داخلی     مقاله     انديشه
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (1)
  با مراجعه به نوشته های پیشینیان اهل سنت می توان به خوبی دریافت که مسئله حضرت مهدی، پيش از آنكه مربوط به «مذهب شيعه» باشد، يك مسئله عامّ اسلامى است.
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۲
کد مطلب : 20336
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (1)
درباره اين بحث‏

مسئله «مهدى موعود» از جمله مسائلى است كه ارتباط ريشه‏اى با اصول اعتقادى اسلامى دارد. انديشمندان و پژوهشگران طراز اول مسلمان، از فرق و مذاهب گوناگون، در گذشته‏هاى دور، با استناد به روايات و احاديث منقول از پيامبر (ص)، به بحث و بررسى چگونگى اين مسئله پرداخته و آن را مورد توجه ويژه قرار داده‏اند.

ولى هوس‏هاى حاكميت‏هاى زر و زور و تزوير، و نويسندگان نادان يامنحرف كه همواره در خدمت اين حاكميت‏ها بوده‏اند، و به دنبال آنان، مستشرقان، اين چشم و گوش بيدار استعمارگران- كه هدفى جز تجزيه بلاد اسلامى و تفرقه‏اندازى ميان فرزندان امت اسلام براى به بردگى كشاندن آنها نداشته‏اند- با تحريف حقايق و افسانه‏بافى‏هاى خود، اين موضوع اعتقادى اسلامى را به مسئله‏اى خاص- ويژه شيعه!- بدل كرده‏اند ... آنان با نشر مقالات بى‏اساس، كه نام تحقيقات و پژوهش‏هاى علمى (!!) هم بدان داده‏اند، همواره كوشيده‏اند كه اين مسئله را، امرى فقط مورد قبول مسلمانان شيعه، قلمداد كنند.

اگر امروز محققان مسلمان به آثار و نوشته‏هاى پيشينيان اهل سنت پيرامون اين مسئله رجوع كنند، به‏خوبى در مى‏يابند كه اين مسئله پيش از آنكه مربوط به «مذهب شيعه» باشد، يك مسئله عامّ اسلامى است.

براى اثبات اين حقيقت و به مناسبت نيمه شعبان، ترجمه سخنرانى جناب «شيخ عبدالمحسن عباد» از شخصيت‏هاى علمى حجاز و استاد دانشگاه اسلامى مدينه منوّره را كه تحت عنوان: «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» در مجله رسمى دانشگاه اسلامى مدينه چاپ شده است، مى‏آوريم.

اين سخنرانى در شماره سوم سال اول مجله الجامعة الاسلاميه مورخ ذوالقعده 1388 هجرى، فوريه 1969 ميلادى، صفحه 126 تا 164 درج شده است كه ما با تلخيص بسيار اندك به ترجمه آن مى‏پردازيم تا اهل خرد دريابند كه اين مسئله، در منابع و مدارك برادران اهل سنت، و از طرق راويان احاديث آنان، به‏طور كامل و آشكار آمده است. و بى‏شك اين بحث تحقيقى مى‏تواند مورد استفاده همه پژوهشگران منصف قرار گيرد.

اشاره به اين نكته بى‏مناسبت نخواهد بود كه در سفر حج، به سال 1388 هجرى همراه شهيد آيت‏اللَّه مطهرى و زنده ياد دكتر على شريعتى و در ديدار از دانشگاه اسلامى مدينه، نسخه‏اى از شماره سوم مجله الجامعة الاسلامية توسط استاد «شيخ ناصر العبودى» به اينجانب اهداء شد و از همان تاريخ، «نذر» داشتم كه ترجمه فارسى آن را منتشر سازم، اما متأسفانه‏ «اداى اين نذر» يك ربع قرن تمام طول كشيد! ... و خداى را سپاسگزارم كه سرانجام توانستم در نيمه شعبان امسال به نشر آن اقدام كنم.

واللَّه ولى التوفيق‏

قم: حوزه علميه- جمعه 6 شعبان (1413 هجری قمری)

سيدهادى خسروشاهى‏

عقيده اهل سنت درباره مهدى منتظر

سپاس خدايى را كه ما را به راه اسلام رهبرى نمود و اگر ما را هدايت نمى‏فرمود، هرگز راه خويش نمى‏يافتيم. خدا را به خاطر نعمت‏هايش سپاس مى‏گوييم و از او فزونى فضل و كرمش را مى‏خواهيم، و از هوى و هوس نفس‏مان و كارهاى زشت‏مان به خدا پناه مى‏بريم كه هر كس را خداوند هدايت كند، راه ضلالى بر او نيست و آن كس را كه خدا گمراه كند هيچ راهنمايى برايش نخواهد بود. و شهادت مى‏دهم كه خداوند يكى است و شريكى ندارد. خداوند يگانه‏اى كه پيامبرش را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند و- خطاب به پيامبر- فرمود: «و انّك لتهدى الى صراط مستقيم»: «تو به راه راست رهبرى مى‏كنى». و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده خدا، پيامبر و برگزيده‏ترين مخلوقات اوست كه به بشارت و هشدار، او را براى همه مردمان فرستاده است تا به راه خدا فرا خواند و چراغى تابناك باشد، خداوند به‏وسيله او اوامر خود را به پايان رساند، پس احكام او عدل است و اخبارش صدق كه هرگز از سر هوى‏ سخن نمى‏گويد، سخن او گفتار الهى است.

