دلم گرفته از این لحظه های تکراری
ز تیک تاک زمان، این صدای تکراری
و باز مثل همیشه غروب شد، بارید
ترانه های پر از های های تکراری
چه هم دمی، چه رفیقی در این قفس مانده است
به جز سکوت و غم یک فضای تکراری
چرا دوباره گرفته دلم، خدایا آه!
چقدر خسته ام از این چرای تکراری
امید، بی تو درون کتاب های لغت
شده است واژه ناآشنای تکراری
تو را ندیدن و روزی هزار مرتبه مرگ
و من اسیر همین ماجرای تکراری