الف: در تصور بت پرستان خداوند داراى صُوَر و اشكال گوناگون است و با اين خيال و گمان براى او صورتها و بتهايى مشابه مىساختند و آن اشباه و صور در اعتقاد آنان نشانه و نمودى از آفريدگار و پروردگار بزرگ بود. آنان در واقع خداوند سبحان را موجودى جسمانى و داراى شكل و صورت و قيافه خاص مىپنداشتند يعنى خدايى مادى و جسمانى كه محفوف به مكان و محصور به زمان است.
و بالاخره آفريدگارى مركب از اشكال و صور و اعضاى گوناگون به تناسب آثار و افعال. اما اديان توحيدى چنين خدايى را سزاوار عبادت نمىدانند و معتقدند خدايى كه آفريننده جهان هستى و آفريننده زمان و مكان است هرگز به زمان و مكان كه مخلوق اويند محدود نيست زيرا او پيش از زمان و مكان بوده و حقيقتى برتر از زمان و مكان و تشبيه و تمثيل است و به فرض محال چنانچه براى او مثالى تصور شود آن مثال نيز بىمانند است چنان كه مىفرمايد: ليس كمثله شىء. (اين تفسير گر چه مخالف نظر مشهور مفسران قرآن است كه «كاف كمثله» را زائد گرفتهاند يعنى ليس مثلهشىء چيزى مانند او نيست ولى بنا بر ترجمه ما كاف زائده نيست يعنى چيزى همانند مثل او نيست يعنى آنقدر بزرگ است كه براى مثل او نيز نمىتوان مانندى تصور كرد.)
ب: اشكال ديگرى كه در بت پرستى وجود دارد اين است كه بت پرستان بتها را به عنوان شفيع و واسطه نزد خدا قرار مىدهند و به تعبير قرآن مىگويند: مانَعْبُدُ هُم إلاّ لِيُقَرِّبُونا اِلى اللّهِ زُلفى(زمر، 3) پرستش نمىكنيم بتها را جز براى آنكه آنها ما را بخدا نزديك كنند و نيز مىفرمايد:
ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولوكانوا لايملكون شيئا ولايعقلون آنها جز خدا را شفيعان خود برگزيدند، به آنها بگو آيا اگر آنها مالك چيزى نبوده و از عقل و خرد بىبهره باشند باز هم از آنها شفاعت مىخواهيد.
و اينها نامهايى بود كه از پيش خود بر روى بتها گذاشته بودند. قرآن مىفرمايد:
«قال قد وقع عليكم من ربكم رجس و غضب أتُجادِلُونَنى فى أسماءٍ سَمَّيْتُمُوها أنْتُم و آباؤكم ما نَزَّل اللّهُ بها من سُلطانٍ فَانْتَظِرُوا اِنّى معكم مِنَ الْمُنْتَظرين»( اعراف ، 71)
گفت: به يقين پليدى و غضب از سوى پروردگار، شما را فرا گرفته، آيا با من در باره نامهايى جدال و گفتگو مىكنيد كه شما و پدران تان (بر بتها) نهادهايد، در حالى كه خداوند هيچ دستورى درباره آنها نازل نكرده است، بنابراين منتظر عذاب الهى باشيد كه من نيز با شما از منتظرانم.
و نيز مىفرمايد:
أفَرَايْتُم اللاّتَ والعُزّى به من خبر دهيد آيا بتهاى «لات» و «عزى»
و مناتَ الثالثةَ الاخرى و «منات» كه سومين آنها است (دختران خدا هستند)؟ الكم الذّكر وله الانثى آيا سهم شما پسر و سهم او دختر است؟ (در حالى كه به گمان شما دختران كم ارزشتر از پسرانند) تلك اذا قِسْمَةٌ ضيزى در اين صورت اين تقسيمى ناعادلانه است.
و نيز مىفرمايد:
ما تَعْبُدون مِنْ دُوِنه إلاّ اسماءً سَمَّيْتُمُوها أنتم و آباؤُكُم... پرستش نمىكنيد جز اسماء (بى مسمائى) را كه شما و پدرانتان آنرا اختراع كرده و از پيش خود ساختهايد...
و مىفرمايد:
قال أتَعْبُدون ما تَنْحِتُون (ابراهيم) به آنها گفت چرا چيزى را كه با دست خود مىتراشيد، مىپرستيد.
وَاللّهُ خَلَقَكُم وماتعملون و حال آنكه خداوند آفريدگار شما و بتهايتان مىباشد.
چرا شما قطعه سنگى را كه به دست خود تراشيدهايد شفيع و معبود خود قرار مىدهيد. اين سنگها چه امتيازى دارند؟ و اين امتياز را چه كسى به آنها داده است؟ آيا هيچ عاقلى مصنوع خود را پرستش مىكند؟ و در برابر مخلوق خود زانو به زمين مىزند؟ آيا معبودهاى بى خاصيتى كه هيچ سود و زيانى ندارند سزاوار پرستش هستند؟ چنانكه قرآن مىفرمايد:
و يعبدون من دون الله ما لايَضُرُّهم ولاينفعهم ويقولون هؤلاء شفعاؤنا عندالله
اينها جز خدا چيزهايى را مىپرستند كه هيچ گونه سود و زيانى ندارند و مىگويند اينها شفيعان ما نزد خدا هستند.