پيامبر (ص) امت خود را از سرگذشت و اخبار امت‏هاى گذشته مطلع ساخت، اخبارى كه براى رسيدن به مرحله «ايمان» ناگزير بايد آن را پذيرفت و باور كرد، و اينكه اين اخبار به همان روالى كه پيامبرفرمود، اتفاق افتاده است، زيرا پيامبر گواه اين امر بر مردمان بود. و همچنين پيامبر (ص) از مسائل آينده خبر داد كه بايد آنها را پذيرفت و باور كرد و اينكه طبق آنچه از ايشان نقل شده است، به‏وقوع خواهد پيوست. هيچ چيزى كه انسانها را به خدا نزديك سازد نيست مگر اينكه پيامبر (ص) امت را بدان راهنمايى و تشويق كرده، و هيچ شرّى نيست مگر اينكه امت را از آن بر حذر داشته است. درود و سلام كامل و شامل خدا بر او و خاندانش و يارانش باد كه خداوند افتخار مصاحبت خويش را به آنها بخشيد و ديدگانشان را با تماشاى نور طلعت خود منوّر ساخت، نعمت را بر آنان تمام كرد آنگاه كه آنان را پرچمداران سنت خويش قرار داد ... و سلام و درود خداوند بر همه كسانى كه تا روز واپسين، پيرو راه آنان خواهند بود.

اما بعد: ... از ميان مسائل مربوط به آينده- كه در آخر الزمان هنگام نزول عيسى‏بن‏مريم عليه الصلاة و السلام، از آسمان- به‏وقوع مى‏پيوندد ظهور و قيام مردى از خاندان نبوت از فرزندان على بن ابيطالب (رض) است كه نام وى با نام پيامبر (ص) يكسان است و «مهدى» ناميده مى‏شود، كه زمامدارى مسلمانان را بر عهده مى‏گيرد و عيسى‏بن‏مريم- صلى اللَّه عليه و سلم- پشت سر او نماز مى‏گزارد. اين خبر در احاديث متواتر از پيامبر خدا (ص)، مورد قبول تمام امت واقع گشته و اعتقاد بر حجت آن، جز از سوى «افرادى شاذ»، محرز و قطعى گرديده است.

من مناسب ديدم كه بحث پيرامون اين مسئله، به دو دليل موضوع‏ سخنرانى‏ام باشد:

نخست: احاديث وارده پيرامون «المهدى» بتفصيل در صحيحين نيامده بلكه به اجمال نقل شده است، ولى تفسير آن در ديگر كتب مندرج مى‏باشد، چه بسا كسى گمان كند كه اين امر از اعتبار آنها مى‏كاهد، در حالى كه اين اشتباه آشكارى است زيرا كه احاديث «صحيح» و «حَسَن» در غير صحيحين، نزد اهل حديث مورد قبول و اعتماد مى‏باشند.

دوم: برخى از نويسندگان عصر ما ناآگاهانه يا به تقليد از كسى كه اهل عنايت به حديث نبوده، در احاديث وارده پيرامون «المهدى» خدشه وارد ساخته‏اند. من از توضيح «عبدالرحمن محمد عثمان» بر كتاب تحفة الاحوذى كه اخيراً در مصر به چاپ رسيده است، آگاه شدم ... او در جلد ششم در باب «ما جاء فى الخلفاء» (آنچه پيرامون جانشينان آمده است) در توضيح خود مى‏گويد:

«گروهى از علماء معتقدند كه درباره احاديث وارده پيرامون «مهدى» مى‏توان ترديد داشت، و نقل اين احاديث از پيامبر (ص) مقرون به صحت نيست، بلكه اينها ساخته و پرداخته شيعيان است»!

وى در باب «ما جاء فى تقارب الزمن و قصر الامل» در همان جلد ششم مى‏گويد: «بسيارى از علماى مورد اعتقاد معتقدند، احاديث وارده پيرامون «مهدى» ساخته باطنيان، شيعيان و نظاير آنان است، و منسوب داشتن آنها به پيامبر (ص) درست نيست»!

متأسفانه برخى بيش از اين گستاخى كرده‏اند، مانند «محيى الدين عبدالحميد» كه مى‏بينيم در تعليقه خود بر الحاوى للفتاوى- سيوطى در آخرين بخش، (العرف الوردى فى اخبار المهدى، ص 166) از جلد دوم مى‏گويد: «برخى محققان معتقدند تمام آنچه كه پيرامون مهدى و دجّال آمده است.»! و از همه خطرناكتر نظريه «ابوريّه» است كه در تعليقى بر كتاب النهاية ابن كثير، مى‏گويد: «احاديث مربوط به ظهور مهدى و نزول عيسى مسيح و آمدن دجّال، اشاره بر «پيروزى حق بر باطل است»!

به خاطر اين دو امر- و چنانكه گفتيم- از آنجا كه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد كه در تصديق آنچه پيامبر از آن خبر داده ترديدى به خود راه ندهد، من بحث پيرامون اين امر را موضوع سخنرانى خود قرار دادم با عنوان: «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» و براى اينكه شنوندگان پيشاپيش از چهارچوب اصلى سخنرانى‏ام آگاه باشند، فهرست آن را چنين مى‏آورم:

اول: بيان اسامى اصحابى كه احاديث مهدى را از پيامبر خداروايت كرده‏اند.

دوم: بيان اسامى امامانى كه احاديث و آثار وارده پيرامون مهدى را در كتاب‏هاى خود آورده‏اند.

سوم: بيان اسامى علمايى كه به تأليف پيرامون مسئله مهدى پرداخته‏اند.

چهارم: بيان اسامى كسانى كه از تواتر احاديث مهدى سخن گفته و بازگويى سخنان آنان.

پنجم: بيان پاره‏اى از آنچه در ارتباط با مهدى در صحيحين آمده است.

ششم: بيان برخى از احاديث در مورد مهدى كه در غير صحيحين آمده به همراه اشاره‏اى به اسناد برخى از آنان.

هفتم: بيان اسامى برخى از علماء كه به احاديث مهدى احتجاج كرده و به لوازم آن اعتقاد دارند و بازگويى سخنان آنان.

هشتم: بيان اسامى كسانى كه از انكار حديث مهدى سخن گفته يا در مورد آن ترديد روا داشته‏اند و بررسى مختصر سخنان آنان.

نهم: بيان پاره‏اى از آنچه گمان مى‏رود با احاديث وارده پيرامون مهدى هماهنگى ندارد و پاسخ به آن.

دهم: سخن پايانى.

1- اسامى اصحابى كه احاديث مهدى را از پيامبر خدا (ص) روايت كرده‏اند.

من بر اسامى بيست و شش تن از اصحاب كه احاديث مربوط به مهدى را از پيامبر (ص) روايت كرده‏اند، واقف گشته‏ام، كه عبارتند از:

1- عثمان بن عفان.

2- على بن ابيطالب.

3- طلحة بن عبيداللَّه.

4- عبدالرحمن بن عوف.

5- الحسين بن على.

6- ام سلمه.

7- ام حبيبه.

8- عبداللَّه بن عباس.

9- عبداللَّه بن مسعود.

10- عبداللَّه بن عمر.

11- عبداللَّه بن عمرو.

12- ابوسعيد الخدرى.

13- جابر بن عبداللَّه.

14- ابوهريرة.

15- انس بن مالك.

16- عمار بن ياسر.

17- عوف بن مالك.

18- ثوبان خدمتكار پيامبر خدا (ص).

19- قرة بن اياس.

20- على الهلالى.

21- حذيفة بن اليمان.

22- عبداللَّه بن الحارث بن جزء.

23- عمران بن حصين.

24- ابوالطفيل.

25- جابر الصدفى.

2- اسامى امامانى كه احاديث و آثار وارده درباره «مهدى» را در كتاب‏هاى خود آورده‏اند.

(شمار كسانى كه من بر كتاب‏هايشان و بيان آوردن احاديث توسط آنان، واقف گشته‏ام، سى و هشت تن مى‏باشد):

1- ابوداود در سنن خود.

2- الترمذى در جامع خود.

3- ابن ماجد در سنن خود.

4- النسائى، «السفارينى» در لوامع الانوار البهيه و «المناوى» در فيض القدير آن را ذكر كرده است.

5- احمد در مسند خود.

6- ابن حبان در صحيح خود.

7- الحاكم در المستدرك.

8- ابوبكر بن ابى شيبه در المصنف.

9- نعيم بن حماد در كتاب الفتن.

10- الحافظ ابونعيم در كتاب المهدى و در الحلية.

11- الطبرانى در الكبير و الاوسط و الصغير.

12- الدار قطنى در الافراد.

13- البارودى در معرفة الصحابة.

14- ابويعلى موصلى در مسند خود.

15- البزار در مسند خود.

16- الحارث بن اسامه در مسند خود.

17- الخطيب در تلخيص المتشابه و در المتفق و المتفرق.

18- ابن عساكر در تاريخ خود.

19- ابن منده در تاريخ اصبهان.

20- ابوالحسن الحربى در الاول من الحربيات.

21- تمام رازى در فوائد خود.

22- ابن جرير در تهذيب الآثار.

23- ابوبكر بن المقرى در معجم خود.

24- ابوعمروالدانى در سنن خود.

25- ابوغنم الكافى در كتاب الفتن.

26- الديلمى در مسند الفردوس.

27- ابوبكر الاسكاف در فوائد الاخبار.

28- ابوحسين بن المناوى در كتاب الملاحم.

29- البيهقى در دلائل النبوة.

30- ابوعمرو المقرى در سنن خود.

31- ابن الجوزى در تاريخ خود.

32- يحيى بن عبدالحميد الحمانى در مسند خود.

33- الرويانى در مسند خود.

34- ابن سعد در الطبقات.

35- ابن خزيمة.

36- عمروبن شبر.

37- الحسن بن سفيان.

38- ابوعوانه.

سيوطى اسامى اين چهار تن اخير را در العرف الوردى ذكر مى‏كند و مى‏گويد كه اينان احاديث مهدى را نقل كرده‏اند، بدون اينكه مدرك خود را ذكر كنند.

3- بيان اسامى علمايى كه به تأليف پيرامون مسئله المهدى پرداخته‏اند:

همان‏گونه كه علماى اين امت در جمع‏آورى احاديث وارده از پيامبر (ص) به تأليف و شرح پرداخته‏اند، احاديث پيرامون مسئله مهدى نيز بخش بزرگى از اين توجه و عنايت را به خود اختصاص داده است. برخى آن را در تأليفات عمومى شان درج كرده‏اند مانند: سنن، مسانيد و غيره، و برخى به تأليف خاص درباره آن اقدام نموده‏اند ... تمامى اين كوشش‏ها براى حمايت از دين بوده و انجام وظيفه نصيحت كردن به مسلمانان ...

از جمله كسانى كه به تأليف پيرامون آن پرداخته‏اند:

1- ابوبكر بن ابى‏خيثمه، و زهير بن حرب كه ابن‏خلدون در مقدمه تاريخش مى‏گويد: «ابوبكر بن ابى خيثمه، بنا به روايت السهيلى، در جمع‏آورى احاديث وارده پيرامون مهدى زحمت بسيار كشيده است.»

2- و از جمله آنان، الحافظ ابونعيم است كه سيوطى در الجامع الصغير و در العرف الوردى از وى نام برده است. سيوطى احاديثى را كه ابونعيم درباره مهدى جمع‏آورى كرده تلخيص نموده و در كتاب خود العرف الوردى درج كرده است، و احاديث و آثار بسيار زيادى بر آن افزوده است.

3- از جمله كسانى كه به تأليف پيرامون احاديث مهدى پرداخته‏اند «السيوطى» است. وى بخشى را به‏نام «العرف الوردى فى اخبار المهدى» در جلد دوم كتاب الحاوى للفتاوى آورده است كه در آغاز آن مى‏گويد:

سپاس خداى را و درود بر بندگان برگزيده‏اش، اين بخشى است كه در آن احاديث و آثار وارده درباره مهدى را جمع‏آورى كردم و در آن چهل حديثى را كه الحافظ ابونعيم جمع‏آورى كرده است، تلخيص نمودم، و آنچه را از قلم افتاده است بدان افزودم و آن را با علامت (ك) نشان دادم. احاديث و آثارى كه سيوطى پيرامون مهدى آورده بيش از دويست حديث است، و در آنها حديث صحيح، حسن، ضعيف و مجعول موجود مى‏باشد.

وى هر گاه حديثى را مى‏آورد اسامى كسانى كه آن حديث را نقل كرده‏اند، مى‏افزايد و مثلًا در يك حديث مى‏گويد: ابوداود و ابن ماجد و الطبرانى و الحاكم از «امّ سلمه» نقل كرده‏اند كه از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «المهدى من عترتى من ولد فاطمة» (مهدى از خاندانم از فرزندان فاطمه است).

4- از جمله آنان الحافظ عماد الدين ابن كثير است كه، در كتاب خود الفتن و الملاحم مى‏گويد: «بخشى جداگانه به بيان مسئله مهدى اختصاص دادم وللَّه الحمد والمنّة».

5- از جمله آنان فقيه «ابن حجر مكى» است كه اثر خود را القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر نام نهاده است. برزنجى در الاشاعة اين را بيان كرده و از آن نقل نموده است، همچنين السفارينى در لوامع الانوار البهيه و ...

6- از جمله آنان على المتقى الهندى مؤلف كنز العمال است. وى رساله‏اى پيرامون مهدى تأليف نموده كه برزنجى در الاشاعه از آن ياد كرده است. پيش از او «ملا على القارى الحنفى» نيز در المرقاة شرح المشكاة از اين رساله نام برده است.

7- از جمله كسانى كه پيرامون مهدى به تأليف پرداخته‏اند ملاعلى القارى است كه اثر خود را المشرب الوردى فى مذهب المهدى نام نهاده كه در الاشاعه از آن ياد نموده و جملات بسيارى از آن نقل كرده است.

8- ديگر، مرعى بن يوسف حنبلى متوفاى سال 1033 است كه اثر خود را فوائدالفكر فى ظهورالمهدى المنتظر نام گذارد.
السفارينى در لوامع الانوار البهيه از او ياد كرده و «شيخ صديق حسن القنوجى» در كتابش الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة و ديگران از او ياد كرده‏اند.

9- از جمله كسانى كه پيرامون مهدى- و دو مسئله نزول عيسى (ع) و خروج دجال- تأليف كرده‏اند، قاضى محمد بن على شوكانى است كه اثر خود را التوضيح فى تواتر ما جاء فى المهدى المنتظر و الدجال و المسيح نام نهاده است. صديق حسن در الاذاعة از آن ياد كرده و مطالبى را از آن نقل و الشوكانى از جمله كسانى است كه در اين باره تأليفى دارد و از تواتر احاديث وارده در آن سخن گفته است.

10- ديگر امير محمد بن اسماعيل صنعانى مؤلف سبل السّلام متوفاى سال 1182 ه است، صديق حسن در الاذاعة مى‏گويد:

«سيد علامه، بدرالمله، المنير محمد بن اسماعيل يمانى احاديث مبنى بر خروج مهدى- و اينكه او از آل محمد (ص) و در آخر الزمان ظاهر مى‏شود- را جمع‏آورى كرده است.» سپس مى‏گويد: «تعيين زمان خروج او نيامده است ولى او پيش از خروج دجال ظهور مى‏كند.»

4- بيان اسامى كسانى كه از تواتر احاديث المهدى سخن گفته و بازگويى سخنان آنان:

1- از جمله كسانى كه نقل متواتر احاديث مربوط به مهدى را نقل كرده‏اند: الحافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدى سجزى مؤلف كتاب مناقب‏الشافعى متوفاى 363 هجرى است. وى در مورد محمد بن خالد جندى راوى حديث «لا مهدى الاعيسى‏بن‏مريم» مى‏نويسد: «اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل شناخته شده نيست، در بيان مسئله مهدى اخبار متواتر و فراوان از پيامبر خدا (ص) آمده است و اينكه او از خاندان پيامبر است و هفتاد سال زمامدارى مى‏كند و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند و عيسى (ع) مى‏آيد و براى قتل دجال به يارى‏اش مى‏شتابد، و او امام اين امت است و عيسى پشت سر او نماز مى‏گزارد.»

«ابن القيّم» در كتابش المنار اين را نقل كرده و بر آن چيزى نيفزوده است.

الحافظ بن حجر در تهذيب‏التهذيب نيز در ترجمه محمد بن خالد جندى از او نقل كرده و چيزى بر آن نيفزوده است.

همچنين در فتح‏البارى در باب نزول عيسى‏بن‏مريم متن اين حديث را نقل نموده است. سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى نيز اين را از او نقل كرده و چيزى بر آن نيفزوده است. مرعى بن يوسف در كتابش فوائد الفكر فى ظهور المهدى المنتظر و صديق حسن در كتابش الاذاعة لماكان و مايكون بين يدى الساعة اين حديث را نقل كرده است.

2- از جمله آنان محمد برزنجى متوفاى سال 1103 كه در كتابش الاشاعة لاشراط الساعة مى‏گويد: «باب سوم در نشانه‏هاى بزرگ روز بازپسين كه بسيار است، از جمله آن ظهور مهدى و او نخستين نشانه است.

بدان كه احاديث وارده پيرامون او، با روايت‏هاى گوناگون تقريباً قابل شمارش نيست: تا اينكه مى‏نويسد: «در روايات فراوان، صحيح و مشهور اين طور آمده است كه او از فرزندان فاطمه است.- تا اينكه مى‏گويد- يادآورى: اينك روشن شد كه احاديث وجود مهدى و ظهورش در آخرالزمان و اينكه او از خاندان پيامبر خدا (ص) و از فرزندان فاطمه است به‏ سر حد تواتر معنوى رسيده، بنابراين انكار آن معنايى ندارد.» وى پس از اشاره به پاره‏اى مسائل كه در آخرالزمان روى مى‏دهد در پايان كتاب مذكور خود مى‏گويد: «غايت آنچه در اخبار صحيح، فراوان و مشهور كه به تواتر معنوى رسيده و ثابت گشته است، وجود نشانه‏هاى بزرگ كه نخستين آن ظهور مهدى است و اينكه در آخرالزمان مردى از فرزندان فاطمه مى‏آيد كه زمين را از آنكه از بيداد آكنده شده بود، پر از عدل و داد مى‏كند.»

3- از ديگر كسانى كه از تواتر احاديث مهدى سخن گفته‏اند، شيخ محمد سفارينى متوفاى 1188 ه است كه در كتابش لوامع الانوار البهيه مى‏گويد: «پيرامون ظهور او- يعنى مهدى- روايتها فراوان نقل شده، تا به حد تواتر معنوى رسيده تا آنجا كه اين امر يكى از معتقدات علماى اهل سنت شده است.» وى سپس بعضى از احاديث مربوط به ظهور مهدى و اسامى برخى از اصحاب پيامبر را كه آن را روايت كرده‏اند، ذكر كرده و مى‏گويد: «حديث مهدى از اصحابى كه ذكر آنان رفت و ديگر اصحابى كه نام آنان ذكر نشد و از پيروانشان به روايت‏هاى متعدد نقل شده است، به‏طورى كه از مجموع آن علم قطعى مستفاد مى‏شود، بنابراين ايمان به ظهور مهدى آنچنان كه نزد اهل علم تقرير و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوين يافته، واجب و ضرورى است.»

4- از جمله آنان «قاضى محمد بن على الشوكانى» متوفاى سال 1250 ه. است. او مؤلف تفسير معروف و نيل الاوطار مى‏باشد. وى در كتابش التوضيح فى تواتر ماجاء فى المهدى المنتظر والدجال و المسيح مى‏گويد: «احاديث وارده درباره مهدى، كه توانستم بدان‏ها دست يابم، از جمله پنجاه‏ حديث است كه در آن صحيح، حسن و «ضعيف منجبر» وجود دارد، اين احاديث بى‏شك و ترديد متواتر است بلكه كلمه متواتر بودن درباره مسائلى كه كمتر از اين حديث دارد طبق موازين حديث‏شناسى، صادق است. آثار صحابه پيامبر (ص) كه بر مسئله مهدى تصريح دارد بسيار زياد است، و «حكم رفع» دارد، و جاى هيچ‏گونه بحث و مجال هيچ نوع اجتهادى را باقى نمى‏گذارد ...».

در مسئله نزول مسيح (ع) مى‏گويد: «احاديث وارده پيرامون مهدى منتظر متواتر است، و احاديث وارده درباره دجال متواتر است، همان طور كه احاديث منقول در مورد نزول عيسى‏ (ع) متواتر است.»

5- ديگر، شيخ صديق حسن قنوجى متوفاى سال 1307 ه است. وى در كتابش الاذاعة لما كان و مايكون بين يدى الساعه مى‏گويد: «احاديث وارده پيرامون مهدى، با روايتهايى گوناگون، بسيار زياد است و تا حد تواتر معنوى مى‏رسد و در سنن و مكتوبات اسلامى چون معاجم و مسندها موجود است.- سپس مى‏گويد:- بى‏ترديد مهدى در آخرالزمان بدون تعيين ماه يا سال ظهور مى‏كند و در اين زمينه اخبار متواتر در دست است و جمهور امت، پشت اندر پشت بر اين امر اتفاق نظر دارند مگر كسانى كه نظرشان قابل توجه و مورد اعتنا نيست.- وى سپس مى‏گويد- بنابراين ترديد و شك در مسئله آن فاطمى تبار موعود كه ادلّه ظهورش را اثبات مى‏كند، بى‏معناست، بلكه انكار آن گستاخى بزرگى خواهد بود در برابر متون فراوان و مشهورى كه به حد تواتر رسيده است.»

6- از جمله كسانى كه از متأخران درباره تواتر احاديث مهدى سخن ‏گفته‏اند، شيخ محمد بن جعفر كتانى متوفاى سال 1345 ه است. وى در كتابش نظم المتناثر فى الحديث المتواتر مى‏گويد: «آورده‏اند كه نزول سرورمان عيسى (ع) در كتاب و سنت و اجماع به اثبات رسيده است- سپس مى‏گويد:- خلاصه اينكه احاديث وارده پيرامون مهدى موعود متواتر است همچنين احاديث وارده پيرامون دجال و نزول سرورمان عيسى‏بن‏مريم (ع).»

5. بيان پاره‏اى از آنچه در ارتباط با مهدى در صحيحين آمده است:

1- البخارى در باب نزول عيسى‏بن‏مريم از ابوهريره نقل مى‏كند كه: «پيامبر خدا (ص) فرمود: چگونه‏ايد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شمايان فرود آيد و امامتان از خودتان خواهد بود.»

2- مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود از ابوهريره همانند حديث وى در البخارى را با اين عبارت نقل كرده است:

«چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. و در آن تفسير ابن ابى زئب را وى حديث بر فرموده پيامبر امامتان از خودتان باشد» نيز وجود دارد، كه مى‏گويد: «با كتاب خداوند- تبارك و تعالى- و سنت پيامبرتان (ص) امامت شما را برعهده مى‏گيرد.»

3- مسلم در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر (ص) شنيد كه فرمود: «يك گروه از امت من بر حق پيكار مى‏كنند كه تا روز قيامت پيروزند.» و فرمود: «عيسى‏بن‏مريم (ع) فرود مى‏آيد، پس امير آنان مى‏گويد: بيا و براى ما نماز بگزار.

عيسى مى‏گويد: نه، گروهى از شما بر گروهى ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامى داشته است.

اين احاديث كه در صحيحين آمده، هر چند در آنها كلمه مهدى تصريح نشده است ولى بر صفت‏هاى مردى صالح دلالت دارد كه امامت مسلمانان را در زمان نزول عيسى بر عهده مى‏گيرد. احاديث سنن و مسندها و غيره در تفسير اين احاديث موجود در صحيحين، آمده است و دلالت دارد بر اينكه آن مرد صالح «محمد» ناميده شده و از اولاد على بن ابيطالب است و «مهدى» ناميده مى‏شود. و «سنت» بخش‏هاى يكديگر خود را تفسير مى‏كند. از آنجا كه براى آوردن احاديث بيشترى كه پيرامون مهدى در غير صحيحين آمده است مجالى نيست مناسب ديدم فقط اشاره‏اى به آنها داشته باشم و به سخن پيرامون پاره‏اى از مدارك آن بسنده كنم:

از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه، حديثى است كه حارث بن ابواسامه در سند خود، از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود:

«وقتى عيسى نزول مى‏كند، امير آنان «مهدى» مى‏گويد:

بيا براى ما نماز بگزار، عيسى مى‏گويد: نه، شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است.» ابن القيم در المنار مى‏گويد كه «اسناد اين حديث بسيار خوب است». و همين حديث دلالت دارد كه مراد از «امير» در حديث منقول در صحيح مسلم، همان «مهدى» است.

شيخ صديق حسن در كتاب خود الاذاعه احاديث بسيارى را در زمينه ظهور مهدى نقل كرده كه آخرين آن‏ها، حديث جابر است و در توضيح آن مى‏افزايد كه مراد از امير در اين حديث، جز مهدى، كس ديگرى نمى‏تواند باشد و احاديث ديگر، بوضوح آن را تفسير مى‏كنند.

6- بيان برخى احاديث در مورد مهدى كه در غير صحيحين آمده است:

1- ابوسعيد خدرى مى‏گويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود شما را به آمدن مهدى بشارت مى‏دهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزله‏ها برانگيخته مى‏شود و زمين را از داد و عدل پر مى‏كند همچنان كه از ظلم و بى‏دادى آكنده شده بود، ساكنان آسمانها و زمين از او خرسند مى‏گردند كه وى ثروت را به عدل و دوستى تقسيم مى‏نمايد. مردى به او گفت به‏درستى يعنى چه؟ فرمود:

به‏طور مساوى، و خداوند دل‏هاى امت محمد (ص) را از غنا مالامال مى‏سازد و عدالتش همه را در بر مى‏گيرد ...»

الهيثمى در مجمع الزوائد مى‏گويد: احمد با مدارك ابويعلى باختصار اين حديث را روايت كرده است.

2- ابوهريره از پيامبر نقل مى‏كند كه در پاسخ مربوط به «المهدى» فرمود: مى‏آيد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و بيداد شده، پر از عدل و داد مى‏كند. الهيثمى مى‏گويد كه «البزار» آن را نقل كرده و افزوده است كه «رجال اين حديث» همگى مورد اعتماد هستند.

3- ابوهريره از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده كه فرمود: يكون فى امتى المهدى ... در ميان امت من مهدى خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسايشى خواهند بود كه پيش از آن، شاهد آن نبوده‏اند آسمان و زمين، نيكى‏هاى خود را براى عموم عرضه خواهند داشت و نيازهاى مردم توسط وى برآورده خواهد شد.

الهيثمى مى‏گويد كه «طبرانى» آن را در الاوسط نقل كرده و رجال آن همه مورد وثوق هستند.

4- ابوداود در سنن خود كتابى را به اخبار المهدى اختصاص داده است، در اولش مى‏گويد: اول كتاب المهدى، و در آخرش مى‏نويسد: آخر كتاب المهدى، و در ذيل آن يك بخش قرار داده و در آن سيزده حديث آورده است، و حديث جابر بن سمرة را در صدر كتاب خود جاى داده است.

جابر بن سمره مى‏گويد: «از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين) بر شما حكومت كنند ...» سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى مى‏گويد: «در اين اشاره‏اى است به گفته‏هاى علماء كه: مهدى يكى از آن دوازده تن است.»

5- ابوداود در سنن خود از طريق «عاصم بن ابى النجود» از «ابى زرعة» از «عبداللَّه بن مسعود» روايت كرده است كه پيامبر خدافرمود:

«اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند خداوند آن روز را طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از من و از اهل بيت من، برانگيزد كه نام او همچون نام من است و زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه آكنده از ظلم و بيداد شده باشد.» ابوداود و منذرى و نيز ابن القيم در تهذيب السنن درباره اين حديث چيزى اظهار نكرده‏اند، ولى ابن تيميّه در منهاج السنة النبويه آن را صحيح دانسته است و «الالبانى» در مصابيح السنة در فصل الحسان آن را آورده و در رجال‏شناسى احاديث المشكاة، درباره آن گويد: «اسناد آن نيكوست.»

اين حديث بر مدار «عاصم بن ابى النجود» مى‏چرخد. در شرح مسند ابوداود ضمن نقل اقوالى كه درباره او آمده، مى‏گويد:

«ابى النجود يكى از «قرّاء سبعه»- قاريان هفتگانه- است» و احمد بن حنبل درباره او مى‏گويد: «مرد صالحى بود و من قرائت او را ترجيح مى‏دهم». ابوحاتم او را «مردى صادق و صالح براى نقل حديث» مى‏داند. ابوذرعه او را مورد اعتماد و صالح براى نقل حديث، معرفى مى‏كند. البته نقل احاديث مشابه از طرق ديگر، هر گونه شبهه‏اى را در اين زمينه، مرتفع مى‏سازد.

ابن‏خلدون در مقدمه تاريخ خود حديث را نقل نموده و در مورد عاصم مى‏گويد كه او حافظه نيرومندى نداشت! و «شيخ احمد شاكر» در پاسخ ابن‏خلدون مى‏نويسد كه ابن‏خلدون از آراء محدثان آگاه نبوده وگرنه مى‏بايست بداند كه اين ضعف، نمى‏تواند موجب ردّ حديثى بشود كه از طرق ديگر هم ثابت شده است در حالى كه مى‏دانيم او يكى از ائمه معروف قاريان قرآن است.

پس آنچه كه در مورد عاصم گفته شده است در علم الحديث نمى‏تواند موجب رد حديث منقول از وى بشود به‏ويژه كه بسيارى از صحابه، حديثى مشابه در اين زمينه نقل كرده‏اند و اصل موضوع از طرق متعدد و سنت صحيح، ثابت شده است و هيچ‏كس نمى‏تواند در صحت آنها ترديد روا دارد به‏ويژه كه در صدق و عدل وى كسى شك ندارد و كمى حافظه و يا احتمال اشتباه در حفظ، موجب ردّ حديث نمى‏گردد.

6- ابوداود در سنن خود مى‏گويد: «سهل بن تمام بن بديع به‏نقل از «عمران القطان» از «قتاده»، از «ابى نضره»، از «ابى سعيد خدرى» نقل مى‏كند: پيامبر خدا (ص) فرمود: مهدى از من است داراى پيشانى بلند، بينى‏ عقابى كه زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آن‏كه از بيداد آكنده شده باشد. و هفت سال زمامدارى مى‏كند».

ابن القيم در المنار مى‏گويد: «ابوداود با اسناد نيكو آن را روايت كرده و در مصابيح السنة در فصل الحسان آن را آورده است، الالبانى در بررسى احاديث المشكاة مى‏گويد: «اسناد آن نيكوست» و سيوطى در الجامع الصغير به صحت آن اشاره كرده است.

7- ابن ماجه در سنن خود از «محمدبن يحيى و احمد بن يوسف نقل مى‏كند كه آنها از عبدالرزاق، از سفيان الثورى، از خالد الخداء، از ابى قلابه از ابى اسماء رحبى، از ثوبان حديث كرده‏اند كه پيامبر فرمود: «پرچم‏هاى سياه از سوى مشرق به چشم مى‏خورد و با آنها جنگى سخت انجام مى‏دهيد ... شما اگر او را ديديد كه خليفةاللَّه، مهدى است، حتماً بيعت كنيد.»

شيخ محمد فؤاد عبدالباقى در تعليق خود بر سنن ابن ماجه، مى‏گويد: «اسناد آن صحيح است و رجال آن مورد اعتماد. حاكم نيز آن را در المستدرك آورده است.» ابن كثير نيز در كتاب الفتن و الملاحم ضمن نقل آن مى‏گويد: «اسناد آن صحيح و قوى است» و سپس از «ترمذى» حديثى ذكر مى‏كند كه در آن آمده است: «اين پرچمها، پرچم‏هاى ابومسلم خراسانى نيست، بلكه پرچمهايى است كه همراه آن «مهدى» محمد علوى فاطمى حسنى رضى‏اللَّه عنه، خواهد آمد.»

8- ابوداود در سنن خود مى‏گويد: احمد بن ابراهيم به‏نقل از عبداللَّه بن جعفر رقى به‏نقل از ابوالمليح الحسن بن عمر بن زياد بن بيان بن على بن نفيل از سعيد بن المسيب از ام سلمه نقل كرده است كه از پيامبر خدا (ص)

شنيدم كه فرمود: «مهدى از عترت من از فرزندان فاطمه است»: «المهدى من عترتى من ولد فاطمه» اين حديث را «ابن ماجة» از «سعيد بن المسيب» نقل كرده است كه گفت: نزد ام سلمة بوديم «مهدى» را به ياد آورديم، ام سلمة گفت: از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود:- المهدى من ولد فاطمه- مهدى از فرزندان فاطمه است.

سيوطى در الجامع الصغير اين حديث را آورده و صحت آن را تأييد كرده و در مصابيح السنة در فصل الحسان نيز آن را نقل كرده است. «الالبانى» در بررسى احاديث المشكاة مى‏گويد: اسناد آن نيكو است.

9- «ابن القيم» در المنار و «الحارث بن ابواسامه» در مسند خود مى‏گويند:

اسماعيل بن عبدالكريم و ابراهيم بن عقيل از پدر خود و او، از وهب بن منبه، از «جابر» نقل كرده‏اند كه پيامبر (ص) فرمود:
عيسى‏بن‏مريم نزول مى‏كند و امير آنان مهدى مى‏گويد بيا براى ما نماز بگزار، عيسى مى‏گويد نه. شما امير خود هستيد و خداوند اين امت را كرامت ارزانى نموده است. ابن القيم اسناد آن را خوب توصيف مى‏كند.

با مراجعه به نظريات اهل حديث، در مورد سند اين حديث، مى‏بينيم كه سند اين حديث از آغاز تا انجام «متصل» است و هيچ‏گونه انقطاعى در آن به چشم نمى‏خورد و همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند و در اغلب كتاب‏هاى ما احاديث بسيارى از آنها منقول است كه مورد قبول بزرگان علماى ما قرار گرفته است.

پس سند حديث بدون هيچ اشكالى به «جابر» مى‏رسد و اين حديث، مشابه حديث ديگرى است كه مسلم در صحيح خود آن را آورده و ما قبلًا آن را نقل كرديم و من در اينجا بايد بگويم كه توصيف «امير» مزبور، در حديث شريف به اينكه او «مهدى» است در واقع همه احاديثى را كه درباره ظهور مهدى در آخرالزمان، مسلم و بخارى و ديگران نقل كرده‏اند، تفسير مى‏كند و مراد از آنهارا، توضيح مى‏دهد ... (و ما توضيح داديم كه در «رجال» اين حديث هيچ‏گونه جاى ترديد و شبهه‏اى وجود ندارد).

منبع: کتاب مصلح جهانی، گردآوری و تألیف: ترجمه سيدهادى خسروشاهى‏