داخلی     خبر     میراث معنوی
ميراث‌خوار رنج هابيلم‌، برادر!
  شعری عاشورایی از علي معلم دامغانی به دوست داران شعر و ادب پارسی و عاشقان خاندان پیامبر تقدیم می کنیم.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۵۳
کد مطلب : 20921
ميراث‌خوار رنج هابيلم‌، برادر!

روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد
بر خشك‌چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم‌
خورشيد را بر نيزه گويي خواب ديدم‌

خورشيد را بر نيزه‌؟ آري‌، اين‌چنين است‌
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است‌

بر صخره از سيب زنخ بر مي‌توان ديد
خورشيد را بر نيزه كم‌تر مي‌توان ديد
***
در جام من مي پيش‌تر كن ساقي امشب‌
با من مدارا بيش‌تر كن ساقي امشب‌

بر آبخورد آخر مقدّم تشنگانند
مي ده‌، حريفانم صبوري مي‌توانند

اين تازه‌رويان كهنه‌رندان زمين‌اند
با ناشكيبايان صبوري را قرين‌اند

من صحبت شب تا سحوري كي توانم‌؟
من زخم دارم‌، من صبوري كي توانم‌؟

تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك‌
ساقي‌! سلامت اين صبوران را مبارك‌ 

من زخم‌هاي كهنه دارم‌، بي‌شكيبم‌
من گرچه اين‌جا آشيان دارم‌، غريبم‌

من با صبوري كينه‌ي ديرينه دارم‌
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم‌

من زخم‌دار تيغ قابيلم‌، برادر
ميراث‌خوار رنج هابيلم‌، برادر!

يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه‌
يحيي‌! مرا يحيي برادر بود در چاه‌

از نيل با موسي بيابانگرد بودم‌
بر دار با عيسي شريك درد بودم‌

من با محمد از يتيمي عهد كردم‌
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم‌

بر ثور شب با عنكبوتان مي‌تنيدم‌
در چاه كوفه واي حيدر مي‌شنيدم‌

بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم‌
عماروَش چون ابر و دريا مويه كردم‌

تاوان مستي همچو اشتر باز راندم‌
با ميثم از معراج دار آواز خواندم‌

من تلخي صبر خدا در جام دارم‌
صفراي رنج مجتبي در كام دارم‌

من زخم خوردم‌، صبر كردم‌، دير كردم‌
من با حسين از كربلا شبگير كردم‌

آن روز در جام شفق مُل كرد خورشيد
بر خشك‌چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

فريادهاي خسته سر بر اوج مي‌زد
وادي به وادي خون پاكان موج مي‌زد
***
بي‌درد مردم ما خدا، بي‌درد مردم‌
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم‌

از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم‌
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم‌

از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست علم‌دار خدا را قطع كردند

نوباوگان مصطفا را سر بريدند
مرغان بستان خدا را سر بريدند

در برگ‌ريز باغ زهرا برگ كرديم‌
زنجير خاييديم و صبر مرگ كرديم‌

چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
***
روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك‌چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد