولي با چشماني پر از انتظار، دلهايي مالامال از نور اميد و دستاني توانمند و شورآفرين، دل در گرو آمدن آن يار غائب از نظر داشتهاند. در هم تنيدگي شور سرخ و انتظار سبز براي شيعه هويتي پيچيده پديد آورده است و همين ويژگي است كه سبب به خطا رفتن بسياري از تحليلها گشته، آنان را در دام عينيت گرايي مياندازد.
واقعه انقلاب اسلامي و بنيانهاي شيعي آن از سويي و از ديگر سو توان چشمگير و طاقت بالاي آن در پشت سر نهادن بحرانهاي پديد آمده از سوي دشمنانش، نگاه بسياري را به طرف شيعه جلب نموده است. اما آنچه دغدغه اين نوشتار را فراهم ساخته است اثبات انديشه انتظار از ديدگاه شيعه يا ديگر اديان نيست1، بلكه اين مقاله در صدد است تا ديدگاه معتقدان به منجي را درباره چگونگي رسيدن وي به قدرت، مورد ملاحظه و بررسي قرار دهد.
پيشاپيش ذكر اين نكته لازم است كه با توجه به شرايط موجود جهاني؛ يعني تسلط جهان يهودي ـ مسيحي بر فنآوري و سيطره مسلمانان بر بخش عظيمي از ذخاير انرژي و نقاط راهبردي دنيا، اين گفتار نيز بيشترين توان خود را در اين زمينه به كار خواهد گرفت.
هندوئيسم و انديشه انتظار
پيروان هندوئيسم مانند ديگر اديان در اصل قيام نجات بخش انسانها هيچ ترديدي روا نميدارند و در كتابهاي گوناگون خود با صراحت از آن سخن به ميان ميآورند. در كتاب جوك ـ يكي از كتب هنديان ـ در رابطه با ويژگيهاي مصلح چنين آمده است: «سر انجام دنيا به كسي برميگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.2»
و در جاي ديگر «شاكموني» پيامبر هندوها در
” اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجي و اصلاحگر توانمند و بزرگ جهاني از آرمانهاي مشترك تمام اديان و مذاهب زنده دنيا به شمار ميرود. “
كتاب خود نسبت منجي را به سيد خلايق ميرساند و ثمره قيام وي را خاطر نشان ميسازد: «پادشاهي دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان كشن بزرگوار تمام شود. او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و بر ابرها سوار شود و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد.3» يا آن كه هدايت انسانها را از ويژگي حكومت وي دانسته و در كتاب «دداتك» اين گونه ميآورد: «دست حق در آيد و جانشين آخر ممتاطا ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و همهجا خلايق را هدايت كند.4»
اما جالب آنجا است كه هندوئيسم اگر چه به رفق، مدارا، فردگرايي و گريز از اجتماع مشهور است، اما در رابطه با قيام آخر الزمان، از واژههايي همچون شمشير، هلاكت شريران و... سود ميبرد.
هندوها رهبر آخرالزمان را با نام كلكي و يكي از جلوههاي دهگانه خداي حفظ كننده (ويشنو Vishnu) ميدانند و وي را اين گونه ترسيم ميكنند: «اين مظهر ويشنو در انقضاي كلي يا عصر آهن سوار بر اسبي سفيد، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنبالهدار در دست دارد، ظاهر ميشود و شريران را هلاك ميسازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت ميدهد. اين مظهر دهم در انتهاي عالم ظهور خواهد كرد.5»
اما آنچه مهم است آن است كه هندوئيسم به همين ميزان پيشگويي بسنده كرده، به هيچ عنوان در صدد مغلوب سازي انديشههاي رقيب برنيامده، از هندوئيسم يك انديشه غالب و پيروز نميسازد و آن را به صورت ديني جهان شمول كه طاقتِ بر دوش كشيدن حكومت جهاني را دارد، معرفي نميكند.
زرتشتيان
در هزاره گرايي زردشتيان، انتظار ظهور سه منجي از نسل زردشت مطرح است. اين اصلاح طلبان، يكي پس از ديگري جهان را پر از داد خواهند كرد. هوشيدر، هزار سال پس از زردشت، هوشيدر ماه دو هزار سال پس از وي و سوشيانس سه هزار سال پس از صاحب اوستا خواهد آمد و با ظهور او جهان پايان خواهد يافت6.
جاماسب حكيم در كتاب جاماسبنامه، به نقل از زردشت جزئيات ظهور سوشيانس را ميآورد: «مردي بيرون آيد از زمين تازيان، بر آيين جد خويش با سپاه بسيار روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را پر از داد كند. سوشيانس «نجات دهنده بزرگ» دين را به جهان رواج دهد، فقر و گرسنگي را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر، هم گفتار و هم كردار گرداند.7»
و در يكي ديگر از كتابهاي مذهبي زردشتيان اين گونه ميخوانيم: «لشكر اهريمنان با ايزدان دائم در روي خاكدان محاربه و كشمكش دارند و غالبا پيروزي با اهريمنان باشد. آن گاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان ميشود و اهريمنان را منقرض ميسازند
” انتظار در مذهب شيعه به گونهاي متمايز مطرح است. چرا كه هويت اساسي شيعه و رمز ماندگاري، پويش و جوشش آن در طول تاريخ در پيوند با انديشه سرخ حسيني و اميد سبز مهدوي معنا ميشود. “
و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيك بختي خواهد نشست.8»
همان گونه كه پيداست، در آيين زردشت اگر چه سوشيانس را از تبار زردشت ميداند، اما در حكايتي غير متعصبانه منجي را متدين به آيين جد خويش دانسته، سرزمين اعراب را آغاز گاه قيام معرفي ميكند.
در رويكرد پيروان اوستابه آخرالزمان نيز مانند هندوئيسم يك نگاه حكايت گرايانه به چشم ميخورد. زردشتيان ضمن آن كه بر نبرد خير و شر تأكيد ميكنند، اما به روشني مرز آنها را مشخص نميسازد. از اين رو نميتوان انديشه هزاره گرايي زردشتيان را تفكري هماورد طلب و ستيزه جو به شمار آورد.
يهوديان و مسيح موعود
آن گونه كه بررسيها نشان ميدهد، پيش از اسارت قوم يهود و آوارگي آنان توسط آشوريان، انديشه ظهور منجي در ادبيات مذهبي، غير مذهبي، اساطير و افسانهها و روايات مكتوب و شفاهي بني اسرائيل جايي نداشته است.
تنها در سده دوم پيش از ميلاد بود كه ظهور نجات بخشِ قوم خدا در اذهان و افكار يهود توسعه يافت9 و دانيال نبي به دنبال رنجهاي پياپي قوم يهود، پايان زجرها را نويد داد: «و در ايام اين پادشاهان، يهوه خداي آسمانها سلطنتي را كه تا ابد جاويد ميماند، بر پا خواهد نمود و اين سلطنت به قومي ديگر غير از بني اسرائيل منتقل نخواهد شد، بلكه تمامي آن سلطنتها را خرد كرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش براي هميشه پايدار و جاودان خواهد ماند.»10
اشعياي پيامبر نيز در پيشگوييهاي خود مژده آمدن مسيح را داد و گفت: «براي ما ولدي و پسري بخشيده ميشود كه سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجيب و مشير و خداي قادر و پدر سرمدي و سرور و سلامتي خوانده خواهد شد. ترقي سلطنت و سلامتي او را بر كرسي داوود و بر كشور وي پاياني نخواهد بود، تا آن كه انصاف و عدالت را براي هميشه استوار سازد.11»
البته شايان توجه است كه قوم يهود به عنوان مردمي ديندار همواره به آينده خويش اميدوار بودند و اين عبارت كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود كه: «اگر چه ابتدايت صغير بود، عاقبت تو بسيار رفيع گردد.12» با اين وجود آنان پس از نخستين ويراني شهر قدس، هميشه در انتظار رهبر الهي، قدرتمند و پيروزي آفرين بودند تا اقتدار و شكوه «قوم برگزيده» را احيا كند.
يهوديان بر مبناي آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند ميپنداشتند. در زبور آمده است: «زيرا كه شريران منقطع خواهند گشت و متوكلان به خداوند وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود اما حكيمان (صالحان) وارث زمين خواهند گشت و ميراث آنها خواهد بود تا ابد الآباد. زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد و ملعونان وي منقطع
” هندوها رهبر آخرالزمان را با نام كلكي و يكي از جلوههاي دهگانه خداي حفظ كننده (ويشنو Vishnu) ميدانند و وي را اين گونه ترسيم ميكنند: «اين مظهر ويشنو در انقضاي كلي يا عصر آهن سوار بر اسبي سفيد، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنبالهدار در دست دارد، ظاهر ميشود و شريران را هلاك ميسازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت ميدهد. اين مظهر دهم در انتهاي عالم ظهور خواهد كرد. “
خواهند گشت.13»
اين انديشه وقتي با پيش گوييهاي صريح اشعيا در هم آميخت، نيرو و اميدي تازه در رگهاي يهود جريان يافت. ايشان كلام اشعيا را در حافظه خود به خوبي حفظ كردند و آن را دستمايه عشق به آيندهاي روشن و افتخارآميز قرار دادند، آنجا كه ميگويد: «نهالي از تنه، يَسّي (پدر داوود) بيرون آمده، شاخهاي از ريشههايش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشي او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق سمع گوشهاي خويش تنبيه نخواهد نمود، بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود. جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخه لبهاي خود خواهد كشت. كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت.»
سپس اشعيا به گونهاي كنايهآميز به صلح جهاني در آن دوران اشاره ميكند و ادامه ميدهد: «گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند... طفل شير خواره بر سوراخ مار بازي خواهد كرد و طفلِ از شير باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهد كرد، زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهايي كه دريا را ميپوشاند.14»
اما صفنياي پيامبر به نابودي رهبران دولتها اشاره ميكند و آن را مقدمه جهان شمولي دين يهود ميداند. او ميگويد: «به منظور گردآوري طوايف بشر بر يك دين حق، سلاطين دول مختلف را نابود كنيم. آن وقت برگردانيم به قومها لب پاكيزه را براي خواندن همگي به نام خداي و عبادت كردن ايشان به يك روش.15»
همان گونه كه تا كنون مشاهده نموديد، انديشه حكومت جهاني مصلح بر اساس دين يهود ويژگيهايي متفاوت از هندوئيسم و زردشت دارد. زيرا كه آنان:
1 ـ خود را قوم برگزيده و وارث زمين ميدانند.
2 ـ منجي را از نسل داوود دانسته، از اين رو وي را متدين و مروّج آيين موسايي ميپندارند.
3 ـ نبرد با سلاطين و دولتها و نابودي آنان را مقدمه حكومت جهاني منجي يهود برميشمرد.
4 ـ هر كس كه در برابر نجات دهنده قرار گيرد شرير شمرده شده، مشمول عذاب و خذلان ميگردد.
اگر چه تمامي اين موارد، از انديشه انتظار نجات دهنده در دين يهود، تفكري مهاجم ترسيم ميكند اما واقعيت آن است كه يهوديان در طول تاريخ به اين مسأله از دريچهاي مذهبي نگريسته، انتظار را يك وظيفه مقدس به شمار آوردهاند، تنها پس از ورود صهيونيسم سياسي به دنياي يهود بود كه زاويه نگاه برخي يهوديان به اين مسأله عوض گشت و تشكيل يك حاكميت سياسي را راهگشاي «عصر مسيحا» دانستند.
هم اكنون صهيونيستها با سوء استفاده از تغيير نگرش به وجود آمده، خود را به عنوان منتظران واقعي مسيحا معرفي كرده، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذاري رژيم اسرائيل (پنجم ماه ايّار عبري)، پس از دميدن در شيپور عبادت، اين گونه دعا ميكنند: «اراده خداوند، خداي ما چنين باد كه به لطف او شاهد سپيده دم آزادي باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد.16»
بيگمان طرز تلقي صهيونيسم از مقوله انتظار
” در رويكرد پيروان اوستابه آخرالزمان نيز مانند هندوئيسم يك نگاه حكايت گرايانه به چشم ميخورد. زردشتيان ضمن آن كه بر نبرد خير و شر تأكيد ميكنند، اما به روشني مرز آنها را مشخص نميسازد. از اين رو نميتوان انديشه هزاره گرايي زردشتيان را تفكري هماورد طلب و ستيزه جو به شمار آورد. “
و ظهور منجي، يكي از بينشهاي چالش آفرين و بحرانساز فراروي معتقدان به آخرالزمان ميباشد. چرا كه تكيه بيش از اندازه بر نژاد و قوميت، اين مكتب را دچار نوعي تماميت خواهي غير عادلانه نموده، ظرفيتهاي گفت و گو را از آن گرفته است. از اين رو انتظار مسيحا در انديشه صهيونيسم دچار نوعي فلج ذاتي است كه توانايي مبادله افكار و تفاهم را ندارد17.
مسيحيان و بازگشت مسيح
انديشه بازگشت عيسي عليهالسلام يكي از باورهاي جامعه مسيحيت را تشكيل ميدهد. اين شوق و انتظار در بخشهاي قديميتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونيكيان به خوبي منعكس شده است، اما در رسالههاي بعدي مانند رسالههاي پولس به تيموتاؤس و تيطس، همچنين رساله پطرس، به بعد اجتماعي مسيحيت توجه گشته است.
اين مسأله از آنجا ناشي ميشد كه با گذشت زمان پي بردند كه بازگشت مسيح بر خلاف تصور آنها نزديك نيست18، هر چند اقليتي از آنان بر اين عقيده باقي ماندند كه عيسي به زودي خواهد آمد و حكومت هزار ساله خود را تشكيل خواهد داد؛ حاكميتي كه به روز داوري پايان خواهد يافت. از همين رو از دير باز گروههاي كوچكي به نام هزاره گرا در مسيحيت پديد آمدند كه تمام سعي و تلاش خود را صرف آمادگي براي ظهور دوباره عيسي در آخر الزمان ميكنند19.
البته وجود آياتي در انجيل اين حالت انتظار را تشديد ميكند و با اشاره به عدم تعيين وقت ظهور، آن را ناگهاني معرفي ميكند. به عنوان مثال در انجيل متّا از زبان عيسي عليهالسلام اين گونه نقل شده است كه: شما نميتوانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد؛ زيرا اين فقط در يد قدرت خداست. هيچ بشري از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهي ندارد؛ حتي فرشتگان، تنها خدا آگاه است.20»
يا آن كه در انجيل لوقا اين چنين آمده است: «مسيح ميگويد: هميشه آماده باشيد، زيرا كه من زماني ميآيم كه شما گمان نميبريد.21»
روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابهلاي انجيل به چشم ميخورد، مثلا در انجيل آمده است: «كمرهاي خود را بسته و چراغهاي خود را افروخته بداريد. بايد مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بيدرنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه شما گمان نميبريد، پسر انسان ميآيد.22»
مسيحيت ضمن تأكيد بر غير منتظره بودن بازگشت عيسي، هدف از اين بازگشت را ايجاد حكومتي الهي در راستاي حكومت الهي آسمانها ارزيابي ميكند23.
علاوه بر اين ظهور مسيح را يگانه راه حل براي ادامه حيات و زندگاني بر ميشمرد24. عيسي را منجي انسانها و پادشاه پادشاهان معرفي ميكند25. وي بر اساس سخنان دانيال نبي سيستم اجتماعي، اقتصادي، سياسي، تربيتي و مذهبي جهان را عوض خواهد كرد و جهاني بر مبناي راه و روش خدا بنا ميكند26. مسيحيان همچنين براي ظهور حضرت عيسي بن مريم علاماتي قائل ميباشند:
” انديشه حكومت جهاني مصلح بر اساس دين يهود ويژگيهايي متفاوت از هندوئيسم و زردشت دارد. زيرا كه آنان:
1 ـ خود را قوم برگزيده و وارث زمين ميدانند.
2 ـ منجي را از نسل داوود دانسته، از اين رو وي را متدين و مروّج آيين موسايي ميپندارند.
3 ـ نبرد با سلاطين و دولتها و نابودي آنان را مقدمه حكومت جهاني منجي يهود برميشمرد.
4 ـ هر كس كه در برابر نجات دهنده قرار گيرد شرير شمرده شده، مشمول عذاب و خذلان ميگردد.
“
«عنقريب بعد از آن آزمايش سخت، روزگاران خورشيد تيره و تار ميگردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرتهاي آسماني نيز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسماني اشكار خواهد شد و سپس تمامي قبائل زمين نگران و غمگين ميگردند و آنگاه عيسي از ابرهاي آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد.27»
در انجيل مرقس نيز ضمن تاكيد بر مضامين گذشته، به جمعآوري ياران توسط مسيح اشاره شده است: «سپس عيسي با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايينترين نقطه زمين جمع خواهد كرد.28»
روايات اسلامي نيز بر آمدن حضرت مسيح عليهالسلام صحه ميگذارند. از جمله آن كه پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله فرمودند: «وَالَّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَيُوشَكَنَّ اَنْ يُنَزَّلَ فيكُمُ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَما عَدْلاً وَ اِماما مُقْسِطا؛ سوگند به آن كه جانم به دست او است به طور يقين عيسي بن مريم به عنوان داوري عادل و پيشوايي دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد.29»
همچنين مفسران در تفسير آيه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسيح در آخر الزمان مرتبط ميدانند و اين آيه را در همين رابطه ارزيابي ميكنند30. به هر حال مسأله فرود آمدن مسيح عليهالسلام و بازگشت وي در آخرالزمان از نقاط مشترك انديشه انتظار نزد مسلمانان و مسيحيان است.
البته اسلام در اين رابطه منجي موعود را مهدي عليهالسلام معرفي نموده، او را پيشواي آخرالزمان معرفي ميكند: «كَيْفَ بِكُمْ (اَنْتُمْ) اِذا نَزَلَ عيسَي بْنُ مَرْيَمَ فيكُمْ وَ اِمامُكُمْ مِنْكُمْ؛ چگونه خواهيد بود، آنگاه كه عيسي بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواي شما از خود شما باشد.31» يا آنكه در روايتي ديگر از قول امام باقر عليهالسلام نقل شده است: «يَنْزِلُ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ اِلَي الدُّنْيا فَلا يَبْقي اَهْلُ مِلَّةِ يَهُوديٍّ وَ لا نَصْرانيٍّ اِلاّ آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يُصَلّي خَلْفَ الْمَهْديِّ؛ پيش از قيامت، [عيسي] به دنيا فرود ميآيد و هيچ كس از ملت يهود و مسيحي نميماند مگر آنكه پيش از مرگ به او ايمان آورد و [آن حضرت[ پشت سر مهدي عليهالسلام نماز ميگذارد.32»
بيگمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است كه روايات اسلامي و اعتقادات مسيحي در رابطه با ظهور از نزديكي فراواني برخوردار ميباشند. مقايسه خبرهاي رسيده از روايات اسلامي در رابطه با پيشرفت غير قابل تصور علوم در زمان ظهور33؛ ايجاد رفاه اجتماعي34؛ علائم ظهور35 و ديگر موارد، با آنچه آمد به روشني اين مدعا را ثابت ميكند.
اين مسأله به خودي خود ميتواند زمينههاي گفت وگو و همانديشي بين انتظار اسلامي و مسيحي را فراهم آورد. ناگفته نماند كه حتي در برخي از انجيلهاي مورد پذيرش گروهي از پروتستانها، به روشني از ظهور نجات دهندهاي صحبت به ميان ميآيد كه از فرزندان پيامبر عربي است: «مسيح در وصاياي خود به شمعون پطرس ميفرمايد: اي شمعون! خداي من فرمود، تو را وصيت ميكنم به سيد انبيا كه بزرگ فرزندان آدم و پيغمبران امي عربي است. او بيايد، ساعتي كه فرج قوي گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پر كند.36»
ادامه دارد.....
منبع:نشريه مبلغان ، شماره 34