داخلی     خبر     میراث معنوی
۱
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
  در ایامی که بیداد غوغا می کند و حرمان جان را به آتش می کشد، به یاد یگانه منجی جهان، غزلی مهدوی از حسین اسرافیلی به دوست داران ادب پارسی و منتظران شیدایی تقدیم می کنیم.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۰۰
کد مطلب : 18087
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
به دنبال تو می‌گردم نمی‌یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته‌ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد برابر
ببیند تا مگر در آسمان، رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه، بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را، شاید
که چون ابری بگردم کوچه‌های آسمانت را

الا ای آخرین طوفان، بپیچ از شرق آدینه
که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را 

حسین اسرافیلی

۱۳۸۶-۰۷-۱۳ ۱۰:۳۶:۴۰
در مجلس بزم شاعرانه

در مكتب عشق عاشقانه

هر كس هنري به دست دارد

ما را گهريست عارفانه

سر در ره دوست مي سپاريم

بي چون و چرا و بي بهانه

خسته ام از اين معركه بي رقيب كه همانند غول مي كشد شمشير. بيا اين جان جانانم بيا تا دست از سرم بردارند اين نغمه ي نا جور و دلگير