...ما أَنزلَ اللهُ بها مِنْ سلطانٍ إِنِ الحكمُ الا لِلّهِ أَمَر ألاّ تَعْبُدوا اِلاّ إيّاهُ ذلك الدّينُ القَيِّمُولكن اكثر الناس لايعلمون
... و حال آنكه خداوند بر شفاعت آنها دليلى و برهانى نفرستاده (يعنى اذنى صادر نفرموده) حاكميت عالم تنها به دست او است (او به مقتضاى آفرينش مىتواند فرمان دهد و وظايف بندگانش را معين كند) و فرموده است كه جز او را نپرستيد اين است آن دين پايدار و درست، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
خداوند مىفرمايد: اينها اسمها ونامهايى است كه خودتان روى بتها گذاشتهايد. يكى را خداى باران و ديگرى را خداى دريا و بالاخره اين نامها كه هر كدام نشانگر آثار بخصوصى براى هر يك از بتها است، چيزهايى است كه از پيش خود ساخته و بافتهايد و خداوند در عالم تكوين چنين تأثير و تأثرى را اجازه نداده است كه بتها كارگشا باشند و شما بدون دليل چنين آثارى را براى خدايانتان باور داريد و با خيالهاى واهى و تقليد كوركورانه براى آنها جايگاهى رفيع در نزد خداوند سبحان تصور كردهايد و با اين اعتقادات بىاساس از آنها حاجت مىخواهيد و شفاعت مىطلبيد.
ج: قرآن مجيد با اين انديشه كه «خداى را در چارچوبى محدود و محصور كردن و دست او را بستن» به شدت به چالش برخاسته و چنين خدايى را سزاوار عبادت و پرستش نمىداند. اعتقاد به چنين خدا، افزون بر اينكه برخلاف حقيقت و منطق است، دايره مسؤوليت و كوشش انسان راتنگ مىكند و او را از پرواز و تعالى باز مىدارد و به عالم ماده و مدت و اسفل سافلين تنزل مىدهد.
خدايى كه در آسمان است و در زمين نيست و بر عكس اگر در زمين باشد در آسمان نيست با خدايى كه در همه جا حاضر و ناظر است و به تمام اسرار و آشكار و نهان آگاه است بسيار تفاوت دارد. پروردگارى كه غنىّ بالذات است و به هيچ كس نيازى ندارد و همه چيز و همه كس به او نيازمندند و حاجتشان را به پيشگاهش مىبرند با خدايى كه او را با شريك و انباز و زن و فرزند دمساز مىدانند و زن و فرزند را به پشتيبانى و يارى او مىآورند خيلى فاصله دارد.
قرآن با هرگونه شرك حتى با نامها و نسبتها و اوصافى كه كمترين شائبه شرك در آن احساس شود شديدا مخالف است و به عنوان الحاد و كفر با آن برخورد مىكند و مىفرمايد:
... وَ ذَرُواالّذينَ يُلْحِدوُنَ فى أسْمائه... آنان را كه در انتخاب نام براى خدا الحاد و كفر مىورزند، رها كنيد (يعنى آنها را به رسميت نشناسيد و به آنها احترام نگذاريد) و به همين دليل اجازه نمىدهد كه به پيامبر اولوالعزم و بزرگوارى مانند عيسى بن مريم، ابن الله (پسر خدا) بگويند.
قرآن مىفرمايد:
قل يا اهل الكتاب لا تَغْلُوا فى دينِكُم ولاتقولوا على اللّهِ اِلاّالحقَّ انماالمسيح عيسى بنُ مَرْيمَ رسولُالله و كَلِمتُهألقاها الى مريم و رُوحٌ منه فآمنوا بالله و رسوله ولاتَقُولوا ثَلاثةٌ انتهوا خيرا لكم اِنَّمااللّه اِلهٌ واحدٌ سُبْحانَه أنْ يكون له وَلَد له ما فى السموات و ما فى الارض و كفى باللّهِ وكيلاً
اى اهل كتاب! در دين خود غلو (و زيادهروى) نكنيد و دربارهى خدا جز حق نگوييد. مسيح عيسى بن مريم تنها پيامبر او و كلمه او است كه او را به مريم القا نمود و روحى (شايسته) از سوى او بود، بنابراين به خدا و پيامبران او ايمان آوريد و خدا را سه گانه نشماريد سزاوار است كه (از اين سخن) خوددارى كنيد. خدا تنها معبود يگانه است و منزه است از اينكه فرزندى داشته باشد (بلكه) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است متعلق به او است و او براى تدبير و سرپرستى عالم كافى است و نيازى به فرزند ندارد.
