به دنبال تو میگردم نمییابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جستهام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد برابر
ببیند تا مگر در آسمان، رنگین کمانت را
کهن شد انتظار اما به شوقی تازه، بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
کرامت گر کنی این قطره ناچیز را، شاید
که چون ابری بگردم کوچههای آسمانت را
الا ای آخرین طوفان، بپیچ از شرق آدینه
که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
حسین اسرافیلی
در مجلس بزم شاعرانه
در مكتب عشق عاشقانه
هر كس هنري به دست دارد
ما را گهريست عارفانه
سر در ره دوست مي سپاريم
بي چون و چرا و بي بهانه
خسته ام از اين معركه بي رقيب كه همانند غول مي كشد شمشير. بيا اين جان جانانم بيا تا دست از سرم بردارند اين نغمه ي نا جور و دلگير