پس عيسى پسر خدا نيست. نصارى مىگويند ما اگر خدا را پدر و عيسى بن مريم را پسر او مىخوانيم مقصود آن نيست كه او را پدرى مانند ساير پدرها و عيسى را هم پسرى مانند ساير پسرها بدانيم بلكه اين لقب تشريفاتى است كه لطف خاص خدا را به بندهاش عيسى نشان مىدهد و به تقرّب و تقدس او نزد خداوند دلالت دارد و به عبارت ديگر چون او بدون پدر و تنها با اراده پروردگار و كلام او به دنيا آمده است پس خداوند بمنزله پدر و او بمنزله پسر خدا مىباشد.
قرآن كريم اين تحليل و تمثيل را نيز شديدا رد مىكند و مىگويد شما حق نداريد به منظور تكريم و تعظيم عيسى خداوند متعال را تحقير كنيد و او را تا سطح يك بنده و مخلوق پايين بياوريد. پس بگوييد عيسى بنده برگزيده خدا و پيامبر او است كه از جانب خدا كتاب آورده است.
قال انى عبدالله آتانى الكتاب و جَعَلَنى نَبيّا... من بنده خدايم كه به من كتاب (آسمانى) داده و مرا پيامبر قرار داده است.
حضرت مسيح هرگز از بندگى خداوند إِبا نداشته وندارد چنانكه مىفرمايد: لن يستنكف المسيح ان يكون عبدا لله... مسيح هرگز از بندگى خدا استنكاف ندارد و اين مسأله (توحيد خالص) به اندازهاى در اسلام اهميت دارد كه افزون بر آياتى كه در جاى جاى قرآن تكرار شده است سورهاى به عنوان اخلاص و توحيد اختصاص يافته كه به قرائت آن در نمازها تأكيد شده و ثواب خواندن آن به اندازه ثواب 31 قرآن مجيد است و كمتر مسلمانى است كه آن را حفظ نداشته باشد و اين بخش از دعاى افتتاح (الحمدللهالذى لم يتخذ صاحبة ولاولدا...) به سوره توحيد اشاره دارد. اين تنزيه و تقديس نسبت به خداوند در قرآن مجيد سبب شده كه پاپ اعظم در كتابى خداى قرآن را دور از دسترسى بندگان يافته است.
جناب پاپ گفته است كه انسان نمىتواند با خداى قرآن ارتباط نزديك داشته باشد اما خداى مسيحيت كه در عيسى مسيح ظهور و تجلى دارد در دسترس همگانست و به همه نزديك است. خوب بود عالى جناب پاپ اعظم به آيات قرآن يعنى آياتى كه در ارتباط با خدا سخن مىگويد امعان بيشترى مبذول مىداشتند. خداى قرآن در عين حال كه از تجسم و حلول در اجسام دور و از زمان و مكان منزه و مبرّى است لكن در همه جا حاضر و با همه كس همراهست و حتى از رگ گردن به انسانها نزديكتر است. چنانكه قرآن مىفرمايد:
و نحن أقربُ اليه من حَبْل الوريد
و ما به او از رگ گردن نزديكتريم.
و مىفرمايد:
هو مَعَكُمْ أيْنَما كُنْتُم در هر جا باشيد او با شما است.
...فاينما تُوَلُّوا فَثَمَّ وجه الله... به هر جا روى كنيد روى خدا همانجا است.
خدايى كه صداى همه را مىشنود و پاسخ مىگويد:
واذا سئلك عبادى عَنّى فإنّى قريب أجيبُ دَعْوَةَ الداعِ اذا دعان...
خداى انجيل در آسمان است و به پدر آسمانى خوانده مىشود ولى خداى قرآن، خداى آسمان و زمين است.
و هوالذى فى السماء اله و فى الارض اله...
وِسِع كُرْسِيُّهُ السمواتِ والارض...
تمام آسمانها و زمين و عرش و فرش همه كرسى او و تحت فرمان اوست.
او در مكان خاصى محصور نيست و به زمان خاصى تعلق ندارد و در همه جا حاضر و ناظر است و هيچ جا از حضور و ظهور وى خالى نيست و رحمت او در همه جا و بر همه چيز فراگير است كه مىفرمايد:
... و رحمتى وَسِعَتْ كُلَّ شىء... رحمت من همه چيز را فرا گرفته است.
البته او نسبت به نيكوكاران نزديكتر و مهربانتر است كه:
...اِنَّ رَحْمَتَاللهِ قَريبٌ مِنَ المحسنين (اعراف، 56.)
او در عين حضور و ظهور تام، نه جسم است و نه در چيزى و جسمى حلول دارد.
اميرالمؤمنين(ع) در وصفش مىگويد:
هو داخل فى الأشياء على غير ممازجة خارج منها على غير مبانية (بحارالأنوار، ج 4، ص 27، مؤسسه الوفاء بيروت، لبنان.)
در همه چيز هست ولى با هيچ چيز آميخته نيست و از همه بيرون است ولى از آنها فاصله و دورى ندارد.
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124